شفقنا افغانستان: حاج حسن احمد زی مشاور رئیس جمهور محمد اشرف غنی، پدر مامور احمد زی وکیل پارلمان از متنفذین قومی ولایت بغلان، در سخنرانی اعتراضی در شهر کابل بابت اعطای رتبه مارشالی عبدالرشید دوستم ، رهبر حزب جنبش ملی اسلامی افغانستان از قوم اوزبیک ، خود را در مقابل رسانه و مردم لخت کردند؛ با واکنشهای مختلف از کاربران شبکه های اجتماعی و مردم افغانستان روبرو شدند، که در اینجا به چند مورد آن اشاره می کنیم.
فعالان سیاسی و اجتماعی جامعۀ پشتون افغانستان در شبکه های مجازی دیدگاه و تحلیل متفاوتی در مورد لباس کشیدن حاجی حسن احمدزی به رسم اعتراض در دفاع از حق قدرت و حاکمیت پشتون ها ارائه کرده اند. در حالی که فیض حلاند ار طرفداران گروه طالبان و عضو گروه 45 نفری اتاق تفکر برای آیندۀ افغانستان در قطر کار حاجی حسن احمدزی را صدای مظلومیت پشتون می خواند، تمیم صافی دیدگاه دیگری ارائه می کند و قادر آشنا نظر متفاوتی دارد.
تمیم صافی می نویسد:
«19کاله طالب د پنجاب په دستور دوه نسله د پشتنو تباه کړل؛ نه انجینیر، نه ډاکټر، نه معلم او نه یې دیني عالم ورته پریښود. زما مشرقي کې د ۲۰ نه تر ۳۰ کلنو ځوان نسل پاتی نشو……..(19 سال است که طالبان به دستور پنجاب دو نسل پشتون را نابود کردند. برای پشتون ها نه انجینر، نه داکتر، نه معلم و نه عالم دینی گذاشتند. در مشرقی ما(ولایت ننگرهار)نسل جوان از 20 تا 30 ساله باقی نماند. تو(اشاره به حاجی حسن احمدزی) به خاطر موضوع خوشی پنجاب یعنی نفاق قومی در افغانستان فریاد سر دادی، هم پیراهنت را کشیدی و هم تنبانت را. موضوع قوماندان امنیۀ یک ولسوالی را قومی ساختی که گویا درد پشتون ها را داری. اما زمانی که جنرال رازق، جنرال زرور، جبار قهرمان، عبدالله لغمان شهید شدند، این فریاد تو، این مجلس، این پیراهن و تنبانت کجا بودند؟ وقتی در کابل بانک ننگرهار پشتون ها قصابی ششدند، وقتی میدان والیبال پکتیا به خون رنگ شد و توپ های پنجابی ها بر سر مردم کنر فرود آمد، کجا بودی؟ آنها پشتون نبودند؟
بلی! حق بگو و حقت را پرسان بکن، اما در دایرۀ اسلام، انسانیت و پشتون والی، نه با منافقت و بر اساس آجندای پنجاب.
تاجیک و ازبیک دارای کدام جنت است که من و تو نداریم؟ ماستر هزاره با کراچی خود سبزی فروشی می کند و ماستر ما و شما نیز. در هر چوک کابل که بروید، هفتاد فیصد مزدور کار آن ازبیکان هستند. …)»
قادر آشنا می نویسد:
«از اینکه قشر باسواد پښتون؛ پښتونوالی واسلام را بحیث ابزار رسیدن بقدرت در طول هفتاد سال ګذشته استعمال کردند حالا نوبت به افراد بیسواد قدرت طلب رسیده است۰ این حاجی حسن احمدزی؛ از اسعمیل یون چی کمی دارد؟ اسعمیل یون وحکمتیار با نوشته ها و مقالات و مصاحبه ها زیر نام مظلومیت پښتون؛ پشتون را تباه کرده اند این حاجی با عریان شدن در محضر عمومی خود را رسوا ساخت۰ حالا معلوم نیست که دادخواهی برای پښتون چی است؟ اګر پښتون درجهالت و لجاجت و فرهنګ بدوی زنده ګی میکنند ګناه دوستم ومحقق چی است؟ اګر پښتون؛ نمیتواند با اقوام دیګر در افغانستان و پاکستان همزیستی مسالمت داشته باشد ګناه دوستم ومحقق و ډبل عبدالله در چی است؟ چرا حاجی صیب احمدزی بجای عریان کردن خود؛ برای تصفیهء منطقهء خود در بغلان از لوث طالبان کار نمیکند؟ اګر بالای منطقه بمبارد صورت میګیرد چرا این بمبارد در نهرین وخوست وفرنګ وپلخمری و پنجشیر صورت نمیګیرد؟ معلوم است که به ګفتهء قاری عیسی که در کون حاجی صیب کدام فساد است۰ حاجی صیب که بنام پښتونوالی؛ دشمنان این خاک را در قریه و روستای خودش جا داده واز آنجا عسکر دولتی و افسر دولتی ګروګان ګرفته شده و به قتل میرسد باید منطقه اش زیر بمبارد قرار بګیرد۰ اګر دولت خداداد پاکستان حق داشت که طالبان را از راه کشتار و بمبارد در صوات و وزیریستان نابود کند چرا دولت افغانستان چنین نکند؟»
محمد اکرم نو اندیش

گذشته از شوخی
__
گفته میشود؛ این هموطن پشتون ما که در حضور جمعیت زیاد، لباس و حتی تنبان خود را کشید و از سهیمشدن غیرپشتونها در گوشهای از قدرت، ابراز نارضایتی نموده و گفت: «غیرت ما کجا رفته است؟»، بزرگ قبیله، یک فرد متنفذ، مشاور ریاستجمهوری و پدر یکی از وکلای پارلمان است.
جالب اینجاست که جمعیت و مخاطبین این فرد نیز با تکبیر از رفتار و گفتار زشت، پلید، جاهلانه و متعصبانه او حمایت کردند و ایشان اگر از آن جمعیت میخواست که بروند خود را انتحاری کنند، حتما آنها رفته خود را انتحار میکردند.
با اینکه هماکنون بیش از ۹۰٪ قدرت و مراکز تصمیمگیری در اختیار پشتونها قرار دارد و بقیهی اقوام فقط در گوشهها و حاشیههای قدرت، حضور سمبلیک و بدون صلاحیت دارند، باز میبینیم که برخی از هموطنان تمامیتخواه، متعصب و انحصارطلب پشتون ما تا سرحد انتحار عصبانی هستند.
حالا درک میکنیم که سیاسیون و متنفذین پشتون چگونه از جهل، بیسوادی و تعصب پشتونها سواستفاده کرده و با تحریک آنها به نام غیرت قومی و پشتونی، آنان را وادار به انتحار میکنند. آنها با سواستفاده از جهالت قومشان و بهنام غیرت قومی و پشتونی، چنان احساسات جاهلان قوم خود را تحریک میکنند که آنها برای انتحارکردن لباس زنانه میپوشند و حتی حاضر میشوند که مواد انفجاری را در مقعد خود جاسازی و خود را انتحار کنند.
نوت: با این نوع تفکر جاهلانه و تعصب شدید که بسیاری از هموطنان پشتون ما دارند، زندگی مسالمتآمیز و برادروار در این کشور محال خواهد بود.
دکتر نسیم جعفری

حقِ برابر اعتراض
…………………
اعتراض میتواند اشکال متفاوت داشته باشد ولی میان شکل و موضوعِ اعتراض باید نسبت و قرابت وجود داشته باشد. برهنهشدن یک شکل اعتراضِ شناختهشده در جهان است. افراد زیادی در برابر حجاب اجباری و سنگسار و اعدام، در دفاع از همجنسخواهی و حقِ برهنهگی و در مجموع در دفاع از مالکیتِ آدمی بر تناش، خود را برهنه میکنند. کسی با شکل اعتراض احمدزی، مشکلی ندارد. او مالکِ تناش است و حق دارد برهنه یا با لباس ظاهر میشود. نقدها معطوف به تعصب و نفرتپراکنی قومی اوست. او ناقلِ تمامعیار ی است که علیه تعصب و نابرابری اعتراض ندارد، در دفاع از نابرابری جیغ میکند و آنقدر متعصب است که لباسش بر تنش سنگینی میکند.
با اینحال، دیده شود که کسانی که او را کفزنان همراهی کردند یا در شبکههای اجتماعی از او به دفاع برخاستهاند حق برابری در اعتراض را برای همه قطع نظر از ویژگیهای قومی و جنسی بهرسمیت میشناسند یا نه؟ برهنهشدن در اعتراض به توزیع قدرت، معنای انسانی ندارد، دلالت جنسیتی دارد و در راستای ننگ و غیرتِ مردانهگی صورت میگیرد که سرچشمهٔ بدبختی و نابرابری سیاسی و اجتماعی است. مثلا اگر زن و دختر پشتو زبانی که از ستم ملا و طالب و حجاب اجباری به ستوه در آمده، در یک نشستِ عمومی در برابر رسانهها لباس از تن بهدر کرد، آیا باز هم حاضران او را کف زنان همراهی و کاربران شبکههای اجتماعی از او حمایت خواهند کرد؟ دقیقا در چنین مواردی است که جایگاه اعتراض به عنوان حق انسانی برابر در یک جامعه به درستی روشن میگردد. احتمالا اگر به جای احمدزی، زنی اعتراضاش را به شیوهٔ برهنهسازی و بیتنپوشساختن خود در ملاء عام بیان میکرد جان سالم بهدر نمیبرد، توسط حاضرین اعدامِ صحرایی و به سرنوشت فرخنده گرفتار میشد.
اسد بودا
نویسنده
نابود باد جهل!
اعتراض مدنی به شیوه ایزار کشی; کاکا نه تنها بالای مارشالی دوستم قهر است بلکه چیزهایی که حتی نمیشود اینجا نوشت نثار رییس جمهور, امرالله صالح و حمد الله محب میکند…
دکتر فهیم توخی خبرنگار از قوم پشتون

شعرتنبان کشی???
گفته بودی می کَشی کورتی ولی ایزار نه
منکه گفتم می شوی رسوا، ولی انگار نه
هرچه در تن داشتی، انداختی در چارسو
در خیالت کٔلگی مَحرَم ولی اغیار نه
ای که شورت زرد تو آوازه عالم شده
آبروی مملکت بردی ولی بسیار نه
قهر بودی، مست بودی و نفهمیدی چرا
شرم از مارشال میکردی ولی این بار نه
یوسفی بامیانی
من از اعتراض حاجی خوشم آمد و او مثل هرکسی دیگر حق دارد اعتراض کند. این مدنیترین اعتراضی بود که یک سخنران میتواند به نمایش بگذارد. چند سال پیش روزی در یکی از میادین شهر استکهلم سویدن با سه تا خانم معترض برخوردم که با اندام کاملا برهنه در وسط میدان ایستاده بودند و پرچم کشورهای شان را روی اندام تناسلی شان نقاشی کرده بودند. نگاهم ناخودآگاه به واژه الله افتاد و متوجه شدم که یکی از آنها ایرانی است.
نزدیکتر رفتم و ضمن ادای احترام به خانم، گفتم برای اولین بار است که نام خدا را در چنین موقعیت استراتیژیک میبینم و بدون شک که یکی از مکانهای رستگاری و نزدیک شدن به خدا همینجا است.
اینکه حاجی عزیز هم سه تکه از لباسش را در اوج احساسات در آورد، عیب نگیرید. او اعتراض داشت و شیوه جدیدی از اعتراض مدنی را به نمایش گذاشت. آزادی بیان همین است و انتظار نداشته باشید که همه از چشمانداز شما به پدیده های پیرامون خود مینگرند.
هادی میران
تيري كه به خطا رفت
حاجي مي خواست ابتكار كند، اين بار اما ابتكار و خلاقيت نبود، تقليد و كاپي برداري بود. براي اين كه قبلا نيز در جاهاي ديگر دنيا از اين كارها كرده بودند. خيلي نا مربوط و نامتناسب هم بود. معمولا زنان فيمينست در اعتراض بر ضد حجاب اجباري و براي اثبات داشتن مالكيت تن و بدن، خودشان را برهنه مي كنند، نه در اعتراض عليه تقسيم قدرت و خواستن سهم و جايگاه بيشتر و بهتر براي ايل و تبار.
محمد راغب افتخاری ،
خبر نگار و استاد دانشگاه سمنگان

سخنرانی یکی از بزرگان ناقلین در بغلان که تمبان اش را کشیده بود شنیدم، یکی از اعتراضاتش این بود که چرا فارسی زبانها و گویندگان زبانهای دیگر پشتو نمی آموزند و چرا حتی معنای سرود ملی را نمیفهمند.
جواب واضح است، زبانهای دیگری که مردم می آموزند وسیله هستند ولی زبان پشتو هدف، آموختن زبانهای دیگر وسیلهٔ برای دست یافتن به منابع علمی و ادبیست ولی آموختن زبان پشتو فقط برای این است که خودرا نزد گویندگان این زبان شیرین کنیم و بگوییم پشتو یاد گرفتم!؛ و با آموختن اش نه به کدام منبع ادبی جهانی دست مییابیم و نه هم علمی!
انگلیسی را برای اینکه زبان جهانیست می آموزیم و به خاطر شکسپیر، روسی را برای فهمیدن تولستوی، چخوف و داستايوفسكي می آموزیم، ایتالیایی را به خاطر کمیدی الهی و فارسی را به خاطر مولانا و فردوسی و سعدی و حافظ و خیام!
بهترین راه برای نشر پشتو این است که چند اثر مانند مثنوی و شاهنامه و کمیدي الهی و یا حد اقل مانند کلیدر به زبان پشتو بنویسید تا مردم برای دانستن اش پشتو بیاموزند، این کوشش به تغییر نام زبان ما از فارسي به دری و این تمبان کشیدنها هیچ دردی را دوا نمیکند.
و اینکه چرا اکثریت مردم افغانستان معنای سرود ملی شانرا نمیدانند واضح ترین دلیل اش این است که به زبان شان نوشته نشده، طبق گفتهٔ یونسکو و دیگر مصادر بیشتر از هفتاد و پنج فیصد مردم افغانستان چه به عنوان زبان اول و چه به عنوان زبان دوم با فارسی بلدیت دارند.
شاید بگویید پشتو یکی از زبانهای ملیست، ملی به معنای فراقومیست، زبانی که به یک قوم ربط نداشته باشد، ایمروز هیچکس در افغانستان نیست که نداند زبان پشتو در افغانستان مربوط یک قوم است و فراقومی نیست، در حالی که زبان فارسی در طول تاریخ زبان ملی و فراقومی کشور بوده چه زیر حکومت فارسی ها، یا عربها یا ترکها یا مغولها و اخيرا افاغنه.
فریدون خادمیار

#دیگه_لب_را_بدوزم
از اول شاخ اوغو را درآورد
پس از یک جیغ، پیرو را در آورد
دیگه لب را بدوزم، خاک برسر
میان جمع تنبو را درآورد.
پ.ن: یک هموطن پشتون ما در اعتراض به این که چرا دوستم مارشال شده، عبدالله و محقق سهمخواهی میکنند، پشت تریبون عمامهاش را به دوستم، پیراهنش را به محقق و تنبانش را به عبدالله تقدیم کرد.
فکر میکنم یک جای کار میلنگد، تنبان باید از دوستم میبود.
محمد حسین فیاض
شاعر و نویسنده

وقتی حاجیاین گونه رفتار ها نشاندهنده یک بحران روحی روانی و یک بحران در مناسبات اجتماعی ما است۔ ما پیش ازآنکه این قضیه را دستمایه مضحکه خود بسازیم؍ باید به تفکر عمیق پرداخته و ریشه های این سوء تفاهم را در یابیم۔ ما چرا به اینجا رسیده ایم؍ در کجای کار ما اشتباه وجود دارد۔ ما نمی توانیم یک جمع را با زور و یا تزویر و یا چاکلت دادن ملت بسازیم۔ ملت شدن؍ برادر شدن و عضو یک خانه شدن به یک تراضی و تفاهم روشن و با قاعده منطقی و عقلی ضرورت دارد و ما این کار را نکردیم۔ و این رفتارها نشان می دهد که این قاعده بدرستی برای ما مفهوم نشده است۔ سئوالاتی در ذهن تک تک ما است که کسی از سر کبر و غرور به آن پاسخ نمی دهد و کسی از سر لجاجت و کینه های کهنه آن را به استهزا می گیرد۔ من یقین دارم اگر کسانی از آگاهان این اجتماع به این قضیه رسیدگی نکنند؍ از دورترین نقطه این عالم؍ کسی با مار زهرآگین در آستینش به آدرس این شخص می آید و ازین داستان روایت قهرمانانه برای ایجاد فتنه می سازد۔
موسی عارفی
دپیلمات وزارت خارجه در چین

حسن احمدزی، از ریش سفیدان ولایت بغلان در گردهمایی در کابل در یک حرکت اعتراضی تنبان خود را درآورد، حاضران مجلس جدی نگران شدند. یکی از آنها آمد و حاجی را تشویق کرد که “لطفا تنبانت را بپوش، اینجا خانم ها حضور دارند.” او گفت “دموکراسی است بگذار حرفم را بزنم و این زنان مثل خواهرانم هستند.” شکایت حاجی این بود که چرا “به دوستم مارشالی (وقتی لنگی را برداشت)، به محقق سهم در قدرت (وقتی پیراهنش را کشید) و به عبدالله، شورای عالی مصالحه (وقتی شلوارش را درآورد) داده شده.
شهریار ضیا
خبرنگار
سخنرانی حاجی حسن احمدزی از بزرگان ولایت بغلان :
پسرش هم نمایندۀ ولایت بغلان در مجلس نمایند گان.
او امروز در کابل به رسم اعتراض در یک گردهم آیی در حالی که خانم ها نیز در آن محفل حضور داشتند، خود را برهنه ساخت.
اعتراض حاجی حسن احمدزی این بود که چرا حق پشتون ها در افغانستان تلف می شود؟
حاجی حسن احمدزی قبل از بیرون کردن لباس های تنش از امرالله صالح معاون اول ریاست جمهوری شکایت داشت . گفت داکتر اشرف غنی برای دوستم مارشالی داد، خانه اش آباد. دوستم زیاد پشتون ها را شهید ساخت. حاجى حسن احمدزی: گفت
اشرف غنی عیسوی است از خارج امده است!
عبدالله هم می گوید که او عیسوی است!
دوستم هم می گوید که او عیسوی است!
اما عبدالله که مجاهد بود چگونه به دوستم فاسق مارشالی داد؟
بعد گفت : اشرف غنی این لنگی ما را به دوستم داد(در این وقت لنگی را از سر خود به زمین زد) گفت پشتون ها را بصورت واضح می فهمانم!
– این پیراهن ما را به محقق داد(پیراهنش را از بدنش بیرون کرد و به زمین انداخت)
– این تنبان را به داکترعبدالله داد(تنبانش را نیز کشید و به زمین انداخت) برخی از خانم ها به عجله در صدد ترک مجلس شدند.
تعدادی تلاش کردند بدنش را با پتو بپوشاند گفت دموکراسی است ( برهنگی دموکراسی است عیبی ندارد)
خطاب به اهل مجلس:
ای پشتون های بی غیرت! جنرال دوستم کافر است مسلمان نیست.
چقدر خر مردم است كه از شدت خشم و عصبیت، بخاتر پست هاى كه هيچ قدرت نداره اما همان ها را هم به غير پشتون ديده نداردبيبين عصبيت و عمق تعصب را نشان داد باید به خدا پناه برد از دست اين جاهل ها كه ما مردم با اينها سرو كار داريم
ناصر شفای

چه کسی پنیر این کاکا را جابجا کرده؟
از دیشب که ویدیو اعتراض این هموطن را دیدم یاد کتابی که سالها قبل از نمایشگاه کتاب تهران خریده و خوانده بودم افتادم،
اسم آن کتاب؛ چه کسی پنیر مرا جابجا کرد اثر اسپنسر جانسون است.
در واقع داستان این کتاب، ابعادی از قسمت های ساده و پیچیده ی وجودی همه ی ماست.
در این داستان چهار شخصیت خیالی ترسیم شده اند.
موش هایی به نام های ؛ اسنیف و اسکوری
آدم کوچولو هایی به نام های، هم و ها
این چهار شخصیت برای نشان دادن نشان دادن قسمت های ساده و پیچیده ی درون ما بدون توجه به، سن،جنسیت، نژاد یا ملیت، در نظر گرفته شده است.
ما گاهی اوقات ممکن است مثل اسنیف عمل کنیم که تغییرات را زود بو می کشد. یا مثل اسکوری که زود وارد عمل می شود. گاه مانند “هم” می شویم که با انکار تغییرات در مقابل آن می ایستد، چرا که می ترسد به طرف چیزی بد تر کشیده شود، یا مثل “ها” که یاد میگیرد وقتی شرایط او را به سمت چیز بهتری راهنمایی می کند، خود را با شرایط وفق دهد.
بسیار مشتاقم این داستان را برای شما در همین صفحه ی فیسبوک بازگو کنم ولی با توجه به اینکه از حوصله ی مخاطبین خارج است و البته خوشبختانه این کتاب در اکثر زبان ها به ویژه فارسی ترجمه و چاپ شده و در دسترس است از خیر بازگو کردن آن می گذرم. و شما را حتما به مطالعه ی دوباره و سه باره و گفتگو در مورد این داستان فوق العاده دعوت میکنم.
“داستان، چه کسی پنیر مرا جابجا کرد” داستانی است در باره ی تغییراتی که در یک هزارتو یا تونل رخ می دهد،
جایی که چهار شخصیت جالب در جستجوی پنیر هستند،
پنیر، استعاره ای است از آنچه که ما میخواهیم در زندگی داشته باشیم، اعم از یک شغل، یک رابطه، پول، قدرت، خانه ی بزرگ یا آرامش روحی و روانی،
هریک از ما به دنبال آن هستیم و به آن دل بسته ایم. اگر کسی آن را از ما بگیرد، ضربه ی تکان دهتده ی به ما وارد می شود.
من فکر میکنم خیلی ها، از جمله خود من و این کاکای معترض در ایستگاه پنیر پ گیر کرده ایم.
از تغییر میترسیم کفش های ورزشی مان را به خیال اینکه دیگر به کارمان نمی آید در انباری انداخته ایم.
و تازمانیکه از ایستگاه پنیر پ دور نشویم و وارد هزارتو یا تونل نشویم چیزی عایدمان نمی شود جز اینکه هر روز چشم انتظار پنیرمان باشیم و دنبال مقصر بگردیم که چه کسی و چرا پنیر مان را جابجا کرده.
برای اینکه نوشته ی این پست طولانی نشود. جمله های که جناب “ها” به دیوار های تونل یا هزارتو نوشته بود را اینجا می نویسم و اگر فرصتی بود بعدا مفصل تر در این مورد در پست جداگانه می نویسم.
۱ تغییر اتفاق می افتد.
۲ آنها دائما پنیر را جابجا می کنند.
۳ انتظار تغییر را داشته باشید.
۴ آماده ی جابجا شدن پنیر باشید.
۵ تغییر را کنترل کنید.
۶ پنیر را دائما بود کنید آنقدر که بفهمید چه وقت دارد کهنه می شود.
۷ خودتان را با سرعت با تغییر تطبیق دهید.
۸ هرچه سریعتر پنیر کهنه را رها کنید زودتر می توانید از پنیر تازه لذت ببرید.
۹ تغییر کنید.
۱۰ با پنیر حرکت کنید.
۱۱ از تغییرات لذت ببرید.
۱۲ از ماجرا حویی لذت ببرید
۱۳ لذت ببرید از مزه ی پنیر تازه.
۱۴ همیشه آماده ی تغییر سریع باشید.
۱۵ آنها دائما پنیر را جبجا می کنند.
“هم” قصه ی ما (کاکا معترض) به سرنوشت “هم” مبتلا شده است. مدام بقیه را متهم به دزدیدن پنیرش (لنگی، پیراهن و شلوارش می کند) واقعیت این است که آن پنیری که فکر میکنی از تو دزدیده شده اصلا از آن تو نبوده کاکای معترض، وقتی تو ایستگاه پنیر پ ناف چپه نصوار میکشیدی و اتن میکردی، وقتی زنت را محبوس کردی و به کمر بچه ات بم انتحاری بستی. وقتی غرق در جهالت، حماقت، بلاهت و تعصب بودی، دوستم، محقق و عبدالله کفش های ورزشی شان را پوشیدند و در تونل دنبال یک تکه پنیر دویدند. حال هم که تغییراتی اتفاق افتاده تو حاضر به پذیرشش نیستی.
من پیشنهاد میکنم کفشهای ورزشی ات را پیدا کن و وارد تونل شو، به نشانه های که “ها” در دیوار برایت نوشته دقت کن و وقتی به مقصد رسیدی کفش ورزشی ات را دور گردن ات آویزان کن.
با احترام؛ علی رضا نبوی
این یک فرد نیست، یک ذهنیت است. یک فرهنگ است. ذهنیت قبلن آماده شده است. برایش کف میزنند. الله اکبر میگویند. غنی نماینده این ذهنیت است. او از غنی گله میکند. غنی مخالف فیصله و ذهنیت حاکم بر جامعه قبیلوی عمل کرده است. اینجا کسی درکی از زندگی مدنی و مدرنیته ندارد. اینها هنوز در فکر غصب و مصادره مال و زمین و زن دیگران اند و این غصب را حلال و افتخار خویش میدانند. هرگونه عملی که چنین ذهنیتی را به چالش بکشد، برای شان مردود است و واکنش شان همین خواهد بود…
#نقد_و_نظر
خواجه ساحل الدین
بـبـیـنیـد بی حیا، دادش زِ غیرت
که تنبان دور فگند،زنها به حیرت
جهالت می بَـرد، عمقِ لجن زار !
ندیدم این چنین نطق و نه سیرت
سيرت – رفتار، طريقه، عادت
کابل ۱۳۹۹/۵/۳
حمزه میرزایی
لنگی ، دستار یا شمله یکی از تشخیصی ترین پوشاک برای قوم پشتون است که در سده های گذشته توسط انگلیس ها بر سر شان گذاشته شد تا تفکیک بین دوست و دشمن را داشته باشند .
و بعد ها آهسته آهسته لنگی ، دستار یا شمله حیثت ناموس را در بین برادران پشتون ما گرفت .
و باید برداران پشتون ما به آن احترام زیاد داشته باشند نه تنها که حیثت ناموس را برای شان دارد بلکه یاد گار انگلیس ها هم برای شان است .

