شفقنا افغانستان (خبرگزاری شیعیان افغانستان)
هواپیماهای جنگی ارتش پاکستان، دیروز اهدافی را در وزیرستان شمالی مورد حمله قرار دادند. پس از سال ۲۰۰۳، این اولینبار است که ارتش پاکستان، وزیرستان شمالی را مورد حمله هوایی قرار داده است. بمباردمان اهدافی در وزیرستان شمالی، در واکنش به موجی از حملههای انتحاری اخیر صورت میگیرد. در چند روز گذشته طالبان پاکستانی با راهاندازی بمبگذاریها و حملات انتحاری تلفات سنگینی بر ارتش پاکستان تحمیل کردند. آخرین حمله از این رشته حملات در لاهورپندی اتفاق افتاد. لاهورپندی مقر ارتش پاکستان است و علاوه بر آن برخی از تاسیسات مهم این کشور نیز، در این شهرک قرار دارد. این رشته حملات، ارتش پاکستان را عصبانی کرد. حمله هوایی به وزیرستان شمالی نیز ناشی از خشم جنرالهای پاکستانی است.
روشن است که این جنرالها بهای سیاست حمایت از طالبان را میپردازند. تقویت طالبان پاکستانی، نه ناشی از توطیه خارجی است و نه پیامد حضور پاکستان در ایتلاف جهانی ضد ترور. طالبان پاکستانی که عنوان کلی برای گروههای متعدد است، پیامد ناخواستهی سیاست حمایت از طالبان ارتش پاکستان و بازی دوگانه آن است. ارتش پاکستان در سال ۲۰۰۳ به طالبان افغانی اجازه داد تا در قلمرو آن کشور برای خود پایگاه بسازند و برای جنگ در افغانستان خودشان را سازماندهی کنند.
جنرال مشرف از طراحان و مجریان اصلی این سیاست بود. مشرف و دیگر جنرالهای پاکستانی در آن زمان تصور میکردند که در افغانستان پس از طالبان، هند نفوذ گسترده خواهد داشت و از آنجا فعالیتهای ضد پاکستانی را سازماندهی خواهد کرد. این توهم یکی از عوامل سازماندهی شورش مجدد طالبان توسط سازمان استخبارات نظامی پاکستان در افغانستان بود. علاوه بر این جنرالهای پاکستانی فکر میکردند که آنان میتوانند از طالبان افغانی بهعنوان یک کارت بازی برای باجگیریهای مالی و سیاسی از جهتهای گوناگون استفاده کنند.
نظامیان پاکستانی از مساله کشمیر و سلاحهای هستهایشان هم بهعنوان ابزار باجگیری استفاده میکنند. آنان فکر میکردند که طالبان نیز به یک کارت بازی بدل میشوند و میتوانند از طریق آن، امتیاز بگیرند بدون اینکه زیانی ببینند. روشن است که سازماندهی شورش طالبان نیاز به منابع، امکانات، قلمرو و شبکه حمایتی دارد. همه اینها را ارتش پاکستان برای طالبان افغانی فراهم کرد.
طالبان پاکستانی که پیش از این در طالبان افغانی منحل بودند، فعال ساخته شدند، تا روستاهای قبیلهنشین را به کنترول بگیرند و به این ترتیب به طالبان افغانی، ساحه حضور فراهم سازند. وقتی طالبان پاکستانی فعال شدند، شماری از گروههای پنجابی که در کشمیر میجنگیدند، نیز به مناطق قبایلی آمدند و صف طالبان پاکستانی را تقویت کردند. القاعده هم هستههای خود را در این مناطق فعال کرد و طالبان پاکستانی برای آن چتر حمایتی برپا کردند. به این ترتیب طالبان پاکستانی بیشتر از آنچه که تصور میشد، نیرومند شدند. بازی دوگانه ارتش پاکستان با القاعده هم در فعال شدن طالبان پاکستانی بیتاثیر نبود.
ارتش پاکستان در دهسال گذشته، برای برخی از اعضای القاعده، شبکه حمایتی ساخته است و شمار دیگری از آنان را تحویل امریکا کرده است. منابع امریکایی گزارش میدهند که ارتش پاکستان، بیشتر از هفتصد عضو شورای مرکزی القاعده را به امریکا تحویل داده است. وقتی طالبان پاکستانی، هستههای القاعده و جنگجویان کشمیری و پنجابی در مناطق قبایلی، متوجه بازی دوگانه ولی نعمتان خود شدند، درک کردند که برای ارتش پاکستان، ابزار و چوب سوخت هستند، نه چیز دیگر. به همین دلیل بود که طالبان پاکستانی تفنگهایشان را بهسوی ارتش پاکستان نشانه گرفتند و هدفشان را ایجاد یک دولت بنیادگرای مذهبی در پاکستان اعلام کردند.
این گروهها حالا پاکستان را در گودال یک بحران امنیتی پرت کردهاند. دیگر تنها مناطق قبایلی محل حضور طالبان پاکستانی نیست. آنان از روستاهای اطراف دره خیبر تا شهر کراچی، ریشه دواندهاند و کلان شهرهای پاکستان را هدف قرار میدهند. توهم فعالیتهای ضد پاکستانی هند در افغانستان، اجازه نمیدهد که ارتش پاکستان برای ریشهکن کردن بحران امنیتی پاکستان و تغییر پالیسیهای امنیتی این کشور اقدام کند. متاسفانه تا حال جنرالهای پاکستانی درک نکردهاند که فعالیتهای گسترده ضد پاکستانی هند در افغانستان یک توهم است. کسی گفته نمیتواند که هند با توجه به مشکلی که با پاکستان دارد، هیچ کاری علیه آن کشور نمیکند، اما فعالیتهای گسترده ضد پاکستانی هند در افغانستان بهگونهای که بتواند یک تهدید نظامی جدی را متوجه پاکستان کند، توهمی بیش نیست.
همچنان پاکستان با داشتن جنگافزارهای اتومی، به هیچ عقبه استراتژیکی نیاز ندارد. اما متاسفانه ارتش پاکستان، مردم پاکستان و افغانستان را قربانی اهداف خیالی و ترسهای بیبنیادش کرده است. طالبان پاکستانی و بحران امنیتی پاکستان هم ناشی از پالیسی و سیاستی است که مبنای آن همین اهداف خیالی و ترسهای بیبنیاد است. اگر در منطقه امنیت و ثبات وجود داشته باشد، منافع مشروع افغانستان، پاکستان و هند در قلمروهای همدیگر تامین شود، مبادلات تجاری، فرهنگی و اقتصادی این کشورها را به همدیگر چنان نزدیک میکند که تفکر دشمنی و داعیههای غیرعملی تاریخی از اذهان نخبگان سیاسی رخت میبندد.
بحران امنیتی پاکستان و افغانستان وقتی بهصورت ریشهای حل میشود که پاکستان، در سیاستهای امنیتیاش تغییر بیاورد. تنها بمباردمان چند هدف در وزیرستان شمالی راهحل مشکل نیست. سیاست امنیتی هندمحور در قبال افغانستان، سبب شده است که طالبان پاکستانی بهمیان بیاید و پاکستان را در کام ناامنی و بحران اقتصادی فرو ببرد. راهحل ریشهای، تغییر این سیاست است. پاکستان باید سیاست امنیتی هند محور را در قبال افغانستان کنار بگذارد.
افغانستان مستقل را بهعنوان یک واقعیت در کنار خود بپذیرد و با آن همکاری کند. شبکههای حمایتی طالبان افغانی را در شهرهای پاکستان ببندد و رهبران آن را روی میز مذاکره با کابل بنشاند. همچنان به اقدامات نظامی هم نیاز است. ارتش پاکستان باید همانند عملیات سوات در سال ۲۰۰۹، یک عملیات جدی نظامی کوبنده را در مناطق قبایلی راهاندازی کند، در این عملیات نباید طالبان به خوب وبد، افغانی و پاکستانی، تقسیمبندی شوند. باید به تمام گروههای مسلح حمله شود و منطقه تحت حاکمیت قانون در آورده شود.
تغییر سیاست امنیتی هند محور در قبال افغانستان، راهاندازی عملیات نظامی شبیه عملیات سوات در مناطق قبایلی و کشاندن پای رهبران طالبان افغانی به مذاکره با کابل، میتواند آهستهآهسته بحران امنیتی پاکستان را حل کند. حتا بسیاری از پاکستانیها هم قبول دارند که دوام وضع موجود، پاکستان را کاملا ناامن میکند و اقتصاد آن را فلج میسازد. اگر در مناطق قبایلی پاکستان، حاکمیت قانون وجود داشته باشد و افغانستان هم از ثبات برخودار باشد، هیچ تهدیدی متوجه پاکستان حداقل از ناحیه مرزهای غربی و شمالیاش، نمیشود.
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
