تعویض حکومت طالبان نیکتایی دار به طالبان بی نیکتایی؛ فیلنامه صلح خلیل زاد
شفقناافغانستان-محمد عالم جمال:مردم با پشت سر گذاشتن چندین دهه جنگ های خونین که بیشتر برای اهداف دیگران جنگیدند وکمتر برای خود، به صلحی نیاز دارند، که بتواند به آزادی، برابری، برادری در میان مردم، ختم جنگ های نیابتی کشور های منطقه وقدرتهای جهانی در میدان افغانستان منجر شود. در وضعیت کنونی صلح بیشتر از نان و آب وهوا برای مردم ما اولویت دارد. هیچ انسانی در کشور مخالف صلح نیست، الی اینکه برخی حلقه های مافیای سیاسی، اقتصادی، قدرت پرستان و دشمنان مردم منافع خود را در ادامه ای جنگ می بینند و یا گروه هایی اجیری که به نیابت از دیگران جنگ را تا زمان تامین منافع باداران بیرونی شان به پیش خواهند برد. مردم در مجموع به هر تبار، زبان، قوم و فرهنگی که متعلق میباشند، صلح میخواهند؛ اما کدام صلح؟ صلحی که منافع تمام گروه های قومی، اجتماعی، فرهنگی وتباری را تامین کند؛ صلحی که به کشور آزادی، عدالت سیاسی و ملی برای مردم بیاورد؛ زمینه مشارکت همه ای مردم را در تعیین سرنوشت ملی وسیاسی شان به رسمیت بشناسد؛ روند تشکل دولت ـ ملت وپروسه های ملی را از بستر قومی بیرون بکشد و به ایجاد فضای همبستگی در میان همۀ باشندگان کشور کمک کند. مردم هزینه وقربانی زیادی را برای برقراری عدالت، پیروز شدن روندهای دموکراتیک، رسیدن به مشارکت عادلانه در قدرت و… داده اند و اگر پس از این همه قتل عام ها، سرکوب ها واز دست دادن همه هستی شان از پروسه صلح دست خالی برگردند وبازهم همان روال مسلط گذشته استحاله شدن در یک قوم زیر نام صلح برآنان تحمیل شود، جوامع واقوام برادر به هیچ صلحی نخواهند رسید، جز اینکه برای جنگ دیگری برنامه ریزی شود.
با دریغ ودرد نسبت عدم حضور پرقدرت سیاسی نیروهای میهن دوست وملی درکشور از یکسو و ناتوانی احزاب سیاسی ـ قومی، در بسیج سیاسی مردم برای ایجاد یک صلح عادلانه از جانب دیگر، اینبار نیزمعماران صلح! همان هایی میاشند، که در چهاردهه پسین برای مردم ما حمام خون ساخته و نقش خود را برای سلب آزادی، تحمیل جنگ و گرفتن حق حاکمیت از مردم در راستای منافع منطقه یی امریکا بدرستی ایفا کرده اند. مهندس صلح آقای خلیل زاد است، که جنگ دیگر را در قالب صلح به مردم تحویل میدهد. خلیل زادی که در کنفرانس بن همه روند های دولت و ملت سازی را در جویچه های تنگ تباری و انحصار قدرت قومی برد و به جای ایجاد یک حاکمیت ملی متعلق به همه مردم، الیگارشی سیاسی ـ قومی را زیر نام حاکمیت گرد آورد. طالبان نیکتایی دار و یا همان حکومت سایه طالبان را در پهره بدلی قدرت از سوی قدرتهای خارجی و به ویژه امریکا بر مردم تحمیل کرد. اجیران ریشوی پاکستانی را با حمایت امریکا ودولتوارۀ دست نشانده ای کابل برای دور دیگر راه اندازی جنگها به عنوان ذخیره ای ارتش پاکستان وبرای سرکوبهای نیابتی بعدی در پستوخانه های آی.اس.آی. جابجا کرد. برای دور زدن پروسه های دموکراتیک در شکل گیری قدرت سیاسی و سپردن حق حاکمیت به مردم، چند تا تیکه دار قومی از غیر پشتونها را برای نمایش ملی وهمه شمول بودن قدرت وابسته ای امریکا در خدمت حاکمیت قومی قرار داد ونامش را گذاشتند « دموکراسی افغانی».
در چهره بدلی مهره هایی قدرت قومی وقبیله یی این بار آقای خلیل زاد میخواهد حکومت طالبان نیکتایی دار را به طالبان بی نیکتایی تعویض کند و این همه قیل وقال، جلسه، هیاهوی، تشریفات دپلوماتیک وتبلیغات کر کننده در واقع برای هیچ! در حالیکه در پشت پرده نسخۀ اصلی صلح! در دست خلیلزاد، سی.آی.آی. وآی.اس.آی.است وهمه ی تصامیم در غیاب مردم گرفته شده است. در روند پادشاه گردشی و پادشاه سازی های قبیله یی توسط قدرتهای استعماری و ذیدخل در مساله افغانستان، این بار قرعه به نام طالبان کشیده شده است وباز چند تن از تیکه داران قومی غیر پشتون را برای فیشن ملی بودن امارت اسلامی در خدمت طالبان قرار خواهند داد. آقای خلیل زاد با توافق قبلی با طالبان چنان سناریویی برای مذاکرات « بین الافغانی» ساخته است، که هرگونه چانه زنی برای تشکیل حاکمیت با قاعده ای وسیع اجتماعی پسا جنگ ویک توافق سیاسی عادلانه را ناممکن میسازد. درین خیمه شب بازی صلح! اگر طالبان از طریق سیاسی پیروز نشدند، پیروزی نظامی آنها به گونه ای تضمین شده رقم خواهد خورد؛ زیرا رژیم فاشیستی احمدزی که با کودتای انتخاباتی بر مردم تحمیل شده است، از هیچ ظرفیتی برای دفاع از کشور ومردم برخوردار نیست و با برداشته شدن کمک نظامی امریکا، فرومی پاشد. جو اختناق قومی، تباری وفرهنگی را طوری توسط احمدزی به وجود آورده اند، که برای غیر پشتونها وحتی پشتونهای ملی گرا ومیهن دوست هیچ تفاوتی میان احمدزی و طالبان وجود ندارد وهردو سروته یک کرباس میباشند. هرکدام پیروز شود، در نحوه ساختار قدرت، مشارکت ملی، باز شدن فضای سیاسی به سوی گرایشهای دموکراتیک تغییری رخ نخواهد داد. خلیل زاد در این حکومت سازیها اضافه بر آنکه تابوهای قبیله یی رادر برآیند صلح بر سینه مردم خواهد کوبید، مردم باز همان روند مسلط تاریخ خونین استبداد سیاسی ـ قومی را از سر تجربه خواهند کرد و در ملت ـ دولت سازی خلیل زاد یکی بادار و دیگران نوکر وچاکر دم دست حاکمیت یک قومی رده بندی خواهند شد.
خلیلزاد به عنوان بازیگر قدرت در دهه های اخیر، خود نیز دنبال سود جویی شخصی بوده و به نان ونوایی رسیده است و امروز یکی از میلیونر هایی است، که از جنگ در افغانستان فربه شده اند. اینبار هم او از طالبان قول شریک بودن در چپاول معادن افغانستان، تجارت مواد مخدر و داد وستد در نفت وگاز اسیای میانه را به بازارهای جهانی از راه افغانستان گرفته است.
یک الویت دیگر خلیلزاد برای بر گشتاندن طالبان به قدرت و استفاده ابزاری از آنها برای تعویض رژیم در ایران است. امریکایی ها در خاور میانه اتحادی را از اسرائیل تا عربستان بر ضد ایران شکل دادند و جان بولتن مشاور امنیت ملی پیشین امریکا حتی میخواست با جنگ مانند عراق رژیم ایران را براندازد و اما این فیلنامه اندکی به بعد موکول شد. شاید هم تا معلوم شدن سرنوشت ترامپ در انتخابات دوره ای ریاست جمهوری. حال این اتحاد توسط خلیل زاد از شرق توسط اجیران جنگی طالب تکمیل خواهد شد، تا ایران در محاصرۀ کامل چند سویه قرار بگیرد. اظهارات خلیل زاد در کانگره ای امریکا پرده از این تبانی برداشت و اینکه طالبان بدون تسلیم دهی قدرت به آنان اتش بس نخواهند کرد، بخشهایی اساسی اهداف صلح خلیل زاد را نشان میدهد.
مذاکرات دوحه و سفر عبدالله ـ عبدالله به پاکستان در واقع تکرار همان فیلمنامه بن است، که اینبار زیر امر وهدایت ارتش پاکستان و آی.اس.آی. به انجام میرسد. در هردو پروژه صلح! عبدالله برای انتقال قدرت به محوریت یک قوم پیشکار اصلی خلیل زاد بوده است. در آن دور قبلی عبدالله وشرکا، با سپارش خلیل زاد قدرت را به حامد کرزی (حکومت سایه طالبان) تحویل دادند و زمینه حضور نیروهای خارجی را به کشور مساعد ساختند و اینبار عبدالله به فرمایش خلیل زاد، برای برگشت امارت طالبان دست وپا میزند. تمکین بیش از حد معمول پاکستان به عبدالله در سفر اخیرش به هیچ صورت نمیتواند بازبینی سیاست پاکستان در مورد افغانستان تعبیر شود، بلکه تلاش پاکستان برای ایجاد شگاف دراردوگاه مخالف طالبان است، تا با هزینه کمتر طالبان را به پیروزی برساند. براساس فیلمنامه بن نیروهای مقاومت خلع سلاح شدند، آنان از محور قدرت به دستنگر قدرت تنزل کردند، رهبران اساسی آنان به حذف سیاسی و بعدها به حذف فزیکی مواجه شدند و جای آنها در محلات زیست شان توسط کرزی، احمدزی، امریکا وانگلیس به طالبان داده شد، تا ریشه های مقاومت بخشکد و دوباره سرنزند. امروز طالبان را بر میگردانند تا مردم را به زندان جمعی محکوم کرده، نسل کشی وقتل عام دیگر را بر مردم تحمیل کنند. ممکن است چند چهره به نیابت از غیر پشتونها دور دسترخوان امارت اسلامی چیده شوند، تا به جهان نشان دهند، که دیدگاه طالبان وپاکستان دیدگاه متفاوت از گذشته است.
هدف رفت وآمد طالبان از دوحه به پاکستان در آستانه مذکرات و دبیر کل صلح! به پاکستان در واقع بازی دیگر پاکستان است. اینبار قیم صلح پاکستان است و این قیمومیت از صلح به تمامی عرصه های دیگر واز جمله چگونگی تشکیل حاکمیت پسا صلح گسترش خواهد یافت. برخلاف پندار برخی از گروه های مقاومت سابق وعده ای از روشنفکران در میان غیر پشتونها در مورد تغییر موضع نظامیان پاکستانی، حاکمان اصلی نظامی پاکستان نه تنها دنبال صلح نیستند، بلکه با ایجاد یک حاکمیت دست نشانده قومی خواهان ادغام افغانستان در پاکستان بزرگ میباشند. به باور تمامی پژوهشگران که در مورد عوامل دخالت پاکستان درافغانستان پژوهش کرده اند و همچنان اظهارات حاکمان نظامی پاکستان در برهه های مختلف زمانی، نظامیان پاکستان هیچگاهی یک حکومت دوست پاکستان واما مستقل را در کابل قبول ندارند. پاکستان گام به گام دنبال تحقق اهدافی است، که به عنوان منافع ملی آنکشور در افغانستان تعریف کرده است وآن حمایت از بنیاد گرایی، تروریزم اسلامی و حاکمیت دست نشانده ای یک قومی در کابل است.
برغم جو سازی و تلقین دشمنی پاکستان با پشتونهای افغانستان، پاکستان محور اصلی سیاستگذاری خود را در افغانستان بر همان دویایه یادشده در بالا گذاشته است. آی.اس.آی. به عنوان مجری سیاست پاکستان در قبال افغانستان، بیشتر برای کار در جامعه برادر پشتون ایجاد شد و در همسویی پشتونها با سیاستهای پاکستان بسیار مؤفق عمل کرده است. نظامیان وسازمان اطلاعات ارتش توانسته اند شبکه های جاسوسی خود را با استفاده از جزایر ناقلین پشتون تا شمال کشور گسترش بدهند و پا در جای پای استعمارگران انگلیس بگذارند، که دریای آمورا سرحد استراتیژیک خود با روسیه انتخاب کرده بود. آی.اس.آی. تمامی شبکه ها ی تروریستی برخاسته از اسلام سیاسی را در جامعه پشتون در هردو سوی مرز به عنوان متحد بازیهای استراتیژیک خود برای تحقق سیاست هایش در مورد افغانستان وکشمیر برگزیده است. پشتونهای افغانستان بنابر داشتن تعلق فرهنگی، زبانی وقبیله یی با پشتونهای پاکستان به آسانی از سوی مهره هایی پشتون در آی.اس.آی. شکار شدند. همین روابط درهم تنیده ای اسلام سیاسی با قبیله گرایی در گسترش آی.اس.آی. در افغانستان حربه اساسی به دست پاکستان بوده است. پاکستان دنبال تقویت سازمانهای اسلامی سیاسی جامعه ای پشتون در افغانستان بوده است، تا بتواند معضل تاریخی دیورند را حل کند؛ عمق استراتیژیک در برابر هند بیابد؛ روابط اقتصادی وبازرگانی خود را با آسیای میانه تامین کند در واقع پاکستان بزرگ را ایجاد کند. قرار گرفتن ارتش پاکستان به عنوان مرجع اصلی قدرت در کنار گلبدین حکمتیار، طالبان وحتی حاکمیت های امریکایی کرزی واحمدزی با همین دید، برنامه واستراتیژی صورت گرفته است. عده ای از جهره ها وگروه های غیر پشتون در تلاش اند، تا با همکاری با آی.اس.آی. در این دید پاکستان تغییر بیاورند! اینکه چرا پاکستان با جوامع واقوام غیر پشتون در افغانستان سر سازگاری نداشته است، ناشی از همین تعریف منافع ملی پاکستان در افغانستان است. پاکستان در ترکیب نفوس اجتماعی خود دوبرابر پشتونهای افغانستان را دارد. سرزمین اصلی پشتونها در پاکستان است. در حالیکه با اقوام دیگر هیچگونه تعلق تباری وقومی و اصلا اشتراک منافع ندارد. چسپیدن به هویت اسلامی، ترویج وتقویت اسلام سیاسی وحمایت از یک حاکمیت قومی تابع پاکستان کارت بازی موفق در دست پاکستان است، همان گونه که سایر استعمار گران از این کارت سود بردند. جوامع واقوام غیر پشتون هرکدام در بیرون از مرزهای سیاسی افغانستان همتبار وهم فرهنگ وهم زبان دارند، که در رقابت با پاکستان در افغانستان قرار دارند.
از همین بابت است، که تمامی مسئولان اطلاعاتی پاکستان ومقامات ارتش به عنوان سیاست گذار اصلی در پاکستان از پشتونهای پاکستان دستچین میشوند. پشتونها در رده های بلند پایه ارتش پاکستان حضور پر رنگ دارند. در صورتیکه پشتونها نسبت به سندیها و پنجابی ها ودر مجموع در ترکیب نفوس اجتماعی پاکستان یک اقلیت کوچک را تشکیل میدهند وبه لحاظ آموزش وفرهنگ ودانش بسیار عقب مانده تر از سایر جوامع در پاکستان میباشند. پاکستان با فیر سرچپه ومتفاوت از استعمارگران پیشین، که قبایل پشتون را بر سر دستیابی به هند مورد استفاده قرار میدادند، اکنون پاکستان با ایجاد حاکمیت قومی تابع خود در کابل برای دسترسی به منابع آسیای میانه تلاش میکند. رقابت در منطقه انحصار بر معادن افغانستان و قبضه بر نفت وگاز آسیای میانه است و پاکستان میخواهد با جابجایی طالبان در افغانستان به این اهداف برسد. بنا برین بازی پاکستان برای حذف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی واستحاله غیر پشتونها در یک حاکمیت قومی در کابل ادامه خواهد یافت. بازی وسیاست پاکستان تا اکنون همین گونه رقم خورده است. تعریف منافع ملی پاکستان در قبال افغانستان، موجودیت کشور مستقل، بیطرف ودارای حاکمیت ملی را به نام افغانستان بر نمی تابد. صلحی که زیر فرمان پاکستان تحقق پذیرد، فرجامش همین است.
آیا طالبان با گروه های مقاومت پیشین و در مجموع غیرخودیها دنبال صلح ومشارکت برابر وعادلانه در قدرت سیاسی اند؟ به هیچوجه. طالبان در ۱۹۹۴ برای تحقق منافع ملی پاکستان در افغانستان به وجود آورده شدند. آی.اس.آی. برای متحد کردن پشتونها در برابر دیگران تنشهای اجتماعی، قومی وزبانی را فربه ساخت وهدف از ایجاد طالبان را بازگشت پادشاهی های میراثی پشتونها در پوشش اسلام وشریعت اعلام کرد. این گروه در قالب ارتش افغانی پاکستان در صدد سرکوب خونین غیر پشتونهایی بود، که از دید آنها بر مقام موروثی رئیس قبیله و تابوهای قبیله یی جامعه ای پشتون تجاوز کرده بودند، حاکمیت موروثی قومی و قبیله یی آنان را قبول نداشتند وخواهان مشارکت برابر در قدرت بودند. اتحاد بخشهای مختلف جامعه ای برادر پشتون از چپ افراطی تا راست افراطی با آنها از همین دیدگاه قومی وقبیله یی مشترک صورت گرفت. طالبا ن خواستار نظام اسلامی بوده اند، که بر ارزشهای قبیله یی جامعه ای پشتون اتکا داشته باشد و سیاست قبیله گرایی را با بار اسلامی تمثیل کند. دین ومذهب طالبان هیچگاه ار چوکات یک دین قبیله یی و یا آمیزه ای از ارزشهای قبیله یی جامعه ای پشتون با دین فرا نرفته و نمایشی است از همان سبک و سیاق پشتون ولی. طالبان حاکمیت سیاسی را به عنوان میراث قومی وننگ قبیله یی میدانند، حاکم وامیر المومنین برای آنها در نقش خان قبیله تجسم یافته است، که باید به عنوان نماد قبیله حفظ شود. برای اینکه جنبه های عریان این تفکر بدوی فاشیستی را بپوشانند،آن را جلایش اسلامی داده اند. لذا با چنین بردا شتی از سیاست وحاکمیت، نه حاضر به تقسیم تابو های تقدس یافته قبیله ای با کسی بوده، نه مشارکت برابر را می پذیرند و نه تجاوز به حریم مقدس خان قبیله را که اکنون امیر المومنین لقب داده اند، می پذیرند. دعوا برای شرکت در قدرت قبیله یی را دشمنی با ارزشهای قبیله یی جامعه پشتون می پندارند. اصل ماجرای لجاجت طالبان برای ایجاد نظام سچه اسلامی در قالب امارت از همین منطق سیاسی ـ قبیله یی برمیخیزد. بدینسان طوریکه میدانیم هر جریان سیاسی وگروهی که قدرت بلا منازع قومی آنان را به چالش بکشد، دشمن آنهاست و سلاخی های قومی وتباری راهم با جواز دین قبیله یی می پوشانند.
جریانهای سیاسی ـ قومی غیر پشتون و برخی از تنظیم های جهادی و به ویژه آنانیکه در مقاومت های پسین برای شرکت عادلانه در قدرت، کثرت گرایی و وسیع ساختن قاعده اجتماعی حاکمیت به مبارزه برخاسته و در برابر طالبان قرار داشته ودارند، اکنون با وضیعت « پیش دیوار وپس قمچین » مواجه شده اند. از یکسو در گیربا حاکمیتی سیاسی اند، که هیچ تفاوتی با عملکردهای قومی وفاشیستی طالبان ندارد، مضاف بر اینکه رکورد دار فساد و گله دزدی در سطح جهانی بوده وبا تمام و کمال یک اداره ای مافیایی را تشکیل داده است. در مقابل طالبان قرار دارند، که دشمن ارزشهای متعالی بشری اند و در تفکر وسیاست معجون ومرکب دینی ـ قبیله یی آنها دشمنی وخصومت پایان ناپذیری نسبت به جوامع واقوام غیر پشتون وجود دارد، که همه راه های همکاری برای صلح پایدار با آنها را می بندد. الی اینکه آی.اس.آی. بتواند پاره ای از گذشتهای سیاسی را بر آنها تحمیل کند. تمکین به بازگشت امارت طالبان زیر نام صلح نتنها در مجموع از حرکت رو به تکامل جامعه جلوگری میکند،بلکه کشور ومردم آن را در سراشیب سقوط وچرخش به عقب محکوم میکند.
لذا انتخاب بین این دوپدیده همجنس به عنوان حاکمیت سیاسی کاری است بس دشوار وحتی ناممکن. اما آیا هیچ راهی برای نجات وجود ندارد؟ این در واقع انکار از مبارزه سیاسی و رسالت انسان برای تغییر است. وضیعتی که بر کشور تحمیل شده، عبارت از خلای حضور نیروها و احزاب ملی سراسری در فضای سیاسی موجود است وهمین گره اصلی این سردرگمی سیاسی را به وجود آورده است. اما در جامعه ظرفیت های سیاسی بزرگی برای مقابله با طالبان و بازیهای پاکستان وجود دارد. اتحاد برنامه محور تشکیلات سیاسی ـ قومی موجود، بخشی از تنظیمهای جهادی که گرایش در حال تغییر از اسلام سیاسی و افراطیت دینی به میانه روی دینی و ملی گرایی دارند و همین طور بخشی از نیروهای سیاسی جامعه برادر پشتون و روشنفکران، که مخالف افراطیت دینی، استبداد سیاسی ـ قومی ونقش قیم پاکستان بر افغانستان میباشند، میتواند پاد زهر امارت طالبان و حاکمیت فاشیستی احمدزی باشد. قبول اصل برابری، پذیرفتن دموکراسی، سپردن حق حاکمیت به مردم، تقسیم ونامتمرکز شدن قدرت و رعایت ارزشهای حقوق بشری بدون هیچ پیشرط از سوی تمامی این نیروها، میتواند وضیعتی را تغییر بدهد، که در آن از حاکم شدن یک قدرت وابسسته ای پاکستان در کابل جلوگیری کند. بسیج سیاسی مردم، آوردن آنها به صف مقاومت و حضور فعال در عرصه ای سیاسی میتواند توطیه های استعماری و تجاوز آشکار وپنهان پاکستان را خنثی کند. تلاش برای جلب همکاری کشورهای آسیای میانه، ایران، هند و برخی کشور های ذیدخل در مساله افغانستان برای تامین صلح تا حدود زیادی توطیه ها وفشار نظامی ـ سیاسی پاکستان را کاهش میدهد. با چنین رویکردی نه پاکستان، نه طالبان ونه خلیل زاد، هیچکدام قادر نیستند، جنگی دیگری را به نام صلح بر مردم تحمیل کنند. با این اتحاد یا مردم به صلح عادلانه میرسند و یا به طور متحد به شکست تروریزم برخاسته از پستوخانه های آی.اس.آی. کمر می بندند.
بلی ما به صلح نیاز داریم، ولی این صلح باید آزادی، استقلال، حاکمیت ملی، تمامیت ارضی، حرکت به سوی دموکراسی و مشارکت عادلانه تمام جوامع واقوام، زنان و پیروان همه مذاهب و اقلیت های دینی را تضمین کند. میکانیزم این صلح باید از مجرای سازمان ملل متحد صورت بگیرد و نه از مجرای پاکستان، خلیل زاد ومهره های جاسوسی امریکا. ایجاد یک حکومت بیطرف عبوری وکوتاه مدت برای سرد سازی اوضاع، تدوین قانون اساسی و برنامه ریزی برای انتخابات شفاف زیر نظارت سازمان ملل متحد، میتواند مردم افغانستان را به صلح برساند. صلح باید از گروگان بازیگران پاکستان وگرایشهای فاشیستی بیرون کشیده شود. اگر طالبان صلح میخواهند، آتش بس کنند، از یک گروه تروریستی به سوی تشکیل سیاسی رو بیاورند، شامل پروسه های سیاسی شوند وبه روند صلح زیر نظر سازمان ملل متحد بپوندند. همه جناحها نتنها اینکه به خروج امریکا تاکید کنند، بلکه کشور باید به سوی بیطرفی وغیر نظامی شدن با تضمین شورای امنیت ملل متحد به پیش برود، تا به عامل مداخله ورقابت های منطقه یی وجهانی در میدان افغانستان پایان داده شود.