شفقنا افغانستان به نقل از جامعه باز؛ اکنون نانسیهاچ دوپری، ۸۵ ساله است. نانسی در کوپرزتاون آمریکا متولد شد؛ اما بیشتر از نیمقرن است که در افغانستان زندگی میکند. خانم دوپری، مورخ و پژوهشگر امریکایی است که در سال ۱۹۶۲ میلادی با هیأتی از دیپلماتهای امریکایی به افغانستان آمد؛ زمانی که آلن وُلف، شوهر نانسی دوپری نیز به عنوان دیپلمات در سفارت امریکا در کابل ایفای وظیفه میکرد. دوپری، بعداً با جمعی از دیپلماتها به دعوت سفیر امریکا برای دیدن آثار تاریخی به بامیان میرود. در بازگشت به کابل، نانسی دوپری به یکی از مقامهای گردشکری افغانستان میگوید، شما هیچ دفتر راهنمایی برای گردشگران ندارید. نوشتن کتاب راهنما برای گردشگران در افغانستان، سبب میشود که نانسی تا امروز در کشور بماند.
در حین گفتوگو از جایش بلند شد، با دو مجله در دست برگشت، نشست و تا آخِر به پرسشهای من پاسخ گفت. موقع خداحافظی، دستش را میگیرم و او مجلهها را به من میدهد. یکی از آن مجلهها (یادی از موارد کوچک) را باز میکند و ناخن روی یک تصویر مینهد، با لبخند میگوید، این «لویس دوپری» است! این تصویر، سفر اولین هیأت امریکایی به افغانستان را نشان میدهد که در سال ۱۹۴۹ میلادی در کابل گرفته شده است.
نانسی دوپری برای اکثر ما افغانها نام آشنایی است، اکثر او را با قصۀ عاشقانهاش میشناسند: نانسی تحقیقات خود را برای نوشتن کتاب راهنما و معرفی آثار و مکانهای تاریخی افغانستان شروع میکند؛ اما در جریان تحقیق که با مشکل مواجه میشود. کسانی فردی به نام لویس دوپری را به نانسی معرفی میکند. لویس دوپری، باستانشناس و فارغالتحصیل دانشگاههاروارد بود که در زمینۀ آثار ماقبل تاریخ افغانستان، تحقیق و پژوهش میکرد.
فقدان کتاب راهنمایی گردشگری در افغانستان، نانسی و دوپری را به هم پیوند داد و حاصل این عشق و سپس ازدواج، نوشتن پنج کتاب و صدها مقاله است که آنها دربارة آثار باستانی، فرهنگ، اجتماع و تاریخ افغانستان نوشتهاند. بهرغم این، نانسی با تأسیس «مرکز افغانستانشناسی» در دانشگاه کابل، بالغ بر ۸۰ هزار سند؛ کتاب، عکس و مجله در مورد افغانستان را جمعآوری و آرشیف کرده است. اکنون ۳۰ در صد این اسناد بهصورت دجیتال آماده شده و قابل استفاده است. نانسی طی دوران زندگیاش میان امریکا، اسلامآباد، پیشاور و افغانستان در رفتوآمد بوده است. مرکز افغانستانشناسی، اکنون نهادی همخوان با معیارهای جهانی و علمیاست و اسناد در آن، بهشکل استاندارد نگهداری میشود و آن را میتوان از مدرنترین نهادها در امر پژوهش در حوزة باستانشناسی در افغانستان دانست.
نانسی دوپری، راوی زندۀ تاریخ معاصر افغانستان است. نانسی، شاه افغانستان را به یاد میآورد و از داوودخان به نیکی یاد میکند. او شاهد بیرونی و زندۀ دوران حکومت کمونیستی، مجاهدین و طالبان است و حاصل اندوختههای سالهای زندگی در افغانستانش را، در دوران جدید، در مرکز افغانستانشناسی گرد آورده است. بدون شک، او طی ۶۰ سال زندگی در افغانستان، رنجهایی را نیز تحمل کرده است؛ اما حالا نانسی دوپری خوشحال و متبسم است. من افغانی را سراغ ندارم که به اندازۀ خانم دوپری (امریکایی)، برای افغانستان کار کرده باشد. ما هرچه شعار «خدمت» به افغانستان سر دادیم، آن را ویرانتر کردیم؛ تاریخ اما نانسی را به یاد میسپارد و از او بهنیکویی یاد خواهد کرد.
(بخش اول)
بانو دوپری در چه سالی به افغانستان آمدید؟
من نخستینبار با یک گروه دیپلماتیک سفارت آمریکا آمدم، اما بعد از مدتی با لویی دوپری، بشرشناس، ازدواج کردم. هنگامیکه من با لویی دوپری ازدواج کردم، دوسال در اینجا با هم زندگی کردیم. او در یک پروژة تحقیقات میدانی برای دانشگاههای آمریکا مشغول تحقیق بود. او، به عنوان یک بشرشناس، در حوزههای مختلف، از سیاستگرفته تا هنر و فرهنگ، تحقیق میکرد. اما از آنجا که او یک بشرشناس بود، در تابستان، دوماه دانشجویانش از ایالات متحده به اینجا آمدند و در جاهای مختلف مصروف مطالعه شدند. مشهورترین، اکتشافهای دیرینهشناسانة او در آقروباط بود که در جنوب بامیان واقع شده است و در آنجا برخی از اشیای زیبایی را از دوران باستان پیدا کرد. بعد از آن، فرانسویها علاقهمند شدند. آنها در مناطق شرقی در جستوجوی نمادهایی مربوط به یونان بودند. ایتالیاییها، [برای کشف آثاری] مربوط به دوران کوشانیها، مشغول حفاری در غزنی بودند. جاپانیها در محدودة کوهدامن مصروف تحقیقات بودند، اما تنها لویی در زمینة باستان تحقیق میکرد. بنابراین، آخِرین حوزة تحقیق او در توپوک بود، اما در عین حال، او در حال کندنکاری در پنجوایی بود. من با انجمن سیاحتگران افغان (با عبدالوهاب طرزی) در گرزندوی بودم. او نخستین رییس گرزندوی بود. برای او، کتابهای راهنمای سیاحتگران مینوشتم. در زمانی که لویی در جستوجوی اشیای دوران باستان بود، من یادداشتها را برای دفترچههای راهنمایی تکمیل میکردم. ما به کل افغانستان سفر کردیم. تنها من به نیمروز نرفتم؛ به خاطر اینکه در گرزندوی به من گفته شد، نباید راجع به جاهایی بنویسی که ما نمیتوانیم برویم. این میتواند برای ما دردسرساز باشد. اما من مسافرتهای زیادی انجام دادم با رفتن و آمدن به جاهای مختلف از جمله چغچران و منار جام و سایر مکانها. من دربارة افغانستان زیاد میدانم.
انگیزة شخصی شما از آمدن به افغانستان چه بود؟
خب من کتاب راهنما مینوشتم. پنج کتاب راهنما نوشتم و این انگیزة من برای آمدن به افغانستان بود ـدربارة اشیای موزة ملی و کتاب راهنمای کلی.
میدانم شما به بامیان سفر کردید و در آنجا مطرح کردید که هیچ کتاب راهنمایی دربارة بامیان وجود ندارد.
بلی! من با دارسفیل به آنجا سفر کردم و این مسأله را با او در میان گذاشتم. او در جواب به من گفت که خب، تو میتوانی این کتاب راهنما را بنویسی.
و این آغاز کار شما بود؟
بلی! نخستین کتاب من دربارة بامیان بود. کتاب بعدیام دربارة کابل بود.
پنج کتاب نوشتهاید و مقالههای زیادی منتشر کردهاید؟
بلی مقالات زیادی نوشتهام. زمانی که لویی، مطالعات و حفاریهای خود را انجام میداد، او در یک قریه زندگی میکرد. او بیرون از قریه زندگی نمیکرد، بلکه در داخل قریه زندگی میکرد؛ چرا که میخواست با مردم در تماس باشد و دربارة مردم اطلاعات بیشتری حاصل کند. بنابراین، من هم البته با زنان صحبت میکردم و یاد گرفتم که تصویری که مردم دربارة زنان افغان مطرح میکردند، از این لحاظ که زنان افغان فاقد احساس «منیت» (ego)اند و از زندگی سختی برخورداراند، و مردان همواره زنان را در وضعیت فروتر نگه میدارند با واقعیت فرق داشت. من آموختم که این زنان چقدر، در خانههای خود قویاند. بنابراین، زمانی که به کابل برگشتم، گفتم که تصویری که از زنان روستایی وجود دارد، و اینکه این زنان خیلی ضعیفاند، نادرست است. آنها خیلی قویاند. بعد از آن، مردم از من خواستند که در این زمینه مقاله بنویسم. از آنزمان به بعد، من مقالات متعددی در مورد زنان افغان نوشتم.
چند سال است که شما در افغانستان هستید؟
من در دهة شصت به افغانستان آمدم. من اما در اینجا نبودم؛ دوسال ماندم و سپس به ایالات متحده رفتم تا به تحصیلاتم ادامه دهم. نکته اما این است که من در اینجا، مدت زیادی بودهام. من تا به حال باید دری یاد میگرفتم و به دری صحبت میکردم. این یک نقطهضعف کلان من است. اما در دهة شصت وقتی آمدم، با هرکسی که میخواستیم ارتباط داشته باشیم، از وزرا گرفته تا افراد عادی، انگلیسی بلد بودند و حتا فرانسوی و جرمنی را بلد بودند و انگلیسی را بهراحتی صحبت میکردند. بنابراین، من باید یک معلم میگرفتم، و به این ترتیب، باید راجع به همة آنچه که انجام میدادم، فکر میکردم و به این مورد توجه خاصی نشان ندادم. بعضی افراد، زبان را بهآسانی یاد میگیرند، مثل شما افغانها که بهراحتی زبان خارجی را یاد میگیرید و برخی نمیتوانند. البته من نیازی هم به یادگرفتن انگلیسی نداشتم. بسیاری از افغانهایی که با آنها صحبت میکردم و ملاقات داشتم از قبیل دیپلماتها و… همه انگلیسی بلد بودند. در آنزمان، ما مقامات حکومتی را در پارتیهای رسمیمیدیدیم. آنها علاقه نداشتند که خارجیها را به محافل خصوصیشان دعوت کنند. پس چندان فشاری روی من نبود.
شما در زمان داوود به کابل آمدید؟
بلی! زمان داوودخان بود.
خب شما در دورههای مختلف بودهاید. زمان داوود، بعد از آن، در دوران کمونیستها و بعد در دوران مجاهدین و بعد در دوران طالبان و در نهایت، دورة فعلی. شما در واقع، پنج رژیم را در افغانستان تجربه کردهاید. این پنج رژیم را چهگونه ارزیابی میکنید؟ از زمان داوودخان تا امروز؟
بلی، اما من زمانی که آمدم دوران ظاهرشاه بود. من شاه را میشناختم. من به باستانشناسی علاقه داشتم. ایشان را از نزدیک میدیدم. درست قبل از آنکه ایشان بمیرد، به من یک مدال داد. داوودخان را هم از نزدیک میشناختم؛ چرا که او و لویی به تاریخ علاقهمند بودند. من مطالعة تخصصی در مورد همة ساختمانهای افغانستان انجام دادم؛ ساختمانهایی که توسط امیرعبدالرحمان، حبیبالله و امانالله ساخته شده بودند؛ زیرا در همینزمان بود که معماری غربی وارد فرهنگ ساختمانسازی در افغانستان شد. بنابراین، من تحقیق میکردم، داوود خیلی مهربان بود و به من اجازه داد که به داخل صدارت بروم، داخل باغ بالا بروم و از آنجا عکس بگیرم و ایشان با من در این زمینه خیلی کمک کرد.
نانسی دوپری، راوی زندۀ تاریخ معاصر افغانستان است. نانسی، شاه افغانستان را به یاد میآورد و از داوودخان به نیکی یاد میکند. او شاهد بیرونی و زندۀ دوران حکومت کمونیستی، مجاهدین و طالبان است و حاصل اندوختههای سالهای زندگی در افغانستانش را، در دوران جدید، در مرکز افغانستانشناسی گرد آورده است. بدون شک، او طی ۶۰ سال زندگی در افغانستان، رنجهایی را نیز تحمل کرده است؛ اما حالا نانسی دوپری خوشحال و متبسم است. من افغانی را سراغ ندارم که به اندازۀ خانم دوپری (امریکایی)، برای افغانستان کار کرده باشد. ما هرچه شعار «خدمت» به افغانستان سر دادیم، آن را ویرانتر کردیم؛ تاریخ اما نانسی را به یاد میسپارد و از او بهنیکویی یاد خواهد کرد.
پرسش این بود که ارزیابی شما از این چند دوره چیست؟ شما دورههای مختلفی را تجربه کردهاید؛ از شاه گرفته تا داوودخان، کمونیستها، مجاهدین، طالبان و دوران کرزی. نظر شما دربارة این دورهها چیست؟
در زمان ظاهرشاه، مسایل انکشافی زیادی در حال اتفاق افتادن بود. شاه بسیار به زراعت و کشاورزی علاقهمند بود. او شروع کرد به اولویتبندیهای جدید گیاهان. این یک گام بزرگی بود. داوود اما پایان این پروژه را اعلام کرد. در چمن حضوری رژة کلانی در حال برگزاری بود. شاه و زنان وزرا، بدون حجاب روی صحنه آمدند. شما میدانید که مردمان زیادی در آنجا حضور داشتند و این ریسک کلانی بود. برخی از ملاها از این کار خوش نبودند. داوود گفت، شما قرآن را میخوانید و در قرآن به من نشان دهید که در کجا گفته شده است که من نمیتوانم چنین کاری انجام دهم. از کجای اسلام چنینچیزی نشأت میگیرد. آنها چیزی پیدا نتواستند و داوود به آنها اجازه داد که بروند. اما داوود خیلی آدم باهوشی بود. او نگفت که همه باید حجاب را کنار بگذارند. این یک امر داوطلبانه و دلبخواهی بود. او میگفت، این مسأله به خانوادهها مربوط میشود و آنها باید تصمیم بگیرند. اگر میخواهید حجاب را کنار بگذارید و بروید در بیرون کار کنید، یا اگر دوستدارید در خانه بمانید. در هرصورت مشکلی نیست؛ اما اگر زنان بخواهند از خانه بیرون شوند، حکومت برای آنها کار ایجاد خواهد کرد، و از آنها حمایت میکند. اما این یک امر دلبخواهی بود. بهتدریج زنان بیشتر و بیشتری به بیرون از خانه آمدند و وارد بازار کار شدند. خرید را خودشان انجام میدادند، بدون سرپرست بیرون میرفتند. این گام بزرگی روبهجلو بود. داوود برنامة توسعهای بسیار بزرگی داشت. در دهة ۱۹۷۰، افغانستان از یک اعتبار برخوردار بود و تصور این بود که افغانستان رو به پیشرفت است. کارخانههای خارجی زیادی فعال شده بود و در افغانستان سرمایهگذاری میکردند. در سرک دارالامان، منطقة صنعتی وجود داشت؛ کارخانههای زیادی در آنجا با پول خارجیها شروع به کار کرده بود و علایمیوجود داشت، که در بیرون، کشورها فکر میکنند، افغانستان در مسیر درستی قرار دارد. بعد از آن، کمونیستها آمدند ـواکنش جهادی در قبال کمونیستها.
در رژیم کمونیستی، شوهر شما بازداشت شد؟
بلی، بلی! او برای چندروزی بازداشت شد. البته چندتا دوست افغان داشتیم، آنها نگذاشتند او را به به زندان ببرند و فقط در داخل وزارت داخله نگه داشتند. بعداً آزاد شد و دوستان گفتند که از اینجا بروید و بهخیر بعداً بیایید. بعد از آن، ما به پیشاور رفتیم و لویی با مجاهدین به افغانستان بازگشت و من با پناهندگان کار میکردم.
بعد از اینکه لویی دوپری بازداشت شد، شما از افغانستان رفتید و تا پایان دورة کمونیستها برنگشتید؟
خوب، لویی با مجاهدین برگشت. در آنزمان، شورویها هنوز اینجا بودند. البته او به کابل نیامد. با مجاهدین برگشت. من اما نیامدم. دوستان افغانی زیادی داشتم که میگفت با لویی بیایم. حتا برخیها با هلیکوپتر میآمدند. لویی میتوانست از کوهها مثل یک بز بالا شود. او آدم خیلی قوی بود. من خیلی کند بودم و نمیتوانستم این کار را انجام دهم. بسیار خطرناک بود. من میدانستم که افغانها کنار من خواهد ماند؛ اما من دوست نداشتم که آنها فقط از من مراقبت کنند و این باعث میشد که زندگی افغانهای دیگری هم به خطر بیافتد. پس من نیامدم. لویی آمد و همیشه برای مجاهدین کار میکرد، اما من در پیشاور بودم.
این دو دوره، دورة داوود و کمونیستها، را شما بهلحاظ سیاسی و اجتماعی، وضعیت زنان، وضعیت رفاه چهگونه ارزیابی میکنید؟
تا جایی که به زنان مربوط میشود، داوود حرکت را آغاز کرد. بعد از آنکه روسها آمدند، البته که آنها آزادی بیشتری به زنان دادند. زنان از این وضع سود زیادی بردند. بسیاری از مردان به جهاد و ارتش مشغول شدند و در نتیجه، دانشگاه کابل اغلب پر از زنان بود؛ اما زنانی که در کابل مانده بودند، آنها خیلی آزاد بودند. اما زمانی که روسها افغانستان را ترک کردند، بسیاری از این زنان مدرن که با دورة کمونیستها خو گرفته بودند، به پیشاور مهاجر شدند. تفاوت زیادی وجود داشت میان زنانی که اینجا بودند. آنها با صدای بلند حرف میزدند، در ملأعام سگرت میکشیدند. اما در پیشاور زنان بیشتر به خاطر سنتها مورد احترام بودند. آنها زیاد در آنجا نماندند. این زنان مدرن از آنجا هم رفتند.
این آزادی فقط در کابل بود، یا در ولایت دیگری از قبیل ولایتهای مشرقی و قندهار هم بود؟
اغلب در کابل؛ چرا که در دوران جنگ، کمونیستها بر همهجای مسلط نبودند.
وضعیت دوران مجاهدین را چهگونه ارزیابی میکنید؟
خوب مجاهدین به گفتة ما آمریکاییها، «همهچیز را خراب کردند». آنها اشتباهی بزرگ کردند؛ چرا که حکومت مجاهدین، نتوانست نظم و قانون را در جامعه ایجاد کنند. برخی از قوماندانهای آنها، کارهای بدی در بیرون انجام میدادند. به همین دلیل بود که طالبان به وجود آمد.
در دوران مجاهدین کجا بودید؟
در دوران مجاهدین اینجا بودم. اما جنگ خیلی شدید بود. من در دوران طالبان هم اینجا بودم. من رابطة خیلی خوبی با وزیر پلان (برنامهریزی) و وزیر اطلاعات و فرهنگ (هوتکی و متقی) داشتم. من با آنها بسیار خوب کار میکردم. در آن زمان، در آغاز ظهور طالبان، ما اینجا بودیم که یکی از فرماندهان طالبان گفت، من به بامیان میروم و بودا را خراب میکنم. من این را به متکی و هوتکی گزارش کردم. آنها این را به ملاعمر گزارش دادند. ملاعمر هشت فرمان صادر کرد که آنها را خراب نکنید. تنها در آخِرین جلسة کابینه بود که متکی و هوتکی رفته بودند، و قدرتالله جمال آنجا بود، و نصفی از کابینه را تندروان تشکیل میدادند. آنها تصمیم گرفتند که بودا را خراب کنند؛ در حالی که بقیه میگفتند، نه، ملاعمر به ما اجازه نداده است. بعد از ظهر، تندروانی مثل ترابی گفتند که اگر شما این کار را انجام ندهید، به معنای آن است که شما مسلمانان خوبی نیستید. این تصمیم کابینه بود و در روز بعدی ملاعمر فرمان دیگری صادر کرد که شما میتوانید بودا را تخریب کنید. من برای ملاعمر بسیار متأسف شدم؛ زیرا میفهمیدم که القاعده و تندروان، کنترل را به دست گرفته بودند و کنترل ملاعمر بسیار ضعیف بود.
انتهای پیام
