100 سال تلاطم و آشوب در خاورميانه/گزارشی از الجزیره

شفقنا افغانستان-

با نزديك شدن به يكصدسالگي وقوع جنگ جهاني اول، موقعيت مناسبي پيدا شده است تا يك بار ديگر به درگيري هاي خشونت باري نگريسته شود كه بين ملت ها و ايدئولوژي ها درگرفت و بخشي از آن همچنان از آن دوران باقي مانده است. بخصوص در منطقه خاورميانه كه به رغم ايجاد يك نظم بين المللي همچنان درگير اين خشونت هاست.

سرنوشت سازترين درگيري ها در يك صد سال گذشته حول سه بحران قرن بيستم يعني جنگ جهاني اول ( 1914 – 1918)، انقلاب كمونيستي در روسيه ( 1917) و جنگ جهاني دوم ( 1939- 1945) شكل گرفت كه در نهايت به دوران جنگ سرد وتقسيم اروپا ختم شد. نزاع جنگ سرد تا زمان فروپاشي اتحاد جماهير شوروي در سال 1991 ادامه داشت. اين تحولات دوران ساز تاثير خود را بر نقشه جغرافيايي جهان نيز گذاشت و بخصوص در خاورميانه منطقه اي متلاطم و پر آشوب را پديد آورد كه تا امروز ادامه دارد.

گرچه قدرت هاي متحدي كه در جنگ جهاني اول شكست خورده بودند چند سال بعد جنگ ديگري را شروع كردند اما تاثيرگذارترين پيامد اين تحولات سقوط امپراتوري عثماني از يك طرف و روي كار آمدن كمونيست ها در شوروي بود.

دوران قيموميت

مرگ امپراتوري عثماني به معناي آزادسازي بخش هايي از قلمرو اين دولت در خاورميانه بود. منطقه اي كه به دو حوزه نفوذ انگلستان و فرانسه مبدل شد تا از طريق «قيموميت» اداره شود. بلافاصله بعد از آن بود كه گروهي از كشورهاي عرب در اين منطقه متولد شد. انقلاب روسيه نيز كه در سال 1917 اتفاق افتاد موجب تولد اتحاد جماهير شوروي در سال هاي بعد شد. كمونيسم به صورت يك ايدئولوژي جلوه گر شد كه وعده آزادسازي كشورهاي استعمار شده را از چنگ امپرياليسم غربي مي داد. كمونيسم با دفاع از جنگي طبقاتي مي رفت تا به جدي ترين رقيب امپرياليسم غربي تبديل شود و اتحاد جماهير شوروي نيز بر اين مبارزه اصرار داشت. اتفاقاتي كه در اين كشور افتاده بود به تمام نيروهاي انقلابي در سراسر آسيا، آفريقا و آمريكاي لاتين جسارت مي داد. كمونيست ها قدرت را براي مدتي طولاني در اختيار گرفتند. آنها در سال 1949 در چين و سال 1959 در كوبا جسورانه مي جنگيدند. مائوتسه تنگ و فيدل كاسترو به همراه ارنستو چه گوارا به قهرماناني در سطح جهان تبديل شدند كه براي جريان هاي چپ در تمام نقاط دنيا الهام بخش بود.

اتحاد جماهير شوروي پس از جنگ دوم جهاني به عنوان يك ابرقدرت رقيب آمريكا در آمد كه با قدرت هولناك خود مي خواست از همه جريان هاي انقلابي در سراسر جهان پشتيباني كند. اما در اين ميان يك تناقض بزرگ به چشم مي خورد كه به رفتار شوروي در اروپاي شرقي بازمي گشت زيرا كرملين تنها با مشت آهنين بود كه براي چند دهه توانست كشورهاي اقماري خود را در اروپاي شرقي مديريت كند.

در فرهنگ جغرافياي انساني، امپرياليسم به عنوان «‌يك ارتباط انساني و منطقه اي نابرابر» تعبير مي شود. مشاركتي كه در پي يك امپراتوري به وجود مي آيد و مبتني بر «تفوق و اعمال سلطه» است. امپرياليسم در پي گسترش اقتدار و كنترل يك دولت يا ملت از سوي ديگري است. كاپيتاليسم خود به تنهايي داراي محرك هاي تجاري بود اما يك ارتباط امپرياليستي نيازمند يك مركز قدرتمند سياسي بود تا بتواند متحدان ايدئولوژيك خود را از حاشيه به مركز متصل سازد.

ميراث جنگ سرد

رقابت هاي ايدئولوژيك، كشورهاي خاورميانه را در طول جنگ سرد به سمت مسكو يا واشنگتن جذب مي كرد. اين كشمكش برخوردها و نزاع هايي را به وجود آورد كه همچنان بدون حل باقي مانده است. فروپاشي اتحاد جماهير شوروري در سال 1991 بايد به قولي «پايان تاريخ» مي بود كه به پيروزي امپرياليسم آمريكا ختم شده است اما اين نگرش پيروزمندانه نتوانسته بود وجوه ديگري از واقعيت ها را درك كند. بخصوص گرايش هاي ديني و ناسيوناليستي كه مي رفتند تا اپوزيسيون جديد و هراسناكي را براي غرب پديد آورده و جانشين كمونيست ها كند. در جريان اين درگيري هاي جديد بود كه خون هاي زيادي به وسيله گروه هاي افراطي ريخته شد. حال آنكه نيروهاي ميانه رو نيز نسبت به غرب مردد شده يا در مواقعي موضعي انتقادي در پيش گرفته بودند.

طي اين سال ها اكثر كشورهاي خاورميانه تلاطم و آشوب را به اشكال گوناگون تجربه كردند.  ميراث دوران قديم هنوز به شكل دشمني هايي باقي مانده كه هر روز به شكلي تازه در مي آيد. قدرت هاي خودسرانه حكومت ها بارها و بارها مردم را تجزيه و تقسيم كرده اند. وضعيت فلسطيني ها و اشغالگري اسراييل نيز مزيد بر علت شد. گروه هاي اسلام گرا، سكولار و دموكراتيك هريك يا با هم به جنگ برخاستند يا به صورت مجزا با حكومت هاي شان درافتادند. ممكن است ديدگاه آنان نسبت به آينده متفاوت باشد اما درعين حال همه به دنبال تغييرات راديكال بودند. اين درحالي بود كه هنوز پرسش هاي اساسي مربوط به نوع اين تغييرات يا شيوه هاي دست يافتن به آنها بدون پاسخ مانده بود. اميد، وحشت و عدم يقين نسبت به آينده درهم آميخته شده بود. درمنطقه اي كه مذاهب و گروه هاي قومي گوناگون با گذشته اي تاريخي و مملو از زد وخورد وجود دارد يك حاكميت نيرومند به ندرت شكل مي گيرد. از افغانستان و عراق گرفته تا سوريه و مصر و ليبي خشونت عليه شهروندان آسيب پذير و اقليت ها همه جا به چشم مي خورد. به نحوي كه آينده اين كشورها را نگران كننده مي سازد.

مردم خاورميانه اغلب تحت دولت هايي مستبد و متكي بر ايده هاي ناسيوناليستي يا ديكتاتورهايي زندگي مي كنند كه به نمايندگي از ديگران قدرت گرفته اند. تجربه تلخ گذشته در طول اين يك صد سال بوده كه خاورميانه را به اين روز انداخته است. اما اين راه در نهايت به كجا منتهي خواهد شد؟

الكسي توكوويل، متفكر فرانسوي گفته است: «در يك انقلاب، مانند يك رمان، دشوارترين قسمت نوشتن پايان آن است».

منبع : الجزيره انگليسي

ترجمه: شفقنا

انتهای پیام

www.afghanistan.shafaqna,com

اشتراک این مقاله

آخرین اخبار