شفقناافغانستان – محمد تقی اکبری شاعر و مستندساز کشورمان در عالم مهاجرت چندی پیش درگذشت.
به گزارش خبرگزاری شفقناافغانستان؛ مرحوم محمد تقی اکبری متخلص به «سراج» فرزند عوض علی سال 1352ش در ولسوالی اشترلی ولایت دایکندی چشم به جهان گشود.
در کودکی به همراه خانواده به ایران آمد و در شهر قم ساکن شد. پس از گرفتن مدرک دیپلم(صنف12) به فراگیری علوم دینی پرداخت. در همان آوان جوانی به شعر روی آورد و غزل قالب مورد علاقه او در شعر بود.
به گفته ی مظفری، غزل او ظرافت و باریک بینی های خاص و دایره واژگانی گسترده دارد. شعر او عمدتا راوی رنج ها و دردهای انسان مهاجر است.
از اکبری تا کنون یک مجموعه شعر از سوی انتشارات نیستان (1397ش) با عنوان گزیده ادبیات معاصر، شماره 132 منتشر شده است. علاوه بر این، شعرهایی از اکبری در مجموعه های گروهی از قبیل شعر مقاومت افغانستان دفتر دوم، درختان تبعیدی، تبر و باغ گل سرخ و غیره منتشر شده است. زنده یاد اکبری یکی از برندگان جایزه جشنواره پنجم قند پارسی بود. او از معدود شاعران افغانستان است که در زمینه طنز هم کارهای جدی دارد.
وی چندی، در جریده ادبی گلبانگ با محمد شریفی سعیدی و حسین رهیاب همکاری قلمی داشت. سپس، مدتی هم مجله سیمرغ را تأسیس کرد و به پیش می برد. اکبری همچنین درتأسیس فصلنامه وزین در دری نیز نقش داشت. نام «در دری» را او برای این فصلنامه تخصصی ادبی پیشنهاد کرده بود.
در سال 76 دوره جامع فیلم سازی را در باغ فردوس تهران گذراند. سپس به کابل رفت و در آنجا نیز به مطالعاتی پیرامون فیلم و سینما و پرداخت. در این سال ها بود که او و دوستش بصیر سیرت در ولایت نورستان اسیر طالبان شدند. پس از فرار از زندان طالبان به ایران آمد و در سال 1389 به استرالیا مهاجرت کرد و تا پایان عمرش در این کشور زندگی کرد.

سرور دانش معاون دوم ریاست جمهوری افغانستان نیز درگذشت این شاعر و فیلمساز را تسلیت گفت و از کارنامه ادبی و هنری او به نیکی یاد کرد.
سمیع عطایی فیلمساز می گوید: فیلم «ژنرالهای کوچک» را اولین بار در جشنواره فیلم فجر در تهران دیدم؛ فیلمی با رویکرد انسانی داستان کودکان کار که از دل رودخانه کابل با جمع کردن پسمانده ها امرار معاش می کنند. محمد تقی اکبری سراج این فیلم را به تنهایی ساخته بود؛ هم تهیه کننده و کارگردان بود، هم نویسنده و تصویربردار و ادیتور.
سرانجام، چند روز پیش در استرالیا بر اثر حادثه ترافیکی دار فانی را وداع گفت.
درگذشت این شاعر و فیلمساز واکنش گسترده ای را در میان اهالی شعر و ادب و هنر در پی داشت:
کاظم کاظمی: جوانی بود محجوب، پراستعداد، و شاعری خوب در دهه هفتاد. شعرهایش رنگ و بوی خاص خود را داشت، با قافیه و ردیف های غریب و سرشار از مضامین اجتماعی و سیاسی، چنانکه رسم آن سال ها بود. از هجرتی به هجرتی دیگر پناه برد و راهی استرالیا شد و دیگر کمتر خبرش را داشتیم. همواره در انزوا بود و غربت، همانند آن زمان که در ایران بود.
رضا محمدی: محمد تقی اکبری، یک نابغه بالفطره بود، یک شاعر فوق العاده، نویسنده شگفت، طنزپرداز، فیلمساز، و روزنامه نگار. یادم نمی رود، مجری تلویزیون ایران، هر پنجشنبه شب، شعری از او می خواند که، «دل غم آزمودم، زخم دارد-تمام تار و پودم زخم دارد…
محمد حسین فیاض : خوب شعر می گفت و اندیشه و عاطفه را در شعرش به خوبی گره زده بود. پسان ترها خبر شدم در کار فیلم سازی رفته. یک بار در تهران به خانه ام آمد و تا پاسی از شب قصه کردیم. اندکی نگذشت به استرالیا کوچید و تا یک سال پیش هم ارتباط داشتیم. امشب شنیدم که کوچ ابدی کرده است. آه، چه خبر تلخی! بار بار به یک غزلش که برای من به یادگار نوشته بود، نگاه کردم و اشک ریختم.
علی کیان فیلمساز : محمدتقی اکبری سراج، دوست شاعر و فیلمساز ما نیز ناباورانه رو در نقاب خاک کشید و در این هیاهو از میان ما رفت. اکبری از شاعران و نویسندگان اثرگذار دهه هفتاد بود و یکی از شعرهایش در کتاب دوره ی ابتدایی آموزش و پرورش ایران نیز چاپ شده بود.
علی هزاره : دیروز شنیدم محمد تقی اکبر«سراج» در استرالیا درگذشت. او از اولین سینماگرانی بود که بعد از سقوط طالبان به افغانستان بازگشت. سراج اهل شعر و شعور نیز بود و نبودش غمگینم می کند. مدت ها بود از او خبر نداشتم و آخرین خبر هم این شد که دیگر نمی توانم خبرش را بگیرم.
حسین حیدربیگی : پرستو وقت مردن میره، دور از خانه می میرد.


کاظم کاظمی، شریف سعیدی، بشیر رحیمی، سلمانعلی زکی، علی مدد رضوانی، محمد شکوه، سید ضیا قاسمی از جمله شاعرانی است که هر کدام طی یادداشتی در صفحات فیسبوک خود یاد و خاطره این شاعر را گرامی داشته اند و به معرفی آثار ادبی و هنری و مطبوعاتی او پرداخته اند.
دست نوشته ای از مرحوم محمد تقی اکبری:

نمونه غزلی از این شاعر فقید:
مهر مفاتیح
امشب دلی به مهر مفاتیح می دهم
شوری به نغمه های تواشیح می دهم
تا بانگ صبح، گوش به اصوات قدسی و
نجوای عاشقانه تسبیح می دهم
هر سو جهان جاذبه ها جلوه گر، ولی
عشق تو را به آن همه ترجیح می دهم
حیران حرف اول نام تو مانده دل
من هرچه، هرچه، هرچه که توضیح می دهم
در هر اشاره محشری از رقص یاد توست
آن دم که دل به صنعت تلمیح می دهم
این شعر بر کتیبه دل، نقش بسته است
تنها به تو اجازه تصحیح می دهم
