زمان انتشار : ۲۷ دلو ,۱۳۹۹ | ساعت : ۱۳:۲۷ | کد خبر : 435096 | چاپ

بدعت‌ها و فریب‌های از دین برگشتگان در زمان امام هادی(ع)

شفقناافغانستان-اما وضع دینی در زمان امام هادی علیه السلام، پریشان و مضطرب بود. بسیاری از شکوک و اوهام در پیرامون عقاید اسلامی به وجود آمد که تمام اینها را نیروهای کینه توز و مخالف اسلام به وجود آوردند، از طرفی دانشمندان اسلامی و در پیشاپیش همه، امام هادی علیه السلام، تضعیف و رد و بطلان آنها را بر عهده گرفتند .

بدعتها و فریب‌ها

به گزارش خبرگزاری شفقناافغانستان، کتاب تحلیلی از زندگانی امام هادی علیه السلام در ادامه مینویسد: گروهی ناپاک دینان و از دین برگشتگان در صف شیعیان رخنه کردند و آتش فتنه را برافروختند و بدعتها و گمراه سازیها را در میان ایشان رایج کردند، اسلام از طرف اینان به بدترین مصائب مبتلا شد و این گرفتاری به خاطر دعاوی باطلی بود که آنان بدان وسیله افراد ساده لوحی را که بین حق و باطل تشخیص نمی دادند، گمراه ساختند… اما سران فاسد این بدعتها: ۱ – علی بن حسکه قمی ۲ – قاسم یقطینی ۳ – حسن بن محمد باباقمی ۴ – محمد بن نصیر این افراد، بخشی از مدعیان بدعت و الحاد بودند که به جنگ اسلام برخاستند و کلنگی به دست گرفته بودند تا تمام ارزشها و تعلیمات اسلامی را ویران سازند.

یاوه گوییهای ابن حسکه

اما بدعتها و فریبکاریهای ابن حسکه عبارتند از: الف – امام ابوالحسن الهادی علیه السلام، پروردگار و آفریننده و مدبر این عالم است؛ ب – ابن حسکه، خود پیامبر و فرستاده ی امام هادی برای هدایت مردم است؛ ج – تمام واجبات اسلامی از: زکات، حج و روزه را از پیروانش برداشته است. اما صریح این مطالب در ضمن نامه ای که یکی از اصحاب امام علیه السلام به محضر آن حضرت نوشته به شرح زیر آمده است: «مولای من فدایت شوم، علی بن حسکه مدعی است که از دوستان شماست و شما مبدأ قدیم عالم هستید، و او واسطه و پیامبر از طرف شماست و شما چنین دستوری را به او داده اید. او معتقد است که نماز، زکات، حج و روزه و تمام واجبات همان شناخت و معرفت به شما و شناخت کسانی است چون ابن [ صفحه ۴۶۸] حسکه

با دعوی بابیت و نبوتش! و چنین کسی مؤمن کامل است و بندگی و پرستش به وسیله نماز، روزه و حج – و همه احکام دین را نام می برد – از او ساقط است. تمام اینها مطالبی است که برای شما مسلم است و مردم زیادی به او گرویده اند، اگر مصلحت بدانید به دوستانتان منت بگذارید، با پاسخ دادن به این نامه ایشان را از گمراهی و هلاکت نجات دهید…» [۷۶۶] . این بود برخی از گمراه سازیهای وی که بدان وسیله ساده لوحانی را که هیچ گونه فکر و درایتی نداشتند، فریب داده بود و به بدعتهای او گرویده و باور کرده بودند.

بیزاری امام از وی

امام علیه السلام بیزاری خود را از ابن حسکه اعلام فرمود و دستور مخالفت و کشتن وی و پیروانش را صادر کرد. در پاسخ نامه ی فوق چنین آمده است، امام علیه السلام فرمود: «ابن حسکه – خدا لعنتش کند – دروغ گفته است، همین قدر بدان که من او را از زمره ی دوستان خود نمی دانم. چه شده است او را! به خدا سوگند که خداوند محمد و پیامبران پیش از او را مبعوث نکرده است مگر به دین پاک و نماز، زکات، روزه، حج و ولایت و حضرت محمد – صلی الله علیه و آله – دعوت نکرد جز به خدای یکتایی که بی شریک است و همچنین ما جانشینان از اولاد وی بندگان خداییم، چیزی را شریک او نمی دانیم، اگر از او اطاعت بکنیم ما را بیامرزد و اگر نافرمانی کنیم، ما را عذاب نماید، (در هر صورت) ما هیچ حجتی بر خدا نداریم، بلکه او بر ما و بر همه ی مخلوقات حجت دارد،

من از کسی که چنان سخنانی را بگوید، بیزارم و در پیشگاه خدا این سخن را بیهوده و باطل می شمارم و شما از ایشان دوری کنید، خداوند آنها را از رحمت خود دور گرداند و به راه راست پناه آورید، و اگر کسی از آنها را یافتید سرشان را با سنگ بشکنید…» [۷۶۷] . [ صفحه ۴۶۹] این نامه از ناراحتی و تأثر امام از دست این ملحد پرده برمی دارد، کسی که از یاد خدا دوری کرده و آیات او را به مسخره گرفته است، امام علیه السلام خون او و پیروانش را مباح دانسته است.

بدعتهای فهری

محمد بن نصیر فهری نمیری از سران ملحدان و از پیشوایان کفر است که گمراهی را بین مردم رواج داد، از جمله بدعتهای وی: الف – امام هادی علیه السلام، آفریننده و پروردگار عالم است؛ ب – ازدواج با محارم: مادران، دختران، خواهران و دیگر محارم جایز است؛ ج – لواط (آمیزش با همجنس) جایز است و یکی از تمایلات و اعمال پاک است، خداوند متعال آن را حرام نکرده است و یکی از راههای تواضع برای خداست؛ د – اعتقاد به تناسخ [۷۶۸] . این بود برخی از بدعتها و فریبکاریهایی که به قصد مبارزه با اسلام و تیره کردن چهره ی واقعی ائمه ی طاهرین علیهم السلام، به وجود آوردند.

توجیه واجبات

این گمراهان، واجبات اسلامی را به دلخواه فاسد خود توجیه می کردند و می گفتند: مقصود از نمازی که خداوند دستور به پا داشتن آن را داده است آن عبادت و مراسم معروف نیست بلکه منظور از آن مرد مخصوصی است. و همچنین زکات، آن مالیات مخصوصی که خداوند تعیین فرموده، نیست بلکه مرد معینی است و همین طور گناهانی را که خداوند از آنها نهی کرده است، تأویل و توجیه می کردند و تمام اینها در ضمن نامه ای که ابراهیم بن شیبه خدمت امام علیه السلام نوشت آمده است و آن نامه چنین است: «فدایت شوم، گروهی در نزد ما هستند که در شناخت فضیلت شما اختلاف نظر دارند و سخنان گوناگونی می گویند که دلها از شنیدن آنها تنفر دارد و سینه ها تنگی می کند، احادیثی را در آن باره نقل می کنند که به خاطر سنگینی بیان نه می توانیم به آنها اعتراف کنیم و نه می توانیم آنهارا رد کنیم و نه به دلیل آن که به پدران شما نسبت می دهند، می شود انکار کرد، ناگزیریم نسبت به آنها متوقف باشیم زیرا آنها سخنان ایشان را تأویل می کنند و می گویند: معنای سخن خدای عزوجل (ان الصلواه تنهی عن الفحشاء و المنکر) – به راستی که نماز از ناشایستها و بدیها باز می دارد – و این سخن خدا (و اقیموا الصلواه و آتوا الزکاه) – نماز بخوانید و زکات را بپردازید – معنای نماز مردی است، نه رکوع است نه سجود و همچنین معنای زکات همان مرد است نه چند درهم و نه پرداخت مال و چیزهای دیگر، واجبات و سنتها و گناهان را توجیه و تأویل می کنند و تا این حدی که گفتم آنها را تغییر می دهند، اگر صلاح بدانید بر دوستانتان منت بگذارید به خاطر سلامتی و نجات ایشان از این سخنانی که باعث تباهی و هلاکت ایشان است (پاسخ مرحمت کنید)، و از جمله کسانی که مدعی دوستی با شما هستند و مردم را به اطاعت خود دعوت می کنند؛ علی بن حسکه و قاسم یقطینی است، شما درباره ی قبول سخن همه ی آنها چه می فرمایید…» امام علیه السلام در پاسخ نامه چنین نوشت: «این دین و آیین ما نیست از آن دوری کن -.» .] امام علیه السلام، به بدترین وضع گرفتار این گمراهان شده بود که به خداوند کافر بودند و آیات او را انکار می کردند و به مسخره می گرفتند.

امام مردم را از آنها بر حذر می دارد

اشاره

امام ابوالحسن الهادی علیه السلام شیعیان خود و سایر مسلمین را از ارتباط با این گروه غلات بی دین بر حذر داشت و این نامه را به علیبن محمد بن عیسی نوشت: «خداوند قاسم یقطینی را لعنت کند، و خداوند علی بن حسکه ی قمی را از رحمت خود دور بدارد ، به راستی که شیطانی خود را به قاسم وانمود کرده و او را فریفته و سخنان فریبنده ای را به او القاء می نماید…» . امام هادی علیه السلام به عبیدی نامه ای نوشت و او را از گمراهیهای این غلات بر حذر فرمود و بر بیزاری از ایشان دعوت کرد، در نامه ی امام چنین آمده است: «من در پیشگاه خدا از فهری و حسن بن محمد بن باباقمی بیزارم و تو نیز از آنها بیزار باش، که من، تو و همه ی دوستانم را از آنها بر حذرمی دارم و آنها را لعنت می کنم لعنت خدا بر آنها باد! این دو نفر می خواهند به وسیله ی ما هستی مردم را ببلعند، آشوبگران مردم آزارند، خداوند ایشان را بیازارد، خداوند نفرینش را بر آنها نازل کند و ایشان را به رو در (آتش) فتنه بیفکند. ابن بابا گمان می کند که من او را مبعوث کرده ام و او باب من است، خدا او را لعنت کند، شیطان او را مسخره کرده و فریب داده است خداوند هر که را که سخن او را قبول کند از رحمت خود دور گرداند.

نامه ی سری به امام درباره ی غلات

سری بن سلامه نامه ای به خدمت امام ابوالحسن الهادی نوشت و درباره ی غلات و دعاوی آنها و بیم پیامدهای زیانبار دعوت ایشان را پرسید و در آن نامه برای نجات خود و برادرانش از شر ایشان درخواست دعا کرد، امام [ صفحه ۴۷۳] علیه السلام در پاسخ وی نوشت: «خداوند شما را از راه غلوی که آنها می روند، بر کنار داشت، بنابراین کافی است اولیای خدا از ایشان دوری جویند و خداوند شما را در عقاید خود استوار گرداند و ایمان شما را عاریتی قرار ندهد و به عقیده ی ثابت در دنیا و آخرت ثابت قدم بدارد و پس از هدایت شما را گمراه نگرداند…» . امام علیه السلام برای وی دعا کرده است تا از شر این بی دینان که از راه گمراه شده و از حق منحرف شده اند و از هدفی واقعی دور افتاده اند، نجات یابد.

عوامل غلو

اما انگیزه های غلو و اعتقاد به این که امام هادی علیه السلام، خدا و آفریدگار عالم هستی است، به نظر ما از این قرار است: ۱ – معجزات و کراماتی که از امام علیه السلام ظاهر شد – و خداوند این مقام را به ایشان و پدرانش مرحمت کرده بود – منحرفین از دیانت و کینه توزان از این معجزات و کرامات برای بدعتهای خود و نابودی اسلام و جبهه گیری در برابر آن، بهره برداری کردند. ۲ – آزادی از قید و بند ارزشها و آداب اسلامی، زیرا آنها تمام محرمات اسلامی و منهیات آن را مباح ساخته بودند. ۳ – طمع به اموال مردم و رایگاه به دست آوردن آن و تسلط بر اموالی که شیعیان به ائمه علیهم السلام می پرداختند.

امام با واقفیه

پس از وفات امام موسی بن جعفر علیهماالسلام در صحنه ی زندگی مسلمین گروهی از شیعه به نام «واقفیه» پیدا شدند و وفات امام موسی علیه اسلام را انکار کردند و مدعی شدند که او به آسمان بالا رفته است همان طوری که عیسی بن مریم رفت و سران این گروه بدین جهت این عقیده را ابراز می کردند که اموال زیادی از حقوق شرعیه مربوط به امام موسی علیه السلام نزد ایشان بود و آنها را اختلاس کرده بودند و پس از شهادت امام هفتم به امام رضا علیه السلام ندادند این گروه در مبارزه و مخالفت با شیعه همچنان پا برجا ماندند، و از طرف آنها به شیعیان اذیت و آزار می رسید به حدی که شیعیان آنها را «ممطوره» نامیدند از باب تشبیه بر سگهای باران خورده که بین مردم راه می روند و هر که نزدیک آنها شود نجس می شود، و این گروه واقفیه در نجس بودن و زیان رساندن به شیعه نیز این چنین بودند. به هر حال، یکی از شیعیان درباره ی آنها نامه ای به امام علیه السلام نوشته که در آن نامه چنین آمده است: فدایت شوم بر این گروه «ممطوره» در نماز نفرین کنم؟ یعنی آیا لعن آنها در دعای دست جایز است؟. امام علیه السلام فتوای جواز دادند.

مسأله ی خلق قرآن

از جمله مسائل مهمی که مسلمانان در زندگی دینی خود بدان مبتلا بودند و به بدترین وضع گرفتار شده بودند مسأله «خلق قرآن» بود که حکومت عباسیان آن را مطرح کردند و برای نابود کردن دشمنانشان از این حربه استفاده می کردند گروه زیادی در جریان آن به قتل رسیدند و تخم کینه هاو عداوتها میان مسلمین افشانده شد… امام هادی علیه السلام به احمد بن اسماعیل بن یقطین در سال (۲۲۷ ه) در این باره نامه ای نوشته که پس از بسم الله… چنین آمده است: خداوند ما و شما را از این فتنه حفظ کند اگر چنین کند نعمت بزرگی مرحمت کرده است و اگر نکند دچار هلاکت شده ایم به اعتقاد ما مجادله درباره ی قرآن بدعت است که پرسش کننده و پاسخ دهنده در این بدعت شریکند، زیرا کسی که از چیزی می پرسد که نباید بپرسد، و پاسخ دهنده، چیزی را به زحمت پاسخ می دهد که نباید بدهد. آفریدگاری جز خدا نیست و جز او همه مخلوقند و قرآن کلام خداست، حق نداری نامی از پیش خود روی آن بگذاری زیرا که از گمراهان خواهی شد، خداوند ما و شما را از جمله کسانی قرار دهد که با ایمان به غیب از خدا می ترسند و از روز رستاخیز بیمناکند… . به راستی که وارد شدن در بحث خلق قرآن و مجادله درباره ی آن بدعت و گمراهی است و آن که می پرسد و آن که پاسخ می دهد هر دو در گناه آن شریکند، و مسلمان وظیفه دارد که به این مقدار بسنده کند که قرآن کلام خدای تعالی است و حق ندارد چیزی بر آن بیفزاید که مخلوق است و یا غیر مخلوق زیرا بدان وسیله به فرموده امام علیه السلام جزو گمراهان می گردد. در این جا سخن ما از وضع دینی زمان امام هادی علیه السلام پایان گرفت. همان طوری که گفتیم وضع دینی آن زمان پریشان و نگران کننده بود و توجه دینی ضعیف بود و بیشتر مردم

مسلمان، دینشان را از روی دلیل و ادراک نمی دانستند بلکه مقلد پدرانشان بودند و از این رو غلات و دیگر نیروهای دشمن اسلام، توانستند به جنگ ایشان بیایند و از دین راست و استوارشان منحرف سازند.

انتخاب شفقنا از کتاب کتاب تحلیلی از زندگانی امام هادی علیه السلام

انتهای پیام

af.shafaqna.com

شفقنا در شبکه های اجتماعی: توییتر | فیسبوک | تلگرام

پاسخ به این نظر

Please enter your comment!
Please enter your name here