شنبه 26 ثور 1405

آخرین اخبار

اکونومیست: جهان در آستانه «آخرالزمان شغلی» هوش مصنوعی قرار دارد

شفقنا افغانستان- نشریه اکونومیست در گزارشی نوشته که دنیا...

فریاد عدالت‌خواهی در کلام امام جواد(ع)؛ مناجاتی علیه ظلم و فساد

شفقنا افغانستان- امام جواد(ع) در مناجات کشف ظلم بیان...

ربایش ده‌ها دانش‌آموز در نیجریه؛ بازگشت سایه وحشت به مدارس

شفقنا افغانستان– ساکنان ایالت بورنو در شمال شرقی نیجریه...

العرب: جنگ ایران محصولات زراعتی مصر را نابود می‌کند

شفقنا افغانستان - جنگ جاری در منطقه خاورمیانه فشارهای...

طالبان: ترکیه برای ۲۰ هزار افغان ویزای دامداری صادر می‌کند

شفقنا افغانستان _ وزارت مهاجرین طالبان اعلام کرده است...

محقق از افزایش فشارهای مذهبی بر شیعیان هشدار داد

شفقنا افغانستان _ محمد محقق، رهبر حزب وحدت اسلامی...

مقام ارشد آمریکایی: افغانستان همچنان در خط مقدم تهدیدهای تروریستی قرار دارد

شفقنا افغانستان- یک مقام ارشد نظامی ایالات متحده اعلام...

بازگشت اجباری بیش از ۵ هزار مهاجر افغانستانی در یک روز؛ تشدید بحران انسانی

شفقنا افغانستان– معاونت سخنگوی طالبان اعلام کرد که روز...

نرخ اسعار خارجی در برابر پول افغانی/ شنبه ۲۶ ثور ۱۴۰۵

شفقنا افغانستان – بر اساس اعلام سراسری شهزاده، بازار...

نیویورک تایمز مدعی شد؛ احتمال ازسرگیری جنگ ایران و آمریکا ظرف چند روز آینده

شفقنا افغانستان– روزنامه نیویورک تایمز بامداد شنبه ادعا کرد...

نگرانی بریتانیا و سازمان ملل از بازداشت خبرنگاران در افغانستان

شفقنا افغانستان _ هم‌زمان با افزایش فشارها بر رسانه‌ها...

جوانی در کابل کشته و موترش ربوده شد

شفقنا افغانستان _ منابع در کابل می‌گویند یک جوان...

یک قرن کشتار‌جمعی در افغانستان

شفقنا افغانستان(خبرگزاری شیعیان افغانستان)
تاریخ، مقوله‌ای است که هم دانشِ گذشته است، هم دانشِ دربارۀ گذشتگان؛ به این مفهوم که با خواندن تاریخ، می‌توان هم در مورد آنچه در گذشته اتفاق افتاده، اطلاعات به دست آورد، هم در مورد گذشتگان و واقعیت‌هایی که دربارۀ گذشتۀ تاریخی و آنچه بر سر گذشتگان رُخ داده، آگاهی یافت. تاریخ، شاخه‌ای از علوم اجتماعی پنداشته می‌شود، به‌ویژه وقتی مسألۀ کرونولوژی پیش می‌آید. در کرونولوژی دوره‌‌هایی از تاریخ و جادادن رخدادهای ویژه در روزهای دقیق مورد بحث قرار می‌گیرد که گاه تقویم‌تاریخ یا گاه‌شمار نیز به جای آن استفاده می‌شود. آنچه در افغانستان رخ داده نیز پیرو همین قاعده است.

از روایت‌های تاریخ رسمی، نه تاریخ انتقادی که جای خود را دارد، بنیاد افغانستان بر قتل‌عام، حذف و نابودی گذاشته شده است. تاریخ رسمی‌که از آن زیر نام «تاریخ‌نویسی قدرت» نیز یاد شده است، از نامش پیداست که سفارشی و آنچه امیر، پادشاه، فرمان‌فرما یا خدایگان قدرت خواسته‌اند، دستور داده‌اند و میل داشته‌اند، رویدادهای تاریخی نگارش شده تا آگاهی در مورد آن‌چه در یک دورۀ تاریخی خاص در گذشته رُخ داده، هرچند کج‌ومعوج، به آیندگان انتقال یابد. بنابر روایت تاریخ، هرچند روند انحطاط افغانستان از مدت‌ها پیش آغاز یافته بود؛ اما در اواخر قرن هجدۀ میلادی و خونریزی‌هایی‌که بر سرقدرت و برای قدرت صورت گرفت، افغانستان کنونی شکل گرفت. به بیان دیگر، پایه‌های افغانستان با خونریزی، کشتار، حذف، نابودی، بربریت، انسان‌کشی و نابودی گذاشته شد و از آن زمان تاکنون، این سنت در دوره‌های مختلف، در ابعاد و اشکال گوناگون تداوم یافته تا به روزگار ما رسیده است.

افغانستان کنونی، درست در زمانی با سیاست قتل، غارت، چپاول و ویران‌گری شکل گرفت که بشر اروپا کم‌کم به خودآگاهی انسانی می‌رسید و با گذشت دورۀ رنسانس، دگردیسی و پشت‌ سر گذاشتن دوران تحجر، بربریت، پا به دوران جدیدی می‌گذاشت تا طرح نوی در اندازند و انسانیت را از دام حیوانیت، قتل‌عام و حذفِ دیگری برای بقای خود نجات دهد. در آوانی که شاهان افغانستان، در جنگ بر سرقدرت به نزدیک‌ترین کسان خود رحم نمی‌کرد، برای حفظ قدرت و تثبیت جانشینی برادر را به سیاه‌چال می‌انداخت، چشمانش را از حدقه بیرون می‌کرد، انسان اروپایی تلاش داشت تا خرد به جای پیش‌گوها تصمیم بگیرد. در سدۀ هجدم که افغانستان کنونی شکل گرفت، اروپا شاهد بزرگ‌ترین تحول و دگرگونی بود؛ وقوع انقلاب‌های فرانسه و انگلستان که پایۀ تمامی‌تحولات بعدی در اروپا و غرب شد. هرچند مدت کوتاهی پس از وقوع انقلاب فرانسه، برای مدتی وحشت بر سر مردم حکمروایی می‌کرد، اما موجی که برخاسته بود، به سادگی نابودشدنی نبود و به پیشرفت خویش ادامه می‌داد.  به روایت سیدقاسم رشتیا، از تاریخ‌نگاران دورۀ مشروطیت، «قرن هجدهم اگر از یک‌طرف برای ممالک اروپا و آمریکا، دورۀ بیداری و نهضت‌های اجتماعی و عصر ترقی علوم و صنایع به شمار می‌رود، بالمقابل، برای ملل شرق، آغاز یک دورۀ فطرت و فلاکت شناخته می‌شود.» در این دوران بود که پارلمان در بریتانیا شکل گرفت و قدرت شاه، هرچند نه به میزان امروزی، در مقایسه با شرایط آن روز، محدود شد و انقلاب معروف «انقلاب کبیر فرانسه ۱۷۸۹» به وقوع پیوست. در همین‌دوره، به روایت تاریخ رسمی، «جرگۀ نه‌روزه»، نخستین سنت قبیله‌ای در افغانستان پایه گذاشته شد، هرچند این جرگه در نهایت برای تعیین زعامت به نتیجه‌ای نرسید. بدعت دیگری در این دوره گذاشته شد، تعیین شاه، توسط یک صوفی. احمدشاه ابدالی توسط «صابرشاه نام کابلی» به عنوان زمامدار افغانستان منصوب شد.

احمدشاه ابدالی، در دورۀ حکمروایی‌اش، با استفاده از اردوی به‌جامانده از «نادرشاه افشار» برای تثبیت جایگاه خود به لشکرکشی در داخل قلمرو خود و سرزمین‌های همسایه پرداخت که نتیجۀ آن قتل، کشتار و گرفتن جان آدم‌ها برای ارضای حس قدرت‌طلبی بود. این رویکرد احمدخان ابدالی، به عنوان میراث او از طرف جانشینان و فرزندانش تداوم یافت و با رسیدن لشکریان امیران به هر‌منطقه‌ای غارت، چپاول و قتل‌عام نیز گام می‌گذاشت. این روند تا هنگام به قدرت رسیدن «امیر آهنین» ادامه یافت. امیرعبدالرحمان برای تثبیت جایگاه و زهرچشم نشان‌دادن به رقیبان قبیله‌ای و سایر خوانینی که در هرگوشۀ افغانستان برای خود بارگاهی داشتند، سیاست سرکوب و قتل‌عام وحشیانه را در پیش گرفت که نامش را در تاریخ افغانستان بیش از هرکسی دیگر در «ساختن کله‌منارها، به توپ‌بستن، زیرسم اسب‌انداختن، تیل‌داغ، و … » انواع و اقسام شکنجه‌های ناانسانی معروف کرده است. در این‌جا سعی می‌شود، تا به روایت تاریخ و مستندات به‌جا مانده از گذشته، به مهم‌ترین قتل‌عام‌های تاریخ افغانستان در صدر و ذیل یک قرن «اواخر قرن نزده تا اوایل قرن ۲۱» از هنگام زمامداری «امیرآهنین» تا پایان دوران «اسپین ملایک» بر سرزمین کشتار و حذف پرداخته شود. اخیراً فهرست نام هزاران قربانی دوران حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان از طرف دولت‌هالند افشا شد؛ هزاران گم‌شده‌ای که هنوز خانواده‌هایشان به امید برگشت‌شان به سر می‌بردند. به همین بهانه، در این‌جا گاه‌شمار بزرگ‌ترین قتل‌عام‌هایی که در سرزمینی به نام افغانستان اتفاق افتاده، با مراجعه به منابع قابل دستر‌س فهرست می‌شود.

امیر عبدالرحمان در جامعۀ قبیله‌ای افغانستان، سنتی را ابداع کرد که پیروانش در یک‌سده بعد، عین آن را اجرا کردند. او برای سرکوب رقیبان و خفه‌کردن صدای مخالفانش به ابزاری روآورد که به شدت خطرناک بود. «امیر آهنین» برای قتل‌عام و سرکوب «یاغیان» به مفتی‌ها رو آورد. قربانیان سیاست‌های عبدالرحمان، تنها گروه‌های اتنیکی خاص نبود، او برای زهرچشم نشان‌‌دادن به قباییل سرکش پشتون، مردم ترکستان و هزاره‌جات، از هیچ‌گونه بی‌رحمی‌و قساوتی دریغ نکرد که می‌توان به قتل‌عام‌های «ارزگان، شینواری و دیگر مواردی که در تاریخ رسمی‌بازتاب یافته، اشاره کرد.» مفتی‌های درباری برای این‌که گروه‌های بیشتری را با لشکریان امیر بسیج کند، فتوای جهاد را علیه «یاغیان هزاره» در ارزگان و دیگر مناطق صادر کردند. این نیرنگ کارگر افتاد و بر شمار لشکریان امیر افزوده شد. تاریخ قدرت‌رسمی، روایت می‌کند که در جریان دوسال قتل‌عام، سرکوب، و فرونشاندن قیام هزاره‌ها، لشکریان امیر بیش از ۶۲ درصد این مردم را قتل‌عام کردند و کله‌های کشته‌ها، منارها و از تن آنان، پشته‌ها ساختند، از خانه‌ و کاشانۀ شان آواره کردند و برده‌ها و کنیزان گروه اتنیکی هزاره در بازارهای افغانستان و بیرون از مرزها در بدل پول ناچیزی به فروش می‌رسید.

در کتاب «تاج‌التواریخ» منسوب به امیرعبدالرحمان راجع به این برهۀ تاریخی چنین نگاشته شده است: «در جنگ‌های هزاره‌جات از طرف دشمن سه هزار نفر در میدان جنگ کشته شد … من حکم دادم منار از سر‌های مقتولین دشمن سازند تا بقیه خائف شوند.» (ص ۳۹)

غلام‌محمد غبار در افغانستان در مسیر تاریخ در این مورد نوشته است: «… مثلاً از ۲۰ هزار خانوار مردم بهسود فقط  شش‌هزار خانوار باقی ‌مانده بودند. تمام قلعه‌ها و مساکن مردم هزاره تخریب و مزارع‌شان پایمال شده بود. طبق امر امیر هزارها دختر و پسر بی‌گناه هزاره در داخل افغانستان و هم در ماورای سرحدات شرقی افغانستان فروخته شدند …»

عبدالرحمان در مورد جنگ‌های لشکریانش با شینواری‌ها چنین می‌نویسد: « … جنگ چهار مرتبه … رخ داد. در هرکدام از این جنگ‌ها دشمنان شکست خوردند و از کشته‌ها، پشته‌ها ساخته شد. بعد از آن، بقیۀ قبایل مخالف سر به اطاعتم نهادند. منگوخیل یا همه کشته شدند یا به سوی تیره رو به گریز نهادند. فرمان دادم سرگردگان کشتگان جنگ در سایۀ دو برج بزرگ، یکی در جلال‌آباد و دیگر در زادگاه شامد که آنها را به نافرمانی تشویق کرده بود، روی‌هم انباته شود.» پس از مرگ عبدالرحمان به روایت غبار: «تنها در زندان‌های شهر کابل ۱۲ هزار مرد و ۸ هزار زن به یادگار ادارۀ او باقی بود و این تعداد به نسبت نفوس آن روز، یک رقم دشت محسوب است.» لُرد کورزون یکی از مستشرقان نیز نوشته است: «او [عبدالرحمان] محرمانه به یک نفر انگلیسی در کابل گفت که ۱۲۰ هزار نفر از مردمش را کشته است … این در زمانی بود که جمعیت افغانستان بین ۵ تا ۱۰ میلیون نفر برآورد می‌شد.» هرچند آمار دقیقی از قتل‌عام هزاره‌ها در عصر عبدالرحمان در دست نیست، اما برآورده شده است که: «تمام هزاره‌جات حدود ۵۰۰ هزار خانوار» بوده است که از این جمله بیش از ۳۱۰ هزار خانوار آنان به‌کلی از بین رفتند.

پس از پایان عصر وحشت عبدالرحمانی، تا زمان رویکار آمدن حزب دموکراتیک خلق افغانستان در سال ۱۳۵۷ و میراثی که «امیر آهنین» و ترس و وحشتی که اخلاف او یکی، پی دیگری در ذهن و روان مردم افغانستان خلق کرده بودند، کمتر کسی جرأت مقابله، قیام و شورش را علیه دولت مرکزی داشتند. با کودتای ۷ ثور ۱۳۵۷، روند تحولات به شکل دیگری رقم خورد. در این روز حزب دموکراتیک خلق افغانستان با نفوذ در ارتش، کودتای خونینی را سازمان‌دهی کردند و به رگبار بستن خانوادۀ داوودخان، به عمر جمهوری او پایان داند. تا زمان سرکوب قیام ۲۴ حوت ۱۳۵۷ مردم هرات توسط رژیم حزب دموکراتیک خلق افغانستان که از حمایت شوروی سابق برخوردار بود، مخالفت چشم‌گیری علیه زمامداران در یک قرن رُخ نداد، هرچند صداهای مخالفت در گوشه‌وکنار کشور، از جمله قیام ابراهیم گاوسوار بلند شد. اما چپ‌ها با تصور برپایی «دیکتاتوری پرولتاریا» و اعمار «سوسیالیزم» با شعار «زنده‌باد کارگران جهان» با پیروی از پیشوای‌شان لنین و استالین، با ایجاد «پولیگون‌ها»، هزاران انسان را به خندق‌های مرگ فرستادند. بنابر آمارهای منتشر شده، در این روز بیش از ۲۰ هزار نفر از شهروندان هرات، شامل کودکان و زنان از طرف دولت وقت و به کمک نیروی هوایی شوروی سابق سرکوب شده و به قتل رسیدند.

پس از آن در سوم حوت ۱۳۵۸ مردم چنداول در حاشیۀ جنوب‌شرقی کابل علیه رژیم وقت دست به قیام زدند. عامل این قیام به روایت جنرال محمدنبی عظیمی‌«بازداشت روحانیون و بزرگان قومی‌هزاره‌ها و اهل تشیع» بود. بنابر آمارها در این روز هزاران نفر کشته شدند و «بیش از ۲ هزار نفر که بیشترشان هزاره‌ها بودند، جمع‌آوری شده و سپس در گورهای دسته‌جمعی دولت دفن شدند.»

حفیظ‌الله امین، رییس دولت وقت، در ماه عقرب سال ۱۳۵۸، پس از کشته‌شدن نورمحمد تره‌کی، نام ۱۲ هزار زندانی را که از هنگام کودتای ۷ ثور ۱۳۵۷ تا آن زمان بازداشت و سپس در «پولیگون‌ها و زندان‌های رژیم» به قتل رسیده یا زنده به گور شده بودند، اعلام کرد؛ به این ترتیب او خواست تا مسئولیت قتل‌عام‌ها و انسان‌کشی‌ها را به گردن سلفش بیاندازد. این فهرست نام همۀ کسانی را شامل نمی‌شد که در مدت کوتاه حاکمیت چپ‌ها بازداشت و ناپدید شده بودند. بسیاری‌ها تا همین اواخر به زنده‌بودن عزیزان‌شان امید داشتند، اما اواخر ماه گذشته فهرست نزدیک به ۵ هزار قربانی دیگرِ این سال‌ها توسط دولت‌هالند افشا شد و به انتظار هزاران خانوادۀ چشم به راه پایان داد.

پس از اشغال افغانستان و ادامۀ نارضایتی‌ها، شماری از مردم کابل، از جمله دانش‌آموزان مکاتب، ۹ ثور ۱۳۵۹ به سوی ارگ ریاست‌جمهوری راه‌پیمایی کرده که با مقاومت و سرکوب نیروهایی دولتی مواجه شدند. در این روز حدود ۳۰۰ تن کشته و هزاران نفر دیگر زخمی‌و بازداشت شدند. (عظیمی)

در دوران جهاد افغانستان علیه اشغال شوروی سابق، هرچند رقم دقیق تلفات روشن نیست، اما بنابر آمارها در طول ده‌سال حدود یک میلیون کشته شدند و میلیون‌ها تن دیگر زخمی‌یا آواره شدند.

میان ‌سال‌های ۱۳۶۷ و ۱۳۶۸ جنگ‌های خونینی میان نیروهای دولتی و گروه‌های مجاهدین در ولایت ننگرهار به وقوع پیوست در این مدت بر سر تصرف جلال آباد، ۸ هزار نفر از مجاهدین و حدود ۳ هزار نفر از نیروهای دولتی کشته شدند. (عظیمی)

در ماه ثور ۱۳۷۱، دولت داکتر نجیب‌الله، آخِرین رییس‌جمهور چپ افغانستان سقوط کرد و کابل به دست گروه‌های مجاهدین افتاد. پس از آن جنگ‌های داخلی بر سرقدرت و انحصار قدرت تشدید شد. در ماه‌های سرطان، اسد و سنبلۀ ۱۳۷۱، حملات راکتی توسط نیروهای حزب اسلامی‌گلبدین حکمتیار به کابل تشدید شد که در نتیجه، ۱۸۰۰ نفر به قتل رسیدند و ۵۰۰ هزار نفر کابل را ترک کردند.

در زمستان سال ۱۳۷۱، یکی از بدترین فاجعه‌های جنگ داخلی ثبت شد. در ۲۱ ماه دلو نیروهای دولتی و اتحاد سیاف بر غرب کابل حمله کردند. هزاره‌ها در دامنۀ کوه افشار شهر کابل توسط شبه‌نظامیان شورای نظار و اتحاد سیاف قتل عام شدند. در این قتل عام بیش از دو هزار نفر کشته، پنج‌هزار خانوار آواره، و خانه‌های‌شان با خاک یکسان شدند.

در ماه ثور سال ۱۳۷۲ کمیتۀ بین‌المللی صلیب سرخ اعلام کرد، که در  ۹ روز بمباران راکتی کابل یک هزار نفر کشته و ۴۵۰۰ نفر زخمی‌شده‌اند. جنگ‌های خونین داخلی در کابل تا سال ۱۳۷۵ ادامه یافت که در نتیجه کابل به شهر ارواح تبدیل شد، هزاران نفر کشته شدند و صدهاهزار دیگر آواره و بی‌خانمان. از آنجا که بسیاری کسانی‌که آن زمان ماشین جنگی را به حرکت در می‌آوردند، اکنون در داخل ساختار دولت حضور دارند، نقض حقوق بشر در این دوران سایة سنگینی را بر اجرای عدالت افکنده است. پایان کار مجاهدین در کابل و ظهور «فرزندان میرویس» و «سپین ملایک» هرچند خوشبینی‌های اولیه‌ای را خلق کرده بود، اما هیچگاه پایانی بر آلام مردم افغانستان نبود.

طالبان با قدرت‌گرفتن بیشتر، سیاست‌های قتل‌عام اسلاف‌شان را در بدترین شکل ممکن ادامه دادند. این گروه همانند امیرعبدالرحمان نیز با استفادۀ ابزاری از دین، فتوای جهاد را علیه بخش‌هایی از مردم افغانستان اعلام کردند. این گروه پس از تصرف کابل و اعدام داکتر نجیب‌الله آخرین زمامدار حزب دموکراتیک خلق، به پیشروی‌هایش به سایر نقاط افغانستان ادامه داد و در عین حال سیاست قتل‌عام، کشتار و زمین سوخته را در پیش گرفت. در ماه جوزای سال ۱۳۷۶، طالبان پس از ۱۸ ساعت جنگ و دادن بیش از ۳۰۰ کشته از مزارشریف بیرون رانده شدند. هزاران تن از نیروهای طالبان به اسارت در آمدند که گفته می‌شود، بعدها همگی قتل عام شدند. در خزان همین سال گورهای دسته‌جمعی نیروهای طالبان در دشت‌لیلی ولایت جوزجان کشف شد که حدود ۲ هزار جسد در آن دفن شده بود.  ۱۹ سنبلۀ همین سال طالبان برای جبران شکست به مزارشریف هجوم برد و ۷۰ روستایی هزاره را در قزل‌آباد به طور وحشیانه‌ای سربریدند.

رهبران طالبان که از شکست سنگین در شمال سرخورده شده بودند، در اوایل ماه اسد سال ۱۳۷۷ از مدرسة دارالعلوم حقانیه در پاکستان دیدار کرده و خواستار نیروی انسانی شدند که در‌نتیجه، پنج‌هزار نفر به نیروهای طالبان پیوستند. سپس در یک حملۀ وحشیانه بر مزارشریف به روز ۱۷ ماه اسد، سه روز تمام در شهر، به‌ویژه در منطقۀ سیدآباد و علی‌چوپان که عمدتاً هزاره‌نشین بود، به قتل‌عام پرداختند که در‌نتیجه، هزاران نفر کشته شدند. هرچند آمارهای این قتل‌عام میان ۵ تا ۱۷ هزار نفر اعلام شده است، با این‌هم سازمان ملل متحد حدود ۲ ماه بعد، طالبان را مسئول قتل‌عام ۴ هزار نفر در مزارشریف دانست. ملا عبدالمنان نیازی والی آن زمان طالبان در بلخ در مسجد روضۀ شریف خطاب به هزاره‌ها اعلام کرد، یا سنی شوند، یا خاک افغانستان را ترک کنند، یا همۀشان کشته خواهند شد.

این روند هم‌چُنان ادامه یافت. سیاست زمین سوخته در مناطق شمال کابل اعمال شد و صدها هزار نفر از ساکنان آن آواره شدند. با هجوم طالبان در بهار سال ۱۳۷۹، طالبان شهر بامیان مرکز هزاره‌جات را تصرف و صدها نفر از ساکنان آن را قتل عام کردند. شماری از بازماندگان قتل‌عام مرکز بامیان و یکه‌ولنگ روایت‌های وحشتناک از قتل‌عام را بیان می‌کنند. گروهی که با خدعه و نیرنگ نجات افغانستان شکل گرفته و روزنۀ امید را در دل بسیاری‌ها خلق کرده بود، بدترین شرایط را بر مردم افغانستان تحمیل کردند. آنان هزاران مسافر را در سال‌های ۱۳۷۹ و ۱۳۸۰ تا آخِرین روزهای حاکمیت‌شان در مسیر غزنی و قندهار در منطقه‌ای به نام «کندی پشت» در نزدیکی شهر قلات مرکز ولایت زابل سربه نیست کردند تا زنده‌زنده به داخل سیاه‌چال‌ها انداختند که هرگز نه آماری از این قربانیان منتشر شد و نه همانند صدها و هزاران رویداد مشابه دیگر پیگیری. هرچند برنامه‌هایی برای مستندسازی قتل‌عام‌ها و جنایت‌های جنگی از طرف کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان اجرا شده، اما قربانیان هنوزهم منتظر اجرای عدالت‌اند؛ عدالتی که شاید مرهمی‌بر زخم‌های چندین‌سالۀ بازماندگان بگذارد.

سلیم شفیق-جامعه باز

انتهای پیام

www.afghanistan.shafaqna.com

اخبار مرتبط