تفسیر «اللهمّ»
سرآغاز دعای سحر اینطور است: «اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ مِنْ بَهائِکَ». تکتک این کلمات، قابل توضیح و بررسی است. جمله «اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ» در ادعیهی مختلف تکرار شده و یک جملهی مأنوسی است ولی حضرت امام (رضوان الله تعالی علیه) در شرح خودشان بر دعای سحر، روی تعبیر «اَللّهُمَّ» اولاً، «اِنّی» ثانیاً و «اَسْئَلُکَ» ثالثاً توقف کردهاند و دربارهی تکتک این مفردات بحث کردهاند. این بحث، هم برای فهم دعای سحر مفید است و هم چون در ادبیات رایج ادعیه از این جمله استفاده میشود، اگر ما اینجا بحثی دربارهی «اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ» داشته باشیم، برای فهم همهی ادعیه مفید است چون جملهای که در ادعیهی ما فراوان تکرار میشود، این است که دعاها با «اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ» آغاز میشود. بهرحال؛ این جمله مشتمل بر سه کلمه است؛ «اَللّهُمَّ»، «اِنّی» و «اَسْئَلُکَ». مقداری دربارهی این سه کلمه صحبت میکنیم.
«اَللّهُمَّ»
کلمهی اول «اَللّهُمَّ» به معنای «یا الله» است. در دعای سحر تعبیر «اللهم» در کل این فقرات تکرار شده و تعبیر این است که: «اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ مِنْ بَهائِک» و فقره دوم: «اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ مِنْ جَمَالِکَ» و همین طور ادامه پیدا میکند تا جملات بعد و جملات بعد.
اما «اَللّهُمَّ» را فرمودهاند به معنای «یاالله» است، آن “میم” به معنای “یا” است. میتوانیم بگوییم: «یاالله» و میتوانیم بگوییم: «اَللّهُمَّ»، هر دو به یک معناست. شخصی که در اینجا دعا میکند، در میان همهی اسماء، «الله» را مخاطب قرار میدهد. گاهی«رَبّ» مخاطب قرار میگیرد (چه با اضافه به مفرد و چه با اضافه به جمع): «رَبَّنَا آتِنَا فِیالدُّنْیَا حَسَنَهً…»(سوره بقره/آیه۲۰۱)، «رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلَى وَالِدَیَّ…»(سوره نمل/آیه۱۹ و سوره احقاف/آیه۱۵)، «رَبِّ زِدْنِی عِلْماً»(سوره طه/آیه۱۱۴)، «رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاهِ…»(سوره ابراهیم/آیه۴۰) و گاهی از اوقات «یاالله» و «اَللّهُمَّ».
تاثیر حالات دعاکننده در انتخاب اسم الهی
در اینجا اشاره کنم که انسان در مقام دعا وقتی که با خدا راز و نیاز میکند و خدا را صدا میزند، به تناسب حال خودش، نامی را انتخاب میکند چون حالات انسان متفاوت است و هر حالی در عبد، اقتضاء یک اسمی در حق را دارد. مثلا آن کسی که گرفتار بیماری است، وقتی میخواهد خدا را صدا بزند، توجه به این پیدا میکند که یکی از اسماء الهی، «شافی» است و چون شفا به دست خداست، لذا میگوید: «یا شافی». کسی که نسبت به کار خویش در تحیّر است، وقتی از خداوند میخواهد که او را هدایت و راهنمایی کند، میگوید: «یا دلیل المتحیّرین» (ای راهنمای انسانهایی که در تحیر هستند). این هم یک نام الهی است که شخص به اقتضای حال خودش، آن را انتخاب میکند. اگر کسی در حال استیصال و ناچاری باشد، او هم میگوید: «یا غیاث المستغیثین». اگر انسان توجه پیدا کند که از حقتعالی فاصله گرفته است و با اعمال خودش، موجب خشم و غضب الهی شده است، اینجا مثل دعای کمیل میگوید: «یَا سَرِیعَ الرِّضَا اغْفِرْ لِمَنْ لایَمْلِکُ إِلا الدُّعَاءَ». حالات انسان مختلف است، برحسب حال، انسان اسمی از اسامی حق تعالی را انتخاب میکند.
اسم «کریم»
انسانِ درمانده، انسانی که چیزی در اختیار ندارد، انسانی که دستش خالی است، انسانی که اعمالش همه معیوب و ناقص است، احساس فقر و نیاز میکند، میخواهد از دنیا کوچ کند، او وقتی میخواهد به درگاه الهی برود، چگونه باید خدا را صدا بزند؟ با چه اسمی؟ با کدام نام باید ارتباط برقرار کند؟ انسانی که دستش خالی است، وقتی سراغ خدا میرود، باید خدا را به عنوان «کریم» صدا بزند چون اگر میخواهد چیزی را از خدا دریافت کند، «تفضّل» است، نه معامله چون چیزی برای ارائه ندارد، فقط میخواهد بگیرد و هیچچیزی هم برای تقدیم به محضر الهی ندارد. اینجا باید صدا بزند: «یا کریم». «کریم» آن کسی است که اعطاء و بخشش دارد، بدون اینکه توقعی داشته باشد، اهل معامله و معاوضه نیست.
امام خمینی(رضوان الله تعالی علیه) چند وصیتنامه در چند مرحله از زندگیشان نگاشتهاند. ما با آن وصیتنامهی آخر (که وصیت الهی و سیاسی و مفصل است) آشنا هستیم ولی پیش از آن هم، وصیتنامههایی داشتهاند. یکی از این وصیتنامهها که شاید اولینش باشد، مربوط به سال ۱۳۳۱ شمسی است. متن این وصیت هست و به چاپ رسیده است. حضرت امام در آن وصیتنامه، ابتدا یک مقدمهای دارند و بعد از اینکه به مسائل اعتقادی شهادت میدهند، بعد میفرمایند که وصی من، پسرم مصطفی نسبت به تجهیز من اقدام کند و آنجا یک نکتهای را میفرمایند و آن نکته این هست که بعد از مرگ من، این عمل را انجام دهید. من عین عبارت ایشان را از صحیفه امام میخوانم:
«…پس از فوت من، اقدام در امر تجهیز به طور مناسب و متعارف بکند و در کفنی که از منسوجات مسلمین است، تکفینم نماید و دو شعر منسوب به مولی الموالی ـ علیه صلوات الله ـ را (وفدت علی الکریم… الی) در پارچه بنویسند و بر گردنم آویزند …»(صحیفه امام، ج۲۱، ص۴۷۳)
آن شعر چیست؟
«وَفَدْتُ عَلَی الْکَریمِ بِغَیْرِ زادٍ / مِنَ الْحَسَناتِ وَ الْقَلْبِ السَّلیمِ»
من وارد شدهام بر حضور کریم، در حالیکه دستم خالی است، زاد و توشهای ندارم، نه عمل صالحی و نه قلب سلیمی، هیچ چیز ندارم. معروف است که امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) این دو بیت شعر را بر روی کفن سلمان نوشتند(زادالمعاد، ص۵۷۵). امام فرموده بودند که این شعر را به گردن من بیاوزید، این بیت اول. اما بیت دوم عجیب است!
«وَ حَمْلُ الزّادِ اَقْبَحُ کُلِّ شَیْءٍ / اِذَا کَانَ الْوُفُودُ عَلَی الْکَریمِ»
خدایا! به من نگو چرا دستت خالی است، به من نگو چرا چیزی نیاوردهای، به من نگو اعمال صالح و شایستهات کجاست، به من نگو عمرت را تباه کردی! اگر از من عمل مطالبه کنی و دست مرا خالی ببینی، پاسخ من این است که زاد و توشه همراه خود آوردن، زشتترین کاری است که انسان میتواند داشته باشد، در حالی که بر کریمی وارد میشود. مگر ممکن است انسان بر کریمی وارد شود و در عین حال همراه خودش غذا ببرد، همراه خودش جیره ببرد، همراه خودش زاد و توشه ببرد، بگوید ما چند روزی که خدمت شما هستیم، این برنج را آوردیم، این روغن را آوردیم! این اصلا اهانت است. فقیهی مانند شیخ انصاری(أعلی الله مقامه الشریف) در «کتاب الطهاره» خودش، این شعر را در بحث مستحبات کفن آورده است(کتاب الطهاره، ج۴، ص۳۶۲) و بعد هم مرحوم سید یزدی در عروه فرموده است که مستحب است که این دو بیت بر کفن نوشته شود(العروه الوثقی، ج۲، ص۷۶). خلاصه اینکه گاهی انسان باید با اسم «کریم» مواجه بشود و خدا را بخواند.
عرضم این است که حالات انسان مختلف است و برحسب حال، انسان، با یک اسمی از اسماء الهی ارتباط برقرار میکند؛ گاهی «شافی» است، گاهی هم «کریم» است، گاهی «عالم» است و همینطور «رحیم» و «غفور» و….
تفاوت کاربرد «اللهمّ» و «ربّنا» در دعا
اما در ادبیات دینی خودمان (از قرآن و روایات) دو تعبیر رایج در مناجات و دعای با حقتعالی داریم: یکی تعبیر «اَللّهُمَّ» و دیگری تعبیر «ربّ» و «ربّنا» یعنی در مخاطبه با حقتعالی از تعبیر «الله» یا «رب» استفاده میکنیم. آیا تفاوتی بین این دو تعبیر وجود دارد یا نه؟ «ربّ» (به معنای پرورش دهنده) معمولاً در مواردی از دعا به کار میرود که انسان در برابر حقتعالی نیاز خودش را مطرح میکند، خواستهای دارد و میخواهد به چیزی برسد و از خدا چیزی میخواهد. در این موقعیت، کلمهی «ربّ» تناسب بیشتری دارد. به برخی از آیات قرآن اشاره میکنم:
مثلا حضرت ابراهیم(ع) عرض کرد: «رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِنًا» یک درخواست است که خدایا این شهر مکه را سرزمینی امن قرار بده، یا باز از حضرت ابراهیم(ع) دعا و درخواستی است: «رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْکَ»(سوره اعراف/آیه۱۴۳) خدایا میخواهم که تو را ببینم، یا در دعای دیگر: «رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاهِ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی»(سوره ابراهیم/آیه۴۰)، یا «وَقُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ»(سوره اسراء/آیه۸۰)، یا «رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی»(سوره طه/آیه۲۵)، یا «رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلَى وَالِدَیَّ…»(سوره نمل/آیه۱۹ و سوره احقاف/آیه۱۵)، یا «رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ»(سوره قصص/آیه۲۴)، یا «رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ لِوالِدَیَّ»(سوره ابراهیم/آیه۴۱ و سوره نوح/آیه۲۸) و… در همهی این موارد که دعا با کلمهی «ربّ» آغاز میشود، دعاکننده خواستهای را با خداوند در میان میگذارد و از مقام ربوبی درخواستی را مطرح میکند و این درخواست به اقتضای همان ربوبیت حق تعالی است و تناسب با ربوبیت پیدا میکند.
اما تعبیر «یا الله» یا همان «اللهم» یک تفاوتی دارد و آن تفاوت این است که کلمهی «الله» که جامعیت در اسماء الهی دارد، در مقام تجلیل و تکریم استفاده میشود. هرکجا که جای تعظیم و تکریم نسبت به حقتعالی باشد، «یا الله» یا «اللهم» بهکار میرود، چه پشتسرش درخواستی وجود داشته باشد و چه پشتسرش درخواستی وجود نداشته باشد. این تعبیر هم در قرآن کریم هست، مثلا در مورد بهشتیان هست: «دَعْواهُمْ فِیها سُبْحانَکَ اَللّهُمَّ وَ تَحِیَّتُهُمْ فِیها سَلامٌ»(سوره یونس/آیه۱۰)، با اینکه درخواستی در اینجا از زبان بهشتیان مطرح نمیشود. یا ادبی که خودِ خداوند در قرآن به انسانهای موحد تعلیم میدهد، اینطور است: «قُلِ اللَّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشَاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشَاءُ»(سوره آل عمران/آیه۲۶) پروردگارا! ملک، قدرت و سلطنت از آن توست، آن را به هرکه بخواهی میدهی و از هرکه بخواهی بازمیستانی. در اینجا هم دعایی که با «اللهم» شروع میشود، یک مناجات است ولی متضمن درخواستی، توقعی و انتظاری نیست، تجلیل و تکریم از اوصاف ذات باریتعالی است. یا تعبیر دیگر قرآن: «قُلِ اللَّهُمَّ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ عالِمَ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَهِ»(سوره زمر/آیه۴۶). در این آیات شریفه یا از زبان بهشتیان یا در امر و فرمان الهی و ارشاد حقتعالی است که خدا را با «اللهم» بخوانید.
ولی در میان این آیات که گاهی «ربّنا» و گاهی «اللّهم» است، یک آیه تقریباً شگفتآور است و آن آیه شگفتآور این است که در یک مورد هم کلمهی «اللّهم» و هم کلمهی «ربّنا» آمده و کسی که دعا میکند، ترکیبی بین این دو تعبیر را به کار برده است و آن مربوط به دعایی است که خداوند از زبان عیسی بن مریم(ع) در قرآن کریم نقل میکند: «قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنْزِلْ عَلَیْنَا مَائِدَهً مِنَ السَّمَاءِ»(سوره مائده/آیه۱۱۴)، که هم «اللهم» و هم «رّبنا» دارد و بعد هم یک درخواست که «أَنْزِلْ عَلَیْنَا مَائِدَهً مِنَ السَّمَاءِ». نکتهای در این آیهی شریفه هم وجود دارد که مرحوم علامه طباطبایی(رضوان الله تعالی علیه) به دقت و ظرافتی که در ترکیب «اللهم» و «ربنا» وجود دارد در تفسیر شریف المیزان(ج۶، ص۲۳۵) اشاره فرمودهاند و آن این است که حضرت عیسی بن مریم(ع) با یک درخواستی از یاران خود مواجه شده بود و آنها این درخواست را به نحو بسیار سخت و سنگینی ارائه میکردند. آنها درخواست میکردند که «هَلْ یَسْتَطِیعُ رَبُّکَ أَنْ یُنَزِّلَ عَلَیْنَا مَائِدَهً مِنَ السَّمَاءِ»(سوره مائده/آیه۱۱۲) آیا پروردگار تو میتواند مائدهای از آسمان برای ما نازل کند. برای آنها این درخواست، خواستهی بسیار مهمی بود، تعبیر هم تعبیر خلاف ادبی بود، لذا حضرت عیسی(ع) به آنها فرمودند: «اتَّقُوا اللَّهَ» از خدا بترسید، این تعبیر را بکار نبرید! یعنی چه که «آیا خدا میتواند برای ما مائدهی آسمانی نازل کند؟» به هرحال؛ آنها برای اطمینان به حقانیت پیامبر خودشان، چنین توقع و انتظاری را داشتند. مسأله برای حضرت عیسی(ع) هم مسألهی مهم و حیاتیای بود، نه به لحاظ تردید از جنبهی قدرت الهی بلکه از جنبهی اینکه آیا مصلحت بندگان اینگونه اقتضاء میکند که خواستهی آنها برآورده بشود یا نه. در چنین موقعیتی که مسأله بسیار جدی، حساس و اساسی میشود، تعبیری که بکار برده میشود، تعبیری متناسب با این فضا هست که حضرت عیسی(ع) این تعبیر را به کار برد: «اللهم ربنا» تا نهایت اهتمام و حساسیت خودش را نسبت به موضوع نشان دهد تا از عنایت ویژهی الهی برخوردار باشد.
دو دیدگاه اهل معرفت در معنای «اللهم»
دربارهی تعبیر «اللهم» (که همان یا الله است) دو نظر در میان اهل معرفت و معنا وجود دارد: نظر اول این است که «الله» علم بالغلبه است و صدا زدن حقتعالی با استفادهی از کلمه «الله» یک امر متعارفی است. در قرآن کریم بکار بردن همین معنا و مفهوم را حتی از زبان مشرکان و قبل از اسلام هم داریم: «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ»(سوره زخرف/آیه۸۷) اگر از آنها سؤال کنی که خالق آنها کیست، همان مشرکان هم جواب میدهند: «الله» و «الله» را به عنوان خالق خودشان معرفی میکنند. علاوه بر این مطلب، حتی در قرآن کریم از زبان آنها همین تعبیر «اللهم» هم وارد شده است چون آنها این تعبیر را به کار میبردند و میگفتند: اللهم! خدایا! اگر این دعوت به اسلام و دعوت به نبوت حق است، بر ما عذابی از آسمان نازل کن تا ما از بین برویم «إِذْ قَالُوا اللَّهُمَّ إِنْ کَانَ هَذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنَا حِجَارَهً مِنَ السَّمَاءِ أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِیمٍ»(سوره انفال/آیه۳۲) آنها هم تعبیر «اللهم» را به کار میبردند. پس این کلمه، معنا و مفهوم خاصی در ارتباط برقرار کردن با حقتعالی و سخن گفتن با خدا ندارد و به معنای «ای خدای ما» است، همین و بس. این یک معنا و توجه نسبت به کلمه «الله»، «یا الله» و «اللهم» است که مرحوم علامه طباطبایی(رضوان الله تعالی علیه) در برخی از مواضع تفسیر المیزان چنین نگاهی به این تعبیر دارند.
ولی نگاه دومی هم در این مسأله وجود دارد که این نگاه دوم مورد توجه حضرت امام(رضوان الله تعالی علیه) در شرح دعای سحر قرار گرفته است که طبق آن، تفاوتی که بین «الله» با اسماء دیگر الهی (مثل رحمن و رحیم و حیّ و…) وجود دارد، این است که «الله» جامعیتی نسبت به همهی اسماء و اوصاف و کمالات حقتعالی دارد، در حالیکه آن اسماء دیگر هرکدام ناظر به یک کمال خاصی در حقتعالی است. انسانی که با خدا ارتباط برقرار میکند، به «الله» و به آن مقام جامعیت حقتعالی توجه پیدا میکند و تناسبی بین انسان و اینکه در دعا به سراغ «الله» برود، وجود دارد. تناسب از این جهت است؛ همانطوری که «الله» در مقام جامعیت نسبت به اسماء است، انسان هم در میان همهی مخلوقات خداوند متعال، از چنین جامعیتی برخوردار است، خلیفه الله است. وقتی آدم ابوالبشر خلق میشود، خداوند فرمود: «انّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً»(سوره بقره/آیه۳۰) و این خلافت، اختصاص به حضرت آدم(ع) هم ندارد، برای نوع بشر است. مقام خلافت، همین مقام جامعیت نسبت به همهی کمالاتی است که در نظام هستی وجود دارد. انسان، به تعبیر عرفاء و حکماء، «کَون جامع» است. انسان همان حقیقتی است که وقتی آفریده میشود، خداوند خود را «احسن الخالقین» نامید(سوره مومنون/آیه۱۴). انسان، همان حقیقتی است که خداوند «عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها»(سوره بقره/آیه۳۱) همهی اسماء و همهی حقایق را در اختیار او قرار داده است. او تنها موجودی است که چنین ظرفیت گسترده و چنین مقام جامعی دارد. انسان با این جامعیتی که دارد، در برابر حقتعالی که قرار میگیرد، قهراً باید حقتعالی را با «یا الله» صدا بزند، به دلیل این تناسب و سنخیتی که وجود دارد. انسان است که اجازه دارد با خدا به عنوان «الله» مواجهه برقرار کند، چون انسان دارای چنین ظرفیتی است برای اینکه تجلیات مختلف الهی را دریافت کند، در حالیکه بقیهی موجودات چنین ظرفیت گستردهای را ندارند.
