شفقنا افغانستان – جامعه باز؛ اصالتاً از پنجشیر است، اما در زمان مأموریت پدرش، دگروال دوستمحمد خان در غزنی، متولد شد. از لیسۀ استقلال فارغ شد، سپس به انستیتوت پلیتکنیک کابل رفت و علوم فنی خواند.
کمونیسم برای بسیاری از رهبران فقید و سیاستمداران زندۀ افغان نقطهای عطف به شمار میرود و اکثریت سیاستپیشههای افغانستان، سیاست عملی را با این مکتب فلسفیـاقتصادی شروع کردند. تعدادی رفت و کمونیست شد و برای بسط و گسترش این نظام سیاسیـاجتماعی مبارزه کرد و سرانجام به صندلی قدرت سیاسی نشست؛ اما برخی به جبهۀ منتقدان پیوست، علیه آن سنگر گرفت و تا مرز سرنگونی آن پیش رفت و درنهایت، نظام کمونیستی را از قدرت به زیر کشید. احمدضیا مسعود، یکی از سیاستمداران بهنام افغانستان است که در دستۀ دومِ این طبقهبندی قرار میگیرد و مهمان صفحۀ گفتوگوی این هفتۀ ماست.
احمدضیا مسعود، برادر فرمانده احمدشاه مسعود است. مبدأ سیاستورزی آقای مسعود، مثل اغلب همشهریهای پنجشیری او، با احمدشاه مسعود آغاز میشود. در اوایل، احمدضیا مسعود با پیوستن به سازمان «جوانان مسلمان» فعالیتهای ضد کمونیستی را آغاز میکند و پس از کودتای ثور ۱۳۵۷ علیه خلق و پرچم، وارد مبارزات مسلحانه میشود. او ضمن عضویت در هیأت رهبری پنجشیر، سمت نمایندگی خاص برادرش، احمدشاه مسعود را در پاکستان نیز به عهده میگیرد.
با شروع فصل جدید نظام سیاسی در کشور، نام احمدضیا مسعود نیز وارد مطبوعات و اخبار رسانههای کشور میشود. در سال ۱۳۸۱ به عنوان سفیر و نمایندۀ فوقالعادۀ دولت انتقالی افغانستان به روسیه میرود و از آنزمان به بعد، سفیر غیرمقیم افغانستان در کشورهای ارمنستان، گرجستان و بیلاروس تعیین میشود. در اولین انتخابات ریاست جمهوری افغانستان او معاون اول حامد کرزی میشود و برای یک دورۀ پنجساله به عنوان فرد شمارة دوم مملکت به کرسی قدرت تکیه میزند. در دور دوم انتخابات، آقای مسعود به حیث معاون گلآغا شیرزی وارد مبارزات انتخاباتی میشود؛ اما شیرزی از نامزدی ریاستجمهوری دست برمیدارد و مسعود برای یک دوره از دولت و قدرت رسمیمنزوی میشود. طی این مدت، او اما خارج از دولت، جبهة ملی را سازماندهی کرد و با شماری از رهبران سیاسی و سران احزاب، اپوزیسیون دولت را تشکیل داد و با ترویج ادبیات جدید سیاسی؛ «نظام غیرمتمرکز» در این مقطع از زمان، فغان دولت را نیز کشید. بدینترتیب، با شروع رایزنیها و بدهـبستان سیاسی انتخابات فعلی، جبهة ملی فروپاشید. مهمترین اعضای این جبهه؛ هریک محمدمحقق و جنرال دوستم راه خویش گرفت و آقای مسعود را تنها رها گذاشتند. اکنون آقای احمدضیا مسعود در تیم انتخاباتی زلمیرسول به عنوان معاون اول، نامزد انتخابات ریاست جمهوری سال آینده شده است. آقای مسعود بعد از گذشت چند سال، باری دیگر رؤیای نشستن به کرسیای را که سالها قبل روی آن نشسته بود، در سر میپروراند. بهار سال آینده نشان خواهد داد که آقای مسعود روی کدام کرسی نشسته است؛ دولت یا اپوزیسیون!
از زمانی که جبهة ملی را تشکیل دادیم، هیچگاهی نگفتیم که من کاندیدای ریاستجمهوریام. تأکید من بر این بود که همراه سایر احزاب سیاسی و ائتلاف ملی، یک کاندیدای واحد و مشترک معرفی بکنیم. من هیچگاهی اشاره نکردم که کاندیدای ریاستجمهوری هستم؛ منتها اینها از این موضوع سوءاستفاده کردند و از جبهه رفتند. مسألة دیگر این بود که فکر کنم استاد محقق مشکلات اقتصادی را برای تداوم کار جبهه بسیار مهم میدانست. آقای محقق چندین دفعه این مسأله را به من هم گفت؛ اما من در جواب آقای محقق گفتم که من پول شخصی ندارم و جبهه نیز کدام بودجه خاصی ندارد. توقع آقای محقق این بود که هزینههای کلی جبهه را من پرداخت نمایم و این کار از دست ما ساخته نبود و فکر کنم این مسأله هم در رفتن آقای محقق و فروپاشی جبهه تأثیر داشت.
از زمانی که جبهة ملی را تشکیل دادیم، هیچگاهی نگفتیم که من کاندیدای ریاستجمهوریام. تأکید من بر این بود که همراه سایر احزاب سیاسی و ائتلاف ملی، یک کاندیدای واحد و مشترک معرفی بکنیم. من هیچگاهی اشاره نکردم که کاندیدای ریاستجمهوری هستم؛ منتها اینها از این موضوع سوءاستفاده کردند و از جبهه رفتند. مسألة دیگر این بود که فکر کنم استاد محقق مشکلات اقتصادی را برای تداوم کار جبهه بسیار مهم میدانست. آقای محقق چندین دفعه این مسأله را به من هم گفت؛ اما من در جواب آقای محقق گفتم که من پول شخصی ندارم و جبهه نیز کدام بودجه خاصی ندارد. توقع آقای محقق این بود که هزینههای کلی جبهه را من پرداخت نمایم و این کار از دست ما ساخته نبود و فکر کنم این مسأله هم در رفتن آقای محقق و فروپاشی جبهه تأثیر داشت.
گفتوگوی اختصاصی روزنامه جامعة باز با احمدضیاء مسعود
آقای مسعود، چرا جبهة ملی فرو پاشید؟
ما به این عقیده بودیم که برادران جمع شوند و یک ائتلاف از اقوام مختلف افغانستان؛ هزارهها، تاجیکها، پشتونها و ازبکها را به وجود بیاورند. هدف کلی جبهه این بود، وقتی قدرت را به دست بگیریم، این ائتلاف قومیرا به یک حرکت سیاسی یا حزب سیاسی واحد تبدیل کنیم. منظور من این بود که چگونه میتوان این هویتهای قومیرا به یک هویت سیاسی تبدیل کنیم؟ برای رسیدن به این هدف، ما با برادران حرفهای زیادی زدیم و گفتوگوهایی را انجام دادیم. این گفتوگوها را به نفع افغانستان میدانستیم و با این کار میخواستیم مقدمۀ روند ملتسازی در کشور شروع شود؛ یعنی میخواستیم هویتهای قومیبه هویتهای سیاسی و ملی تبدیل شود. اما متأسفانه ما هیچ آگاهی از این روند نداشتیم و این هدف، به مقصد نرسید.
پیش از شروع ثبت نام نامزدهای ریاستجمهوری، اول آقای محقق همراه داکتر صاحب عبدالله، صلاحالدین ربانی و استاد عطا رفت. یگان دفعهای که روی مسایل انتخابات و کاندیداها صحبتهایی میشد، ما میگفتیم که ائتلاف ملی و جبهة ملی یک هیأت مشترک تشکیل دهد و روی موضوع انتخابات حرف بزند. چندین دفعه استاد عطامحمد نور مرا گفت که آقای محقق خیلی وقت همراه ما تعهد کرده است و با شما نیست؛ اما من باور نمیکردم. وقتی من با آقای محقق میگفتم که چنین صحبتهایی را میشنوم و استاد عطا گفته است که شما به آنها تعهد سپردهاید، آیا چنینچیزی واقعیت دارد یا نه؟ آقای محقق به من میگفت، این حرفها صحت ندارد و من به آنها گفتهام وقتی که کاندید انتخاب میشود، باید همه روی یک کاندید واحد توافق نظر داشته باشند.
در اتحاد انتخاباتی هم بهمنظور انتخاب و معرفی یک کاندید واحد رفته بودیم. در بند پنجم تعهدنامۀ اتحاد انتخاباتی توافق شده بود که اگر دوطرف (جبهة ملی و ائتلاف ملی) روی یک کاندید به توافق نرسند، در آنصورت روی شخص سوم باید فکر کرد.
شخص سوم خارج از جبهه و ائتلاف؟
مشخص نشده بود که بیرون از جبهه و ائتلاف یا از درون این دو ائتلاف تعیین شود. در آن موقع من اما هیچ اطلاع نداشتم که آنها خیلی وقت با حزب اسلامیبه توافق رسیدهاند. آنها مرا در جریان این گفتوگوها قرار ندادند و در نتیجه، استاد محقق به عنوان معاون دوم در کنار داکتر عبدالله رفت. تقریباً هفت یا هشت ماه قبل، آقای محقق به من گفته بود که من به مزار شریف رفتم و عطامحمد نور از من دعوت کرد که همراه داکتر عبدالله بروم. در آن زمان آقای محقق به من میگفت که استاد عطا همراه شما نیست. شما میگویید استاد عطا جمعیتی است در حالی که او با داکتر عبدالله کار میکند. بعداً من به استاد عطا گفتم که آیا شما با داکتر عبدالله کار میکنید؟ استاد عطا منکر شد و در پاسخ گفت که این حرفها واقعیت ندارد. بلاخره، من از مجموع حرفها فهمیدم که آنها از گذشته باهم تفاهماتی داشتهاند و در نهایت دیدیم که آقای محقق با آنها رفت.
پس آقای محقق در فروپاشی جبهۀ ملی نقش داشته است؟
بلی؛ اما من از استاد عطا گلایه دارم. ما فکر میکردیم که همگی عضو یک خانوادهایم. ضرور نبود که استاد عطا یک عضو ما را به طرف داکتر عبدالله میبرد و سبب فروپاشی جبهه میشد. وقتی ما بفهمیم که رفیق نزدیک ما میخواهد یک نفر ما را همراه خود ببرد، این مسأله بیاعتمادی را به وجود میآورد.
از زمانی که جبهة ملی را تشکیل دادیم، هیچگاهی نگفتیم که من کاندیدای ریاستجمهوریام. تأکید من بر این بود که همراه سایر احزاب سیاسی و ائتلاف ملی، یک کاندیدای واحد و مشترک معرفی بکنیم. من هیچگاهی اشاره نکردم که کاندیدای ریاستجمهوری هستم؛ منتها اینها از این موضوع سوءاستفاده کردند و از جبهه رفتند. مسألة دیگر این بود که فکر کنم استاد محقق مشکلات اقتصادی را برای تداوم کار جبهه بسیار مهم میدانست. آقای محقق چندین دفعه این مسأله را به من هم گفت؛ اما من در جواب آقای محقق گفتم که من پول شخصی ندارم و جبهه نیز کدام بودجه خاصی ندارد. توقع آقای محقق این بود که هزینههای کلی جبهه را من پرداخت نمایم و این کار از دست ما ساخته نبود و فکر کنم این مسأله هم در رفتن آقای محقق و فروپاشی جبهه تأثیر داشت.
نقش جنرال دوستم در این رایزنیها و فروپاشی جبهه چه بود؟
جنرال صاحب عبدالرشید دوستم در گیرودار اتحاد انتخاباتی به مزار شریف رفت و از جمله استاد عطا را دیده بود. البته من هیچ خبر از این ملاقاتها نداشتم. آقای دوستم با آنها روی این موضوع گپ زده بود و به جنرال دوستم گفته شده بود که بیاید طرف داکتر عبدالله برود. تمام گپ استاد عطا این بوده که دو نفر از اعضای جبهة ملی را همراه داکتر عبدالله ببرد و ما را در برابر یک کار انجامشده قرار بدهد. در اینصورت، آنها به من بگویند که تو چه کار داری؟ پست؟ اگر چیزی دیگر میخواهی، با ما بیا. بهراستی همینطور هم شد. آنها به من گفتند که داکتر صاحب عبدالله محور میشود و تقریباً اعضای جبهه با او تنظیم و هماهنگ میشود. اما جنرال دوستم به آنها میگوید که من در صورتی میآیم که معاونت اول ریاستجمهوری را به من بدهید. فکر کنم استاد عطا این موضوع را قبول نکرده که معاونت اول را به جنرال دوستم بدهد و نتیجه این شد که دوستم نتوانست با آنها برود. معلوم میشود که بعد از رفتن استاد محقق به طرف داکتر عبدالله، جنرال صاحب دوستم هم کوشش میکرد که جایگاه خود را در رقابتهای انتخاباتی در یکی از حرکتهای سیاسی تنظیم کند.
من در موقعیتی نبودم که به جنرال دوستم وعدة معاونت اول را میدادم. در نهایت، جنرال دوستم با آقای اشرفغنی احمدزی رفت. منتها یک خوبی شد که جنرال صاحب دوستم به من گفت که من همراه قومای ازبک خود مجلسهای بسیار وسیعی داشتهام و کل اعضای قوم به من گفتند که شما باید معاون اول باشید و دوستم گفت من بنا به خواست مردم، باید جایی بروم که معاون اول باشم. من به جنرال دوستم گفتم که شما اختیار دارید هرجایی میخواهید بروید و با هرکسی که میخواهید، به توافق برسید.
جبهة ملی فروپاشید و شما اتحاد انتخاباتی را بدون آنکه روی یک تیم انتخاباتی به توافق برسد، تشکیل دادید. آیا این نقطة ضعف اتحاد انتخاباتی نبود؟
اگر ما روی تیم انتخاباتی به توافق میرسیدیم، خیلی خوب بود؛ اما اعضای دو جبهه گفتند که اول باید یک نمایش قدرت بدهیم که ما متحدیم و بعداً روی موضوع تیم انتخاباتی به توافق میرسیم. به این باور بودم که ائتلاف ملی با نامزدی من موافقت نمیکند و نه ما بر سر کاندیدشدن داکتر عبدالله به توافق میرسیم. این را در نظر گرفتیم که اگر ما به توافق نرسیدیم، روی گزینۀ سوم توافق کنیم. حتا پیشنهاد من این بود که اگر از داخل ائتلاف و اتحاد به توافق نرسیم، میشود روی آقای قانونی به توافق برسیم و از او حمایت کنیم. اما در نیمۀ راه بدون آنکه ما خبر باشیم، محقق را گرفته و رفتند همراه حزب اسلامیگفتوگوها را شروع کردند و تکت خود را بدون مشوره با ما درست کردند و این یک تخلف از تعهدنامۀ اتحاد انتخاباتی بود.
بعد از تشکیل اتحاد انتخاباتی، شما روی نامزدی و تیم انتخاباتی صحبت کردید؟
بلی. ما جلسههای زیادی داشتیم و از جمله در خانة خود آقای محقق. در جلسهای که خانة محقق دایر شد، از طرف من آقای امرالله صالح و زکی رفته بودند. از جانب آنها صلاحالدین، استاد عطا و قانونی شرکت کرده بودند. من به امرالله صالح گفته بودم که مطابق تعهدنامۀ اتحاد انتخاباتی باید عمل شود. در تعهدنامۀ اتحاد انتخاباتی گفته شده بود که اگر دوطرف به توافق نرسیدند، روی شخص سوم توافق شود؛ اما آنها در این جلسه گفتند که ما چون زیادیم و داکتر عبدالله را قبول کردهایم، میرویم پیش احمدضیا مسعود عذر میکنیم که او هم قبول کند. در مسایل سیاسی عذر و عاطفه و مسایلی از ایندست دیگر جایی ندارد و این در صورتی است که ما معتقد به یک برنامۀ سیاسی باشیم. متأسفانه آنها از تعهدنامۀ اتحاد انتخاباتی و برنامۀ سیاسی عدول کردند و این سبب شد که اکثر اعضای جبهة ملی نیز پراکنده شوند.
مهمترین اختلاف در اتحاد انتخاباتی چه بود؟ چرا روی نامزدی شما توافق صورت نگرفت یا شما روی کاندیداتوری عبدالله عبدالله نظر موافقت نداشتید؟
این اختلاف از آنجا شروع شد که استاد عطا بسیار زیاد روی نامزدی داکتر عبدالله تأکید کرد. ما به استاد عطا چندینبار گفتیم که روی یک فرد زیاد تأکید نکن و شما به عنوان یک مصلح باید با همه روابط یکسان و برابر داشته باشید. وقتی که شما طرف واقع میشوید، میانجیگری شما نتیجۀ منفی میدهد؛ همینطور هم شد. اگر تأکید بیشازحد استاد عطا روی داکتر عبدالله صورت نمیگرفت و او یک موقف بیطرف میداشت، من یقین داشتم که ما میتوانیم روی شخص سوم به توافق برسیم.
پس گزینۀ سوم مطرح نشد؟
هیچ گزینۀ سوم مطرح نشد.
بنا به فرمایش جناب عالی، بازیگر اصلی عطامحمد نور بود، نه داکتر عبدالله عبدالله؟
استاد عطا چون با داکتر عبدالله خیلی نزدیک است، تقریباً تمام کمپاین دکتر عبدالله را او انجام میداد. در حالیکه عقیدۀ ما این بود که استاد عطا بیطرف است و باید موقف بیطرفانه بگیرد؛ اما او که به کابل میآمد، هرکس را میدید و تا آخر طرف داکتر عبدالله را گرفت.
در اتحاد انتخاباتی از آقای عطامحمد نور به عنوان نامزد ریاستجمهوری هیچ یادی نشد؟
نه. ما به استاد عطا گفتیم که اگر خودت نامزد میشوی، ما با شما همراهیم و از شما حمایت میکنیم. استاد عطا گفت که من پشتو بلد نیستم و معذرت خواست. من به عطا گفتم که اگر چنین است، پس موضع نگیر و کاری کن که اتحاد انتخاباتی به حیث یک حرکت سیاسی بسیار قوی متفقاً یک کاندید مشترک معرفی کند؛ اما تأکید عطا روی داکتر عبدالله صورت گرفت و بالأخره اتحاد انتخاباتی از هم پاشید. اصلاً رفتن آقای محقق به تیم عبدالله سبب شد که اتحاد انتخاباتی از هم بپاشد و جنرال دوستم مجبور شد، اینکه تنها نماند، جایگاه خود را پیدا کرد و همراه داکتر صاحب اشرفغنی احمدزی به عنوان معاون اول، به توافق رسید. ما در دو روز آخِر که مرحلۀ ثبت نام کاندیدای ریاستجمهوری به پایان میرسید، با آقای زلمیرسول به توافق سیاسی رسیدیم و به عنوان معاون ایشان، تیم انتخاباتی تشکیل دادیم.
بعد از فروپاشی اتحاد انتخاباتی، مکتوبی از آقای محقق در فیسبوک نشر شد و ایشان در این مطلب جزئیات چند ماه مذاکرات خویش را افشا کرد و این موضوع بازتاب گسترده در فضای مجازی داشت. آقای امرالله صالح به مطلب حاجی محقق واکنش نشان داد و همینطور شما هم در صفحۀ فیسبوکتان بیانیه دادید. واقعیت از چه قرار است؟
نشر این مکتوب از جانب استاد محقق اشتباهی بزرگ بود. وی میخواست در این مکتوب اقدامات خود را بهنحوی توجیه کند؛ اما واقعیت این است که اقدامات وی قابل توجیه نبود و اتهاماتی که وی در این نامه یادآوری کرده است، به هیچوجه صحت ندارد. استقبال عمومیاز جبهة ملی و حمایت مردم از نامزدی بنده به عنوان معاون تیم زلمیرسول نشان میدهد که پایگاه اجتماعی بنده کمتر از هیچ رهبر سیاسی دیگر نیست و انتخابات پیش رو نیز، بهدرستی پایگاه اجتماعی نامزدها را مشخص خواهد کرد. فکر میکنم استاد محقق در نشر این نامه کمیعجله کرده و از خرد سیاسی کار نگرفتند.
این مطلب را آقای محقق در صفحۀ فیسبوکاش منتشر نکرده بود و مشخص نشد که آیا آقای محقق این نامه را تأیید کرده است یا نه. شما از اصل نامه و اینکه آقای محقق این مطلب را نوشته باشد، اطمینان حاصل کردید؟
امرالله صالح از طریق استاد عطا به آقای محقق پیام داد که آیا شما این نامه را نوشتهاید؟ اگر این نامه از شماست به خاطر نشر آن معذرت بخواهید، ما هیچ واکنشی نشان نمیدهیم. آقای محقق به استاد عطا گفته بود که به امرالله صالح بگو، هرچه از دستت میآید بکن!
شرکت شما در تیم انتخاباتی زلمیرسول که طرفدار نظام سیاسی متمرکز است، به معنای دستبرداشتن از خواستها و شعارهای جبهة ملی است؟
نه. جبهة ملی سرجایش استوار باقی مانده است. ما به شعارهای خودمعتقدیم و پیش از آنکه با آقای زلمیرسول در یک تکت انتخاباتی به توافق برسیم، روی نوع نظام، با هم به تفاهم رسیدیم و آقای رسول نیز معتقد به رفُرم و تغییرات در ساختار سیاسی و اقتصادی است؛ اما اعتقاد آقای رسول این است که این تغییرات باید آهسته و آرام صورت بگیرد. به باور آقای رسول، تغییرات سریع و انقلابی نظم جامعه را مختل خواهد کرد. این استدلال آقای رسول برای ما قانعکننده است و ما آنرا پذیرفتیم. آنها نیز معتقد به اصلاحات در نظام است؛ چرا که بدون اصلاحات مشکل است که افغانستان از بحران کنونی نجات پیدا کند.
پس آقای زلمیرسول معتقد به شعارها و خواستهای جبهة ملی است؟
نه بهشدت جبهة ملی؛ اما خواهان تغییرات بهشکل آهسته است. تمام هدف جبهة ملی این است که ما برویم به طرف یکنوع اصلاحات؛ در بخشهای اقتصادی، اداری و سیاسی و آقای رسول نیز معتقد به اصلاحات است.
جبهة ملی هنوز باقی است؟
بلی. ما فقط دو نفر خود را از دست دادیم؛ اما تودههای وسیع ملت افغانستان معتقد به اهداف جبهة ملی است. مبارزۀ ما و ملت افغانستان، آرمانی است و اینکه اگر یک نفر به خاطر مسایل مالی یا موقف سیاسی در مسیر مبارزه ما را رها میکند، به معنی پایان مبارزة ما نیست. من رهبر جبهة ملی هستم و جبهة ملی علیرغم محقق و دوستم، چند عضو دیگر هم داشت؛ از جمله آقای حاجی امان و امرالله صالح. دیگر اینکه تودههای وسیع مردم افغانستان از برنامههای جبهه استقبال میکند و من هم به همینخاطر معاونت اول آقای زلمیرسول را قبول کردم که از بازیهای سیاسی و رقابتها دور نمانم. مردم توقع دارند و خواهان اصلاحات در کشورند و اگر خداوند بخواهد بتوانیم از این طریق به خواستهای مردم پاسخ قانعکننده بدهیم.
فضای انتخابات و آرایش فعلی تیمهای انتخاباتی را چگونه میبینید؟
رقابتهای بسیار شدید وجود دارد. بیش از ۲۰ نفر ثبت نام و وارد مبارزات انتخاباتی شدهاند. از این میان، چهار نفر آنان در بین مردم مطرحاند. آرزومندم که انتخابات شفاف برگزار شود و خواستهای مردم افغانستان مد نظر قرار بگیرد و یک حکومت مشروع و قانونی سرکار شود.
در روزهای اول که ثبت نام شروع شد، تعدادی اندکی برای نامزدی اعلام آمادگی کرد. برداشت عموم این بود که یک عقلانیت سیاسی نسبی در جامعه شکل گرفته و از هیاهوی دورههای قبلی انتخابات کاسته شده است؛ اما در روز آخِر ثبت نام، آمار نامزدان ریاستجمهوری از ۹ نفر به ۲۷ نفر افزایش یافت؛ به این معنا که ما با ۲۷ برنامه و استراتژیهای کلان برای کشور روبهروایم؟
در بین رهبران سیاسی، خرید و فروش شروع شد. کسانی که مدعیاند در قدرت سیاسی بیایند، معاملات پشت پرده، مخفی یا آشکار را شروع کردند و بین احزاب سیاسی مختلف و سران احزاب این مسأله جریان یافت. بدترین شرایط سیاسی را در این مرحله تجربه کردیم و اینکه چطور رهبران سیاسی ما به خاطر مسایل مادی، موقف و تثبیت موقعیتشان، توانستند خود را یکی به دیگری بفروشند.
اینکه روزهای اول کسی حاضر نشد ثبت نام کند، به این دلیل بود که همه مصروف معامله بودند.
آیا این معاملات فردی و شخصی بود، نه مذاکره و چانهزنی به خاطر طرح و برنامههای جامع برای حل اختلافها و مسایل کشور؟
قطعاً. شما حالا بروید از آقای محقق بپرسید، وقتی که شما با آقای داکتر عبدالله رفتید، آیا داکتر عبدالله معتقد به نظام غیرمتمرکز است؟ آیا داکتر عبدالله معتقد به نظام پارلمانی است، آنگونه که آقای محقق در جبهة ملی میگفت؟ یا از جنرال صاحب دوستم بپرسید که شما روی نظام غیرمتمرکز تأکید میکردید؛ آیا شما برنامۀ سیاسیتان را با اشرفغنی احمدزی در میان گذاشتید؟
به این باور میرسیم که متأسفانه رهبران سیاسی همیشه ملتها را فریب میدهند. مبارزه را آرمانی شروع میکنند که مردم قبول بکنند؛ اما در یک مرحله کل آرمانهای خود را میفروشند. این بدترین فرهنگ سیاسی است که در جامعة ما وجود دارد.
مهمترین تفاوت این انتخابات را با دورههای پیشین در چه میبینید؟
در دروههای قبلی دو نفر بیشتر از دیگران مطرح بودند و صفوف کمی روشنتر بود. همچنان بافت اجتماعی جامعة ما در نظر گرفته میشد که چطور میتوانیم وحدت ملی را تأمین کنیم. اینبار ما دیدیم که به خاطر رسیدن به قدرت، چطور رهبران سیاسی این بافت اجتماعی را مد نظر نمیگیرد و از هروسیله و ابزاری که آنها را به قدرت برساند، استفاده میکنند؛ حتا اگر به قیمت بیثباتی کشور تمام شود.
گفته میشود حکومت از چند تکت و آدرس وارد کارزار انتخاباتی شده است. شما هم به این باورید؟
تیم اشرفغنی تقریباً در ارگ درست شد. جنرال دوستم آنجا رفت و همینطور خود اشرفغنی چندین بار بر آقای رییسجمهور فشار آورد که من کاندید مورد نظر شما بودم و همه میدانند که جنرال دوستم چندین دفعه به ارگ رفته است و آنجا ملاقاتهایی صورت گرفت و بالأخره این تیم تشکیل شد. حالا من نمیدانم که تیم مورد نظر ارگ کدام تیم انتخاباتی است.
پس ورود شما به تیم زلمیرسول هم با توافق ارگ ریاستجمهوری صورت گرفته؛ زیرا یکی از کسانی که گفته میشد مورد حمایت ارگ قرار دارد، آقای زلمیرسول است؟
نخیر. من فقط یکبار که به ارگ رفتم و رییسجمهور را دیدم، تأکیدشان این بود که ما بیطرفیم و از کسی حمایت نمیکنیم و در ملاقات با رییسجمهور، صحبتهای من روی مسایل عمومیکشور بود. اما توافق من با زلمیرسول یک روز قبل از پایان ثبت نام نامزدهای ریاستجمهور صورت گرفت.
آیا فکر میکنید نتیجۀ انتخابات را صندوقهای رأی تعیین خواهد کرد یا عناصر دیگری هم در نتیجة انتخابات دخیل است؟
آرزومندم که در انتخابات، رقابتها شفاف باشد و نهادهای انتخاباتی مسئولیت خود را به حیث مسئولیت بزرگ و ملی بهشکل درست انجام دهند. امیدوارم از جانب حکومت کدام اعمال نفوذ صورت نگیرد تا واقعاً بتوانیم یک حکومت مشروع را به وجود بیاوریم.
تأکید رییسجمهور بر این است که انتخابات باید شفاف باشد. مسئولین حکومت باید مداخله نکند. این برای حکومت خوب است که یک میراث درست را بهجای بگذارد و بیطرفی خود را حفظ کند. در جریان انتخابات معلوم خواهد شد که حکومت چه نقشی را بازی خواهد کرد.
نظر شما در مورد «بانک رأی» چیست؟
مردم سالها محروم واقع شدهاند و حالا این فرهنگ سیاسی در جامعه رشد کرده است که هرکس بنا بر نظرداشت و مصلحت و منافع ملی میتوانند رأی بدهند. تعداد اندکی از مردم که سنتیتر باقی ماندهاند، ممکن است بر اساس گفتههای رهبرانشان عمل کنند؛ اما ما میبینم که آهستهآهسته فردگرایی در جامعه شکل گرفته و هرکس خودش میتواند تصمیم بگیرد. اینبار من امیدوارم که ملت افغانستان در مجموع به خاطر نفع و صلاح مملکت رأی خواهد داد، نه بر اساس گفتههای رهبران سیاسیشان.
نقش قومیت را در تشکیل تیمهای انتخاباتی چگونه ارزیابی میکنید؟
جامعۀ ما یک جامعة سنتی است و رهبران سیاسی خواستهاند که از هویتهای قومیصحبت کنند. در واقع، رهبران سیاسی بقای خود را هم در این میبینند و داعیة قومیرا سر میدهند؛ اما اینگونه بازی سیاسی درست نیست. وقتی ما میخواهیم به طرف ملتسازی برویم، مطرحساختن داعیههای قومیهیچ درست نیست. ما طرفدار حقوق شهروندی همة گروههای اجتماعی در افغانستانیم. هرقدر که مسایل را در محتوای جامعۀ مدرن مطرح بسازیم، به نفع کشور است و به هرمیزانی که مسأله را قومیبسازیم و بخواهیم که موضوعات بر محور مسایل قومیمطرح شود، به همان اندازه تنشهای قومیاضافه میشود و این خود عامل اصلی بیثباتی سیاسی در کشور است.
عذرخواهی جنرال دوستم از قربانیان دو دهه جنگ و کشمکشهای سیاسی و نظامیدر کشور را شنیدید؟
سخنهای جنرال دوستم برای نسل نو هیچ قابل درک نیست. این نسل نمیداند که در گذشته چه اتفاق افتاده است. پاککردن آن حوادث خونین تا زمانی که یک مشارکت سیاسی همهجانبه و آمیزش سیاسی میان همۀ گروههای اجتماعی به وجود نیاید و همه معتقد به آشتی نباشند و مسایل را ملی فکر نکنند، به یک عذرخواهی فکر نکنم مسأله حل شود؛ اما من از سخنهای دوستم استقبال میکنم. کسانی که در گذشته مرتکب اعمالی شدهاند و اکنون عذرخواهی میکنند، [کار آنان] کاری نیک و یک فرهنگ جدید سیاسی است و امیدوارم که این عذرخواهیها سبب شود که بین گروههای قومی، نزدیکیهایی به وجود بیاید.
انتهای پیام
