شفقنا افغانستان-مفهوم واژة شهروندی (Citizenship) از مشتقات شهر (City) گرفته شده است و میتوان شهروندی را قالب پیشرفتة «شهرنشینی» به حساب آورد. مفهوم شهروندی از دوران یونان باستان در کتب سیاسی مهم وجود داشته و در هردورهای با توجه به شرایط اجتماعی و سیاسی تعریف تازهای پیدا کرده است، اما این تعریف تازه، سبب از دست رفتن نقش کلیدیاش در جریانات اجتماعی نشده است.
تاکنون و در نظر متفکران معاصر، هنوز شهروندان و حقوق آنها، اصلیترین مسأله مورد بررسی و نظریهپردازی است.
از سوی دیگر، شهروندی و تعاریف آن، همچنین تحقیق در حقوق شهروندی، از کلیدیترین مفاهیم مورد نظر فیلسوفان است. آنها با تبیین نظر خود در این موارد، تأثیرات بزرگی بر تحولات عینی اجتماعی و تغییرات عمدة سیاسی و فرهنگی داشتهاند. آنچه امروز به عنوان شهروند و حقوق مترتب بر او میشناسیم، نتیجة همین نظرات و تطورشان در طول تاریخ بوده است. آنچه در ادامه میخوانید گزیدهای کوتاه از مهمترین نظرات فیلسوفان سیاسی در خصوص شهروندی است.
نکتة جالب اینجاست که برخی از این دیدگاهها امروزه، حتا برای افرادی که کمترین آشنایی با مفهوم شهروندی دارند، غیرقابل قبول است، این خود اهمیت علم به سیر مبانی شهروندی را میرساند. مسألة قابل توجه دیگر این که سیستم سیاسی اجتماعی غرب، با این پیشینة فکری دیرین، نیز گاه مطالبة حقوق شهروندی را به خشنترین راه پاسخ میدهد.
مفهوم واژة شهروندی (Citizenship) از مشتقات شهر (City) گرفته شده است و میتوان شهروندی را قالب پیشرفتة «شهرنشینی» به حساب آورد. مفهوم شهروندی از دوران یونان باستان در کتب سیاسی مهم وجود داشته و در هردورهای با توجه به شرایط اجتماعی و سیاسی تعریف تازهای پیدا کرده است، اما این تعریف تازه، سبب از دست رفتن نقش کلیدیاش در جریانات اجتماعی نشده است.
مفهوم واژة شهروندی (Citizenship) از مشتقات شهر (City) گرفته شده است و میتوان شهروندی را قالب پیشرفتة «شهرنشینی» به حساب آورد. مفهوم شهروندی از دوران یونان باستان در کتب سیاسی مهم وجود داشته و در هردورهای با توجه به شرایط اجتماعی و سیاسی تعریف تازهای پیدا کرده است، اما این تعریف تازه، سبب از دست رفتن نقش کلیدیاش در جریانات اجتماعی نشده است.
شریک قدرت
ارسطو (۳۲۲ـ۳۸۴ پیش از میلاد مسیح) شهروندان را کسانی میدانست که در قدرت شریک باشند. به همیندلیل، شهروندی جز در نظام مردمسالار در همان شکل یونان باستان معنی نداشت. در کتاب سیاست و حتا در پارهای گفتارهای اخلاق نیکوماخوس، ارسطو شهروند و موقعیت انواع افراد را در دولت شهر و در نسبت با سیاست برمیشمارد. شهروند نزد ارسطو کسی بود که در قدرت و تصمیمات مهم تأثیر داشت و حق او همراه با رسیدنش به آن مقام الزامیمینمود. شهروند، کسی است که صلاحیت مشارکت در قدرت شورایی و قضایی را داشته باشد. جمع اشخاص وقتی در یک جامعه به اندازهای برسد که بسنده باشد، آنگاه دولتشهر شکل میگیرد؛ یعنی دولتشهر فقط با شهروندان است که ساخته میشود و نه ارادة فردی.
شهروند خوب، شهروند بد
قدیس آگوستین (۳۵۴ـ۴۳۰ پس از میلاد) در اثر مشهورش شهر خدا دربارة ۲ نوع دولت شهر صحبت میکند؛ دولت شهر زمین و دولت شهر خدا. دولت شهر زمین بر اساس منافع و مالکیت است و افقی فراتر از این امور ندارد، اما دولت شهر خدا افقش ابدیت است. دولت شهر خدا باید الگوی دولت شهر زمین قرار گیرد. آگوستین میگوید عشق به خود تا خوارشمردن خدا، دولت شهر زمین را بنا میگذارد و عشق به خدا تا خوارشمردن خود، دولت شهر آسمان را تشکیل میدهد. طبیعی است در چنین دیدگاهی، شهروندی خوب و عاشق خداست که شهر خدا و دولت شهر آسمانی را بنا مینهد. شهروندان دولتشهر آسمانی نیکوکار، خدمتگزار یکدیگر و فرمانبردارند؛ اما ساکنان دولتشهر زمینی، اهل فساد و دروغ.
نیاز شهروند به شرایط آزاد و برابر
از نظرهابرماس (۱۹۲۹) که جامعة مدنی مهمترین اصل فلسفه او است، شهروند قهرمان اصلی در جامعه و تقویت جامعة مدنی است. جامعة مدنی به عنوان اساس تصمیمگیریهای شهری در یک فرآیند جمعی مشارکت فعالانة شهروندان را در شرایطی آزاد و برابر میطلبد. شهر مدرن در این نگاه بدون جامعة مدنی و جامعة مدنی بدون شهروند ایجاد نخواهد شد.
هابرماس معتقد است برای دستیابی به فضای عمومیکه لازمة جامعة مدنی است، نیازی به فروپاشی انسجام سیاسی و اجتماعی و نهادهای بورژوازی نیست، بلکه باید نهادهای دموکراتیک درون جامعه را تقویت کرد و به شهروندان فعال برای حضور در این نهادها بها داد.
تابع دولت
یکی از نخستین نظریهپردازانی که به رابطة فرد و نظم سیاسی در دورة مدرن توجه کرد، توماسهابز بود. دغدغة اصلیهابز، امنیت و نظم بود و بیشتر بر حقوق شخص حاکم توجه داشت. او با توجهی که به نظم اجتماعی داشت فرد را فقط تبعة یک دولت میدید و شهروندبودن برایش به همین معنا بود، اما همین نظراتهابز (۱۶۷۹ـ۱۵۸۸) اهمیت زیادی داشت. بسیاری از آراء او به مفهوم توسعهیافتهتر از شهروندی انجامید.هابز معتقد بود فرد از رابطة مستقیم با دولت بهرهمند میشود و از توانایی و قدرت برابری برای برهمزدن نظم اجتماعی برخوردار است.
شهروندی؛ پایانی بر جنگها
کانت (۱۸۰۴ـ۱۷۲۴) معتقد بود آزادی حقی طبیعی نیست، بلکه به مانند خواست برابری از حقوق عقلانی انسان است و زمانی معنا دارد که انسان از حالت طبیعی بیرون آید و به حالت مدنی (عقلانیت) دست یابد. شهروندشدن انسانها بر پایة قراردادی اجتماعی برای تنظیم روابط و عدم تعارض است. شهروندی به معنای پایاندادن به جنگیدن برای یافتن حداکثر آزادی برای خود و محدودکردن حداکثر آزادی دیگران است؛ لذا شهروندی همراه با قانون است که آزادی و استقلال را تضمین کرده و انسانی را که بهطور طبیعی اجتماعی نیست، اجتماعی میکند. سه موضوع، الزامیو از حقوق اساسی شهروند است: اختیار قانونی (شهروند فقط از قانونی که با آن موافقت کرده است، پیروی میکند)، استقلال مدنی (هستی و بقای شهروند فقط ناشی از حقوق استعدادهای خود او است) و تساوی مدنی (شهروند با دیگران در حالت تساوی قرار دارد و هیچ تبعیضی بین آنها نیست).
فقط مردان
هگل که جایگاه خاصی برای دولت قائل بود و جامعه مدنی را چیزی بین دولت و خانواده میدانست، دولت تنها را برای پایهگذاری فراگیر شهروندی کافی میدید. شهروند هگل پس از اینکه زیاد وابسته به دولت ایدهآل هگل بود، بنا به تعریف، تنها مرد هم بود؛ یعنی در تفکر او، این پدر بود که به دنیای بیرون پا میگذاشت و همسر پاکدامن ساکن دنیای خانواده، دنیای طبیعی (پیشاشهری) و خصوصی بود؛ لذا دنیای عمومیو خصوصی در تفکر هگل (۱۸۳۱ـ۱۷۷۰) به عکس تفکر دیگر متفکران مدرن و نظریهپردازان شهروندی با هم فاصله داشت. هردو دنیا ضروری، اما فقط شهروندی که به دنیای اجتماعی فراتر از خانه راه مییافت از موقعیتی قابل قبول برخوردار میشد و این شهروند بنا به تعریف، مرد بود.
شهروند در مقابل پادشاه
از نظر روسو (۱۷۷۸ـ۱۷۲۴) در کتاب دورانسازش «قرارداد اجتماعی»، شهروندی نقیض منطقی سلطنت بود؛ مشارکت مستقیم آحاد شهروندان که در نتیجة آن دولت تجسم خواست آنها میشد. این تعریف شهروندی در مقابل سلطنت از سوی روسو، به میزان زیادی حاصل نفرت از دربار بود که مفاهیم شهروندی در انقلاب فرانسه (۱۷۹۲ـ۱۷۸۹) از آن برمیخاست. یعنی شهروندی و مفاهیماش نوعی حمله به سلطنت مطلقه هم بود. از نظر روسو، شرط لازم شهروندی، استقلال بود و به همیندلیل در این دیدگاه زنان و فقرا نمیتوانستند واجد شرایط شهروندی شوند.
شهروندی، نیازمند جامعهای پرقدرت
جان لاک (۱۷۰۴ـ۱۶۳۲) اندیشه رابطة مستقیم مساواتطلبانة فرد با دولت را برای ایجاد نظریة شهروندی حقوقمحور مطرح کرد. او میان فرد و دولت رابطهای ساختاری را برقرار میداند. همچنین بین دغدغة حفاظت و امنیت که مورد توجههابز بود با حقوق حیات، آزادی و مالکیت که به عقیدة لیبرالها مبانی تحقق نفع شخصیاند، توازن برقرار کرد. لاک تحقق شهروند را در گذر از وضع طبیعی به شرایط مدنی و قدرت، توافق اجتماعی میداند. شهروندی یعنی در جامعه بودن و انسان برای شهروندشدن، به جامعهای پرقدرت نیاز دارد؛ چرا که دولت برآمده از توافق جمع و تحت کنترل جامعة مدنی، بهتر میتواند از منافع افراد دفاع کند.
کاظم فصیحی-جامعه باز
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
