این روزها در گوشه و کنار افغانستان مردم این کشور به هر نحوی یاد و خاطره کشته شدگان چند دهه گذشته این کشور را گرامی داشته و در مراسم های یاد بود شرکت می کنند.
به گزارش خبرگزاری شیعیان افغانستان (شفقنا افغانستان)؛ تکریم واحترام این کشته شدگان و گرامی داشت یاد و خاطره آنان امر پسندیده و نیکی است اما به باور نگارنده این کشتارهای هولناک را باید عمیقا مورد مداقه قرار داده و ریشه یابی نمود که براستی چرا در افغانستان چنین جنایت های وحشیانه اتفاق افتاده و همچنان عده ی با انتحار و ترور و دهشت افکنی زندگی را به کام انسان افغانی تلخ می کنند. چرا هنوز هم عده ی به مرگ آفرینی و مرگ اندیش ساختن انسان مظلوم افغانی می اندیشد و اجازه نمی دهند شهروندان افغانستان زندگی آرام و عزت مندی داشته باشند. ریشه مشکلات و مصائب افغانستان در کجا است و چرا چنین فجایع هولناکی در افغانستان اتفاق می افتد.
عملکرد گروه افراطی و تمامیت خواه چپ و راست در افغانستان نشان داده است که این گروه ها به جز کشتار و فاجعه آفرینی فهم دیگری نه از آموزه های مکاتب فکری مدرن دارند و نه از سنت دیرپای اسلامی و ماقبل آن. گویی در منظومه فکری و باورهای این گروه ها پذیرش فکر مخالف و هم زیستی مسالمت آمیز با دیگران تعریف نشده است. به همین دلیل در شرائط کنونی نیز گروه های افراطی تکفیری هر از چند گاهی به بهانه های مختلف مقامات بلند پایه دولتی و شهروندان عادی کشور را هدف حملات تروریستی و مرگبار خویش قرار می دهند. تنها در چند سال اخیر هزاران شهروند افغانستان قربانی این خشونت افرینی ها و جنایت های گروههای خشونت طلب و تندرو شده است. این نشان میدهد که هنوز عده ای از کشتار و فاجعه آفرینی و تند رویی و افراطیت عبرت نگرفته و همچنان گروه های هستند که به تداوم افراطی گری و فاجعه آفرینی باورمندند.
گروه های افراطی تمامیت خواه که فهم سطحی از آموزه های مکاتب فکری شان دارند معمولا تاب تحمل مخالف را ندارند و فقط به حذف مخالف می اندیشند. به همین دلیل گروه های افراطی و تندرو زمانه ما از هر فرصتی برای ضربه زدن به مقامات دولتی و شهروندان عادی افغانستان که گمان می رود مخالف طرز فکر و عقیده شان باشند دریغ نمی کنند. فراتر از این حتا این گروه متاسفانه به افراد عادی نیز رحم نکرده و در بسیار موارد افراد بی گناه و کارمندان موسسات امدادی و کمک رسان به مردم نیازمند را نیز هدف حملات خود قرار می دهند. این گونه حملات ددمنشانه و وحشیانه به شهروندان بی گناه و خدمت گذار مردم اوج جنایت پیشگی و خشونت طلبی این گروه ها را به نمایش می گذارد. این گونه رویدادها نشان دهنده این واقعیت است که چنین گروه های هر گز به همزیستی مسالمت آمیز با دیگران نمی اندیشند و گرنه شهروندان بی گناه را هر گز هدف کشتار خود قرار نمی دادند.
پیام روشن چنین فاجعه آفرینی های گروه های افراطی تند رو چه از نوع چپ رادیکال یا نوع راست آن برای نسل امروز افغانستان این است که افراطیت و انحصار طلبی و تنگ نظری ها پیامدی جز فجایع بزرگ برای افغانستان ندارد. با کسانی که با حیات مردم و انسانهای بی گناه مشکل دارند هیچ گاهی نمی توان به امید صلح گفتگو و تفاهم کرد. کسانی که کشتن را هنر می دانند و از هر فرصتی برای کشتن خود و دیگران استفاده می کنند نمی توان برای صلح گفتگو کرد. صلح هنگامی ممکن است که دو طرف به حیات بیاندیشد نه مرگ. هدف از صلح حیات مسالمت آمیز و آرام است نه کشتار و جنایت و خونریزی. بنا بر این چگونه می توان با کسانی که جز به مرگ نمی اندیشند صلح کرد. به نظر می رسد اگر همچنان در افغانستان نگرش های انحصاری و عقده مندانه عده ی افراطی و تند رو حاکم باشد هر گز نمی توان به آرامش و آسایش در افغانستان امید داشت.
فجایع مکرر چند دهه گذشته افغانستان ممکن است این پرسش را در ذهن نسل امروز افغانستان مطرح کند که براستی آیا سرشت انسان شرارت آمیز است و انسان به لحاظ طبیعی با جنگ و کشتار و فاجعه زاده شده است یا نه انسان ذات و سرشت اش خیر است. اگر چنین است آیا انسان و جامعه افغانی می تواند فارغ از جنگ زیسته و خود را جدای از آن بداند. چگونه می توان از کشتار و فاجعه و جنگ فاصله گرفت و به ساحل امن صلح و ارامش رسید؟ این مهم ترین و اصلی ترین پیام کشتارها و جنگ های خونین چند دهه گذشته افغانستان برای نسل امروز باید باشد.
تجربه جنگ ها و کشتارهای هولناک گذشته افغانتسان و تجارب بشری در طول قرنها و اعصار به ما می گوید، انسانها در دوره های مختلف تاریخی عملا سعی کرده اند به جنگ ها با گفتگو و تفاهم با همدیگر خاتمه دهند و همواره اینگونه نبوده است که صرفا فتح و پیروزی به معنای پایان جنگ یا به تعبیر دیگر آرامش و صلح باشد. بنا براین با توجه به این تجربه زیسته بشری می توان نتیجه گرفت که همواره راهی برای گفتگو و صلح نیز فراراه انسانها گشوده باقی است.اما آنچه که مهم است این نکته است که اگر نقش گفتگو و استقرار صلح و آرامش است بايد در ميان مردم هم ظهور و بروز داشته باشد. در اين زمينه نسل جوان باید درک کنند که نمی توانند فقط به سياستمداران اطمينان داشته باشند چون سياستمداران در اين زمينه چندان قابل اطمينان نيستند. بنابراين نسل امروز ما مجبور اند به نيروي عامه مردم براي گفتگو و تفاهم توجه کنند و خود زمینه ها و بسترهای چنین تفاهمی را فراهم نمایند.
براي تحقق این مهم بايد سه موضوع در همه سطوح آموزشي مورد توجه قرار گيرد، اول چند فرهنگي بودن مدنيت جديد است. مدنيت جديد ترکيبي از فرهنگهاي مختلف است. بايد بچه هاي ما درک کنند نباید حتما فرهنگ ديکته شده مشخصی را بپذیرند، بلکه باید همواره به ترکيبي از فرهنگهاي مختلف و تنوع فرهنگی باور داشته باشند. این بدلیل چند فرهنگي بودن جامعه افغانی، و بشری است که ما ناگذیر از زیستن در آن هستیم. موضوع دوم؛ آشنايي فرهنگها و تمدنها و خورده فرهنگ ها با يکديگر است. یعنی ملاقات و ديدار فرهنگها با يکديگر ، خيلي مهم است که اين در سيستم آموزشي براي بچه ها تبيين شود. بطور نمونه نسل امروز افغانستان باید هم درک درستی از گذشته های دور تاریخی و فرهنگی خود داشته باشند و هم درک نسبی از فرهنگ ها و تمدن های بزرگ دیگر در جهان و در نتیجه تفاوت ها و تمایز های فرهنگی، تباری، و زبانی بوجود آمده اند. آنان باید این را به مثابه یک اصل مسلم و پذیرفته شده در زندگی شان بدانند. نه اینکه سعی کنند به قلع و قمع گروه های اجتماعی که متمایز از آنان زندگی می کنند اقدام نمایند. زیرا نتیجه چنین طرز فکری جنگ و خشونت وکشتار است و راه گفتگو وصلح را برای همیشه می بندد.
با توجه به آنچه گفته آمد نسل امروز باید با عبرت از گذشته به تربیت نیروی سالم انسانی فکر کنند و نسل امروز افغانستان باید بپذیرند جهانی که در آن زندگی می کنند جهان تفاوت ها و تمایز هاست و زیبایی این جهان به همین تفاوت ها و تمایز های موجودات در آن است که اگر این نبود لذتی در زندگی متصور نبود. اما تجربه حاکمیت های گذشته در افغانستان بویژه جریان چپ و مجاهدین و طالبان نشان داده است که این گروه ها به تمایز ها و تفاوت های فرهنگی، تمدنی، زبانی و قومی در افغانستان احترام نداشته و سعی میکنند تمایزات فرهنگی یک دیگر را نابود کنند و همه را یک رنگ بسازند چیزی که در جهان معاصر نه ممکن است و نه پذیرفتنی.
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
