شفقنا افغانستان- روزنامه هشت صبح در شماره امروز خود می نویسد:در جوامع چندقومی، قومیتگرایی و وجود شکافها میان آنان از دیرباز مورد توجه جامعهشناسان و سیاستمداران قرار داشته است.
آگاهی از ماهیت روابط میان اعضای درونقومی و بیرونقومی به مثابه یک پدیده اجتماعی؛ بیشتر ماهیت سیاسی و در نهایت بینالمللی در کشورهای چندقومی داشته است.
ماهیت روابط میان اعضای درونقومی اغلب ماهیت ارزشی دارد تا هنجاری، در حالی که روابط بیرونقومی بیشتر ماهیت هنجاری دارد.
در تفسیر این 2 نوع روابط باید گفت که روابط ارزشی ماهیت احساسی و عقیدتی دارد و کمتر ظرفیت تجزیه و تحلیل براساس سازههای عقلانی را دارد.
در حالی که روابط هنجاری، ماهیت عقلانی داشته و بیشتر مطابق با ایدهآلها و علایق عدالتخواهانه مردم ارتباط دارد.
براساس این دیدگاه قومیت-یا بخش خاصی از ساختار جامعه قومی-بیشتر به پیوندهای مشترک ارزشی و عاطفی وابسته است تا هنجارهایی که بتوان آنها را از طریق استدلال منطقی قانع ساخت.
با نگاهی به وضعیت اجتماعی افغانستان، میتوان به وجود شکافهایی در میان گروهها پی برد که از دیرباز در حال کاهش و افزایش و یا به عبارت دیگر در حال نوسان بوده است.
این شکافها گاهی با شکافهای متقاطع (تسهیلکننده روابط) نظیر اقتصاد مشترک، دشمن مشترک کاهش مییابد و گاهی بر سر توزیع قدرت شکافهای موازی (دورکننده روابط) جامعه چندقومی افغانستان افزایش مییابد.
برای مدیریت این فرایند، میتوان از ایجاد شکافهای متقاطع، به خصوص برنامههای اقتصادی مشترک، دشمن مشترک در محیط بیرون و یا درون بهره برد. شاید در این اواخر برنامههای اقتصادی مشترک نتواند زمینه همنوایی میان گروهها را تقویت کند اما بهرهبرداری از دشمن مشترک به مثابه اهرمی برای انسجام میتوان بهره برد.
تهدید داعش خواه به مثابه یک دشمن فرضی و یا بهعنوان یک دشمن واقعی میتواند برای انسجام ناپیوستگی اعضای نظام ملی مورد استفاده قرار بگیرد.
دشمنسازی مشترک میتواند تقاضای گروههای قومی را برای تفکیک شدن در قالب گفتمان خودجدابینی قومی، زبانی، جنسیتی و… مدیریت کند.
دشمنسازی در قالب ساختار نظام، نباید جلوه فردی و گروهی و یا قومی به خود بگیرد.
ظهور قهرمانان قومی برای مقابله با دشمنان نظام، همچنین گفتمان خودجدابینی را در قالب نظام تقویت میکند.
پوشیدن لباس رزم برای مقابله با گروه داعش و دشمنان مردم افغانستان، در قدم نخست میبایست از سوی رئیسجمهور و رئیس اجرایی صورت بگیرد.
طرح مبارزه مشترک در برابر دشمنان افغانستان به مثابه یک امر ملی از یکسو بسترهای همپذیری شاخههای حکومت وحدت ملی را تقویت میکند و از سوی دیگر گروههای رادیکال داخلی و منطقهای را به حاشیه میبرد.
لازم است تا حکومت وحدت ملی با پیشدستی در ابتکارات ملی و تعمیمبخشی این ابتکارات با هدف تعمیق وحدت متکثر؛ زمینههای تقویت اقتدار و مشروعیت سیاسی دولت را تقویت کند.
شخصی و یا قومی شدن ابتکارات ملی براساس عملکرد خردهبازیگران، از یکسو موجب کاهش نقش نظام وحدت ملی میشود و از سوی دیگر بستر هویتیابی خردهجریانها را تقویت میکند.
تقویت خردهجریانها موجب بروز چالشهایی همچون ظهور تکسالاری در نظام متکثر افغانستان خواهد شد.
این ظهور، در کارزار معاملات و مذاکرات نظامی و سیاسی بیش از هر زمان دیگر اهمیت مییابد و زمینه چند دستگی را در میان گروههای بزرگ و احتمالا متوسط میسر میسازد.
تحکم دولت در خلق ابتکارات ملی و بهرهبرداری از آن برای مدیریت اجتماعی، ما را به یاد توسعه بالا به پایین کشورهای جنوبشرق آسیا میاندازد.
شاید این تحکم دولتی براساس ادبیات دموکراتیک، به مثابه استبداد نگریسته شود، اما این استبداد روشنگر است.
این استبداد روشنگر میتواند از طریق خلق برنامههای ملی برای مدیریت جریانهای خود جدا انگار و تحکم در شرکت آنها در برنامههای ملی (خنثیسازی، حساسیتزدایی، همگامسازی و هنجاریسازی)
براساس مؤلفههای ملی اقتصاد، فرهنگ و سیاست، بهنظر من اصلی مهم برای توسعه جامعه ماست.
در پایان بگویم که دولت باید در جستجوی ابتکاراتی ملی باشد که احساس تعامل و یا تعارض با دشمنان امنیت ملی، بیش از آنکه جنبه ارزشی و احساسی داشته باشد، جنبه هنجاری پیدا کند.
هنجارهای رایج کشورهای در حال توسعه نشان میدهد که باید کمی جدیتر در مورد ابتکارات ملی عمل کرد.
لباس رزم ملی را باید رهبران ملی در رأس ساختار نظام بپوشند و از طریق تحکم بر خردههویتها، نظم، انسجام و یکپارچگی را تقویت کنند.
مطلب فوق مربوط به سایر رسانهها میباشد و خبرگزاری فارس صرفاً آن را باز نشر کرده است.
انتهای پیام

