زمان انتشار : ۲۹ سرطان ,۱۴۰۰ | ساعت : ۲۲:۲۶ | کد خبر : 464890 | چاپ

توصیه ها و سخنان امام حسین(ع) پس از شنیدن خبر شهادت مسلم بن عقیل(ع)

شفقناافغانستان – حضرت مسلم بن عقیل در روز عرفه به شهادت رسید. قیام حضرت مسلم‌بن‌عقیل (ع) از پیچیدگی‌های تاریخ امام حسین (ع) است که نقل‌های متضادی در آن وجود دارد. تاریخ‌دانان تحلیل‌های متفاوتی در این موضوع انجام داده‌اند که در ادامه گزارش آیت الله یوسفی غروی و حجت الاسلام و المسلمین رسول جعفریان اساتید برجسته تاریخ اسلام در این باره گردآوری شده است.

به گزارش شفقنا،  آیت الله یوسفی غروی درباره رهسپاری مسلم بن عقیل به کوفه و نامه ای که به امام حسین(ع) نوشت و پاسخ حضرت آورده است:  

وقتی خبر به مردم کوفه رسید که امام حسین(ع) با یزید بیعت نکرد و به مکه پناه برده است، در خانه سلیمان بن صُرد خزاعی جمع شدند و سلیمان برایشان سخنرانی کرد و گفت: «معاویه مرده و حسین دست بیعت با بنی امیه دراز نکرده و به مکه رفته است و شما مردم، شیعیان وی و پدرش هستید. ای به خود اطمینان دارید که او را یاری می کنید و با دشمنش می جنگید، برایش نامه بنویسید؛ اما اگر می ترسید و از شکست واهمه دارید، او را فریب مدهید!» پاسخ دادند: «خیر، با دشمنش پیکار می کنیم و جانمان را فدایش می سازیم.» سلیمان گفت: «پس برایش نامه بنویسید.» آنگاه چنین نوشتند:

«بسم الله الرحمن الرحیم

از سلیمان بن صُرد، رُفاعه بن شدّاد، حبیب بن مُظاهر، و پیروان حسین از مؤمنان و مسلمانان اهل کوفه به حسین بن علی. سلام بر تو، سپاس خدای را که خدایی جز او نیست. سپاس خدای را که دشمن جبّار و طغیانگرت (معاویه) را نابود ساخت؛ کسی که بر این امت مسلط شد و حق ایشان را گرفت و فیء آن را غصب کرد و به زور بر آنان حکومت نمود. نیکوکاران این امت را به قتل رساند، بدکاران را باقی گذاشت و مال خدا را بازیچه دست سرکشان و ثروتمندان قرار داد. پس نابود باد همان گونه که قوم ثمود نابود شدند.

ما پیشوایی نداریم (بیعت نکرده ایم) پس نزد ما بیا، شاید خداوند ما را به وسیله تو بر محور حق جمع گرداند.

نعمان بن بشیر در دارالاماره است؛ اما با وی نماز جمعه نمی خوانیم و در عید فطر (آینده) با وی نماز عید نخواهیم خواند و اگر به ما خبر رسد که تو به سوی ما می آیی، او را از شهر بیرون می رانیم و به خواست خدا روانه شام خواهیم کرد.

والسلام علیک و رحمه الله»

احتمالا بیشتر افراد حاضر در آن جلسه از بی تمیم و بی هَمدان بودند که نامه را به دست عبدالله بن سبع همدانی و عبدالله بن وال تمیمی فرستادند.

آن دو شتابان به راه افتادند و در روز دهم ماه مبارک رمضان به مکه رسیدند. ماجرای این نامه نگاری، دهان به دهان گشت و از همین رو برخی دیگر نیز به این افراد اقتدا کردند و هر دو یا چهار نفر یک نامه مشابه نوشتد تا اینکه شمار نامه ها به صد و پنجاه رسید. احتمال می رود بیشتر این افراد از همدان و بنی اسد بوده باشند که نامه ها را با عبدالرحمن بن کدن ارحبی همدانی، قیس بن مُسهر صیداوی اسدی و عُماره بن عُبید سلولی ارسال کردند. احتمال می رود این چند نفر نیمه ماه مبارک رمضان به مکه رسیده باشند.

گویا پس از این نامه تصمیم گرفتند نامه هایی دسته جمعی بنویسند که نام شخص خاصی در آن آورده نشود.

پس چنین نوشتند:

«بسم الله الرحم الرحیم

به حسین بن علی از شیعیان وی از مؤمنان و مسلمانان

اینک نزد ما بیا که مردم، در انتظار تو هستند و جز تو خواهان شخص دیگری نیستند. پس بشتاب، بشتاب! والسلام علیک»

آنگاه این نامه را با سعید بن عبدالله حنفی (از بنی تمیم) و هانی بن هانی (از بنی همدان) ارسال نمودند. این بار نیز پیک های نامه بر از تمیم و همدان بودند و گویا در روز هفدهم ماه مبارک رمضان (سالروز جگ بدر) به مکه رسیده باشند. ممکن است ذکر این جمله «همانا مردم در انتظار تو هستند و جز تو خواهان شخص دیگری نیستند» به دلیل آگاه شدن و اطمینان مردم از نامه هایی است که بزرگان کوفه نوشتند؛ چرا که آنها به حضرت چنین نوشته بودند:

بسم الله الرحمن الرحیم

به حسین بن  علی

درخت های ما به میوه نشسته، منطقه سر سبز شده(گویا اواخر بهار و ابتدای تابستان بوده است) و آب برکه ها بالا آمده است، و تو به سمت سپاهی می آیی که آماده و گوش به فرمان توست. والسلام

حجّار بن ابجر عجلی(مسیحی مسلمان شده)، شبث بن ربعی یربوعی و محمدبن عمر از بنی تمیم، عزره بن قیس احمسی، عمرو بن حجاج زُبیدی و زید بن حارث شیبانی»

پاسخ امام حسین(ع) به نامه های کوفیان

از آنجا که آخرین نامه های کوفه را سعید حنفی تمیمی و هانی بن هانی سُبیعی همدانی برای امام حسین(ع) بردند و بیشترین نامه ها را همین دو عشیره یعنی تمیم و همدان نوشتند، حضرت از آن دو درباره موضع دیگر مردمان کوفه پرسیدند.

از عموزادگان حضرت، فرزندان عقیل در این سفر با ایشان همراه بودند که بزرگترین شان مسلم بن عقیل شوهر رقیه (خواهر حضرت) نیز بود. امام حسین(ع) او را آماده ساخته بود تا به عنوان نماینده خود به کوفه بفرستد. پس وقتی این دو نفر نامه را آوردند، حضرت برای مردم کوفه چنین نوشت:

«بسم الله الرحمن الرحیم

از حسین بن علی به مردم مؤمن و مسلمان

همانا هانی و سعید نامه های شما را به دست من رساندند. این دو نفر آخرین پیک هایی بودند که نزد من آمدند. من آنچه را نوشته بودید دریافتم. گفتار اغلب شما این است که: «ما پیشوایی نداریم، پس نزد ما بیا، شاید خداوند ما را به وسیله تو بر محور حق و هدایت، جمع گرداند.» من برادر، پسرعمو و شخصی مورد اعتماد از خاندانم، مسلم بن عقیل را به سوی شما فرستادم و او را دستور دادم تا وضعیت شما را به من گزارش دهد. پس چنانچه برایم بنویسد که نظر اشراف و بزرگان اهل فضیلت و درایت شما با آنچه در نامه هایتان آمده است و من خواندم، یکی باشد، به خواست خدا به زودی نزد شما خواهم آمد؛ چرا که به جانم قسم امام کسی نیست مگر برقرار کننده احکام قرآن، مجری عدالت، برگیرنده حق و کسی که خود را وقف راه خدا کرده باشد. والسلام»

حرکت مسلم بن عقیل به سوی کوفه

امام حسین(ع) صلاح کار را در آن دید که عبدالرحمن ارحبی (از بنی همدان) و قیس بن مسهر صیداوی (از بنی اسد) را همراه مسلم بن عقیل روانه کوفه سازد. پس همه را دعوت کرد و به مسلم سفارش نمود تقوای الهی را پیشه سازد و راز دار و نرمخو باشد و چنانچه مردم را یکدست و متفق القول دید، به سرعت خبر دهد. آنگاه وی را همراه این دو نفر فرستاد.

همگی حرکت کردند؛ اما راه را گم کردند. سرانجام به راه اصلی بطن الخُبیت که به مکه منتهی می شد، رسیدند. در اینجا تشنگی شدیدی بر آن دو راهنما غالب شده بود، اما گویا نشانه هایی از راه کوفه را یافته بودند. پس به مسلم گفتند: این راه را تا انتها برو تا به آب برسی، سپس دو راهنما مردند و مسلم همراه دو فرستاده دیگر حرکت کرده، در منطقه بطن الخبیت به آب رسیدند.

از آنجا که اعراب آن زمان به جاهلیت نزدیک بودند، به اموری مانند تطیّر و مُرغوا (فال بد) عقیده داشتند. در این اوضاع گویا مسلم بن عقیل نیز از وضعیت همراهانش چنین برداشتی کرد!

قیس بن مُسهر صیداوی آمادگی خود را برای بردن نامه ای در این خصوص از مسلم به امام حسین(ع) اعلام داشت، پس مسلم بن  عقیل چنین نوشت:

«بسم الله الرحمن الرحیم

از مسلم بن عقیل به حسین بن علی

من از مدینه با دو راهنما به راه افتادم؛ اما این دو تن راه را گم کردند. تشنگی بر ما غلبه کرد و چیزی نگذشت که این دو نفر از دنیا رفتند. ما حرکت کردیم تا به آب رسیدیم و تنها توانستیم جان خود را نجات دهیم. اکنون در جایی به نام تنگه بطن خُبیت هستیم و من این جریان را به فال بد گرفته ام. پس چنانچه امکان دارد، مرا معاف کنید و کس دیگری را به جای من بفرستید. والسلام»

مسلم این نامه را با قیس بن مُسهر صیداوی فرستاد و خود در آنجا منتظر پاسخ امام حسین(ع) باقی ماند. وقتی قیس این نامه را به دست امام حسین(ع) رساند، حضرت در پاسخ چنین نوشت:

«بسم الله الرحمن الرحیم

از حسین بن علی به مسلم بن عقیل

بیم آن دارم امری که باعث شد تو این نامه را بنویسی و درخواست معافیت از این مأموریت کنی، ترس باشد! حرکت کن به سوی مأموریتی که تو را بدان اعزام کرده ام! والسلام»

رسول جعفریان در ادامه این حادثه تاریخی می گوید: «​مسلم‌بن‌عقیل» که شجاع‌ترین فرزندان عقیل بود، این زمان، در حدود چهل‌وپنج سال سن داشت. امام حسین علیه‌السلام از او خواسته بود تا بر «هانی‌بن‌عروه» وارد شود. بر اساس برخی اخبار ابتدا نزد هانی آمد. اما اخبار دیگری اشاره دارد که بر مختار وارد شد. خبر دیگری حکایت از آن دارد که بر «مسلم‌بن‌عوسجه» وارد گردید.

قاعدتا برای آن‌که محل وی چندان مشخص نباشد، ممکن است چندین خانه را به عنوان محل استقرار خود معین کرده باشد. مسلم در ۱۵ رمضان سال ۶۰ به راه افتاد و در پنجم شوال همان سال، یعنی بیست روز بعد، وارد کوفه شد و تا هشتم ذی‌الحجه که شهید شد، در این شهر بود. به محض ورود وی، رفت و آمد شیعیان با او آغاز شد و آنان با مسلم به عنوان نماینده امام حسین (ع) بیعت کردند. مبنای بیعت، عمل به کتاب خدا و سنت رسول خدا صلی‌ الله علیه و آله و سلم، مبارزه با ستمگران، دفاع از مستضعفان و تقسیم غنائم به طور عادلانه بود. بر طبق نقل مورخان، دوازده تا هیجده هزار نفر با مسلم بیعت کردند.

از شرایط کوفه چنین به دست می‌آید که شیعیان کوفه، خود مبتکر حرکت سیاسی خویش بودند و امام در پاسخ دعوتشان، مسلم (ع) را فرستاد؛ اما شیعیان بصره اندک بودند و امام برای فعال کردن آنان، نامه‌ای به سرانشان نوشت و از آنان خواست تا آماده باشند. این نامه‌ها که محتوای واحدی داشت به این مضمون بود: ابتدا از رسالت رسول خدا (ص) و این‌که حضرت در انجام آن موفق بوده، سخن به میان آمده است. پس از آن این سخن که اهل‌بیت (ع) وارث به حق اویند و سزاوارتر از همه به خلافت مورد تأکید قرار گرفته و سپس آمده بود: «ما ابتدا سکوت کردیم؛ چون از اختلاف هراس داشتیم»؛ «فاستأثر علینا قومنا بذلک، فرضینا و کرهنا الفرقه»؛ «اما اکنون بدعت‌ها ظاهر شده و اساس دعوت من، به کتاب خدا و سنت رسول است.» به نقل بلاذری، امام به رؤسای بصره نوشتند: «ان السنه قد امیتت و ان البدعه قد أحییت و نعشت.» «سنت از میان رفته و بدعت احیا شده و مبنای عمل قرار گرفته است.»

سلیمان غلام امام این نامه‌ها را به بصره برد. «عبیدالله‌بن‌زیاد» حاکم بصره از آمدن سلیمان آگاه شده، او را دستگیر کرده، به دار آویخت. از میان مردم بصره، «یزیدبن‌مسعود» از طایفه «بنی‌سعد» با شماری از بزرگان قبایل جلسه‌ای گذاشت و پس از جلب حمایت آنان نامه‌ای به امام حسین (ع) نوشت و گفت که اهل‌بیت (ع)، حجت خدا روی زمین هستند و راهنمای مردم و ما در اجرای فرمان تو آماده‌ایم. برخی دیگر هم مانند «یزیدبن‌نبیط» پاسخ مثبت دادند. وی از طایفه «عبدالقیس» بود. وی با دو فرزندش به مکه رفت و از همان جا همراه امام بود تا در کربلا به شهادت رسید.

فعالیت امام برای جذب شیعیان بصره در آن مقطع، بدان هدف بود تا آنان نیز کمک کنند تا در صورتی که امام عازم کوفه شد، بتوانند به وی بپیوندند.

مسلم (ع) در اوج فعالیت خود، زمانی که شرایط را فراهم دید، برای آن‌که مبادا امویان مشکلی برای کوفه ایجاد کنند، نامه‌ای به امام حسین (ع) نوشت و از آن حضرت خواست تا به سرعت خود را به کوفه برساند و اصلا در آمدن تأخیر نکند. تا این‌جا، همه چیز روی روال طبیعی جلو می‌رفت و شرایط از هر جهت برای آمدن امام حسین (ع) مناسب می‌نمود. «نعمان‌بن‌بشیر» حاکم کوفه، از شدت احتیاط، حاضر به مبارزه با مسلم‌بن‌عقیل (ع) و شیعیان که در این زمان گویی شهر را در اختیار داشتند نبود. در این‌ باره از وی مطالب مختلف نقل شده است.

وقتی هواداران بنی‌امیه او را متهم به ضعف کردند، گفت: «أن أکون مستضعفین فی طاعه الله أحب الی من أن أکون من الأعزین فی معصیه الله.»؛ «این‌که من در طاعت الهی از مستضعفین باشم (متهم به ضعف شوم) بهتر از آن است که در معصیت خدا عزیزترین‌ها باشم.» البته در سخنانش از مردم خواست تا وارد فتنه و اختلاف نشوند. در این زمان، برخی از طرفداران بنی‌امیه مانند عمربن‌سعد، محمدبن‌اشعث‌بن‌قیس، مسلم‌بن‌سعید حضرمی، عماره‌بن‌عقه و عبدالله‌بن‌مسلم گزارش وضعیت کوفه مبنی بر آمدن مسلم (ع) و بیعت شیعیان با او را به یزید نوشتند و از او خواستند که اگر به کوفه نیاز دارد، فردی نیرومند را که مانند خودش با دشمنان عمل کند، «رجلا قویا ینفذ أمرک و یعمل مثل عملک فی عدوک» به کوفه بفرستد.

یزید تنها چاره کار را فرستادن فرد جبار و خون‌ریز و بی حسب و نسبی مانند عبیدالله‌بن‌زیاد به کوفه دید. زبان و شمشیر تیز او می‌توانست شهر را آرام سازد؛ که به دلیل سستی مردم کوفه و بی‌برنامگی چنین هم شد. سختگیری ابن‌زیاد، یکباره اوضاع کوفه را دگرگون کرد. ابن‌زیاد، هم روش استبدادی داشت، هم اشراف را به همراه داشت و هم دین و ایمان نداشت؛ همه این خصوصیات از وی عنصری خشن و سختگیر ساخته بود. وی هانی را دستگیر کرد که منجر به شورش قبیله مذحج شد؛ اما شریح قاضی آمد و شهادت داد که هانی زنده است؛ مذحجیان متفرق شدند؛ باز خبر رسید که هانی اذیت شده است؛ شیعیان گرد مسلم جمع شدند و قصر را در محاصره گرفتند. طولی نکشید که با حمایت اشراف و تبلیغات آنان و شاید ضعف رهبری شیعیان، مردم پراکنده گشتند. مسلم در کوفه تنها ماند و در حالی که در خانه زنی با نام «طوعه» پناه جسته بود، با گزارش فرزند وی، توسط نیروی اعزامی ابن زیاد دستگیر شد. پس از آن هانی و مسلم (ع) در جلوی دارالاماره کوفه به شهادت رسیدند.

آن‌گاه چند نفر دیگر نیز که به حمایت از مسلم برخاسته بودند، از جمله «عبدالاعلی کلبی»، دستگیر شده و به شهادت رسیدند. بدین ترتیب حرکت شیعیان کوفه در آغازین مرحله خود، کور شد. در این لحظه دشواری اصلی آن بود که مسلم نتوانست نامه دیگری برای امام حسین (ع) بنویسد و آن حضرت را از شرایط دشوار کوفه آگاه گرداند. وی در وصیتی که هنگام شهادت برای عمربن‌سعد کرد، از او خواست تا امام حسین (ع) را از اوضاع بد کوفه مطلع سازد و به او بنویسد که به این شهر نیاید؛ اما عبیدالله مانع این اقدام شد. درست روزی که مسلم به شهادت رسید، یعنی روز هشتم ذی‌الحجه یا روز ترویه، امام حسین (ع) با عجله هر چه تمام‌تر، مکه را به قصد عراق ترک کرد. امام که عمره حج انجام داده بود، آن را تبدیل به عمره مفرده کرده، از مکه خارج شد.

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی درباره اینکه امام حسین(ع) پس از شنیدن شهادت مسلم بن عقیل چه کردند؟ گفتند: امام(علیه السلام) به سوى کوفه پیش مى رفت تا فرزدق، شاعر معروف را دید، فرزدق سلام کرد و گفت: «اى فرزند رسول خدا! چگونه به مردم کوفه اعتماد کردى با آن که آنان پسر عمویت ـ مسلم بن عقیل ـ و پیروانش را کشتند؟» اشک از دیدگان امام جارى شد و فرمود:

«رَحِمَ اللهُ مُسْلِماً فَلَقَدْ صارَ إِلى رَوْحِ اللهِ وَ رَیْحانِهِ وَ جَنَّتِهِ وَ رِضْوانِهِ، أَلاَ إِنَّهُ قَدْ قَضَى ما عَلَیْهِ وَ بَقِىَ ما عَلَیْنا»؛ (خداوند مسلم را رحمت کند، او به سوى رَوْح و ریحان و بهشت و رضوان خداوند رهسپار شد، بدانید او به تکلیف خویش عمل کرد و هنوز تکلیف ما باقى مانده است).

سپس این اشعار را ایراد فرمود:

«فَإِنْ تَکُنِ الدُّنْیا تُعَدُّ نَفیسَهً *** فَدارُ ثَوابِ اللّهِ أَعْلى وَ أَنْبَلُ
وَ إِنْ تَکُنِ الاَبْدانُ لِلْمُوتِ أُنْشِأَتْ *** فَقَتْلُ امْرِىء بِالسَّیْفِ فِی اللّهِ أَفْضَلُ
وَ إِنْ تَکُنِ الاَرْزاقُ قِسْماً مُقَدَّراً *** فَقِلَّهُ حِرْصِ الْمَرْءِ فِی الرِّزْقِ أَجْمَلُ
وَ إِنْ تَکُنِ الاَمْوالُ لِلتَّرْکِ جَمْعُها *** فَما بالُ مَتْرُوک بِهِ الْحُرُّ یَبْخَلُ»

(اگر [لذّات] دنیوى با ارزش به شمار آید، سراى پاداشِ الهى [بهشت] از آن برتر و ارزشمندتر است و اگر بدن ها براى مرگ آفریده شده، شهادت در زیر ضربات شمشیر در راه خدا بهتر است و اگر روزى ها به تقدیر الهى تقسیم شده، حریص نبودن در طلب روزى زیباتر است و اگر اموال و دارایى براى واگذاشتن جمع آورى مى شود، چرا آزادمردان [در بذل و بخشش آن] بخل بورزند؟)

ابن شهر آشوب در کتاب مناقب این جمله را نیز در ذیل این سخن نقل کرده است:

عَلَیْکُمْ سَلامُ اللّهِ یا آلَ اَحْمَدَ *** فَاِنِّی اَرانِی عَنْکُمْ سَوْفَ أَرْحَلُ
سلام خداوند بر شما اى آل احمد! من مى بینم به زودى از میان شما کوچ خواهم کرد.

و «اربلى» مؤلّف «کشف الغمّه» بر آن اشعار افزوده است:
«وَ اِنْ کانَتِ الاَفْعالُ یَوْماً لاَهْلِها *** کَمالا فَحُسْنُ الْخُلْقِ اَبْهى وَ اَکْمَلُ»

(اگر کردار آدمى روزى مایه کمال اوست پس اخلاق نیکو، زیباتر و کاملتر است).

در روایتى آمده است که امام به دختر مسلم بن عقیل رو کرد و فرمود:
«یا ابْنَتِی، أَنَا أَبُوکِ وَ بَناتِی أَخَواتُکِ»؛ (دخترم! من به جاى پدرت و دخترانم به جاى خواهران تو هستند!).

منابع:

[۱] الثقات ابن حبان، (السیره النبویه)، ج ۲، ص ۳۰۷.
[۲] ترجمه الامام الحسین (علیه السلام) ص ۶۴.
[۳] ترجمه الامام الحسین (علیه السلام) ۶۵.
[۴] انساب الاشراف، ج ۲، ص ۷۷؛ اخبارالطوال، ص ۳۳۲؛ الفتوح، ج ۵، ص ۵۶؛ الارشاد، ج ۲، ص ۴۱.
[۵] انساب الاشراف، ج ۲، ص ۷۷؛ اخبارالطوال، ص ۳۳۲؛ الفتوح، ج ۵، ص ۵۶؛ الارشاد، ج ۲، ص ۴۱.
[۶] التنبیه و الاشراف، ص ۳۰۳؛ الارشاد، ج ۲، ص ۴۱؛ اعلام الوری، ص ۲۲۳.
[۷] ابومخنف از ماریه دختر سعد از طایفه عبدالقیس یاد می کند که از شیعیان فعال بصره بوده و شیعیان در آستانه قیام امام حسین (علیه السلام) در خانه وی اجتماع می کرده اند. تاریخ الطبری، ج ۵، ص ۳۵۳.
[۸] بنگرید: البدایه و النهایه، ج ۸، ص ۱۵۷ – ۱۵۸.
[۹] تاریخ الطبری، ج ۵، ص ۳۵۷.
[۱۰] جمل من انساب الاشراف، ج ۲، ص ۳۳۵.
[۱۱] الفتوح، ج ۵، ص ۶۳ – ۶۴.
[۱۲] تاریخ الطبری، ج ۵، ص ۳۵۶؛ الفتوح، ج ۵، ص ۵۹.
[۱۳] مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۹۱.
[۱۴] بنگرید: انساب الاشراف، ج ۳، ص ۷۷ – ۷۸؛ اخبار الطوال، ص ۲۳۳؛ تاریخ الطبری، ج ۵، ص ۳۵۶.
[۱۵] الارشاد، ج ۲، ص ۳۹.
[۱۶] انساب الاشراف، ج ۳، ۸۵؛ تاریخ الطبری، ج ۵، ص ۳۷۹.
[۱۷] الارشاد، ج ۲، ص ۶۷.

انتهای پیام

af.shafaqna.com

شفقنا در شبکه های اجتماعی: توییتر | فیسبوک | تلگرام

پاسخ به این نظر

Please enter your comment!
Please enter your name here