شفقنا افغانستان – «علیرضا رجایی» در یادداشتی در روزنامه جمهوری اسلامی با عنوان « از طالبان هم بازی خورده ایم» با اشاره به وقایع اخیر افغانستان و درگیری های چند روز گذشته مرزی میان طالبان و مرزبانان ایرانی چنین آورده است:

گروه بنیادگرا و تروریستی طالبان که یکبار در دهه 1370 به مدت پنج سال حکومت افغانستان را به غنیمت گرفت، اکنون بار دیگر با توطئه عمیق و همسو شدن برخی قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای، بر گرده مردم افغانستان سوار شده است. تفاوت اما در این است که در دور قبلی حکومت طالبانی، ملاعمر و طالبان قندهاری، گروه نسبتا معتدلتر بر اریکه قدرت بودند، اما این بار، همراهان معتدل ملاعمر و طالبان حوزه غرب کلا به حاشیه رانده شده و شبکه حقانی که در حقیقت هم جزو از بدنه استخبارات پاکستان (آی اس آی) است و هم در ماهیت خود با داعش و دیگر گروههای تکفیری هیچ تفاوتی ندارد، گلوگاه قدرت و مناصب اصلی در حکومت طالبانی را به دست گرفته است. به سخن دیگر، حکومت طالبانی امروزی، به مراتب خطرناکتر، افراطیتر و مغرورتر از حکومت دور قبلی شان است. در دور قبلی، شبکه حقانی و سلفیهای تکفیری، ضمیمه حکومت طالبان شده بود، اما این بار شبکه حقانی و تکفیریهای افراطی به متن تبدیل شده و گروههای معتدلتر نقش ضمیمه را یافتهاند.
هنوز که حتی یک کشور این گروه ارتجاعی و تکفیری را به رسمیت نشناخته و برای دست و پا کردن مشروعیت داخلی و بینالمللیاش نیازمند مدارای شدید و احتیاط حداعظمی است، به مرزهای جمهوری اسلامی ایران تعرض نموده است و با زبان جنگ و آتش سخن میگوید، اگر این گروه به عنوان حکومت به اقتدار لازم برسد معلوم نیست چه نمایشی از فزونخواهی را در پیش خواهد گرفت. متأسفانه با این حال، عدهای در پی تداوم پروژه تطهیر طالبان تروریست و توجیه تهاجم چند روز پیش آنان به مرزهای جمهوری اسلامی ایران هستند. مفاهیمی را به کار میبرند که شگفت آور است: یک سوء تفاهم جزئی بود که رفع شد. در حالیکه طالبان با تهاجم وارد خاک ایران گردیده، هم سخنان جنگویان طالبان و هم ویدیوهای نشرشده از صحنه نشان میدهد که طالبان متجاوز پاسگاه یا پاسگاههای مرزی جمهوری اسلامی ایران را تصرف و فرمانده پاسگاه را اسیر گرفتهاند و … باز هم پنهانکاری و تطهیر و توجیه امر عجیب به نظر میرسد.
اکنون آینده افغانستان و نوع تعامل گروه تروریستی طالبان با جمهوری اسلامی ایران در آینده، در هالهای از ابهام قرار دارد. طالبان که خود با ماهیت تروریستی و رویکرد انتحاری سالها امنیت این جامعه را به هم ریخته بود و با همان رویکرد در افغانستان روی کار آمده است، خود بهترین زمینه برای رشد و گسترش گروههای تروریستی دگیر بوده و همه در دامن طالبان پرورده شده، رشد، گسترش و فرصت عمل یافته اند. برخی دلخوش هستند که طالبان با داعش مبارزه خواهد کرد. این در حالی است که همه سر و ته یک کرباس اند و همه از آی اس آی خط میگیرند. طالبان در حدود یک ماه پیش مراسم تجلیل از انتحاریها را در یکی از بزرگترین و مشهورترین هتلهای کابل (اینترکانتنانتل) برگزار کردند و انس حقانی به خانوادههای انتحاریها تعهد نمود که زمین و املاک در اختیارشان قرار دهد. با این رویکرد و ماهیت، طالبان چگونه میتوانند مدعی مبارزه گروههای تروریستی باشند؟
با وجود شبکه حقانی در رأس قدرت در افغانستان و تصاحب کلیدیترین سمتهای امنیتی و حضور گسترده در نهادهای گوناگون، نه تنها تأمین امنیت افغانستان خیالی بیش نخواهد بود، بلکه جوی خون از افغانستان به بیرون نیز جاری خواهد شد و افراطیت، تروریسم و فرهنگ انتحاریگری و خونریزی در منطقه و حتا جهان گسترش خواهد یافت و این شوخی نخواهد بود.
نسبت به جمهوری اسلامی ایران و تفکر شیعی، شبکه حقانی و کسانی که امروز قدرت اصلی را در امارت طالبانی در دست دارند، عین دیدگاه داعش را دارند و به حذف شیعه و برخی اقوام و گروههای اجتماعی از افغانستان میاندیشند و ایران را نیز دشمن دیرینه و تاریخی و فرهنگی خود تلقی میکنند و بارها در سخنان رهبران این شبکه که امروز در مناصب گوناگون حکومتی در کابل حضور دارند، به خصومت شان با ج. ا. ایران و نیز توهین به بزرگان مذهبی ما تصریح کردهاند.
پاکستان به عنوان پدر معنوی طالبان که به صورت مستقیم و غیرمستقیم در تسلط این گروه بر افغانستان نقش غیرقابل انکار داشته است، امروز در دو جبهه بازی میکند: از یکسو به عنوان حامی طالبان مطرح است، اما از سوی دیگر، در حال سازماندهی گروههای جدید (شامل عناصری از القاعده، برخی ناراضیان طالبان و نیز داعش) برای استفاده علیه حکومت طالبان است. حمایت پاکستان از طالبان و سقوط حکومت کابل با دخالت مستقیم و غیرمستقیم پاکستان، بدان معنا نیست که پاکستان خواهان امنیت، صلح و ثبات دائمی در افغانستان است و از طالبان به هر شکلی در آینده حمایت خواهد کرد و یا با این گروه در تأمین امنیت افغانستان کمک خواهد کرد. پاکستان همواره یک افغانستان گرفتار چالشها و درگیر مشکلات را به نفع خود تلقی کرده است و چنانکه قبلا ضیاء الحق گفته بود، دیگ آب در افغانستان باید دائم بجوشد و زیرساختهای افغانستان ویران گردد تا افغانها با خود و سرنوشت خود درگیر باشند. این استراتژی پاکستان علیه افغانستان است که از بدو ظهورش تا اکنون این استراتژی را تعقیب کرده است.
ما اکنون در همسایگی خود با نظامیان و جنگجویان صحراگرد و بسیوادی به عنوان حاکمان افغانستان مواجه هستیم که خود را نماینده دین و پیامبر میدانند و برخی خوشباوران ما نیز این موجودات را نماینده خدا و مدافعان دین نبی خاتم تلقی میکنند. با این داعیه، بر مهمترین مسندهای حکومتی از جمله نهادهای علمی و آکادمیک در افغانستان تکیه زدهاند، در حالیکه تخصص یا یک روز تجربه امور علمی و اداری را ندارند. آنان از بدو کودکی توسط کشورهایی که چون ابزاری از آنان استفاده میکنند، چند سالی در مدارسی که به ظاهر علم دین میآموزند و در عمل به تخدیر ذهن و ضمیر آنان پرداخته اند، تربیت شده اند. اکثریت مطلق طالبان و شبکه حقانی حتی سواد نیمبند و آگاهی ابتدایی از آموزههای دینی ندارند و مدام تفنگ به دوش و کوه به کوه دویده اند. چگونه از چنین موجوداتی انتظار میرود که به حکومت افغانستان سر و سامان دهند؟! رئیس جدید دانشگاه کابل، دانشگاه مادر و مهمترین نهاد آموزشی افغانستان، حتا یک جمله بدون اشکال املایی و نگارشی نمیتواند بنویسد.
حاکمیتی با چنین موجودات بیهنر و بیسوادی که تنها هنر شان جنگ، تعصب و غیریتسازی و تکفیر است، علاوه بر پیامدهای مخرب داخلی در افغانستان، مشخص است که چه پیامدهای ناگوار مستقیم و غیرمستقیم برای جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک همسایه خواهد داشت.
بنابراین، از سوی ج. ا. ا. هر نوع استراتژیای که هم ضامن صلح و ثبات سیاسی در افغانستان و استقرار امنیت پایدار در این کشور باشد و هم همسایگان و منطقه شاهد گسترش ناامنی نباشد، باید همراه با حزم و احتیاط در مورد تعامل گسترده و به رسمیت شناختن این گروه تروریسیتب و نیز متمرکز بر تشکیل دولت فراگیر و همهشمول در افغانستان باشد. اگر تمام شهروندان افغانستان خود را به صورت معنادار در آیینه حکومت نبینند و اگر حکومتی مبتنی بر خواست و اراده مردم که حقوق اساسی تمام مردم افغانستان را محترم بشمارد، روی کار نیاید، هیچ جریانی در افغانستان حکومت پایدار نخواهد داشت. همسایگان باید بر مشارکت فراگیر تمام شهروندان افغانستان، تضمین جایگاه زنان، حق آموزش برای همگان و تأمین حقوق اساسی تمامی اقوام و مذاهب باید تأکید داشته باشند. در غیر این صورت، باز تکرار میکنیم که جنگ داخلی تمام عیار و جنگ همه علیه همه ناگزیر خواهد بود و در ادامه، ناامنی، بیثباتی، گسترش تروریسم و افراطیگری، چنان موجی، کل منطقه را فرا خواهد گرفت.
باید مواظب بازیها و فریبکاریهای پاکستان بود و همراهی با طالبان با رویکرد همسو با پاکستان، در واقع با طناب پاکستان به چاه رفتن است. معضل افغانستان زمانی حل میشود که تمام همسایگان و قدرتهای منطقهای و جامعه جهانی، بر پاکستان فشار وارد سازند تا رویکرد خود را نسبت به افغانستان تغییر دهد. در غیر این صورت، ملا برادر و ملا حسن برای پاکستان همان غنی و کرزی یا ربانی و نجیب دیروزی است و مبارزسازی علیه حکومت افغانستان، هرکسی باشد، توسط پاکستان ادامه خواهد یافت. پاکستان به صورت خیلی نامعقولی، هوادار ثبات سیاسی و صلح و امنیت در افغانستان نیست و یقینا دود این آتش افروختهشده در افغانستان، به چشم خودش نیز خواهد رفت. اینکه چه زمانی به استراتژی حریصانه خود در قبال افغانستان ادامه دهد، مشخص نیست.
بر کسی پوشیده نیست که پاکستان از بدو به وجود آمدنش، در افغانستان نقش ویرانگر و مخرب داشته است. در چهل سال جنگ جاری در افغانستان، پاکستان همواره حامی مخالفان حکومت وقت افغانستان بوده است. مجاهدین را علیه دولت نجیب حمایت کرد، آموزش داد و تجهیز کرد و از غرب (رقیب دولت وقت شوروی که حامی نجیب بود) چندین برابر حمایت دریافت نمود. پس از روی کار آوردن مجاهدین، طالبان را علیه مجاهدین حمایت نمود و دولت مجاهدین را ساقط ساخت، پس از حمله آمریکا و متحدانش به افغانستان، پاکستان هم پولهای هنگفتی به خاطر انتقال تجهیزات ناتو به افغانستان به جیب زد و هم متصل به تقویت، آموزش و تجهیز طالبان، شبکه حقانی و دیگر گروههای تروریستی برای سقوط دولت تحت حمایت غرب در افغانستان، پرداخت و در نهایت طالبان و شبکه حقانی را بر گرده مردم افغانستان سوار نمود. در طول بیست سال گذشته و نیز در هنگام نبرد مجاهدین علیه دولت نجیب، ژنرالان و سربازان پاکستانی مستقیم در جبهات افغانستان حضور داشته اند، فرماندهی و طرحها و نقشههای جنگ علیه دولت افغانستان را به عهده داشته اند و ژنرالها و سربازان پرشمار پاکستانی در افغانستان کشته شده اند. در جنگ اخیری که که به سقوط دولت پیشین منجر شد، نیز حضور جنرالان، سربازان و طلاب پاکستانی بسیار پررنگ بود. اکنون نیز اگر طالبان تابع مطلق دولت پاکستان باشند، ممکن روابط ارباب و رعیتی ادامه یابد، در غیر آن صورت، پاکستان باز هم گروه دیگری را علیه نظام طالبانی تجهیز خواهد کرد و این سریال ادامه خواهد داشت.
چنانکه قبلا گفتیم، سیاست و استراتژی پاکستان در افغانستان، جوشاندن دیگ آب در افغانستان و تخریب زیربناها و تحریک افراد و گروهها به منازعه مداوم در افغانستان بوده است و این نکته را در سخنان صریح ضیاء الحق، خاطرات بینظیر بوتو، پرویز مشرف و… به راحتی میتوانید ببینید و چیز پنهانی نیست. هرچند، تا کنون پاکستان در سطح سخن، هم دنیا و هم دولت مردان افغانستان را مدام فریب داده است و گفته است صلح و ثبات در افغانستان به منزله صلح و ثبات در پاکستان است و ما مدام تلاش کردیم که به استقرار صلح در افغانستان کمک کنیم. اما پس پرده، تدابیر خود را برای بیثباتی افغانستان سنجیده و همزمان، نقشه جنگ و سقوط و به آتش کشیدن افغانستان را کشیده است و یک لحظه از خرابکاری، ویرانگری و جنگ در افغانستان دست نکشیده است.
مقامات جمهوری اسلامی باید تجارب چهل سال جنگ و حکومتهای متعصب و انحصاری را در افغانستان تجزیه و تحلیل کنند و برای طالبان هم تفهیم کنند که یک گروه، یک قوم، یک حزب و یا یک جناح و تفکر، حتا با مشارکت صوری و ظاهری سایر اقوام در بدنه حکومت، هرگز نمیتواند بر افغانستان حکومت کند. آزموده را آزمودن خطاست. تنها راه حل مسأله افغانستان و ثبات سیاسی و صلح پایدار، تشکیل حکومت فراگیر و مشارکت همگان در تعیین سرنوشت شان است. در غیر این صورت، دولت کنونی طالبان نیز مانند دولت قبلی شان، «دولت مستعجل» خواهد بود.
فعلا تنها حربه برای جمهوری اسلامی ایران، ختم پروژه تطهیر و پرهیز از رسمیت نشناختن طالبان است.
جامعه جهانی نیز اگر با روشهای مناسب بر طالبان فشار وارد سازند که به انحصارگری، پایان دهند، یک دولت فراگیر و همهشمول را ایجاد نمایند، از نیروهای تحصیلکرده و با تجربه در اداره امور حکومت بهره بگیرند و سیاست حذف و تکفیر و انحصار را کنار بگذارند، در این صورت، میتوان امیدوار بود که به تدریج وضعیت به سوی بهبودی حرکت کند. در غیر این صورت، مردم افغانستان که همه چیز خود را از دست داده و خواهند داد، اما دیگران نیز زیانهای غیر قابل جبرانی خواهند دید و نباید تصور کرد که ویروس طالبانیسم و تروریسم در افغانستان محدود خواهد ماند و سرایت پیدا نخواهد کرد. در صورت مسئولیتنشناسی دیگران، چنانکه تا کنون چنین بوده است، سناریوی آینده افغانستان همراه با قحطی، جنگ داخلی و جنگ همه علیه همه قابل ترسیم است و یقینا پیامدهای آن همهگیر خواهد بود و تمام منطقه و حتی حامیان امروزی طالبان را نیز در بر خواهد گرفت.
