شفقنا افغانستان- مدت ها است که اوضاع آشفتهی کشور مخصوصا جامعه هزاره ذهن من را به خود مشغول نموده است؛ با هر معیار و مقیاسی که میسنجم و اندازه میگیرم راز و رمز آن را نمیفهمم.

احساس میکنم که عدهای در مرکز قدرت به صورت خزنده و آرام در صدد است که رهبران هزاره را در میان مردم شان، بی اعتبار ساخته تا بتوانند مقاصد و دیدگاهای خود را به آسانی و به راحتی در جامعه هرازه تحمیل نمایند و جلوی رشد جامعه هزاره را بیش از این بگیرند؛ این حلقه همچنان در پی از بین بردن انسجام جامعه هزاره و ایجاد تکثر ادرس در میان مردم هزاره است. این سیاست از روشهای زیر در حال اجرا شدن است:
1. دولتی ساختن استاد محقق: واضح است که استاد محقق و استاد خلیلی در فضای فعلی جامعه هزاره را با دو روش متفاوت هدایت و رهبری مینمایند. باوارد شدن استاد محقق در عرصه حکومت، تیغ انتقاد وی غلاف شده و دیگر ایشان نمی تواند مانند گذشته منتقد حکومت باشد؛ چون خود بخشی از حکومت است. حکومت افسون زا و کاریزما ستیز است. از استاد محقق انجام کارهای زیادی مطالبه میشود که وی از انجام آن عاجز است. در نتیجه استاد محقق، محبوبیت سابق خود را در میان مردم از دست میدهد. در پایان کار این حکومت، این سوال به خوبی قابل طرح است که استاد محقق در این مدت، چه کار کرده است؟ دیگر این سخن که فرصت نبود از وی قابل قبول نخواهد بود.
2. معرفی افراد بدون دغدغه هزارگی در پستهای کلیدی: روش دیگری که در پیش گرفته شده است، معرفی افراد بدون ریشه و بدون دغدغه هزارگی در پستهای کلیدی است؛ از وزارت گرفته تا معینیتهای وزارت. معرفی افراد این چنینی چند پیامد بسیار عمده دارد: 1. به جوان تحصیل کرده هزاره سیگنال میدهد که اگر می خواهید کار کنید و در این مملکت به مقامات بالا برسید باید از آرمانهای خود و مخصوصا ارمان عدالت خواهی دست بردارید. با هویت هزارگی خود نمیتوانید به جایی برسید. 2. ناگام جلوده دادن رهبران هزاره در میان هواداران آنها، بی اعتبار ساختن آنها در انظار عموم، ایجاد تنش در میان اعضای احزاب دو رهبر و مشغول ساختن آنها در مسایل جزی و حزبی پیامد دیگر این کار است. 3. کلان ساختن چهرههای خنثی و مورد نظر خود در جامعه هزاره دیگر پیامد این کار است. هر سه پیامد فوق در راستای سیاست عبور از دروازه بانان قابل تحلیل است.
3. بی توجهی به جایگاه استاد خلیلی و استاد دانش: انصافا استاد خلیلی برای رییس جمهور شدن اشرف غنی بیشرین تلاش و کوشش را کرده است و از تمام حیثیت خود هزینه کرد. اگر استاد خلیلی نمیبود اولا اصلا تیم اشرف غنی شکل نمیگرفت و نمیتوانست برای خود معاون اول و دوم بیابد. دوما اگر چانه زنی های سیاسی استاد خلیلی نمیبود، قطعا انتخابات دور دوم هم بی ثمر میماند و جلالتماب اشرف غنی از وارد شدن به ارگ باز میماند. اما اشرف غنی تمام زحمات استاد خلیلی را نادیده گرفته و به سمتی میرود که نتیجه آن خارج نمودن استاد خلیلی از محاق توجه است. تا هنوز یک نفر از حزب استاد خلیلی در دولت اشرف غنی به کار مشغول نشده است؛ یک مشاور و یک والی معرفی نموده است که اولی دفتر کار ندارد و دومی معرفی نامه تدارد که به کار خود آغاز نمایند. افرادی که از آدرس استاد دانش معرفی میشود به هیچ موقعیتی گماشته نمیشوند. علاوه بر آن در تمام مناطق هزاره جات مشکل وجود دارد، در بامیان مردم بر سر والی به جان هم افتاده اند، در بهسود کوچی رفته است، در جاغوری هر روز گروگان گرفته می شود و در کابل به سرک ها چسپیده است. همه اینها سبب می شود که موقعیت استاد خلیلی در میان مردم تضعیف شود؛ زیرا خلیلی معمار این تیم شناخته می شود. این امر سبب می شود که مردم به کیاست و خردمندی استاد خلیلی دیگر اعتماد نکنند.
جایگاه دانش هم جایگاهی نیست که رئیس جمهور به او داده باشد، بلکه مردم به او داده است اگر دانش در کنار اشرف غنی نمیبود، اشرف غنی هم رییس جمهور نبود. بنابراین نمیتواند رییس جمهور به دلیل موقعیت دانش دیگر افراد استاد خلیلی و دانش را نادیده بگیرد. از استاد خلیلی و دانش نیز توقع میرود که به دور از هر گونه مصلحت سنجی به جدیت از منافع مردم حمایت نمایند.
نویسنده: کمال امیدی
