شفقنا افغانستان – محمد هدایت سردبیر روزنامه افغانستان ما در یادداشتی به ظلم و ستمی که از سوی طالبان در بلخاب شده به شرح زیر پرداخته است.
همه ما این روزها با سیلی از پیامهای عید مبارکی به مناسبت عید قربان مواجه هستیم. دنیای ارتباطات و به خصوص پلتفرمهای شبکههای اجتماعی این خوشیهای تصنعی را بیش از هر زمان دیگر تسهیل کرده است. واقعیت اما این است که نه تنها عیدی در کار نیست بلکه مردمان سرزمین ما سیاهترین روزهای تاریخ خود را سپری میکنند. به معنای واقعی کلمه این روزها، روزهای حرام و حرامیان است نه ایام عید و خوشی. رنج و مصیبت از در و دیوار آن خراب آباد میبارد و گذشت هر لحظه اش شکنجه و عذاب الیم است. تنها در بلخاب بیش از 50هزار انسان در این روزها و شبها آواره بیابانها و اسیر طبیعت خشن هزارهجات هستند. در گزارش سازمان ملل تنها 27هزار تن ذکر گردیده است ولی عمق فاجعه و گستردگی مصیبت بیش از آنچیزی است که در گزارشها انعکاس یافته است. مردمان آواره بلخاب تنها بخشی از مصیبت عینی است که در سرزمین ما جریان دارد. کشتارهای علنی و خاموش، آوارگی، فقر بیانتها و وصف ناپذیر، حوادث تلخ و بنیانبرافکن، و… بخشی از زندگی ما شده است. همه ما با عمق فاجعه انسانی در افغانستان آشنا هستیم و از نزدیک و با گوشت و پوست و استخوان خویش آن زندگی جهنمی را لمس کرده ایم. با این وصف نمیدانم کسانی که در چنین مناسکی اظهار شادمانی میکنند، چگونه با این پدیده کنار میآیند.
عید قربان چنان که از نامش پیداست بسی متفاوتتر از دیگر مناسک دینی است. عید قربان در منطق نشانهشناسی معرفت دینی بیانگر حضور خدایی در زندگی انسانها است که همواره تشنه به خون است و چیزی جز خون انسان/ اسماعیل او را ارضا نمیکند. حداقل در کشور ما این مفهوم به عنوان اسلامیت که البته با افغانیت پیوند عمیق یافته است چنین تداعی میگردد. به تبع این مفهوم و تاثیری که بر حیات جمعی مسلمانان دارد گویا سرنوشت ما به خون و کشتار گره خورده است. ممکن است تفسیرهای گوناگون و حتی شاعرانه از داستان ذبح یک انسان، آن هم به دست پدر صورت گیرد ولی نتیجه ملموس آن انجام کشتار به نیت تقرب به خداوند و ریختن خون به پای آن است. چیزی که ما هر لحظه آن را تجربه میکنیم. فردی که در پیش چشمان همه دنیا عربده میکشد و «سر زدن و سر بریدن» را به بهانه کمترین مخالفت با حکومت به اصطلاح اسلامی تجویز میکند، مشکل شخصی با کسی ندارد. بلکه همین آموزهها و مناسک پالوده در خون او را به چنین توحش و بربریتی رسانده است.
نتیجه مستقیم دیگر این شادمانی تصنعی، در حالی که در میان خون و خونابه دست و پا میزنیم، علاوه بر ترویج دورویی و دروغ توجیه عادت به خشونت است. تقریبا در همه پیامهای عیدی سعادت و شادمانی آرزو و اظهار میگردد. کدام سعادت و شادمانی؟ اگر سعادت این است پس مصیبت و بیچارگی کدام است؟ این گردن نهادگی به تقدیر و سرنوشت خونین همه راههای ممکن به سمت رهایی و مبارزه را از ما سلب میکند. ما امروزه تنها با زندگی جهنمی مواجه نیستیم بلکه با دراکولاهایی طرف هستیم که برای رسیدن به بهشت هر لحظه میوه زقوم و زهر هلاهل به کام ما میچکانند. با چنین موجوداتی هیچ راهی جز مبارزه وجود ندارد. هر کس به اندازه توان و به شیوه خود مکلف است تا این اژدهای خون آشام را نشانه بگیرد و با آن مبارزه کند. حتی اگر این مبارزه از طریق اظهار انابه و ندبه به درگاه خداوند برای نابودی ستمگران و نابودی این شر مطلق که بر ما مسلط شده است باشد. هرگونه مطالبه انسانی و یا توقع غیر از این ما را به بیراهه میبرد و از شناخت آموزههای اخلاق دینی و محیط پیرامونی مان دور میسازد.
به امید روزی که آرامش و زندگی انسانی در سرزمین ما حاکم گردد.
