شفقناافغانستان -مصیبت زهرا بر علی فوق العاده سخت و دشوار است. حضرت زهرا حالشان نامساعد بود و در بستر بودند. علی علیه السلام بالای سر زهرا نشسته بود. زهرا شروع کرد به سخن گفتن. متواضعانه جملههایی فرمود که علی علیه السلام از این تواضع فوقالعاده زهرا رقّت کرد و گریست.
تعبیر حضرت این است: علی جان! دوران زندگی ما دارد به پایان میرسد، من دارم از دنیا میروم، من در خانه تو همیشه کوشش کردهام چنین و چنان باشم، امر تو را همیشهاطاعت کنم، من هرگز امر تو را مخالفت نکردم، و تعبیراتی از این قبیل. آنچنان علی را متأثر کرد که فوراً زهرا را در آغوش گرفت، سر زهرا را به سینه چسبانید و گریست: دختر پیغمبر! تو والاتر از این سخنان هستی، تو والاتر از این هستی که اساساً گفتن این سخنان از سوی تو صحیح باشد؛ یعنی چرا اینقدر تواضع میکنی؟! من از این تواضع تو ناراحت میشوم. محبت فوق العادهای میان علی و زهرا حکمفرماست که قابل توصیف نیست، و لهذا میتوانیم بفهمیم که تنهایی علی بعد از زهرا با علی چه میکند. فقط چند جملهای را که خود مولای متقیان علی علیه السلام روی قبر زهرا فرمود که جزء کلمات ایشان در نهج البلاغه است عرض میکنم.
زهرا وصیت کرده بود: «علی جان! خودت مرا غسل بده و تجهیز و دفن کن. شب مرا دفن کن، نمیخواهم کسانی که به من ظلم کردهاند در تشییع جنازه من شرکت کنند».
به گزارش شفقنا، استاد مطهری در کتاب سیی در سیره نبوی درباره تدبیر حضرت فاطمه سلام الله برای لوث نشدن تایخ آورد ه است : تاریخ کارش همیشه لوث است. افرادی جنایتی را مرتکب میشوند و بعد خودشان در قیافه یک دلسوز ظاهر میشوند برای اینکه تاریخ را لوث کنند، عین کاری که مأمون کرد: امام رضا را شهید میکند، بعد خودش بیش از همه مشت به سرش میزند و فریاد میکند و مرثیه سرایی مینماید، و لهذا تاریخ را در ابهام باقی گذاشته که عدهای نمیتوانند باور کنند که مأمون بوده است که امام رضا را شهید کرده است. این لوث تاریخ است. زهرا برای اینکه تاریخ لوث نشود، فرمود مرا شب دفن کن. لااقل این علامت استفهام در تاریخ بماند: پیغمبر یک دختر که بیشتر نداشت؛ چرا باید این یک دختر شبانه دفن بشود و چرا باید قبرش مجهول بماند؟! این بزرگترین سیاستی است که زهرای مرضیه اعمال کرد که این در را به روی تاریخ باز بگذارد که بعد از هزار سال هم که شده بیایند و بگویند:
وَ لِای الْامورِ تُدْفَنُ لَیلًا
بِضْعَةُ الْمُصْطَفی وَ یعْفی ثَراها
تاریخ بگوید: سبحان الله! چرا دختر پیغمبر را در شب دفن کنند؟! مگر تشییع جنازه یک امر مستحبی نیست، آنهم مستحب مؤکد، و آنهم تشییع جنازه دختر پیغمبر؟! چرا باید افرادی معدود به او نماز بخوانند؟! و چرا اصلاً محل قبرش مجهول بماند و کسی نداند زهرا را در کجا دفن کردهاند؟!.
علی زهرا را دفن کرد. زهرا همچنین وصیت کرده بود: علی جان! بعد که مرا به خاک سپردی و قبر مرا پوشانیدی، لحظهای روی قبر من بایست و دور نشو که این، لحظهای است که من به تو نیاز دارم. علی در آن شب تاریک تمام وصایای زهرا را مو به مو اجرا میکند. حالا بر علی چه میگذرد، من نمیتوانم توصیف کنم: زهرای خود را با دست خود دفن کند و با دست خود قبر او را بپوشاند؛ ولی این قدر میدانم که تاریخ میگوید: «فَلَمّا نَفَضَ یدَهُ مِنْ تُرابِ الْقَبْرِ هاجَ بِهِ الْحُزْنُ» [۱]. علی قبر زهرا را پوشاند و گرد و خاک لباسهایش را تکان داد. تا آن لحظه مشغول کار بود و اشتغال به یک کار قهراً تا حدی برای انسان انصراف ایجاد میکند. کارش تمام شد. حالا میخواهد وصیت زهرا را اجرا کند، یعنی بماند. تا به این مرحله رسید، غمهای دنیا بر دل علی روآورد؛ احساس میکند نیاز به درد دل دارد. گاهی علی درد دلهای خودش را با چاه میگفت، سرش را در چاه فرو میبرد. ولی برای درد دلی که در زمینه زهرا دارد، فکر میکند هیچ کس بهتر از پیغمبر نیست. رو میکند به قبر مقدس پیغمبر اکرم:
«السَّلامُ عَلَیک یا رَسولَ اللهِ عَنّی وَ عَنِ ابْنَتِک النّازِلَةِ فی جِوارِک وَ السَّریعَةِ اللِّحاقِ بِک. قَلَّ یا رَسولَ اللهِ عَنْ صَفِیتِک صَبْری.»
