شفقنا افغانستان – آیت الله محمد سروش محلاتی در سخنرانی که در حسینه شفقنا داشت، موضوع «زندان امام موسی کاظم (ع)» را مورد بررسی قرار داد و بیان کرد: در دوران زندان نتوانستند به اهداف خود درباره حضرت موسی بن جعفر(ع) برسند و وقتی که چنین دیکتاتورهایی (هارون) نتوانند به خواسته ها و اهداف خود برسند، خطر برای انسان های مظلوم بسیار است قبل از آن امید داشتند که شاید بتوانند حضرت موسی بن جعفر(ع) را وادار به تسلیم کنند، اما بعد از چند سال وقتی هارون الرشید به این نتیجه رسید که بی فایده است، تصمیم به قتل حضرت گرفت.
استاد سروش محلاتی تأکید کرد: حضرت موسی بن جعفر(ع) در دوران حیات خود «فرهنگ مقاومت» را ترویج و تبیین می کنند و از نظر دشمنان جرم کمی نیست.
متن کامل سخنرانی استاد سروش محلاتی بدین شرح است:
با توجه به نوع فعالیت شفقنا و ارتباطی که با شیعیان در سراسر جهان برقرار می کند، به نظرم رسید که بحثی را درباره امام کاظم(ع) ارایه دهم.
زندگی ائمه(ع) از امیرالمومنین علی(ع) تا امام عسگری(ع)، زندگی متنوعی است و انسان کمتر می تواند در طول نزدیک دو قرن چنین تنوعی را در یک خاندان در ادوار مختلف ببیند. گاهی دیده می شود که امام(ع) در رأس قدرت هستند، گاهی دیده می شود که امام(ع) در ذیل دستگاه خلافت به عنوان ولیعهد قرار می گیرد. گاهی دیده می شود که امام در تقابل با قدرت قیام می کند و گاهی از اوقات کناره گیری دیده می شود و در این تنوعی که در این دوران ۲۵۰ سال دیده می شود، یک مقطع قابل توجه این است که امام در زندان هستند که این دوره حضرت موسی بن جعفر(ع) است. البته زندان برای برخی دیگر از ائمه همچون امام صادق(ع) هم اتفاق افتاده بود، ولی این دوره طولانی زندان آن هم با خصوصیاتی که کم و بیش شنیده اید که به شهادت حضرت منتهی شد، جزو اختصاصات این دوره به حساب می آید و گویی در تقدیر الهی چنین بوده که در این دوره ۲۵۰ سال، اوضاع و احوال مختلف هر کدام یک نمونه ای داشته باشد تا در طول تاریخ هر کسی به اقتضاء شرایط بتواند یک الگویی را انتخاب کند و سنخیت خاصی را تجربه کند.
سوال مهمی که برای هر کسی مطرح می شود، این است که چرا امام را به زندان افکندند؟! علت ها و زمینه هایی که موجب دستگیری و حبس حضرت شد، چه بود؟! و سوال دوم اینکه از امام(ع) در دوران زندان چه توقعی داشتند و می خواستند با این زندان به چه اهدافی برسند؟! پس از پاسخ به این پرسش ها مشخص می شود که این افراد در نهایت به اهداف رسیدند یا نرسیدند.
در ادبیات دینی، سیاسی، حقوقی و حماسی موضوع «زندان» یک موضوع برجسته ای است
پیش از اینکه وارد بررسی این چند مساله شوم، به مقدمه ای درباره اصل زندان اشاره می کنم؛ در ادبیات دینی، سیاسی، حقوقی و حماسی موضوع «زندان» یک موضوع برجسته ای است و به نظرم در ماجرای حضرت یوسف(ع) آیه ای که در قرآن کریم آمده که خداوند از زبان حضرت یوسف(ع) نقل کرده، شاهکاری است برای همه آنچه که درباره زندان گفته شده و می توان گفت. خداوند این جمله را از زبان حضرت یوسف(ع) در قرآن تأیید و تصویب کرده و تابلویی برای همگان است. در برابر تمنیات و خواهش هایی که از حضرت یوسف(ع) داشتند، شعار و پاسخ حضرت این بود: رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ؛ خدایا زندان برای من محبوب تر و دوست داشتنی تر است از آنچه که آنها از من می خواهند.»
حالا مهم این نیست که چه می خواهند یعنی گاهی خواسته یک خواسته ضد اخلاق است، گاهی خواسته، خواسته ضد دین است و گاهی خواسته، خواسته ضد عدالت است و گاهی خواسته ها متنوع است، اما در این دو راهی و در مقابل خواسته هایی که داشتند، حضرت یوسف(ع) گفت که خدایا من زندان را ترجیح می دهم.
گاهی برای اینکه انسان در دام باطل نیفتد، باید به زندان تن دهد
انسان باید در مواقعی بین حق و باطل انتخاب کند و چاره ای جز این نیست برای اینکه انسان حق را حفظ کند و در دام باطل نیفتد، باید به زندان تن دهد و این آیه به انسان مسلمان القا می کند که باید چنین آمادگی داشته باشید، شاید پیش بیاید و شاید هم پیش نیاید.
اگر پیش آمد، می توانید زندان را انتخاب کنید و این زندان یک زندان انتخابی است و غیر از زندانی است که شخص جنایتکار به خاطر جنایتش متحمل می شود. آن زندان را بر او تحمیل می کنند و نوعی مجازات است و این زندان، زندان انتخابی است و حضرت تأکید می کنند که این زندان انتخابی را بیشتر دوست دارم یعنی براساس یک معادله و محاسبه این انتخاب صورت می گیرد.
ما در طول تاریخ نظم و نثر مخصوصاً در شرایطی که فشارهای اجتماعی و سیاسی و گرفتاری وجود داشته و انسان های حق طلب گرفتار می شدند و به حبس می افتادند و مساله زندان و ارزش زندان را مطرح می کردند، تولید ادبیات کردیم.
مرحوم شهید مطهری در سال ۴۲ بعد از وقایع ۱۵ خرداد دستگیر شدند و به زندان افتادند، یک عده دیگری از آقایان هم در آن قضایا دستگیر شدند و رژیم خیلی تجربه ای در این دستگیر کردن ها نداشت و این علما را در یک فضا نگهداری می کرد، در این فضا هر یک از علما بحثی ارایه می کردند و جمع بسیار خوبی بود. تک تک این افراد که شاید حدود ۱۵ نفر بودند، از آقای مطهری درخواست می کردند که برای ما یک متنی را به عنوان یادگار بنویسید، متأسفانه هیچکدام از متن هایی که شهید مطهری در زندان نوشتند، امروز موجود نیست و شاید در هنگام آزادی یا در زندان این متن ها را از بین بردند، من فقط با یک مورد برخورد کردم که مرحوم آقای موحدی ساوجی که نماینده مجلس بودند و چند سال قبل از دنیا رفتند، این یادداشت آقای مطهری را داشتند.
یکی از روحانیون در زندان شخصی به نام بکائی تبریزی است. با توجه به اینکه آقای مطهری در زندان مثنوی همراه خود داشت و مطالعه می کرد، آقای بکائی در صفحه آخر مثنوی مرحوم مطهری اشعاری به یادگار برای آقای مطهری می نویسند و آقای مطهری این اشعار را بعدها از پشت کتاب به یادداشت های خود منتقل می کند و چند جا این اشعار را ثبت کردند چون بسیار پسندیده است.
نشد ابرو خم از سنگينی بار قفس ما را
كه اين سنگين سبكتر باشد از بال مگس ما را
به رغم عدل و آزادی خلاف هر چه در عالم
به جرم راستی افكنده در زندان ، عسس ما را
تنك پرمايگان توبه فرما را زما برگو
گرانجانيم و نتواند خريدن هيچ كس ما را
خود آزادی به دست آور كه كس نفرستد اين گوهر
از آن سوی بحار و ساحل رود ارس ما را
دموكراتش لقب بخشند هر خود رای و خودكامی
در اين مكتب كه معنی واژگون گرديده اسما را
ز بيت المال ملت گنج ها سهم تبهكاران
بيات آجر و صبحانه آب و عدس ما را
موضوع «زندان» که آقای ذوالقدر، شاعر این اشعار بدان اشاره کرده یک نمونه از ادبیات ظلم ستیزانه است و خود این آقا هم مکرراً به زندان رفته و احتمالاً این اشعار را در همان زندان سروده باشد. وقتی این اشعار را پشت منثوی برای مرحوم آقای مطهری نوشتند، شهید مطهری نوشتند که اینجانب با اینکه فاقد طبع شعر هستم، از اشعار بالا با ابیات ذیل استقبال کردم:
ز منزلگاه آن محبوب، ياران را خبر نبود
همی آيد به گوش از دور آواز جرس ما را
صبا از ما ببر يك لحظه پيغامی به روح الله
كه ای ياد تو مونس، روز و شب در اين قفس ما را
به رغم كوشش دشمن نخواهد بگسلد هرگز
ميان ما و تو پيوند تا باشد نفس ما را
فرزندان دو نسل بعد از ما که امروز در جمهوری اسلامی زندگی می کنند، درکی از این واقعیت که چگونه بزرگترین شخصیت ها عاشق و شیفته امام(ره) بودند، ندارند و نمی توانند این مساله را تصور کنند.
سزاوار تو ای جان كنج زندان نيست منزلگه
سزد گر خون ببارد از دو ديده هر نفس ما را
رواق منظر ديده مهيای قدوم تو كرم فرما
و بپذير از صفا اين ملتمس ما را
تمام ملت ايران فكنده چشم بر راهت
به راه عدل و آزادی، نه باك از هيچ كس ما را
اگر به گذشته برگردیم توقع نمی رود شخصیت هایی مانند مولانا که عرفانی و معنوی هستند در فضای زندان وارد شوند چون چنین تجربه هایی نداشتند، ولی وقتی به موضوع زندان می رسد، واقعاً کولاک می کنند و بستر را اینگونه شروع می کنند که یوسف دوستی داشت و سالها بود که این دو دوست یکدیگر را ندیده بودند، بعد از گذشت دهها سال که یکدیگر را دیدند، احوالپرسی کردند و پرسیدند بر تو چه گذشت؟
یاد دادش جور اخوان و حسد
گفت کان زنجیر بود و ما اسد
عار نبود شیر را از سلسله
نیست ما را از قضای حق گله
شیر را بر گردن ار زنجیر بود
بر همه زنجیرسازان میر بود
همه اسیر او بودند و فکر می کردند که او را به زنجیر انداختند ولی او در حقیقت همه را به زنجیر و صلابه کشیده است.
قصه و ماجرا این است که گاهی شرایطی پیش می آید برای اینکه افرادی که در مسیر حق قدم برمی دارند، شکسته شوند و به تعبیر امروزی بِبُرند و گمان می شود که به وسیله این فشارها که یک نمونه آن زندان هست، می شود چنین اتفاقی بیفتد و چنین شخصیت هایی در مسیر راه، هدف و مقاومت را رها کنند.
کارکرد زندان و توقعی که دیکتاتورها از زندان دارند این است که افراد در زندان در یک شرایطی قرار بگیرند که به استیصال برسند و بگویند که توبه کردیم، اما گمان می کنید حضرت موسی بن جعفر(ع) که در زندان بودند می خواستند چه کنند؟!
زمانی است که یک شخصی را در زندان نگه می دارند و می خواهند یک روابطی را کشف کنند، گروه هایی دارند که آنها مبارزه مسلحانه می کنند، سرنخ ها و بازجویی هایی می کنند یا برای اینکه اطلاعاتی به دست بیاید شکنجه می کنند. اما مورخین طرفدار عباسیان هم چنین اتهامی را به حضرت موسی بن جعفر نزدند مبنی بر اینکه ایشان یک گروه هایی داشتند که خرابکار بودند و می خواستند ترور کنند و حکومت هارون الرشید را ساقط کنند؛ تنها هدف این است که روابط حضرت موسی بن جعفر(ع) با بیرون قطع شود و در اثر این فشارها آرام آرام حضرت تسلیم شوند و این تجربه کم و بیش وجود دارد که افرادی در اثر این فشارها کوتاه می آیند و می بُرند.
ما اسناد بسیاری از نظر تاریخی درباره شرایط و روابط حضرت موسی بن جعفر(ع) در دوران زندان نداریم، ارتباطاتی وجود نداشته تا بتوان براساس این اسناد شرایط را دید، ولی همین چند سندی که باقی مانده عمدتاً به خود دستگاه خلافت مربوط می شود و من بعضی از این اسناد را با همان توجه که در ابتدا بیان کردم، مرور می کنم.
خداوند در تقدیر تامی که برای امامت قرار داده و تنوعی که در ادوار مختلف وجود دارد، یک تابلویی را برای دوره مقاومت قرار داده که اگر کسی در این شرایط قرار گرفت، اینگونه باید عمل کند و باید اینگونه از حضرت موسی بن جعفر(ع) الهام بگیرد.
یک نامه کوتاهی است که خطیب بغدادی در تاریخ بغداد نقل کرده مبنی بر اینکه حضرت کاظم(ع) این نامه را به هارون الرشید نوشتند و گفته شده که این نامه از زندان بوده است. متن نامه اینگونه است: «أنه لن یقضی عنی یوم من البلاء، الا انقضی عنك معه یوم من الرخاء؛ هارون هر روز که می گذرد، یک روز از بلای من (دوران زندان من) کاسته می شود و یک روز هم از دوران قدرت تو کاسته می شود. فکر نکنی که ایام به کام تو می ماند.»؛ «حتی نقضی جمیعا الی یوم لیس له انقضاء؛ بعد از پایان این دنیا به دنیایی وارد می شویم که انقضا و پایانی وجود ندارد.»
در گلستان است که پادشاهی به کشتن بی گناهی فرمان داد، بی گناه گفت: «ای ملک به موجب خشمی که تو را بر من است آزار خود مجوی که این عقوبت بر من به یک نفس به سر آید و بزه آن بر تو جاوید بماند.» سپس سعدی می گوید:
دوران بقا چو باد صحرا بگذشت
تلخی و خوشی و زشت و زیبا بگذشت
پنداشت ستمگر که جفا بر ما کرد
در گردن او بماند و بر ما بگذشت
این حقیقتی است که خداوند در قرآن کریم در سوره طه بیان فرموده است: «وَعَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ ۖ وَقَدْ خَابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْمًا» ظالم گرفتار است.
یک سند دیگر اینکه فضل ابن ربیع از طرف هارون الرشید مأموریت پیدا کرد که خدمت حضرت موسی بن جعفر(ع) در زندان برسد و ایشان را ملاقات کند و هارون الرشید به او گفت که یک سوء تفاهماتی شده بود و آن سوء تفاهمات برطرف شده و دیگر شما در بغداد باشید و ما در خدمتتان هستیم تا به وضع شما رسیدگی کنیم و خوراک و لباس و زندگی شما تأمین شود. این حیله گرها گمان کردند که حضرت موسی بن جعفر(ع) در این تورها می افتند و با این مسایل می توان ایشان را صید کرد.
حضرت در پاسخ فرمودند: به او(هارون الرشید) بگو احتیاجی به این صحبت ها نیست. در اینجا دستم از نظر مالی باز نیست، اما من چنان آفریده نشدم که از امثال تو خواهش و تمنایی داشته باشم.
تمام توقع و انتظار این بود که بر اثر این فشارها، حضرت موسی بن جعفر(ع) یک درخواست یا خواهش و تمنایی کنند، اما حضرت اعتنایی نمی کردند. آنها شکسته می شدند و به ستوه می آمدند که ایشان چه جنس آدمی است.
یک سند دیگر که مرتبط با همین قضایا و ماجراست که در تاریخ یعقوبی آمده است و آن اینکه به حضرت گفتند: اگر شما نامه ای به فلان شخصیت بنویسید که یک وساطتی کند که این مشکل حل شود، رهایی پیدا می کنید. حضرت در مقابل این پیشنهاد فرمودند: پدرم حضرت جعفرصادق(ع) برای من روایت کرد خداوند به حضرت داود وحی کرد: «هر بنده ای از بندگان من که مرا می شناسد اگر به کسی جز من روی بیاندازد و گمان کند که کسی برای او می تواند کاری انجام دهد و متوسل به این و آن شود، راه آسمان و زمین را به روی او می بندند.»
این نمونه ها گفت وگوهای اندکی است که باقی مانده و هرکدام از این نمونه ها یک سند افتخار برای ماست و آموزه ای است برای اینکه در هر مقطع و شرایطی چگونه باید وارد شویم و ایستادگی و مقاومت کنیم.
یک بحثی در باب تهذیب نفس مطرح است و آن اینکه راه تهذیب نفس چیست؟ راه کنترل تمایلات و خواسته های درونی چیست؟ انسان وقتی روزه می گیرد، یک بخشی از این تمایلات و هوای نفسانی کنترل می شود. انسان وقتی به اعتکاف می رود، هم روزه هست و هم یکسری محدودیت های دیگر در مسجد هست و در مجموع ریاضت هایی را از اهلش فرا می گیرد. همه اینها برای تهذیب نفس است تا نفس انسان از سرکشی دست بردارد و پاک شود؛ اما برخی از بزرگان ما معتقدند که تا انسان زندان نیفتد، یکسری از تهذیب ها پیش نمی آید البته زندان یک امر اختیاری نیست، برخی از بلایا و مصایب است در حالی که انسان مجاز نیست این بلا را تولید و ایجاد کند، اما اگر شخص مواجهه صحیح با این بیماری داشته باشد، در تهذیب نفس برای او بسیار موثر است و روحش را لطافت می بخشد و برخی از بزرگان معتقدند که زندان هم یک چنین نقشی دارد.
کجای تهذیب نفس ارتباط با زندان پیدا می کند و زندان نقش در تهذیب و تزکیه پیدا می کند؟ ارتباط روی این جهت است که انسان نوعاً موجودی است که می ترسد، عافیت طلب است و این شب بیدار شدن و روزه گرفتن خوف را از دل انسان بیرون نمی برد و یکسری اقدامات عملی لازم است.
برخی از بزرگان فرمودند: از موجبات تزکیه نفس زندان است، برخی تعجب می کنند، آنها تزکیه نفس را فقط ترک هوای و هوس می فهمند و رابطه زندان برایشان معلوم نیست، ولی تزکیه نفس قرآن شامل رفع جُبن، ترس و ضعف است و اینها اموری است که فقط در زندان و در چنگال دشمن و در اسارت نصیب انسان می شود.
مرحوم مطهری در کتاب یادداشت ها جلد ۱۴ می گویند: «گفته اند زندان آنچنان را آنچنان تر می کند و برای هر کسی چند سال زندان ضرورت دارد. ما مردم زندان را ننگ و عار می دانیم، در صورتی که خوب و بد بودن آن تابع موجب آن است. یکی را به واسطه دزدی و جنایت به زندان می برند و یکی را دزدان و جنایتکاران به خاطر اینکه از خود و جامعه دفاع می کند به زندان می برند همانطور که موسی بن جعفر(ع) را عباسیان به زندان بردند.»
یک زمانی این فشارهایی که مستبدین داشتند موجب تولید ادبیات مقاومت به اشکال مختلف می شد که سمبل این مقاومت، حضرت موسی بن جعفر(ع) است. در دوران زندان نتوانستند به اهداف خود درباره حضرت موسی بن جعفر(ع) برسند و وقتی که چنین دیکتاتورهایی نتوانند به خواسته ها و اهداف خود برسند، خطر برای انسان های مظلوم بسیار است قبل از آن امید داشتند که شاید بتوانند حضرت موسی بن جعفر(ع) را وادار به تسلیم کنند، اما بعد از چند سال وقتی هارون الرشید به این نتیجه رسید که بی فایده است، تصمیم به قتل حضرت گرفت.
آنچه مورد توجه حضرت بود و نکته آموزنده ای برای امروز ماست اینکه حضرت در بیانات خودشان چیزی درباره مبارزه مستقیم ندارند، اما مسایل فراوانی درباره مبارزه غیرمستقیم داشتند. منظور از مبارزه مستقیم، مبارزه ایجابی است و مبارزه غیر مستقیم سلبی است. فقط حضرت فرمودند که از اینها کناره گیری کنید. به عنوان نمونه، حضرت به صفوان جمال که از اصحاب خودشان بود و شتر داشت و شترها را کرایه می داد و هر وقت هم حضرت موسی بن جعفر(ع) قبل از این دوران می خواستند مسافرتی بروند، صفوان خدمت ایشان می آمد و حضرت را همراهی می کرد.
یک روز حضرت به صفوان جمال فرمودند که همه کارهایت درست است به غیر از یک کار، پرسید کدام کار؟ گفت: تو به هارون الرشید شتر کرایه می دهی، عرض کرد: من شتر کرایه می دهم ولی برای عیاشی و سفر معصیت و لهب و لعب کرایه ندادم، برای سفر صید و شکار کرایه ندادم، او زیارت خانه رفته و شتر از من کرایه کرده است. حضرت فرمودند: وقتی شتر به هارون الرشید کرایه می دهی برای اینکه به زیارت خانه خدا برود، دوست داری برگردد و باقی کرایه را بدهد؟ گفت: بله. حضرت فرمودند: پس تو علاقه داری که ظالم بماند برای اینکه دِین خود را به تو بدهد. «فَمَنْ أَحَبَّ بَقَائَهُمْ فَهُوَ مِنْهُمْ؛ هر کسی که دوست دارد ظالم سرکار باشد، با آنهاست. وَ مَنْ کَانَ مِنْهُمْ کَانَ وَرَدَ النَّارَ؛ و هر کسی همراه آنها باشد، جهنمی است.» در نهایت صفوان جمال همه شترها را فروخت.
روایت دوم را مرحوم کلینی در کافی نقل کرده که یکی از اصحاب حضرت، زیادبن ابی سلمه است؛ وقتی او بر امام کاظم(ع) وارد می شود، حضرت پرسید: تو با این دستگاه حکومت همکاری می کنی؟ پاسخ داد: بله! حضرت فرمودند: چرا با آنها کار می کنی؟ آنها ظالم هستند و مشروعیت ندارند. پاسخ داد: من انسان آبروداری هستم و زن و فرزند دارم و پشتوانه ای ندارم و مگر بدون ارتباط با اینان می توان درآمد داشت و زندگی کرد! حضرت فرمودند: ای زیاد! از بالای کوه بلند انسان را پرتاب کنند و روی این سنگ ها پایین بیاید و تکه تکه شود، دوست داشتنی تر از این است که کاری برای اینان انجام دهی و با آنها ارتباط برقرار کنی یا بساطی برای آنان پهن کنی مگر برای اینکه گرفتاری یک مومن را حل کنی. سپس حضرت تأکید کردند: ای زیاد! کسانی که کمترین کاری برای ظالمین انجام می دهد را در خیمه هایی که پر از آتش است، می اندازند. هرکدام از شما که کاری را برای ظالمین برعهده بگیرد و فقط به دنبال منافع خود باشد، آنها از خاندان ما نیستند بلکه از جمله افراد دروغگو و وصله های ناجور هستند.
حضرت موسی بن جعفر(ع) در دوران حیات خود یک چنین فرهنگی را ترویج و تبیین می کنند و از نظر دشمنان جرم کمی نیست. در نهایت چنین مبارزه های غیرمستقیم دست به دست هم می دهد و وجود حضرت را برای آنها غیر قابل تحمل می کند.
