شفقنا افغانستان – افغانستان بیش از چهار دهه است که درگیر بحرانهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است؛ بحرانهای که مانع ثبات و توسعه این کشور شده و تلاشها برای ملت سازی را نیز ناکام کرده است.
به گزارش خبرگزاری شفقنا افغانستان، گزارشهای سازمان ملل متحد و سایر نهادهای بینالمللی نشان میدهد که بحرانهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در افغانستان پس از تسلط دوباره طالبان بر این کشور عمیقتر شده است و نگرانیها از بروز تنشهای اجتماعی و فروپاشی همبستگی اجتماعی در این کشور، بیش از پیش افزایش یافته است.
معمولاً در کشورهای که ملتسازی به درستی شکل گرفته است و مردم بر سرنوشت خود حاکم هستند، در شرایط بحرانی، ملت و مردم کشورشان را از سقوط در پرتگاه نجات میدهند و ثبات را به کشورشان باز میگردانند.
اما در کشورهای که ملتسازی شکل نگرفته است، بحرانهای سیاسی و اقتصادی بسیار به زود شیرازه اجتماعی یک کشور را درهم میریزد و نه تنها چالشها و بحرانها حل نمیشوند، بلکه شدت میگیرند و هر روز دامنهی آن گستردهتر شده و اشکال دیگری از بحران را خلق میکنند
در دنیای مدرن، از وظایف اساسی هر نظام سیاسی ایجاد و تقویت ملت سازی است. هر دولتی که عملکرد درست در این راستا نداشته باشد، دیر یا زود با بحران های اجتماعی روبرو خواهد شد و شاهد فروپاشی اجتماعی و از بین رفتن همسبتگی اجتماعی خواهد بود.
«فرایند ملت سازی چگونه است؟»
« لوسین پای» از نظریه پردزان توسعه، برای تشخیص کشورهای توسعه یافته از کشورهای در حال توسعه و توسعه نیافته، « تئوری بحران ها» را ارائه کرد و پنج بحران را بر سر راه یک نظام سیاسی قرار داد که با عبور از آن می تواند به یک کشور توسعه یافته تبدیل شود. یکی از جدی ترین آن بحران ها، بحران هویت است که مربوط به فرایند ملت سازی می شود.

برای اینکه فرایند ملت سازی در یک جامعه به خوبی و موفقانه پیش برود، مردم باید از هویت های سنتی قومی، نژادی و مذهبی عبور کنند و به یک احساس جمعی دست یابند. عبور از هویتهای سنتی اما ساده و آسان نیست و نیازمند به وجود آمدن یک خودآگاهی جمعی است.
در جوامع توسعه یافته ملت سازی مقدم بر دولت سازی است. آنها بر اساس تجربههای تاریخی به یک خودآگاهی جمعی رسیده اند و ضرورت همبستگی جمعی در قالب یک ملت را درک کرده اند، پس از آن تلاش کرده اند که دولت را به مفهوم مدرن آن بسازند. اما در کشورهای جهان سوم و توسعه نیافته ی همانند افغانستان دولت سازی مقدم بر ملت سازی است. ما در گام نخست تلاش کرده ایم که دولت را بر اساس معیارها و الگوهای مدرن غربی بسازیم، در حالی که هنوز ملتی به معنی واقعی آن وجود ندارد، خود آگاهی جمعی بوجود نیامده است و هویت های قومی و مذهبی هنوز بر هویت ملی غالب است. اینگونه بوده است که فرایند ملت سازی در افغانستان همواره با چالش مواجه بوده است و به نتیجه نرسیده است.
در جوامعی که دولت سازی مقدم بر ملت سازی بوده اند، ملت سازی باید در درون دولت شکل گیرد. همانند که جامعه جهانی در کنفرانس بن، اول ساختار سیاسی دولت افغانستان را تشکیل دادند و بعد خواستند که از طریق دولت مردم افغانستان را متحد بسازند، اما با گذشت بیش از دو و نیم دهه، دیدیم که نخبگان سیاسی ما نتوانستند بسوی ملت سازی گام های جدی بر دارند و خودآگاهی جمعی و اراده برای زیست جمعی را دردرون جامعه افغانستان بوجود بیاورند.
تقویت فرایند ملت سازی و دست یابی به یک هویت جمعی بر اساس خودآگاهی جمعی، بصورت طبیعی و اتوماتیک بوجود نمی آید. همچنان برای موفق شدن پروسه ی ملت سازی، به برخورد خشونت آمیز با هویت های قومی و مذهبی و قلع و قمع آن نیست. برای موفق شدن فرایند ملت سازی باید شرایط عینی آن فراهم گردد و اراده زیست جمعی در بین شهروندان بوجود بیاید. این کار نیازمند اقدامات جدی از سوی نخبگان سیاسی، اجتماعی است و همچنین نیازمند برخورداری تمام شهروندان کشور از فرصت ها و امکانات مساوی و برابر.
«پیشزمینه و ضروریات چیست؟»
برای تقویت ملت سازی، باید عواملی اساسی این کار را دریابیم و به آنها بپردازیم. براخی از عواملی که برای تقویت ملت سازی در افغانستان اهمیت دارد در ذیل می آید. تجربههای تاریخی نشان داده است که فقدان این عوامل همواره باعث بوجود آمدن شکافهای اجتماعی شده است و روند ملت سازی را با چالش مواجه کرده است.
الف- عدالت اجتماعی
فقدان عدالت اجتماعی را در افغانستان می توان به سادگی مشاهده کرد. عدالت اجتماعی به معنی توزیع عادلانه قدرت و سرمایههای اجتماعی است. اما این امر در گذشته وجود نداشته است و حالا نیز در راستای آن گام برداشته نمیشود.
تامین عدالت اجتماعی باعث بوجود آمدن احساس همگرایی میشود و زمینه را برای تقویت پروسهی ملت سازی فراهم می کند. تا زمانی مردم یک جامعه از نابرابری اجتماعی رنج ببرند و فرصت ها و سرمایه های اجتماعی بصورت عادلانه توزیع نگردد، احساس همگرایی بوجود نمی آید و در نتیجه پروسه ی ملت سازی نیز به ثمر نخواهد نشست.
نابرابری اجتماعی به عنوان یک عامل بیرونی و عینی میتواند باعث نفاق و افزایش تضادها و تنشهای اجتماعی شود. علاوه بر آن، از لحاظ روان شناختی، نابرابری اجتماعی باعث میشود که برای بخشی از مردم جامعه احساس « محرومیت» بوجود بیاید. این احساس سبب نارضایتی خواهد شد و در تولید بغض و تضاد موثر خواهد بود. بنا بر این تامین عدالت اجتماعی یکی از عوامل اساسی برای تقویت ملتسازی است.
ب- مشارکت سیاسی
ملتسازی با حذف هویتهای قومی و مذهبی بوجود نمیآید، بلکه دولت باید سیاستی را طرح و اجرا کند که ضمن پذیرفتن هویتهای متفاوت قومی، زبانی و مذهبی؛ ارزشها و باورهای را بوجود بیاورد که فراتر و برتر از فرهنگ، عقاید و باروهای اقوام و مذاهب مختلف باشد و برای همه قابل احترام گردد.

دولت برای اینکه بتواند مردم را بسوی ملتسازی سوق دهد و هویت ملی را بر هویتهای قومی، مذهبی و زبانی غالب گرداند، باید ارزشهای نوینی را خلق بکند تا از طریق آنها احساس همگرایی برای مردم بوجود بیاید و آنها بتوانند با پذیرفتن آن ارزشها، هویت ملی را بوجود بیاورند. یکی از راهکارها میتواند مشارکت سیاسی عادلانه در ساختار سیاسی دولت باشد و نخبگان سیاسی بر منبای شایسته سالاری از اقوام مختلف در درون ساختار جایگزین شوند. چنانچه جامعه جهانی در بن اول تلاش کرد که حکومت افغانستان را بر اساس مشارکت سیاسی اقوام افغانستان بنا نهد و نخبگان سیاسی از هر قوم را در درون نظام سیاسی جای دهد تا از آن طریق بتوانند مردم افغانستان را بهم نزدیک سازند. اما متاسفانه مشارکت سیاسی در دو دهه گذشته به معنی واقعی آن بوجود نیامد و بیش از حد نمادین و نمایشی بود و به همین خاطر در روند ملت سازی نیز مؤثر و کار آمد نبود و کارکرد لازم را نداشت.
«موانع ملتسازی در افغانستان چه بوده است؟»
عوامل شکل نگرفتن ملتسازی در افغانستان فراوان است، اما عوامل عمدهی آن انگشت شمار و ثابت است و در طول تاریخ این کشور همچنان مسئلهی اصلی بوده است.
الف- تبعیض؛ تبعیض در افغانستان در سطوح مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی باعث شده است که بخش بزرگی از مردم از حقوق اساسی شهروند خود برخودار نشوند و در نتیجه احساس نارضایتی در درون جوامع مختلف هر روز تقویت شود و احساس همگرایی، کمرنگ تر شود.
ب- نگاه حذفی؛ از عوامل دیگری که باعث شده است ملتسازی در افغانستان شکل نگیرد، نگاه حذفی حاکمان و سیاستمداران است. حاکمان افغانستان در طول تاریخ همواره تلاش کردهاند که هویتهای متفاوت قومی و مذهبی را در این کشور حذف کنند، نه این که آنان را جذب بدنه نظام کنند و با تقویت آنان، بدنه نظام را نیز تقویت کنند.
ج- فقدان عدالت اجتماعی؛ فقدان عدالت اجتماعی و توزیع ناعادلانه منابع سیاسی و اقتصادی باعث شده است که بخش بزرگی از مردم افغانستان، سهمیه قانونی خود از سرمایه ملی را دریافت نکنند و بخش دیگر بیش از حقوق خود از این سرمایه برخوردار باشند.

فقدان عدالت اجتماعی باعث شده است که شکافهای اجتماعی عمیقتر شود و در نتیجه ملتسازی نیز شکلنگیرد و ناکام شود.
مطالعه آگاهانه و انتقادی تاریخ افغانستان به حاکمان این کشور درسهای بزرگی میشود که عمل کردن به آن میتواند این کشور را به مسیر ثبات و توسعه سوق دهد و بحرانهای تاریخی را آهسته آهسته از میان بردارد.
اما درس نگرفتن از تاریخ نیز باعث میشود که تاریخ بر ما همچنان تکرار شود و ما مدام در بحران دست و پا بزنیم و به جایی هم نرسیم.
