شفقنا افغانستان – در حالی بیش سه سال از به قدرتگیری طالبان در افغانستان میگذرد که شناسایی و به رسمیتشناخته شدن آن نزد جامعه جهانی و همچنین بسیاری از مسائل و موضوعات اجتماعی-سیاسی داخلی کشور در پردههایی از ابهام قرار دارد.
سرشت و سرنوشت موضوعاتی از قبیل قانون اساسی، نوع نظامسیاسی، حقوق اقلیتها و اقوام، اشتغال و تحصیل زنان و دختران و غیره در حکومت تحت سیطره طالبان وضعیت نامعلوم و نامشخصی دارد. از همینروی تحلیل و ارائه چشمانداز برای آینده پیش روی افغانستان، امری بسیار سخت و دشوار میباشد.
دکتر داوود عرفان، استاد پیشین دانشگاه هریوای و نویسنده و پژوهشگر سیاسی در گفتگوی اختصاصی با شفقنا افغانستان، تحلیل و ارزیابی خویش را از وضعیت امروز افغانستان و همچنین چشمانداز آینده را چنین بیان کرد:
وی دستگاه فکری-اندیشهای طالبان را فاقد فهم مسائل حکومتداری امروز میداند و بر این نظر است که: «اصولاً پدیدهای به نام طالب به برخی از مسائل، اساساً باور و اعتقادی ندارد. برای مثال، قانون اساسی برای طالبان به آن معنی که ما میفهمیم، اصلا نمیتواند وجود داشته باشد.»
از نظر عرفان، موضوع نوع نظام سیاسی در افغانستان برای طالبان یک موضوع حل شده و تمام شده محسوب میشود: «من فکر میکنم نوعی نظام سیاسی را طالبان مشخص کرده است که از امارت اسلامی صحبت است و امارت اسلامی به هیچ عنوان هیچ نوع نظام سیاسی دیگری را بر نمیتابد. از همینروی، از نظر من، موضوع نوع نظام سیاسی از نگاه طالبان، حل شده و تمام شده است و همین امارت اسلامی است.»
در همین راستا، وی وضعیت کابینه و وزارتخانههای طالبان را نیز مسالهای حلشده برای طالبان میداند و بر این نظر است که: «درباره تعیین تکلیف کابینه هم باید دید که منظور از آن چیست. همین حالا هم طالبان یک کابینه دارد که وزرا در آن وجود دارند و تعدیل تشکیلاتی که مد نظر طالبان بوده توسط وزرای طالبان در وزارتخانهها در حال اعمال است. مثلاً وزارتخانههایی مثل وزارت زنان و غیره از بدنه حذف شده و وزارتخانههای جدید مثل وزارت امربهمعروف روی کار آمده است. بنابراین تکلیف کابینه و وزارتخانهها از دیدگاه از آنها یک مسئله حل شده است.»
نویسنده کتاب «فرهنگ جزيرهای» بر این نظر است که نحوه مواجهه طالبان با مسأله حقوق اقلیتها و اقوام و آزادی بیان و غیره حاکی از آن است که طالبان این مسائل را به رسمیت نمیشناسد: «طالبان اصولاً چیزی به نام حقوق اقلیتها، حقوق بشر و آزادی بیان را به رسمیت نمیشناسد که حال بیایند این مسأله را حل بکنند. در مورد حقوق اقلیتها البته من خیلی با نظر رایج دیگران هم موافق نیستم. چرا که در افغانستان اکثریت وجود ندارد که باز اقلیت وجود داشته باشد و کلاً افغانستان سرزمین اقلیتهاست و اگر قرار بر اقلیت باشد، طالبان اقلیتترین گروه افغانستان هستند. اگر منظور حقوق اقوام باشد، شما میبینید که طالبان ادعا دارند که ما حقوق اقوام را تامین کردهایم و فلان نفرها به نمایندگی از اقوام در حکومت طالبان هستند. اگه بخواهی بگویی هزاره! میگوید معین فلان وزارت، اگر بگویی تاجیک و ازبک! میگوید فلان نفر. در واقع از دیدگاه طالبان، چیزی بالاتر از این برای حقوق اقوام در افغانستان وجود ندارد.»
عرفان بر این نظر است که طالبان درموضوعاتی همچون مسائل حقوق بشری و آزادی بیان و غیره حتی تعللی هم ندارد: «تکلیف طالبان با حقوق بشر و آزادی بیان هم کاملا روشن است چرا که طالبان این چیزها را به رسمیت نمیشناسد. از همینروی اصلا بحث تعللی در کار نیست، چون طالبان به نظر من هیچ تعللی در این موضوعات ندارد. از دیدگاه طالبان همه چیز تمام شده است و این جهان هست که باید با وضعیت آنها تعامل بکنند. چیزی اضافهتری قرار نیست که طالبان اضافه بکنند.
یکی از مباحث مهمی که تمام جامعه جهانی بر سر آن بحث دارد مسئله آموزش دختران است این موضوع هم تنها نقطهای است که طالبان با آن با دنیا بازی میکند. احتمال ضعیفی وجود دارد که نهایتا بر سر رسمیتشناسی بتوانند بر سر این موضوع معامله بکنند. البته آن هم تحت شرایط خاصی که طالبان بخواهد اجازه تحصیل و آموزش دختران را بدهد که این هم بعید است.»
عرفان با تشریح وضعیت موجود افغانستان، در ادامه گفتگو چشمانداز پیشروی آن را چنین توصیف کرد: «اصولاً من فکر میکنم که افغانستان حداقل در این کوتاهمدت، آینده روشنی ندارد. موقعیت ژئوپولیتیکی افغانستان در این دوره و برهه، برای قدرتهای پیرامونی به عنوان باتلاق امنیتی تعریف شده است.
آمریکاییها طالبان را روی کار آوردند چرا که یک گروهی است که مسئولیت هیچ چیزی را به عهده نمیگیرد و هیچ کشور جهان آن را به رسمیت نمیشناسد. بنابراین پدید آمدن گودال یا باتلاق امنیتی افغانستان، به راحتی برای قدرتهای حریف همچون چین و روسیه و ایران در اینجا امکانپذیر هست. ایرانیها، پاکستانیها، روسها و بقیه هم به نحوی دیگری به افغانستان نگاه میکنند، اما با این تعریف نوین ژئوپولیتیک، یعنی باتلاق امنیتی، کمربند امنیتی و زبالهدان امنیتی که افغانستان در درون آن جای میگیرد. آمریکاییها باتلاقی را در افغانستان ساختهاند و به وجود آوردهاند که مدام باید بحران از آن سرریز شود.»
این پژوهشگر مسائل اجتماعی-سیاسی افغانستان با توجه به توصیف “باتلاق امنیتی افغانستان” تداوم ثبات در افغانستان را متصور ندانست و از تبدیل شدن افغانستان به یک سوریه دیگر در منطقه، سخن گفت: «بنابراین چیزی به نام تئوری ثبات، حداقل در کوتاهمدت برای افغانستان متصور نیست. آنچه که میتوانیم تصور بکنیم این هست که پدیدهای به نام طالبان با این نوع حکومتداری بعید هست که بتواند بسیار دوام بیارود و این امنیت نیمبندی که با حضور طالبان به وجود آمده، امکان دارد که با یک تلنگر وارد فاز جدید بشود و نیروهای دیگری از مناطق مختلف افغانستان سر بیرون بیارند. نهایتاً من فکر میکنم سوریهای شدن افغانستان، از بین سناریوهای مختلفی که در مورد آینده افغانستان میتوان مد نظر قرار داد، بیشتر نمود پیدا میکند.»