شفقنا افغانستان – در حالی که جامعهی هزاره با چالشهای متعدد سیاسی، امنیتی و اجتماعی دستوپنجه نرم میکند، سیاستهای طالبان بار دیگر این قوم را به حاشیه رانده و از صحنهی تصمیمگیری حذف نموده است. سیامین سالگرد شهادت، استاد عبدالعلی مزاری، فرصتی است تا به میراث مبارزاتی او نگاهی دوباره داشته باشیم و بررسی کنیم که سیاستمداران و نخبگان امروز تا چه اندازه توانستهاند آرمانهای او را حفظ کنند. در این راستا، موسی عارفی، فعال فرهنگی و دیپلمات سابق وزارت امور خارجه، در گفت و گو با شفقنا افغانستان از سیاست تعامل با طالبان، فقدان رهبری واحد در میان هزارهها، و راهکارهای بازسازی تشکیلات سیاسی نیرومند برای مقابله با جریانهای تمامیتخواه سخن میگوید.
آیا سیاستمداران هزاره راه عدالتخواهی را ادامه دادهاند یا به بازی قدرت تن دادهاند؟ چرا جامعهی هزاره هنوز نتوانسته است صدای واحدی برای احقاق حقوق خود شکل دهد؟ و در شرایطی که مردم این قوم از سیاست رسمی حذف شدهاند، چه راههایی برای تغییر وضعیت موجود، وجود دارد؟
مشروح این مصاحبه، را در زیر مشاهده نمایید:
سیاست تعامل با طالبان؛ واقعیت یا فریب افکار عمومی
موسی عارفی در مورد سازگاری تفکر شهید مزاری با سیاست تعامل با طالبان اظهار داشت: «برای همه واضح است که طالبان اهل تعامل و مذاکره نیستند. آنها یک گروه افراطی هستند که به صورت یک طرفه تسلیمی می خواهند. مذاکره و تعامل بمعنی بده بستان، برای آنها معنایی ندارد. افرادی هم که به نمایندگی از گروههای قومی با طالبان همکاری میکنند؛ اگربه طور دقیق نگاه کنیم، به وضوح میبینیم که طالبان با آنها تعامل نمیکند، بلکه به آنها کارهایی را که میخواهند دیکته میکنند. تعامل در صورتی انجام میشود که به مطالبات طرف هم احترام بگذاریم، اجازه دهیم که طرف دیگر هم مطالبات خود را مطرح کند و جواب بگیرد. اما شما میبینید که طالبان به دنبال بیعت گرفتن و تسلیم شدن محض هستند. در شرایط فعلی، آن چیزی که تحت نام تعامل در افغانستان جریان دارد، فریب و اغفال افکار عمومی است. آنها دارند از یک مفهوم مثبت، استفاده سؤ می کنند؛ در حالی که هیچگونه عمل متقابل و تفاهم وجود ندارد. به نظر من برخوردی که امروز مردم با طالبان دارند یک نوع گزاره کردن هستند. این کار فقط مخصوص جامعه هزاره و شیعه نیست، بلکه اقوام دیگر و دگراندیشان پشتون نیز در حال گزاره کردن و انتظار هستند تا این دوره تمام شود».
او همچنین ادامه داد: «شهید مزاری(ره) سراسر زندگی سیاسی اش، تعامل و حل مساله بود. او در هر شرایطی به دنبال پیدا کردن راه حل مسئله افغانستان جد و جهد می کرد. تشکیل حزب وحدت و یکجا کردن احزاب هشتگانه که هر کدام به صورت پراکنده فعالیت میکردند در راستای حل مسئله و تعامل بود. بعد هم اقدامات متعدد رهبر شهید از جمله توافق جبل السراج، مذاکره با صبغتالله مجددی و تشکیل شورای هماهنگی، همه اینها نوعی تعامل بود که شهید مزاری انجام داد تا بتواند مسئله افغانستان را حل کند. اما طالبان وقتی ظهور کردند؛ پرچم سفید بلند کردند. پرچم سفید علامت صلح و پایان خونریزی است؛ اما بر عکس در زیر این پرچم سفید قتلعامهای فجیعی صورت گرفت. این خود نشان میدهد که آنها قلباً اهل تعامل نبودند. یکی از مشکلات اصلی افغانستان هم همین رویکرد عدم تعامل گروههای مثل طالبان است که وقتی إحساس قدرت می کنند از دیگران تسلیمی می خواهند. متأسفانه رهبر شهید نیز قربانی همین رویکرد عدم تعامل طالبان با سایر گروهها شد. او به دنبال حل مسئله افغانستان بود؛ اما با لجاجتها و سرسختیهایی مواجه شد که این همه فجایع را در أفغانستان به وجود آورد و تا به حال هم این کشتار سریالی ادامه دارد».
سیاستورزی یا دکانداری سیاسی؟ نقد عملکرد نخبگان هزاره
این فعال سیاسی، میراثداران رهبر شهید را فرزندان ناخلف او میداند که به آرمانهایش وفادار نماندند. او میگوید: «گلایهمندی از برخورد با میراث شهید مزاری موضوعی است که مردم ما و بخصوص نسل جوان دارند مطرح می کنند و به حق هم هستند. من نیز به عنوان کسی که در بخش های پیرامونی حزب وحدت اسلامی، فعالیت میکردم، اعتراف میکنم که برخورد درستی با میراث شهید مزاری صورت نگرفت. نسل اول و دوم رهبران سیاسی ما، همه در این رابطه مقصر اند. نسل دوم، مثل ماها با سکوت خود، بر تخلفات و استفاده جویی ها صحه گذاشتیم. ما شجاعت اخلاقی لازم را نداشتیم تا صدای اعتراض خود را بلند کنیم. مقاومت برای عدالت به دکانداری و معامله برای ماموریت و چوکی تبدیل شد. این روند با سکوت نخبگان و یا همسویی گسترش پیدا کرد و ازین جهت، ما در این قضیه مقصر هستیم. البته حساب مردم جداست و امروز هم اگر شهید مزاری زنده است به خاطر باور استوار و عمیق مردم به آرمانها وتعهدات سترگ او است. اما نخبگان سیاسی چه در ردههای بالا و چه میانی باید تقصیر شان را بپذیرند. اینها وظیفه خود در قبال میراث شهید مزاری را درست انجام ندادند، حزب وحدت به از هم پاشی رفت و ما بخاطر منافع کوچک سکوت کردیم. من با وضاحت می گویم که به شمول خودم ما فرزندان ناخلفی برای بابه مزاری بودیم. می خواهم یک خاطره را از شهید مزاری نقل کنم که میتواند در این رابطه، خیلی خوب توضیح دهنده باشد. یک روز من بیانیهای را بخاطر مناسبتی نوشته بودم و به دفتر رهبر شهید رفتم تا این بیانیه را به ایشان نشان بدهم که اگر نظری دارند، شریک سازند تا اصلاح نماییم. در دفتر دو و یا سه نفر که دقیق یادم نیست چه کسانی بودند، حضور داشتند. بحث آنها درباره پستهای حکومتی و وزارتخانهها بود. یکی از آنها پرسید؛ استاد چرا خودتان وارد حکومت نمیشوید. اگر شما در حکومت باشید خوبتر میتوانید از حقوق و منافع مردم هزاره دفاع کنید. شهید مزاری به آنها جوابی داد که به نظرم خیلی آموزنده و توضیح دهنده است. ایشان در جواب فرمود : اگر من در حکومت باشم، من مأمور حکومت هستم، دیگر نمیتوانم برای مردم خودم مطالبه حقوق کنم. من بهتر است که مأمور نباشم بگذاریم دیگران در حکومت باشند و از مردم و حزب نمایندگی کنند. به نظر من اگر رهبری که واقعاً به دنبال مطالبه حقوق مردم است، مأمور حکومت شود؛ دیگر توجیه گر سیاستهای نظام و حکومت میشود و از مطالبهگری دست میکشد؛ اما با این وجود، بعد از شهید مزاری وقتی جمهوریت شکل گرفت همه ما بشمول نخبگان رده اول و دوم، به دنبال چوکی و مأموریت راه افتادیم، عدالتخواهی فراموش شد. سنگر عدالتخواهی را رها کردیم و به سمت دکانداری و مأموریت رفتیم. متأسفانه این بود که میراث شهید مزاری هم قربانی شد».
در ادامه عارفی تأکید کرد: «مشکل از زمانی شروع شد که ما در بین رهبری سیاسی مردم و مأموریت حکومت تفکیک قائل نشدیم. رهبران سیاسی ما باید به مطالبه گری خود ادامه میدادند و مأموریت حکومت را قبول نمیکردند، بلکه نمایندههای خود را وارد حکومت میکردند تا کارهای حکومتی را انجام بدهند. رهبران سیاسی به عنوان سنگر حمایوی پشت سر آنها می ایستادند و برای تحقق مطالبات مردم خود؛ یعنی رسیدن به عدالت اجتماعی مبارزه میکردند. اینجا بود که ما همه چیز را خلط کردیم و رهبران سیاسی ما تبدیل به مأمور حکومت شدند و به توجیه اعمال تبعیض آلود آن پرداختند. مردم ما در شرایط خاصی قرار دارند، هنوز ما از ستمهای مضاعف رنج میبریم. لهذا ما به رهبری مطالبهگر ضرورت داریم. پس ما باید پس ازین نیز بین رهبری سیاسی و مأموریت حکومتی تفکیک قائل شویم و کسی که رهبر سیاسی مطالبه گر است؛ نباید تبدیل به مأمور حکومت شود».
طالبان و سیاست حذف
دیپلمات سابق وزارت امور خارجه درباره رویکرد شهید مزاری و سیاست حذف طالبان گفت: «باید از کدهای رفتاری شهید مزاری کمک بگیریم و به این سؤال جواب بدهیم. در جواب به پرسش اول گفتم؛ زندگی سیاسی شهید مزاری سراسر تعامل و حل مسئله بود. اهل ارتباط و کار و تغییر بود. لحظهای آرامش نداشت و منتظر شرایط نمینشست. خودش شرایط را به وجود میآورد و سعی میکرد بجای این که در گوشه ای منتظر فرصت باشد؛ فرصت ساز باشد. در شرایط کنونی که مردم ما دچار ناامیدی و یأس بوده و سکوت مرگباری در کشور و جامعه حاکم است؛ یک رهبر سیاسی باید در چنین اوضاعی، ظرفیت رهبری خود را ثابت نماید. رهبر سیاسی باید استوار بایستد و به مردم روحیه داده و آنها را وادار به ایستادگی کند. البته در این شرایط، ایستادگی به معنای سلاح گرفتن و جنگیدن نیست، بلکه فرصت آن هست که به بازسازی شاکله جامعه بپردازد و بار دیگر سازمان سیاسی نیرومندی را شکل دهد که کشتی شکسته را در شرایط پرتلاطم کشور به ساحل برساند. از پتانسیل تمام نیروها در جهت تشکیل یک سازمان سیاسی قدرتمند استفاده کند و این وظیفه رهبران سیاسی در حال حاضر است. متأسفانه در داخل کشور، طالبان فرمان سیاست ممنوع را صادر کرده است. از سیاسیون داخل کشور نمیتوان انتظار داشت که کنش سیاسی داشته باشند. گاهی از سر ناگزیری کارهایی را انجام میدهند که آن هم در حد گزاره کردن است. امیدوارم که آنها با رفتار شان به اداره ای که دنیا قبول شان ندارد، مشروعیت ندهند. البته ناگذیری های آنها قابل درک است. با انسداد سیاسی که در کشور حاکم شده است، آنها نمیتوانند در بسیاری مسائل وارد شوند. تنها مجالی که فعلا برای سیاست کردن وجود دارد در بیرون از مرزهای افغانستان است. در بیرون از أفغانستان در مرحله اول، رهبران سیاسی باید کار ساماندهی نیروهای پراکنده را آغاز می کردند که متاسفانه آنها فرصتسوزی نمودند و این کار را انجام ندادند و یا نخواستند از دایره تنگ حلقه خود بیرون بیایند. البته این انفعال دلیل نمیشود که آگاهان جامعه ما و کسانی که دغدغهمند هستند وارد این کار نشوند و از خود سلب مسئولیت نمایند، لهذا در مرحله دوم؛ این ها باید به انسجام و سازماندهی نیروهای خارج از کشور اقدام نمایند تا شرایطی فراهم گردد که این فعالیتها به داخل کشور منتقل شود».
نسل دوم و سوم هزارهها؛ آیا میتوانند ساختار نیرومند ایجاد کنند؟
این فعال سیاسی درباره ایجاد صدای واحد در برابر تمامیتخواهی طالبان تأکید نموده توضیح داد: «ببینید مردمی که در داخل زندگی میکنند آنها فعلاً گروگان هستند. طالبان آنها را از سیاست منع کرده و سیاست را در انحصار خود درآوردهاند. پس بنابراین از نخبگان سیاسی که در داخل افغانستان هستند نمیتوانیم این انتظار را داشته باشیم تا کاری انجام دهند. از طرف دیگر نخبگان فکری و سیاسی ما اکثرا از افغانستان بیرون شدهاند. حالا اینها مسئولیت دارند؛ در رابطه با سرنوشت مردم خود فکری بکنند و صدای واحدی را شکل دهند. اگر نمیشود که صدای واحدی را بوجود آورند، میتوانند صدای نیرومندتری را خلق کنند تا مطالبات مردم ما را جدی تر دنبال کنند. صدایی که از اکثریت مردم ما نمایندگی نماید. من نسبت به نسل دوم بسیار امیدوار هستم. و از همین جا بالای نسل دوم نخبگان مردم هزاره صدا می کنم که پا پیش بگذارند و به خود باور داشته باشند که می توانند یک حرکت رو به جلو را شکل داده و ساختار نیرومندی ایجاد کنند. ما از یک مرحله سیاستورزی عبور کرده ایم. تجربهها و درسهایی را از گذشته آموختهایم. با الفبای سیاست تا حدودی آشنا شدهایم. اگر اسلاف ما در آن شرایط سخت توانستند کاری انجام دهند و جریان واحدی شکل دهند که مطالبهگر باشد؛ ما از لحاظ کیفی در وضعیت بهتر از آنها قرار داریم و با این نسل میتوانیم، کار ماندگارتری انجام دهیم. نسل دوم تنها نسلی است که هم تجربه گذشته سیاسی را دارند و هم درک متقابل با نسل سوم را دارند که عمدتاً تحصیلکرده و اهل فکرهستند؛ ولی تجربه سیاسی ندارند. این نسل دوم میتوانند با تعامل و به کارگیری نسل سوم؛ سازوکار و ساختار سیاسی را طرح نمایند که در آن نه افراد و اشخاص بصورت انفرادی، تصمیمگیر باشند، بلکه میکانیزم ها و سیستم ها تصمیمگیرنده باشد. سیستمی که درآن، گردش و تجربه اندوزی نخبگان و انتقال صلاحیت ها، مطابق قاعده مدون صورت پذیرد. شرایط برای چنین کارسترگ کاملا فراهم است، فقط أراده محکم، اعتماد و مداومت در کار لازم است».
خبرنگار: ر. محمدی
