شفقناافغانستان- در افغانستان تحت سلطه طالبان، دانشگاه هنوز وجود دارد، اما آموزش عالی مرده است.
آنها دیگر نیازی به بستن دانشگاه ندارند،کافی است معنای کلمات را عوض کنند،کافی است «حقوق بشر» را حذف کنند، «فلسفه اخلاق» را مشروط کنند و «آزادی بیان» را به «تبلیغ ایدئولوژی» تبدیل کنند. حالا دانشگاهها باز است اما کلاسها پر از سکوت است چون وقتی تفکر ممنوع شود حتی با مهر دولتی دیگر آموزشی وجود ندارد، فقط تقلید میماند، فقط اطاعت و فقط تاریکی.
به گزارش شفقناافغانستان؛ وزارت تحصیلات عالی طالبان با ارسال مکتوبی به دانشگاههای دولتی و خصوصی اعلام کرده است که ۱۸ مضمون از نصاب تحصیلی حذف شده و تدریس ۶۶ مضمون دیگر تنها پس از «اصلاحات» و «بازنگری» مجاز خواهد بود.
صفحات کمی داشت، امضا و مهر دولتی داشت. اما محتوایش، مثل یک ضربه مغزی، تمام چیزی را که به عنوان «آموزش عالی» میشناختیم، فلج کرد.
در آن نامه آمده بود:
«تدریس ۱۸ مضمون بهطور کامل ممنوع است. تدریس ۶۶ مضمون دیگر تنها پس از بازنگری و اصلاحات محتوایی مجاز خواهد بود.»
این فقط یک دستور اداری نیست. این اعلام پایان یک دوران است. دورانی که در آن میشد درباره دموکراسی صحبت کرد، درباره حقوق زنان فکر کرد، درباره اخلاق، حکومت، انسان و آزادی نوشت، حالا دیگر نه.
حذف ۱۸ مضمون: چه چیزی از دست رفت؟
حذف ۱۸ مضمون دانشگاهی توسط طالبان تنها یک تغییر در نصاب نیست، بلکه نابودی بنیادهای علوم انسانی و اجتماعی در افغانستان است. این مضامین شامل حوزههایی بودند که سالها برای تقویت دموکراسی، حقوق بشر و برابری جنسیتی در کشور پایهریزی شده بودند. از جمله: حقوق اساسی افغانستان، حقوق بشر و دموکراسی، جامعهشناسی زنان، فلسفه اخلاق و تاریخ ادیان. این رشتهها نه تنها دانش میدادند، بلکه فرهنگ نقد، تفکر انتقادی و هوشیاری اجتماعی را ترویج میکردند. با حذف آنها دانشگاه از یک فضای آزاد برای گفتوگو به یک مرکز تبلیغات تبدیل شده است.

حذف «آزار و اذیت جنسی»: سکوت در برابر خشونت
حذف مضمون «آزار و اذیت جنسی» یکی از نمادینترین اقدامات این دستورالعمل است. این مضمون تنها یک درس نبود، بلکه یک ابزار آموزشی برای آگاهیبخشی، پیشگیری و پاسخگویی به خشونت جنسی بود. در جامعهای که خشونت علیه زنان و کودکان به شکل گسترده وجود دارد، حذف این موضوع از دانشگاه یعنی نادیده گرفتن قربانیان و تضعیف سازوکارهای قانونی و روانی برای مقابله با آن. این اقدام نشان میدهد که طالبان نه تنها از صحبت درباره این مسائل اجتناب میکنند، بلکه سکوت را به عنوان استراتژی حکومتی در پیش گرفتهاند.
جامعهشناسی زنان: زن دیگر شایسته مطالعه نیست؟
حذف «جامعهشناسی زنان» و «مطالعات جنسیتی» فراتر از یک تصمیم آموزشی است. این اقدام نشاندهنده نگاه ابزاری به زنان در رژیم طالبان است. زنان فقط به عنوان همسر، مادر یا زیردست قابل قبول هستند، نه به عنوان موجودی شایسته تحلیل، مطالعه و توانمندسازی. جامعهشناسی زنان به دانشجویان یاد میداد که چگونه ساختارهای قدرت، فرهنگ و اقتصاد بر زندگی زنان تأثیر میگذارند. با حذف این رشته، طالبان پیام میدهند که نقش زنان در جامعه نیاز به بررسی ندارد، زیرا از پیش تعیین شده است.

فلسفه اخلاق و تاریخ ادیان: نابودی پرسش
حذف «فلسفه اخلاق» و «تاریخ ادیان» دو ضربه مستقیم به هوش انتقادی است. فلسفه اخلاق به دانشجویان یاد میداد که چگونه اقدامات انسانی را از منظر عدالت، حق و مسئولیت ارزیابی کنند. چیزی که در یک حکومت بدون پاسخگویی، بسیار خطرناک تلقی میشود. همچنین، تاریخ ادیان به دانشجویان کمک میکرد تا درکی تاریخی و مقایسهای از ادیان داشته باشند، نه فقط اسلام. این درک، فضایی برای تحمل، گفتوگوی بینادیانی و شناخت چندفرهنگی ایجاد میکرد. با حذف این مضمون، طالبان شناخت چندگانه از دین را منع میکنند و تنها تفسیر خود را به عنوان حقیقت مطلق تحمیل میکنند.

۶۶ مضمون مشروط: آموزش با قید و بند
مشروطکردن تدریس ۶۶ مضمون دیگر، در عمل به معنای کنترل کامل محتوای آموزشی است. طالبان نگفتهاند «این رشتهها را حذف میکنیم»، بلکه گفتهاند «میتوانید تدریس کنید، اما فقط اگر ما آن را تأیید کنیم». این به معنای بازنویسی منابع درسی، حذف مفاهیم ناخواسته و جایگزینی با محتوایی مطابق با ایدئولوژی امارت است. این سیاست، دانشگاه را از یک نهاد مستقل به یک ابزار تربیت ایدئولوژیک تبدیل میکند. هدف این نیست که دانشجویان بیاموزند، بلکه این است که وفاداری آنها تضمین شود.

حقوق بینالملل: دنیا فقط از دو طرف تشکیل شده است
مشروطکردن مضامینی مانند «حقوق بینالملل عمومی» و «سازمانهای بینالمللی» نشان میدهد که طالبان نظام بینالمللی مدرن را رد میکنند. آنها نمیخواهند دانشجویان درباره کمیته بینالمللی صلیب سرخ، سازمان ملل یا کنوانسیونهای حقوق بشر بدانند، چون این نهادها بر ارزشهایی مانند انسانیت، بیطرفی و حقوق فردی استوارند که با ساختار قدرت طالبان در تضاد است. در عوض، آنها میخواهند «حقوق بینالملل اسلامی» تدریس شود، مفهومی که در عمل فقط شامل مفاهیمی مانند «جهاد»، «امارت» و «ولایت فقیه» میشود. این یعنی دانشجویان تنها یک دیدگاه را خواهند دید: دیدگاه طالبان.
روانشناسی: بیماریهای غربی و تفسیر جدید از ذهن
روانشناسی عمومی و آسیبشناسی روانی از جمله رشتههایی هستند که اکنون مشروط به بازنگری شدهاند. دلیل طالبان این است که این رشتهها «تحت تأثیر نظریههای غربی و سکولار» هستند. اما در عمل، این به معنای رد علم روانشناسی مدرن است. طالبان به جای استفاده از روشهای علمی برای درمان افسردگی، اضطراب یا آسیب روانی، ترجیح میدهند این مسائل را به عنوان «ضعف ایمان» یا «تأثیر شیطان» تفسیر کنند. این رویکرد نه تنها غیرعلمی است، بلکه خطر جدی برای سلامت روان جامعه ایجاد میکند، بهویژه در شرایطی که افغانستان با بحران عمیق سلامت روان مواجه است.
سکولاریسم، لیبرالیسم، فمینیسم: دشمنان اصلی طالبان
در مکتوب طالبان آمده است که این مضامین ممکن است منجر به «ترویج سکولاریسم، لیبرالیسم و فمینیسم» شوند. این سه مفهوم، سه ستون اصلی مقاومت فکری در برابر رژیم طالبان هستند. سکولاریسم به معنای جدایی دین از قدرت است چیزی که طالبان با وجود نام «امارت اسلامی»، به شدت از آن میترسند. لیبرالیسم به معنای آزادی فردی، حقوق بشر و دموکراسی است. ارزشهایی که با حکومت یکجانبه آنها در تضاد است. و فمینیسم، که برای طالبان یک کلمه تهدیدآمیز است، نماد برابری، استقلال و حضور فعال زنان در جامعه است. حذف این مضامین، در واقع نابودی هر چیزی است که به این ارزشها نزدیک باشد.

دانشگاه بدون نقد: سکوت در کلاس، سکوت در آینده
دانشگاه در تعریف، فضایی برای نقد، پرسش و گفتوگو است. اما در افغانستان تحت سلطه طالبان، این فضا به تدریج ساکت شده است. دانشجویان دیگر نمیپرسند چرا زنان نمیتوانند تحصیل کنند، چرا آزادی بیان ممنوع است، چرا حقوق بشر نقض میشود. چون میدانند پرسیدن ممکن است پیامد داشته باشد. این سکوت در کلاس، نشانهای از فروپاشی فرهنگ دانشگاهی است. وقتی نقد ممنوع باشد، تفکر انتقادی از بین میرود. و وقتی تفکر انتقادی از بین برود، جامعه به سمت تقلید، تبعیض و خشونت حرکت میکند.

فرار مغزها: تخریب نخبهسازی
سالها افغانستان با فقر، جنگ و بیسوادی مبارزه کرد تا نخبگانی تربیت کند. اکنون، همان نخبگان به سرعت از کشور میروند. اساتید، دانشجویان، فعالان آموزشی همه به دنبال پناهندگی تحصیلی هستند. چون دانشگاه افغانستان دیگر مقصدی برای یادگیری نیست، بلکه مکانی برای گذراندن زمان است. این فرار مغزها فقط یک بحران انسانی نیست، بلکه تخریب ساختارهای ملی است. کشوری که نخبگانش را از دست بدهد، دیگر نمیتواند مدیریت شود، توسعه یابد یا اصلاح شود.

سکوت جهان، صدای مقاومت زنان
جهان بیانیه صادر میکند. یونسکو نگرانی خود را اعلام میکند. سازمان ملل هشدار میدهد. اما هیچ فشار واقعی، هیچ اقدام ملموسی نمیبینیم. تحریمها ادامه دارد، اما حمایت از دانش، از زنان، از مقاومت فکری ضعیف است. در همین حال، زنان افغان که بیشترین ضربه را از این سیاستها خوردهاند همچنان در خفا درس میخوانند. در خانه، در زیرزمین، از طریق اینترنت، در گروههای محدود. دانشگاههای مجازی حالا جایگزین دانشگاههای تعطیل شده هستند. آنها نمیگویند «تمام شد». میگویند: «هنوز اینجا هستیم.»

آیندهای تاریک: افغانستان بدون دانش
اگر این روند ادامه یابد، آینده افغانستان تاریک خواهد بود. نه فقط به خاطر فقر یا جنگ، بلکه به خاطر فقر دانش. نیروی انسانی متخصص دیگر تربیت نمیشود. مدرک دانشگاهی افغانستان در جهان بیارزش میشود. نسل جدید بدون دسترسی به دانش مدرن بزرگ میشود. فرار مغزها تسریع میشود و در نهایت، افغانستان به یک کشور بسته، منزوی، وابسته به ایدئولوژی تبدیل میشود. جایی که تنها حقیقت مجاز، آن چیزی است که از بالا به پایین تحمیل شده، این نه یک جامعه مدرن است، نه یک جامعه اسلامی، بلکه یک جامعه سربسته.
اما هنوز امید زنده است
چون دانش، مثل نور، هرگز کاملاً خاموش نمیشود. هر کتابی که در خفا خوانده شود، یک شمع است. هر کلاس آنلاین، یک پنجره به جهان است. هر دانشجویی که در شرایط سخت به آموزش ادامه میدهد، یک مقاومت است. و تاریخ همیشه ثابت کرده: هیچ حکومتی، هیچ دیکتاتوری، هیچ ایدئولوژیای نتوانسته است دانش را در طولانیمدت سرکوب کند. طالبان میتوانند دانشگاه را ببندند اما نمیتوانند ذهن یک زن جوان را ببندند که میخواهد بداند. نمیتوانند قلب یک دانشجوی پسر را ببندند که میپرسد: «آیا این درست است؟» و تا وقتی این پرسشها زنده باشند، آینده هنوز امیدوارکننده است.