شفقنا افغانستان- چهار سال پس از سقوط نظام جمهوری افغانستان و خروج نیروهای آمریکایی، زلمی خلیلزاد معمار توافق دوحه و نمایندهٔ سابق ویژهٔ واشنگتن برای افغانستان دوباره در کابل ظاهر شده است؛ اینبار نه با کارت دیپلماتیک بلکه بهعنوان یک فرد غیررسمی که در دیدارهای رسمی طالبان حضور دارد و در گفتوگوهای کلیدی دربارهٔ سرمایهگذاری انرژی از جمله پروژهٔ خط لولهٔ تاپی نقش میانجی ایفا میکند.
به گزارش شفقنا افغانستان؛ حضور او در کنار شرکت سعودی «دلتا انترنشنل» و مقامات ارشد طالبان نهتنها پیوندهای تاریخی او با پروژههای گاز افغانستان را زنده کرده بلکه سؤالاتی جدی دربارهٔ مرز میان دیپلماسی غیررسمی، لابیگری شخصی و تلاش برای بازسازی مشروعیت رژیمی که هنوز بهرسمیتشناخته نشده مطرح کرده است.
حضور اخیر در کابل: غیررسمی اما با پروتکل رسمی
در پایان ماه میزان ۱۴۰۴، زلمی خلیلزاد دیپلمات آمریکایی-افغانتبار و معمار توافق دوحه (۲۰۲۰) برای بار دیگر بهصورت غیررسمی به کابل سفر کرد. این سفر در حالی صورت گرفت که خلیلزاد از مارس ۲۰۲۳ هیچ سمت رسمی در دولت ایالات متحده ندارد و جایگزین او در پست نمایندهٔ ویژهٔ آمریکا برای افغانستان توماس وست از سال ۲۰۲۳ فعالیت میکند.
با این حال گزارشهای رسمی از سوی دفتر عبدالغنی برادر، معاون اقتصادی رئیسالوزرای طالبان نشان میدهد که خلیلزاد در روز جمعه ۲ عقرب ۱۴۰۴ در یک دیدار رسمی در کابل حضور داشته است. در این جلسه که با حضور شهیرالطقی، رئیس اجرایی شرکت سعودی دلتا انترنشنل برگزار شد موضوع اصلی سرمایهگذاری در بخش نفت و گاز و مشارکت در پروژهٔ خط لولهٔ تاپی بود.
جالب توجه این است که خلیلزاد بهعنوان یک شهروند عادی با پروتکلی معمولاً مختص نمایندگان رسمی از سوی وزیر امور خارجهٔ طالبان، امیرخان متقی مورد استقبال قرار گرفت. این رویه نشاندهندهٔ اعتماد متقابل و دسترسی مستمر خلیلزاد به بالاترین سطوح تصمیمگیری در ساختار طالبان است.

پیوند تاریخی با پروژههای انرژی منطقهای
حضور خلیلزاد در گفتوگوهای انرژی افغانستان ریشه در دههٔ ۱۹۹۰ دارد. در آن دوره او بهعنوان مشاور شرکت آمریکایی یونوکال (Unocal) فعالیت میکرد و در تلاش برای پیشبرد کنسورسیوم سنتگس (CentGas) نقش کلیدی داشت. این طرح که هدف آن انتقال گاز ترکمنستان از طریق افغانستان به پاکستان بود با حضور شرکتهایی مانند دلتا اویل (Delta Oil) از عربستان سعودی همراه بود.
اگرچه هیچ ارتباط حقوقی مستقیمی بین دلتا اویل و دلتا انترنشنل شرکت فعال در جده که پیشتر در پروژههای بزرگی مانند «قرارداد قرن» در آذربایجان و خط لولهٔ گاز ترکمنستان مشارکت داشته تأیید نشده است اما همزمانی شبکههای تجاری، جغرافیایی و فردی در این دو دوره توجه تحلیلگران را به خود جلب کرده است.
سه دهه پس از آن طرح نافرجام خلیلزاد دوباره در محور یک گفتوگوی انرژی حضور دارد اینبار در کنار همان بازیگران منطقهای و در محضر یک حکومت که روزگاری با آن در جنگ بود.

نقش غیررسمی در دیپلماسی پس از سقوط جمهوری
پس از سقوط کابل در اوت ۲۰۲۱، خلیلزاد هرگز ارتباط خود با طالبان را قطع نکرد. در سالهای ۲۰۲۲ و ۲۰۲۳ او در دو سفر رسمی به کابل همراه آدم بولر، نمایندهٔ ویژهٔ دونالد ترامپ برای امور گروگانها فعالیت داشت. این سفرها رسمأً برای تسهیل آزادی شهروندان آمریکایی و متحدان افغان بود اما در عمل زمینهٔ تماس مستمر با رهبری طالبان را فراهم کرد.
اکنون بدون پشتوانهٔ دولتی، خلیلزاد بهعنوان یک عامل غیردولتی با دسترسی بالا عمل میکند. این وضعیت هرچند از نظر حقوقی قابل دفاع است اما از نظر سیاسی مبهم است. آیا او نمایندهٔ منافع خاصی است؟ آیا این فعالیتها با اطلاع دولت آمریکا صورت میگیرد؟ یا صرفاً تلاشی شخصی برای احیای میراث توافق دوحه است؟
![]()
پروژهٔ تاپی: فرصت اقتصادی یا تلهٔ سیاسی؟
پروژهٔ تاپی که در سال ۲۰۰۸ با حمایت بانک جهانی و کشورهای عضو آغاز شد همواره با چالشهای امنیتی، سیاسی و مالی مواجه بوده است. بازگشت طالبان به قدرت این پروژه را دوباره به دستور کار منطقهای قرار داده است بهویژه با توجه به علاقهٔ کشورهایی مانند پاکستان (برای کاهش وابستگی به گاز ایران)، هند (برای دسترسی به منابع آسیای مرکزی) و عربستان سعودی (برای گسترش نفوذ اقتصادی در آسیای جنوبی) به این طرح.
با این حال موفقیت تاپی مستلزم شرایطی است که همچنان در افغانستان فراهم نیست:
ثبات امنیتی در مسیر ۱۸۰۰ کیلومتری خط لوله
ثبات سیاسی داخلی و وجود یک دولت با مشروعیت ملی و بینالمللی
رعایت استانداردهای بینالمللی در قراردادها و محیطزیست
همکاری منطقهای بدون تنشهای ژئوپلیتیک (مانند رقابت هند و پاکستان)
در حال حاضر طالبان هیچیک از این شرایط را بهطور کامل تأمین نکردهاند. همچنین جامعهٔ بینالمللی همچنان طالبان را بهرسمیت نشناخته است.
ابعاد ژئوپلیتیک: رقابت بر سر کنترل راههای انرژی آسیای مرکزی
افغانستان بهدلیل موقعیت استراتژیک خود همواره بهعنوان «هاب» انتقال انرژی بین آسیای مرکزی و جنوب آسیا مطرح بوده است. کنترل این مسیر نهتنها از نظر اقتصادی بلکه از نظر نفوذ سیاسی و امنیتی حیاتی است.
حضور خلیلزاد در این صحنه در کنار یک شرکت سعودی نشاندهندهٔ تلاش برای جایگزینی نفوذ غربی-روسی با یک محور جدید متشکل از آمریکاییهای غیررسمی، طالبان و بازیگران خلیج فارس است. این محور اگر موفق شود میتواند تعادل قدرت منطقهای را دگرگون کند.
اما این سناریو خطراتی نیز دارد: اولاً، تقویت طالبان بدون الزامات سیاسی و حقوقی میتواند بهعنوان توجیهی برای سرکوب داخلی مورد سوءاستفاده قرار گیرد. ثانیاً، سرمایهگذاری در چنین محیطی بدون چارچوب حقوقی شفاف میتواند منجر به فساد ساختاری و تبعیض در توزیع منافع شود.

و در آخر
فعالیتهای اخیر خلیلزاد نشان میدهد که او همچنان در تلاش است تا از طریق بازیگران اقتصادی منطقهای مشروعیت غیرمستقیمی برای حکومت طالبان ایجاد کند. استراتژیای که بیش از آنکه بر پایهٔ اصول حقوق بشر باشد بر محاسبات ژئوپلیتیک و منافع انرژی استوار است. اما بدون یک چارچوب سیاسی فراگیر، شفاف و پاسخگو هر سرمایهگذاری در افغانستان خطر تبدیل شدن به سرمایهگذاری در باتلاق بیثباتی و سرکوب را دارد.
