شفقنا افغانستان- در حالی که سرما فشردهتر از پیش بر کمپهای موقت در شرق افغانستان مینشیند، سازمان پزشکان بدون مرز (MSF) هشدار میدهد که هزاران بازمانده از زلزلهٔ مرگبار کنر نه تنها با خطر بیماریهای فصلی مواجهاند بلکه در حال غرق شدن در «سرمای روحی» ناامیدی و آسیبهای روانی عمیق هستند آسیبی که در تاریکی چادرخانههای کمپهای نورگل، کمتر از شکستگی استخوان دیده میشود.
به گزارش شفقنا افغانستان؛ سازمان پزشکان بدون مرز روز چهارشنبه در بیانیهای رسمی اعلام کرد که تیمهای پزشکی این سازمان تاکنون به بیش از ۷ هزار نفر در دو کمپ موقت ولسوالی نورگل، ولایت کنر، خدمات درمانی ارائه دادهاند. این منطقه یکی از بیشترین خسارات جانی و مالی را در پی زلزلههای اخیر شرق افغانستان دیده است. رویدادی که این سازمان آن را «یکی از مرگبارترین زلزلههای دههٔ گذشته در افغانستان» توصیف کرده است.
بر اساس گزارش حدود ۸ هزار نفر اکنون در این دو کمپ زندگی میکنند اکثراً خانوادههایی که خانههایشان کاملاً ویران شده و تنها داراییشان چادری برسرشان و خاطرهای تکاندهنده از لحظهٔ تکان خوردن زمین است.
ناهید نور، پزشک سازمان پزشکان بدون مرز که در کمپهای نورگل فعالیت دارد در گفتوگویی ضمن اشاره به وضعیت روانی بحرانی بازماندگان گفت:
«صدای زلزله و خرابیها همچنان در ذهن آسیبدیدگان باقی مانده است. بسیاری از بچهها در شب از خواب پریده فریاد میزنند. بزرگسالان دچار بیخوابی، گویایی کم و کاهش شدید انگیزهاند. ما نه تنها با عفونتهای تنفسی بلکه با افسردگی ساختاری روبهرو هستیم.»
سازمان همچنین هشدار داد که با فرارسیدن زمستان و کاهش دمای شبانه به زیر صفر در مناطق کوهستانی کنر، پیشبینی میشود موارد بیماریهای تنفسی، سرخک، سرفهٔ خشک و پنومونی بهویژه در میان کودکان زیر پنج سال و سالمندان بهطور چشمگیری افزایش یابد. دسترسی محدود به آب گرم، سوخت و فضای گرمکننده این خطر را تشدید کرده است.
در همین حال تلاشهای کمکرسانی از سوی سازمانهای بینالمللی و محلی ادامه دارد. مرکز امداد و کمکهای بشردوستانه ملک سلمان اعلام کرد که در همکاری با هلال احمر افغانستان ۵۰۰ خیمه، ۵۰۰ بسته سرپناه (شامل پتو، تشک و وسایل گرمایشی) و هزار کارتن خرما را به زلزلهزدگان ولایتهای سمنگان و بلخ که در زلزلههای شمالی تحت تأثیر قرار گرفتند توزیع کرده است. با این حال این کمکها تاکنون به مناطق شرقی مانند نورگل نرسیدهاند.
این در حالیست که این بحران نشان میدهد که در شرایط افغانستان پاسخ به بلایای طبیعی دیگر صرفاً مهندسی یا پزشکی نیست بلکه یک چالش ژئو-روانی است: جایی که ویرانیهای جسمی در سایهٔ شکنندگی عمیق ساختارهای اجتماعی و فقدان شبکههای حمایتی به زخمهای روحی تبدیل میشوند که طولانیتر از هر خرابی دوام میآورند.
در غیاب سیستم سلامت روان در این مناطق و با توجه به محدودیت دسترسی سازمانهای بینالمللی به ولایتهای مرکزی و شرقی خطر تبدیل این آسیبها به بحران پنهانِ نسلی جدیتر از هر بیماری فصلی است.
