زمان انتشار : ۳ سنبله ,۱۳۹۴ | ساعت : ۲۰:۳۸ | کد خبر : 69388 | چاپ

سید رضا محمدی کیست؟

شفقنا افغانستان-سید رضا محمدی، یکی از شاعران برجسته و از چهره های ادبی سرشناس در افغانستان است که آوازه اش فراتر از مرزهای این جغرافیا گام نهاده است؛ به گونه ای که رادیو صدای آلمان در یکی از برنامه هایش تحت عنوان ” یک آفرینشگر، دو دیدگاه ” او را به عنوان یکی از چهره های ادبی مطرح افغانستان به معرفی میگیرد.

rlgvrfqxwy_makhmad

گذشته از این، از شخصیت وی در اقصی نقاط افغانستان تجلیل به عمل می آید و او یکی از چهره های ادبی معاصر است که موفق شده است محبوبیتی فراقومی در افغانستان و فراملی در منطقه به دست آورد. به نحوی که در تخار برای او بزرگداشت گرفته شد. مجله در دری یکی از شماره هایش را به او اختصاص داد. همچنان که مجله انگلیسی بررسی ادبیات آسیا شماره ای را به آثاراو اختصاص داده بود. رضا محمدی از معدود شاعران معاصرست که با این که متولد منطقه جرغی باتور غزنیست اما در همه افغانستان محبوبیت و مقبولیت یافته است. به طور مثال او جوان ترین شاعری بود که از رییس جمهور افغانستات عالی ترین مدال دولتی را دریافت می کرد و جزو اولین شاعران افغانستان که در ایران بارها جایزه گرفت ، در جشنواره های مختلف برنده شد و جایزه مخصوص شهرداری تهران را برای تاثیر گذارترین شاعر بر مردم ایران دریافت کرد.او از اقامتش در لندن، سه تور ادبی در شهر های مختلف بریتانیا داشت و در بیش از سی شهر مختلف در بریتانیا و اروپا ، فرهنگ و ادبیات افغانستان را به دنیا معرفی کرد. از جمله نماینده فرهنگی افغانستان در المپیک لندن و داور شعر دانشگاه کمبریج و عضو بورد فستیوال بین المللی شعر لندن شد.

در شعر های او ، صحبت از زادگاهش ناهور و شرح اسطوره ای بامیان و البته سوگ رشادت های قهرمانان هزاره مثل بابه وابوذر و یزدانشناس و غیره ، یک موتیو مهم و شناسنده است مثلا این شعر او که در بامیان سروده شده است .
در شعر هیچ شاعری به این زیبایی نیامده است.
هر عسکرهزاره یکی باد سرکش است
پیچیده اند دردل کوهسار بادها .
به جز این ،شعر او درباره مقاومت کابل که
قصه یک تاریخ رنج است:
صدای شعله ور تازیانه گل کرده
و زخم های ستم روی شانه گل کرده
هنوز غربت تفتیده استخوانی هست
هنوز در دل ماها ابوذرانی هست
هنوز می چکد آتش ز دیده افشار
ز زخم مادر پستان بریده افشار
هنوز خون زمین می جهد به نام گناه
ز تیغ زخمی جلادهای نادر شاه
نشسته ایم و صدای نشستگان در گل
شکسته ایم عزای شکستکان در دل
نشسته ایم تب آه غرق در خون را
نگاه کردن این ماه غرق در خون را

به این ترتیب او همیشه در کنار مردمش بوده است. دوره بعدی شعر او، اما شعری فلسفی، سوریال و پیچیده است. درین دوره او بیشتر به مسایل انسانی، دغدغه های هستی شناسانه و رنج های عمده بشری می پردازد.
شعر معروف نقاشی(صدا ز کالبد تن به در کشید مرا) و شعر نفرین که بعدها توسط حمید سخی زاده و همچنین مسعود حسن زاده خوانده شد ازین دسته اند.

نفرین به زندگی که تو ماهی من آدمم
نفرین به من که پیش فراوانیت کمم

نفرین به آنکه فرق نهاده ست بین ما
تا تو بهشت پاکی، تا من جهنمم

نفرین به خلقتی که مرا عرضه کرده است
من که تمام رنجم من که فقط غمم

آهسته تر به زندگی من قدم بنه
من گور دسته جمعی گل های مریمم

لب های من دو مار لهند و لورده اند
با بوی خون به سینه فرو می رود دمم

ای ماه! مهربانی تو می کشد مرا
ای ماه! من سیاه دلم از تو می رمم

بالا بلند خوبی! عظمای مرحمت
نفرین به من که پیش فراوانیت کمم

در زمینه ی نقد، محمدی هم نقد شعر نگاشته است وهم نقد ادبیات داستانی و هم نقد سینما و نقاشی.او در نقدهایش، سعی کرده است به شکلی تحلیلی و بدون تعصب زوایای مختلف فرهنگ و هنر افغانی را تجزیه و معرفی کند.به طور مثال او علاوه بر شاعران فارسی زبان در ایران و افغانستان، بر نویسندگان پشتو نیز نقد نوشته است همین باعث محبوبیت او دربین پشتو زبان ها نیز شده است. ترجمه های او از ادبیات کردی، عربی و انگلیسی ویژگی دیگر کار های اویند.

جدا از آن او به عنوان روزنامه نگار، از نوجوانی با روزنامه های سلام و کارو کارگر در ایران شروع به کار کرد. بعد به عنوان مسوول در مجلات سروش جوان و ابرار و بعد سردبیر مجله روزنه در کابل و مدیر مسوول مجله سیمرغ در لندن که اولین مجله ازین نوع در اروپا بوده است و نویسنده روزنامه گاردین و بی بی سی و جدید آن لاین چهره برجسته ای از خودش در روزنامه نگاری ساخت…

کتاب های شعر او که تا حال قبلاً اقبال چاپ یافته اند، اینها اند:
سه پلک مانده به شب، تهران، سال 1379 خورشیدی، به تیراژ3000
بازی با عزراییل ، کابل ، سال 1383، به تیراژ 400 نسخه
گزیده شعر جوان افغانستان، تهران ، سال 1384 ، به تیراژ 5000 نسخه
پادشاهی شعر- کابل 1393
گزیده شعر به انگلیسی- لندن 2012
پادشاهی انار به انگلیسی 2014
معرفی ادبیات معاصر افغانستان- لندن اچ اند اس-2013.»
محمد امین زواری در یک نبشته اش زیر نام «نیم نگاهی به مجموعه شعر کاغذ باد اثر محمدی» که درکابل نشرشده است، درآغاز این چند بیتی ازمحمدی را آورده است:

صدا ز کالبد تن به در کشید مرا
صدا به شکل کسی شد به برکشید مرا
صدا شد اسپ ستم روح من کشان ز پی اش
به خاک بست، به کوه و کمر کشید مرا
چه وهم داشت که از ابتدای خلقت من
غریب و کج قلق و در به در کشید مرا
دو نیمه کرد مرا، پس تو را کشید از من
پس از کنار تو این سوی تر کشید مرا

بعد در رابطه به شعر محمدی می نگارد: «هرگاه صحبت از شعر جوان افغانستان باشد یا این که سخن از شعر دهه هفتاد – و اوایل دهه هشتاد – ایران باشد، یکی از دو سه شعری که به ذهن همه خطور می کند همین نقاشی یا رسم عجیب و توهم آمیز محمدی است – که به گمان من محور مجموعه شعر کاغذباد نیز هست.»

از جمله این یادکردها که درجلسه ای درباره غزل افغانستان در انجمن بین المللی شاعران فارسی گو با حضور آقایان کاظمی، مظفری ، خاوری و آرزو رخ داده است، باری داکتر موسوی گرمارودی که از قله های شعر دیروز و ریش سفید شاعران امروز ایران است، در آن جلسه گفت: «در این چند سال هرگاه صحبت غزل می شود، یا این که خودم دلم می گیرد و می خواهم شعری زمزمه کنم، یاد غزل نقاشی این جوان افغانستانی می افتم.» اتفاقا رضا محمدی هم حاضر بود و گویا کسی به استاد گرمارودی یادآوری کرد که محمدی این است؛ گرمارودی صحبتش را قطع کرد و به نشانه احترام بلند شد و محمدی را دعوت به حضور در میزگرد کرد که البته محمدی درویش خوی نپذیرفت.

.حالا محمدی، پس از سال ها مهاجرت، در اوج رفتن رفتن مردم به خارج، از خارج به وطنش افغانستان باز گشته است و در انستیتوت مطالعات استراتژیک، تحقیقی درباره ادبیات ، تصوف و امنیت را شروع کرده است. می گوید: دیگر یک روز هم از افغانستان خارج نمی شوم. درخت در خاک خودش برمی دهد. برای این چیزهاست که در کوچه و خیابان هم مردم بسیاری او را دوست دارند. برای او آرزوی توفیق می کنیم.

قدرت الله رجوی

انتهای پیام

af.shafaqna.com

شفقنا در شبکه های اجتماعی: توییتر | فیسبوک | تلگرام