شفقنا افغانستان- چندی پیش کنگره بزرگداشت مقام علمی فیض محمد کاتب بزرگترین تاریخ نویس معاصر افغانستان برگزار شد.
فیض محمد کاتب از جمله معدود تاریخ نویسانی است که در عین حال که در خدمت دربار وقت بود اما با زبانی دیگر به بیان حقایق آن زمان پرداخت.
از ظلم و قتل و کشتار حکومت شاهی پرده برداشت. بدون شک قلم و نحوه تاریخ نوسی کاتب در نوع خود بی نظیر است.

دکترامان الله “فصیحی” مشاور امور فرهنگی معاونت دوم ریاست جمهوری در ارتباط با ضرورت بازخوانی آثار فیض محمد کاتب بیان کرد:
«ما تاریخ را می سازیم، اما نه آنگونه که ما می خواهیم آنگونه که تاریخ می خواهد». کارل مارکس
ضرورت تکریم و بزرگداشت چهره ها و شخصیت های علمی و تاریخی چون علامه فیض محمد کاتب هزاره را، از زوایای مختلفی چون نقش آفرینی در تقویت انسجام اجتماعی، هویت آفرینی برای جامعه، برجسته سازی نمادها، به نمایش گذاشتن ظرفیت فرهنگی افغانستان به جهانیان و به دیگر مسایل از این قبیل می توان مدلل نمود، اما در این نوشتار کوشش می شود که از منظر دیگری به قضیه نگاه شود؛ و آن نگاه هستی شناسی به تاریخ و واقعیت های تاریخی و اجتماعی و تاثیر تاریخی بر رفتار انسان است و مارکس به خوبی این واقعیت را در جمله که از وی نقل شده است بیان نموده : « ما تاریخ را می سازیم، اما نه آنگونه که خودما می خواهیم، آنگونه که تاریخ می خواهد.». اگرچه مارکس با این جمله خواسته است که جبر تاریخی را بیان نماید، اما این هم یک حقیقت است که واقعیت های اجتماعی امروز ما اعم از خوب و بد در سه سطح خُرد، میانه و کلان نتیجه و رسوب یافته رفتارهای ما در تاریخ و گذشته و به بیان دیگر محصول قواعد رفتاری ما است که در گذشته انجام شده است.
تاریخ نه تنها جهان بیرون از انسان بلکه جهان درون وی را نیز می سازد، عواطف، احساسات، گرایش ها، بینش ها و تمایلات و نیازهای انسان و نحوه پاسخ انسان به نیازهای شان همگی تاریخی و متاثر از تاریخ است. وجه مشترک عین گرایان، ذهن گرایان و نگاه های تلفیقی در این است که هر سه رویکرد، تاثیر تاریخ و شرایط تاریخی بر رفتار انسان را می پذیرند؛ تنها اختلاف در میزان و اندازه آن است. پس به آسانی می توان مدعی شد که رفتارهای امروز ما نتیجه همان واقعت های تاریخی است. بنابراین، از مرتبط نمودن حال با گذشته، حال بیشتر تحلیل و تبیین می¬گردد؛ زیرا رابطه گذشته و آینده یگانه امکانی است که تکامل تحولات اجتماعی را قابل فهم می سازد. قطع رابطه گذشته با آینده در واقع قطع شاه رگ حیات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی و خشکانیدن جریان تکامل است. هیچ گذشته ای وجود ندارد که تأثیرش بر زمان حال به ملاحظه نرسد و هیچ پدیده ای اجتماعی وجود نخواهد داشت که تکامل خویش را در آینده ادامه ندهد. آنچه امروز داریم، به مقیاس تحولات اجتماعی چیزی نیست، مگر پدیده های تکامل یافته دیروز. آنچه فردا خواهیم داشت، چیزی نخواهد بود مگر همین پدیده های تکامل یافته امروز؛ بنابراین، برای فهم وضعیت موجود باید به گذشته برگشت. به بیان دیگر، واقعیت های تاریخی مانند واقعیت های علمی است؛ همانگونه که دکارت بیان می دارد، برای فهم واقعیت های علمی ما ناگزیر هستم که قضایای معقد و مبهم را قدم به قدم به قضایای بسیط تر تحویل نماییم و آنگاه با ادراک شهودی از بسیط ترین قضایا آغاز کنیم و بکوشیم تا بار دیگر مجدد همان راه را و پیمودن همان مراحل به معرفت همۀ قضایای دیگر صعود کنیم. این اصل معرفت شناسی دکارت در امور اجتماعی نیز صادق است؛ فهم واقعیت های اجتماعی پیچیده امروز بدون برگرداندن به بسیط ترین ریشه های آن قابل درک و فهم نیست. همچنانکه جامعه شناسانی چون دورکیم در فهم و تبیین واقعیت های پیچیده امروز به بسیط ترین حالت آن مراجعه نموده است.
اما ضرورت بازخوانی آثار کاتب
باتوجه به آنچه گفته شد، وضعیت موجود ما نتیجه تاریخ و گذشته ما است و برای فهم دقیق ریشه های اصلی وضعیت حاضر نخست یک حرکت قهقرایی داشته باشیم تا به جایی برسیم که صلاحیت علیت و منشأیت بحران موجود را داشته باشد. سپس حوادث تاریخی را مانند حلقه های زنجیر یکی پس از دیگری پیگیریم تا به وضعیت حاضر برسیم.
به دلیل یکنواختی بحران در دهه های اخیر ناگزیر هستیم که ابزار و وسایل بحث و دقت نظر را در نخستین سال های شکل گیری افغانستان نوین معطوف و متمرکز نماییم. حوادث و رخدادهای آن دوران را به خوبی بشناسیم و درک کنیم. شناخت گذشته جز از طریق مطالعه دقیق آثار باقی مانده از آن در قالب های مختلف مکتوب و غیر مکتوب ممکن نیست؛ آن هم آثاری که به صورت دقیق، جامع و بی طرفانه حوادث را روایت کرده باشد. در میان آثار روایتگر گذشته، آثار کاتب از جهات مختلف از جمله قرابت زمانی با سرآغاز تاریخ نوین، روایت حساس ترین دوران افغانستان، داشتن روایت دقیق، عینی و جامع از حوادث و رخدادها، بی بدیل است و هیج آثار تاریخی دیگری از این منزلت و مرتبط برخوردار نیست؛ به تعبیر رییس جمهور محترم داکتر محمد اشرف غنی هر جا که کاتب است تاریخ هم است؛ یعنی هر جا که کاتب نیست تاریخ هم نیست.
بنا براین، باید اثار و اندیشه های کاتب را بازخوانی نمود نه صرفا به عنوان یک متن و از روی تفنن و بالابردن اطلاعات خود، بلکه با این رویکرد که آثار کاتب نه تنها آیینه تمام نمایای گذشته ماست، بلکه حال و آینده را نیز برای ما به صورت شفاف نشان می دهد؛ آثار کاتب از بنیان ها و نحوه شگل گیری ساختارهای جهان های عین و ذهن جامعه امروز ما به صورت دقیق و عمیق گزارش می کند؛ برای مثال نزاع های که در تاریخ میان اقوام تحقق یافته است و ذهنیت های که اقوام نسبت به همدیگر دارند، خصوصیات ساختارهای اجتماعی موجود و نحوه شکل گیری آن به خوبی در آثار کاتب دیده می شود. در آثار کاتب نه تنها به هزاران سوالی که امروز در ارتباط با مسایل مختلف جامعه ما مطرح است، پاسخ پیدا می شود، بلکه راه حل نیز وجود دارد.
اگر از این منظر نگاه شود، بازخوانی آثار کاتب برای همگان مخصوصا برای آنانی که دغدغه فهم بحران های اجتماعی را دارند و آنانی که بدنبال پیدا نمودن راه رهایی برای افغانستان هستند و آنانی که در مصدر برنامه ریزی و تصمیم گیری قراردارند یک ضرورت است. چون بدون شناخت ماهیت و ریشه های مسایل موجود نمی توان برای آن راه حل ارانه نمود، شناخت دقیق از مسایل بدون فهم تاریخ و بسترهای تاریخی ممکن نیست و فهم دقیق و عمیق حوادث تاریخی بدون مراجعه به آثار کاتب و بازخوانی مکرر آن در عرصه های مختلف ممکن نیست.
از این رو لازم است که ما از منظر کلان تر به آثار کاتب ببینیم و مردم خود را با محتوای آثار کاتب از روش های مختلف آشنا سازیم تاریشه ها و قواعد رفتاری موجود خود را به خوبی بفهمیم و برای رهایی از ناهنجاری ها تلاش عمومی صورت گیرد. تا بتوانیم قواعد نامطلوب گذشته را تغییر بدهیم و برای نسل های بعدی خود قواعد تازه خلق نماییم و اعوجاج های تاریخی را راست کنیم؛ باید توجه داشت آنچه که امروز به صورت طبیعی جلوه می کند، طبیعی نبوده و نیست، بلکه محصول کنش های انسانی است که روزی خلق شده است و به مرور زمان از ریشه های خود فاصله گرفته و در قالب امر طبیعی جلوه گر شده است.
بنابراین بی اعتبار جلوه دادن کاتب و آثار او، یعنی نادیده گرفتن بنیان های اجتماعی و بیراهه رفتن در ساختن تاریخ جدید و حل مشکلات کشور. در حقیقت غفلت از خود؛ چون هویت اجتماعی انسان محصول تاریخ است؛ حتی اگر ما نظریه جامعه گرایان را نپذیریم و نظریه طرفداران فطرت را قبول کنیم باز هم نمی توانیم نحوه پرورش استعدادهای فطری انسان را متناسب با شرایط تاریخی و اجتماعی منکر شویم. پس ما زمانی درک درست از خود می یابیم که تاریخ را درست و بدور از تحریف و آنگونه که اتفاق افتاده است، بیشناسیم. نقش کاتب و آثار او در شناساندن تاریخ بی بدیل است.
انتهای پیام
www.af.shafaqna.com
