شنبه 26 ثور 1405

آخرین اخبار

اکونومیست: جهان در آستانه «آخرالزمان شغلی» هوش مصنوعی قرار دارد

شفقنا افغانستان- نشریه اکونومیست در گزارشی نوشته که دنیا...

فریاد عدالت‌خواهی در کلام امام جواد(ع)؛ مناجاتی علیه ظلم و فساد

شفقنا افغانستان- امام جواد(ع) در مناجات کشف ظلم بیان...

ربایش ده‌ها دانش‌آموز در نیجریه؛ بازگشت سایه وحشت به مدارس

شفقنا افغانستان– ساکنان ایالت بورنو در شمال شرقی نیجریه...

العرب: جنگ ایران محصولات زراعتی مصر را نابود می‌کند

شفقنا افغانستان - جنگ جاری در منطقه خاورمیانه فشارهای...

طالبان: ترکیه برای ۲۰ هزار افغان ویزای دامداری صادر می‌کند

شفقنا افغانستان _ وزارت مهاجرین طالبان اعلام کرده است...

محقق از افزایش فشارهای مذهبی بر شیعیان هشدار داد

شفقنا افغانستان _ محمد محقق، رهبر حزب وحدت اسلامی...

مقام ارشد آمریکایی: افغانستان همچنان در خط مقدم تهدیدهای تروریستی قرار دارد

شفقنا افغانستان- یک مقام ارشد نظامی ایالات متحده اعلام...

بازگشت اجباری بیش از ۵ هزار مهاجر افغانستانی در یک روز؛ تشدید بحران انسانی

شفقنا افغانستان– معاونت سخنگوی طالبان اعلام کرد که روز...

نرخ اسعار خارجی در برابر پول افغانی/ شنبه ۲۶ ثور ۱۴۰۵

شفقنا افغانستان – بر اساس اعلام سراسری شهزاده، بازار...

نیویورک تایمز مدعی شد؛ احتمال ازسرگیری جنگ ایران و آمریکا ظرف چند روز آینده

شفقنا افغانستان– روزنامه نیویورک تایمز بامداد شنبه ادعا کرد...

نگرانی بریتانیا و سازمان ملل از بازداشت خبرنگاران در افغانستان

شفقنا افغانستان _ هم‌زمان با افزایش فشارها بر رسانه‌ها...

جوانی در کابل کشته و موترش ربوده شد

شفقنا افغانستان _ منابع در کابل می‌گویند یک جوان...

۵ میلیون قربانی سوءتغذیه در افغانستان؛ هشدار تازه برنامه جهانی غذا

شفقنا افغانستان _ برنامه جهانی غذا (WFP) هشدار داده...

مرا به جان تو سوگند و صعب سوگندی/ یادداشتی درباره وجود مبارک پیامبر (ص)

خبرگزاری شیعیان افغانستان(شفقنا افغانستان)

از هنگامیکه این مصرع منسوب به شهید بلخی، که بر صدر این مقال نشسته ، درذهنم

خانه کرده است ؛  بی درنگ آنرا آیینه تمام نمایی از سوگندی دانستم که خداوند متعال

در آیه 72 سوره حجر ، بر جان پیامبر اکرم (صلوات الله علیه) یاد کرده است .

سوگندی مغلّظ …

خداوند به رسولش می گوید : لعمرک ؛ به جان تو سوگند !

هرگاه نام نیک محمّد (ص) را می شنوم ، یا در متنی می خوانم ، یا بر تصویری می بینم ،

با خود می اندیشم که جام جان بلورین پیامبر (ص) در کدام مرتبت و منزلت قرار دارد که

خداوند در میان سراسر سوگندهای تامل برانگیز قرآن مجید ، چنین قسمی را آورده است.

سعدی علیه الرحمه ، تمام سخن را حکیمانه در سروده ای خلاصه کرده است :

ماه فرو ماند از جمال محمّد

سرو نروید به اعتدال محمّد

قدر فلک را کمال و منزلتی نیست

در نظر قدر با کمال محمّد

وعده دیدار هر کسی به قیامت

لیله اسری شب وصال محمّد

آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسی

آمده مجموع در ظلال محمّد

و :

بلغ العلی بکماله

کشف الدجی بجماله

حسنت جمیع خصاله

صلّوا علیه و آله

پسندم آن است که ابتدا بر لغت سوگند و همچنین قسم ، توقّف کرده و سپس فهرست وار

قسمهای قرآن را ذکر کرده و آخرالامر ، به درج نگاه برخی مفسران قرآن کریم ،

در رابطه با آیه مورد بررسی بپردازم .

در لسان العرب ابن منظور قَسم در لغت به معنای جزء جزء کردن و قِسم به معنای بهره بردن ( ج 12 / ص 478 ) و قَسَم در اصل از قسامه بوده است که به معنای حسن و جمال و در اصطلاح فقهی و قرآنی ، اسمی است که برای حلف بکار می شده است .

راغب در مفردات ، وجه تسمیه آن را این دانسته است که یاد کننده سوگند ، از زیبایی آنچه که بدان قسم می خورد ، بهره ها می برد . (ص 670 )

همچنین ، یمین را از آن جهت در این باب استعمال کرده اند که اعراب چون در حین پیمان بستن و ادای سوگند ، دست راست یکدیگر را می فشردند ، لذا مجازا چنین نام نهاده شده است . ( قاموس القرآن قرشی / ج7 / ص 273 )

لازم به تذکر است که فضل تقدم اخذ و درج موارد سه گانه فوق،با برادر ایمانی نادیده ام،

جناب زارعی نژاد است ، که در مقاله ای شبیه به همین محتوا ، از آنها بهره جسته اند .

و اینجانب ، ضمن بررسی و مطابقت ، از آنها استفاده نموده ام …

از سویی دیگر ، در ایران باستان ، سوگند را آب آمیخته با گوگردی می دانستند که

به متهمان می خوراندند تا مقصر یا بی تقصیر بودن آنان از روی تاثیر نوشیدنش ،

پدیدار گردد .( وندیداد / فصل چهارم / فقرات 54 و 55 )

در کتاب  ویس و رامین فخر الدین گرگانی نیز سوگند ، به معنای گذشتن از آتش آمده است .وقتی ویس به شاه اظهار می دارد که میان او و رامین ، ناشایستی رخ نداده است ، شاه برای اثبات بی گناهی اش ، او را مجبور به سوگند خوردن و گذشتن ار آتش می کند . (ص 146 به بعد )

***

طبق جستار و جستجویی که نگارنده انجام داده است ، دقیقترین پژوهش در حوزه مورد

بررسی ، مختص قرآن پژوه فرزانه ، مرحوم آیت الله العظمی معرفت (اعلی الله مقامه الشریف) می باشد . لذا عینا کوشش پژوهشی ایشان از مجموعه مدون قسمهای قرآن را

ذیل این نوشتار آورده و پیش روی مشتاقان قرار می دهیم .

خداوند متعال ، آن مرحوم مغفور را در بهشت خویش جای دهد و مقرون رحمت واسعه خویش بدارد …

 

سوگند تاکیدی است که در کلام برای نشان دادن اهمیت مطلب به کار می رود. درقرآن نیز در قرآن نیز طبق شیوهای کلام عرب از این روش استفاده شده است؛ البته در مواردی که امر مهمّی درمیان بوده و به تاکید مُغَلَّظ نیاز باشد، بدینمعنا که تنها تاکید ساده کفایت نکند؛ چه در آن صورت ازادوات (ابزار خاص) تاکید استفاده می شود نه سوگند و نیز به چیزی یاد می شود که خود ازاهمیت ویژه ای برخوردار باشد به گونه ای که مورد توجه و عنایت شوندگان قرار گیرد؛ زیرا سوگند در حقیقت یک نوع تشبیه است که برای اثبات((مُقسَمُ علیه))به ((مُقسَمُ به)) به کار می رود؛ یعنی همانگونه که مُقسَمُ به ثابت و استوار پذیرفته شده است، مُقسَمُ علیه نیز ثابتو استوار و مورد قبول همگان می باشد.

پس سوگند آمیخته ای از تاکید و تشبیه است، به علاوه اهمیت مقسم به و مقسم علیه را نیز می رساند.از این مطالب،پاسخ دو پرسش روشن می شود:

1.چرا خداوند سوگند یاد می کند؟

2.چرا به چیزهایی از قبیل درخت یا برخی زمانها و مکانها قسم یادمی کند؟

جواب: اولا طبق شیوه کلام عرب در مورد مقتضی برای تاکید مطلب از سوگند که تاکید مُغَلَّظ است- استفاده می کند؛ ثانیا سوگند آمیخته ای از تشبیه و توکید است. در واقع بین همگونی یک امر مورد شک با یک امر مورد یقین و پذیرش است.

عناصر تشکیل دهنده سوگند عبارت اند از:

1.((مُقسَمُ به)): آنچه به آن سوگند یاد می شود.

2. ((مُقسَمُ علیه)):آنچه بر ان سوگند یاد می شود.

3.((حرف قَسَم)): ادوات و ابزاری که بدان سوگند صورت می گیرد.

4.((حرف جواب قسم)): حروفی که بر سر جواب قسم در می آیند و مُقسَمُ علیه را مشخَّص می سازند.

مقسمُ به در کلام انسان ها، ذات و صفات حق تعالی است و احیاناجان یکدیگر، مانند ((لعمرک)) یا ((لعمری))، قسم مشروع، که آثار شرعی برآن بار شود، نها قسم به ذات وصفات حق تعالی است.

مقسمُ علیه، هر امر مهمی است که نیاز به تاکید مضاعف دارد.

حروف قسم، باء،واو،تاء ولام است. واو، تاء و لام در قرآن آمده، ولی باء در قرآن نیامده است با آنکه اصل در حروف قسم باء، و بقیه به آن ارجاع می شوند؛ لذا ((والله)) به ((اُقسم بالله)) تفسیر می شود. ابن هشام گوید:تنهاباء، که اصل حروف قسم است، با فعل قسم (أقسم) ذکر و بر ضمیر داخل می شود؛ مانند(بِکَ لَاَفعَلَنَّ).

بر جواب قسم، پنج حرف مصدَّر می شود: لام مفتوحه،إن مشدّده مکسوره، لا نافیه، ما نافیه، و إن مخفّفه نافیه.

به نوشته ابن حاجب در صدر جواب قسم، لام، إن و حروف نفی می اید که مخصوص لا، ماوإن مخفّفه استودخول ((لم))جازمه و((لن)) ناصبه جایز نیست.

لام، اگر بر سر فعل ماضی مثبت در آید، بایدبا اضافه ((قد)) باشد مانند((قالوا تَاللهِ لَقَد آثَرَکَ اللهُ عَلَینا)).

سوگندهای صریح قرآن

در 29 سوره، در 81 مورد صریحا سوگند یاد شده که به ترتیب سوره می آوریم:

((فَلا وَ رَبَّک لا یُؤمِنونَ حَتّی یُحَکَّموکَ فیما شَجَرَ بَینَهُم…))(نساء/65)

((قالُوا وَ اللهِ رَبَّنا ماکُنّا مُشرِکینَ))(انعام/23)

((قالَ اَلَیسَ هذا بِالحَقَّ؟ قالُوا بَلی و رَبَّنا))(انعام/30)

((وَیَستَنبِؤُونَکَ أَحَقُّ هُوَ؟ قُل إی وَ رَبّی إِنَهُ لَحَقُّ))(یونس/53)

((قالُوا تََاللهِ لَقَد عَلِمتُم ما جِئنا لِنُفسِدَ فِی الأَرضِ)) (یوسف/73)

((قالُوا تَاللهِ تَفتَوُ تَذکُرُ یوسُفَ))(یوسف 85)

((قالُوا تَاللهِ لَقَد آثَرَکَ اللهُ عَلَینا)) (یوسف/91)

((قالُوا تَاللهِ إِنَّکَ لَفی ضَلالِکَ القَدیِم))((یوسف/95)

((لَعَمرکَ انَّهُم لَفی سَکرَتِهِم یَعمَهونَ))(حجر/72)

((فوَرَبَّک لَنَسأَلَنَّهُم أَجمَعینَ))(حجر/92)

((تَاللهِ لَتُسأَلُنَّ عَمّا کُنتُم تَفتَرونَ))(نحل/56)

((تَالله ِلَقَد أَرسَلنا إِِلی أُمَم ِِِ ِمِن قَبلِکَ))(نحل/63)

((وتَاللهِ لَأَکیدَن َّأَصنامَکُم بَعدَ أَن تُوَلُوا مُدبِرینَ))(انبیا/57)

((تَاللهِ إن کُنّا لَفی ضَلالِِ ِ مُبینِ ِ))(شعرا/97)

((یس و القُرآنِ الحَکیم ِاِنَّکَ لَمِنَ المُرسَلینَ))(یس/1-3)

((وَالصّافّاتِ صَفّاََ َ فَالزّاجِراتِ زَجراَ َ فَالتّالِیاتِ ذِکراََ َ إِنَّ إِلهَکُم لَواحِدُ))(صافات/1-4)

((ص و وَالقُرآنِ ذِی الذَّکرِ))(ص/1)

((حم و الکِتابِ المُبین إنّا اَنزَلنّاهُ فی لَیلَهِ ِ مُبارَکَة ِ ِإنّاکُُنّا مُنذِرینَ))(دخان/1-3)

((ق وَ القُرآنِ المَجیدِ…))(ق/1)

((وَ الذّارِیاتِ ذَرواَ َ فَالحامِلاتِ وِ قُراَ َ فالجارِیاتِ یُسراَ َ فَالمُقَسَّماتِ اَمراَ َ إِنَّ ما توعَدونَ لَصادِقُ وَ إِنَّ الدّینَ لَواقِعُ))(ذاریات1-6)

((وَالسَّماءِذاتِ الحُبُکِ اِنَکُم لَفی قَولِ ِ مُختَلِفِ ِ))(ذاریات 7-8)

((فََوَرََّب السَّماءِ وَالأَرضِ إِنَّهُ لَحَقُ مِثلَ ما َانَّکُم تَنطِقونَ))(ذاریات /23)

((والطورِ وَ کتابِ ِ مَسطورِ ِ فی رَقَ َّ مَنشورِ ِوَ البَیتِ المَعموِر وَ السَّقفِ المَرفوع ِوَ البَحرِالمَسجورِ اِنَّ عَذابَ ربِّکَ لَواقِعُ))(طور1-7)

((وَالنَّجمِ اِذا هَوی ماضَلَّ صاحِبُکُم وَ ما غَوی))(نجم1و2)

((ن و القَلَمِ وَما یَسطُرونَ ما اَنتَ بِنِعمَةِ رَبِّکَ بِمَجنونِ ِ))(قلم1-2)

((کَلّا وَ القَمَرِ وَ اللَّیلِ اِذااَدبَرَ وَ الصُّبحِ اِذا اسفَرَ اِنَّها لَاِحدَی الکُبَرِ))(مدثر/32-35)

((وَ المُرسَلاتِ عُرفاَ َفَالعاصِفاتِ عَصفاَ َوَ النّاشِراتِ نَشراَ َفَالفارِقاتِ فَرقاَ َفَالمُلقِیاتِ ذِکراَ َعُذراَ َاَو نُذراَََ َاِنَّ ما تُدعونَ لَواقِعَُُ))(مرسلات/1-7)

((وَالنّازِعاتِ غَرقاَ َوَ النّاشِطاتِ نَشطاَ َوَ السّابِحاتِ سَبحاَ َفَالسّابِقاتِ سَبقاَ َفَالمُدَبِراتِ اَمراَ َیَومَ تَجُرفُ الرّاجِفَةِ))(نازعات /1-6)

((وَالسَّماءِ ذاتِ البُروجِ وَالیَومِ المُوعودِ وَ شاهِدِ ِوَ مَشهودِ ِقُتِلَ اَصحابُ الاُخدودِ))(بروج/1-4)

((وَالسَّماءِوَ الطّارِقِ وَ مااَدراکَ مَاالطّارِقِ النَّجمُ الثّاقِبُ اِن کُلُ نَفسِِ ِلَمّا عَلَیها حافِظُ))(طارق/1-((وَالفَجرِ وَالَیالِ ِعَشرِ ِوَ الشَّفعِ وَالوَترِ وَاللَّیلِ اِذا یَسرِ هَل فی ذلِکَ قَسَمُ لِذی حِجرِِ ِ))(فجر/1-5)

((وَالشَّمسِ وَضُحاها وَالقَمَرِ اِذا تَلاها وَالنَهارِ اِذا جَلاها وَاللَّیلِ اِذا یَغشاها وَالسَّما وَ ما بَناها وَالاَرضِ وَ ما طَحاها وَ نَفسِ وَ ما سَواها فَاَلهَمَها فُجورَها وَتَقواها قَد اَفلَحَ مَن زَّکاها))(شمس/1-9)

((وَاللَّیل اِذا یَغشی وَالنَّهار اِذا تَجَلّی وَ ما خَلَقَ الذَّکَرَ وَالاُنثی اَنَّ سَعیَکُم لَشَتی))(لیل/1-4)

((وَالضُّحی واللَّیلِ اِذا سَجی ما وَدَّعَکَ رَبُکَ وَ ماقَلی))(ضحی/1-3)

((وَالتّینِ ِ وَالزَّیتونِ وَطورِ سینینَ وَهذَا البَلَدِ الاَمینِ لَقَد خَلَقنا الاِنسانَ فی اَحسنِ تَقویمِ ِثُم رَدَدناهُ اَسفَلَ سافِلینَ ))(تین/1-5)

((وَالعادیاتِ ضَبحاَ َفَالمرِیاتِ قَدحاَ َفَالمُغیراتِ صُبحاَ َفَاَثَرنَ بِهِ نَقعاَ َفَوَسَطنَ بِهِ جَمعاَ َاِنَّ الاِنسانَ لِرَبِّه لَکَنودُ))(عادیات/1-6)

((وَالعَصرِ اَنَّ الاِنسانَ لَفی خُسرِِ))(عصر/1و2)

سوگندهای منفی قرآن

در 6 سوره، در 15 مورد سوگند به شکل منفی آمده است:

((فَلا اُقسِمُ بِمَواقِعِ النُّجومِ وَاِنَّهُ لَقَسَمُ لَو تَعلَمونَ عَظیمُ اِنَهُ لَقُرآنُ کَریمُ….))(واقعه/57)

((فَلا اُقسِمُ بِما تُبصِرونَ وَ مالاتُبصِرونِ اِنَهُ لَقَولُ رَسولِ ِکَریمُ وَ ما هُوَ بِقَولِ شاعِرِ ِقَلیلاَ َمَا تُومِنونَ وَلا بِِقََولَ کاهِنِ ِقَلیلاَ َما تَذکََّرونَ تَنزیلُ مِن رَبَّ العالَمینَ ))(حاقه/38)

((لا اُقِسمُ بِیَومِ القِیامَهِ وَ لا اقسِمُ بِالَّنفسِ اللَّوّامَهِ…))(قیامه/1و2)

((فَلا اُقسِمُ بِالشَّفَقِ وَ اللَّیلِ وَ ما وَسَقَ وَ القَمَرِ اِذا اتَّسَقَ لَتَرکَبُنَّ طَبَقاَ َعَن طَبَقَ َ))(انشقاق/16-19)

((فَلا اُقسِمُ بِالخُّنَسِ الجَوارِ الکُنَّسِ و َاللَّیلِ ِاذا عَسعَسَ وَ الصُّبحِ اِذا تَنَفَّسََ اِنَّهُ لَقَولُ رَسول ِ ِکَریمِ ذی قُوَهِ ِعِندَ ذِی العَرشِ مَکینِ ِ))(تکویر/15-19)

((لا اُقسِمُ بِهذا البَلَدِ وَ انتَ حِلُ بِهذَا البَلَدِ وَالِدِ ِوَ ما وَلَدَ لَقَد خَلَقنَا الاِنسانَ فی کَبَدِ))(بلد1-3)

آیا سوگند منفی سوگند است؟

برخی یا بیشتر مفسران برآنند که(لا) در (لا اُقسِمُ به لیوم القیامه) زاید است، و معنای کلام با تقدیر حذف لا صورت می گیرد.

زمخشری در ذیل آیه (فَلا اُقسِمُ بِمَواقعِ النُّجوم) گفته است: معناه، فأقسم، و (لا) مزیده موکّده، مثلها فی قوله:((لِئَلّا یَعلَمَ اَهلُ کِتابِ)).

ودر ذیل آیه (لئلّا یعلم) گفته است ای لیعلم، و بیش از این توضیح نداده که حرف نفی چگونه برای تاکید اثبات آمده است؟ ولی در تفسیر سوره قیامت می گوید:(( آوردن (لا)نافیه بر سر فعل قسم در کلام و اشعار عرب فراوان است، مانند شعر امروالقیس:

لا وابیکَ ابنَةَ العامِرِی                               لایَدَّعی القومُ انّی افِرُّ

وغَوثَهُ بن سَلمی:

اذا نادت اُمامَهُ باحتمال                                 لِتَحزُنَنی فلا بِک لا ابالی

وفایده این نفی، تاکید قسم است؛ اما برخی آن را زاید دانسته اند، مانند لا در آیه ((لِئلّا یَعلَمَ اَهلُ الکِتابِ))؛ نظیر شعر:

فی بئر لا حورِ ِسری و ماشَعَر                               بإفکه حتی إذا الصبحُ جَشَرَ))

شاهد در((بئر لا حور)) (مقصود بئر حور) است . زمخشری آن را مردود می شمرد، و((لا)) را نافیه می داند نه زایده و می گوید به دلیل بزرگ شمردن قسم، سوگند یاد نمیکند، مانند آیه ((فَلا اُقسِمُ بِمَواقِعِ النُّجومِ واِنَّهُ لَقَسَم لَو تَعلَمونَ عَظیُم))که خداوند می فرماید: به جایگاه ستارگان سوگند یاد نمی کنم، زیرا سوگندی –اگر بدانید – بس عظیم است. پس((لا)) صرفا برای نفی قسم آمده است و مفهوم کلام اینست که بزرگ شمردن مقسم به به سوگند خوردن به آن، عین بزرگ نشمردن آن است؛ یعنی جایگاه برتری دارد.

شیخ محمد عبده در تفسیر سوره تکویر نیز ((لا ))رانافیه دانسته است.

شیخ محمد جواد بلاغی نیز لا را نافیه می داند و می گوید:((اعتقاد به زاید بودن لا موجب طعن قرآن است، زیرا چگونه در فصیح ترین کلام، حروفی برای نفی فعل وضع شده که افاده نفی نمی کند و جمله همچنان اثباتی است و چگونه می توان پذیرفت که عبارتی برای سلب نسبت وضع شده، ولی مقصود اثبات نسبت است؟ در صورتی که مقتضای بلاغت کلام آن است که اگر کلامی برای عموم مطرح است، بر روال وضع لغوی و متفاهم عرفی، در جای خود به کار گرفته شود.))

اما در جواب کسانی که ((لا را زاید دانسته اند باید گفت که با برداشتی دقیق، کاملا روشن می شودکه چنین نیست، و حرف نفی، برای نفی است، و حرف اثبات برای اثبات.

اشتباه کسانی که ((لا اقسم)) را به معنای ((اقسم ))پنداشته اند، و از قرآن و اشعار عرب شاهد آورده اند، این است که هر نفی پیش از حرف قسم را با حروف نفی داخل بر فعل قسم خلط کرده اند: در آیه ((فَلا وَ ربَّکَ لا یُومِنونَ حَتّی یُحَکِّموکَ)) حرف نفی بیش از حرف قسم است. همانند دو بیت که درکلام صاحب کشاف آمده و این نفی، برای تاکید نفی پس از قسم است، و در واقع قسم، میان دو حرف نفی قرار گرفته که هریک موکّد دیگری است، و قسم نیز برای تاکید این نفی است.

اما در دو آیه دیگر ((لِئَلّا یَعلَمَ اَهلُ الکِتابِ))، (( ما مَنَعَکَ اَن لا تَسجُدَ))که لا را زاید گرفته اند، حقیقت امر چنین نیست:

در پایان سوره حدید، به مومنان خطاب شدهکه تقوا پیشه کنند و تعهد گونه با مسائل برخورد نمایند و به راستی و درستی به خدا و رسول ایمالن داشته باشند، تا در زندگی از نور مضاعف و رحمت گسترده خداوندی برخوردار باشند، انگاه می افزاید  :(( لِئَلّا یَعلَمَ اَهلُ الکِتابِ ان لا یَقدِرونَ عَلی شَیءِ مِن فَضلِ اللهِ وَ اَنَّ الفَضلَ بِیَدِ اللهِ یُوتیهِ مَن یَشاءُ وَ اللهُ ذُو الفَضلِ العَظیمِ)) (تا اهل کتاب ندانند که قادر بر چیزی از فضل خدا نیستند و تمام فضل(و رحمت) به دست اوست، به هر کس بخواهد آن را می بخشد و خداوند دارای فضل عظیم است). البته این ندانستن و بی خبری، بر اثر بی توجهی  به مبانی شریعت و پایه های دین است که خود برای خویش فراهم ساخته اند؛ از این رو ،(لا یعلم) را به (یعلم) تفسیر کردن، درست نیست.

همچین درآیه ((ما مَنَعَکَ اَن لا تَسجُدَ )) لا را زایدگرفته اند، به دلیل آیه  ((ما مَنَعَکَ اَن تَسجُدَ لِما خَلَقتُ بِیَدیَّ)) که بدون ((لا)) آمده، در صورتی که مورد سوال وتوبیخ در دو آیه متفاوت است:

در آیه نخست، عبارت ((أن لاتسجد ))توضیح حالت امتناع است، بدین معنا که ابتدائا سوال و توبیخ از امتناع و از اطاعت فرمان حق تعالی است، سپس برای توضیح این امتناع، فرموده اتناع ورزیدی و سجده نکردی؛ مانند آنکه بگویی چه چیز تو را بازداشت که این کار را نکنی، که در واقع توبیخ در انجام ندادن و سرپیچی از فرمان است که این((أن)) به جای((أی)) تفسیر به کار رفته است.

در ایه دوم، تنها سوال و توبیخ بر منع از سجود است، بدون هیچ گونه تفسیر و توضیح.

سوگندهای تقدیری

لام مُوَطِّئَه و تقدیر سوگند

بنا به نوشته ابن هشام بر سر حرف شرط ، لام می آید تا دلالت کند که جمله متأخّر جواب قسم است نه جزای شرط، مانند((والله لَئِن اَتَیتنی لا تینَّک)) و از آن جهت(( مُوَطِّئَه)) (به معنای مُمَهِّدَة) یا ((مُوذِنَة)) (به معنای مُشعِرَة)گویند، که جواب را برای قسم آماده میکند، تا با جواب شرط مشتبه نشود. و در قرآن تقدیر قسم بسیار است، مانند((لَئِن اُخرِجوا لا یَخرُجونَ مَعَهُم وَلَئِن قوتِلوا لا یَنصُرونَهُم ولَئِن نَصَروهُم لَیُوَلُّنَّ الاَدبارَ ثمُ َّلا یُنصَرونَ))، (اگر ایشان را بیرون کنند با انان بیرون نمی  روند، و اگر باآنان پیکار شود یاریشان نخواهند کرد، و اگر یاریشان کنند پشت به میدان کرده فرار می کنند؛ سپس کسی آنان را یاری نمی کند ). هر سه جمله، سوگندهایی هستند که ((مقسم به)) (والله لئن…) حذف شده است.

محقق استر ابادی گوید: این (لام)لام ابتدا ابتداست که تاکیداز آن افاده می شود، همانند ((إن)).

همچنین گوید: وهر گاه قسم در تقدیر باشد لام موطّئه می آید تادلالت کند که قسم تقدیر گرفته شده است، و جواب جواب قسم است نه جواب شرط مذکور و گاهی بدون لام نیز می آید ، مانند((وَ إن اَطَعتُموهُم اِنَّکُم لَمُشرَکونَ)) و((وَإِن لَم یَنتَهوا عَمّا یَقولونَ لَیَمَسَّنَ)) در قرآن شصت ویک مورد، لام موطئه با تقدیر قسم آمده است؛ از جمله:

1.((وَاَقسَموا بِاللهِ جَهدَ اَیمانِهِم لَئِن جاءَتهُم آیَهُ لَیُومِنُونَّ بِها))،( با نهایت اسرار، به خدا سوگند یاد کردند که اگر نشانه ای [=معجزه ای] برای آنان بیاید، حتما به آن ایمان می آورند).

2.((وسَیَحلِفونَ بِاللهِ لَو استَطَعنالَخَرجَنا مَعَکُم یُهلِکونَ اَنفُسِهُم وَاللهُ یَعلَمُ اِنَّهُم لَکاذِبونَ))،(و به زودی به خدا سوگند یاد می کنندکه اگر توانایی داشتیم، همراه شما حرکت می کردیم [آنان با این اعمال و این دروغ ها در واقع] خود را هلاک می کنند، و خداوند می داند آنان دروغگو هستند ).آیه بدون ادات شرط آمده است : ((لَوِ استَطَعُنا لَخَرَجنا)) به تقدیر (والله لو استطعنا…).

3.((وَ مِنهُم مَن عاهَدَ اللهَ لئن آتانامِن فَضلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ))، ( بعضی از ایشان به خدا پیمان بسته بودند که اگر خداوند ما را از فضل خود روزی دهد، قطعا صدقه خواهیم داد) در این آیه نفص معاهده با عبارت ((لئن آتنا))به تقدیر (والله) صورت گرفته است.

4.((وَأَقسَموا بِاللهِِ جَهدَ اَیمانَهِم لَئِن اَمَرتَهُم لَیَخرُجُنَّ))،(آنان با نهایت تاکید سوگند یاد کردند که اگر به آنان فرمان دهی [از خانه و اموال خود ] بیرون می روند ).

5.((وَ اَقسَموا بِاللهِ جَهدَ اَیمانِهِم لَئِن جاءَهُم نَذیرُ لَیَکونُنَّ اَهدی مِن اِحدَی الاُمَمِ فَلَما جاءَهُم نَذیرُ مازادَهُم اِلا نُفوراً))،(آنان با نهایت تاکید به خدا سوگند خوردند که اگر پیامبری انذار کننده به سراغشان آید، هدایت یافته ترین امتها خواهند بود، اما چون پیامبری برای آنان آمد جز فرار و فاصله گرفتن [ از حق ] چیزی برآنها نیفزود).

بجز لام موطئه در موارد دیگر نیز، قسم تقدیر گرفته می شود.

به نوشته محقق استر آبادی گاه به جای قسم حقاً، یقیناً، قطعاً و همچنین کلاّ، اگر برای ردع آورده نشده باشد، و هر گونه التزام، مانند نَذَرتُ، لِلّهِ عَلَیَّ، عاهَدتُ اللهَ، عَلَیَّ عَهدُ قرار می گیرد؛ مانند:

قالَ فَالحَقُ وَ الحَقَّ اَقولُ لَاَملَاَنَّ جَهَنَّمَ مِنکَ وَ مِمَّن تَبِعَکَ مِنهُم اَجمَعینَ

کَلّا لَیُنبَذَنَّ فِی الحُطَمَهِ

کَلّا لَو تَعلَمونَ عِلمَ الیَقینِ لَتَرَونَّ الجَحیمَ ثُمَّ لَتَرونَّها عَینَ الیَقینَ ثُمَّ لَتُسالُنَّ یَومَئِذٍ عَنِ النَّعیمِ کَلّا لا تُطِعهُ

کَلّا اِنّ الاِنسانَ لَیَطغی

کَلّا اِنَّ کِتابَ الفُجارِ لَفی سِجّینٍ

کَلّا اِنَّهُم عَن رَبِّهُم یَومَئِذِ لَمَحجبونَ

کَلّا اِنَّ کِتابَ الابرابر لَفی علیّین

کَلّا اِنَّها تَذکِرَهُ

کَلّا لاوَزَرَ

وَلَیَحلِفُنَّ اِن اَرَدنا اِلَّا الحُسنی

قالَ لَن اُرسِلَهُ مَعَکُم حَتّی تُوتونِ مَوثِقاً مِنَ اللهِ لَتَاتُنَّنی بِهِ

وَ قالَ الَّذینَ کَفَروا لِرُسُلَهِم لَنُخرِجَنَّکُم مِن اَرصِنا اَو لَتَعودُنَّ فی مِلَّتِنا فَاَوحی الَیهِم رَبُّهُم لَنُهلِکَنَّ الظّالِمینَ وَ  لَنُسکِنَنَّکُمُ الاَرضَ مِن بَعدَهِم

وَاِن لَم تَغفِر لَنا وَ تَرحَمنا لَنَکونَنَّ مِنَ الخاسِرینَ

وَالَتََجِدَنَّهُم اَحرَصَ النّاسِ عَلی حَیاةٍ

 

 

ص/85

 

همزه/4

 

 

تکاثر/5-8

علق/19

علق/6

 

مطففین/7

 

مطففین/15

مطففین/18

 

عبس/11

قیامت/11

توبه/107

 

 

 

یوسف/66

 

 

 

ابراهیم/13-14

 

 

 

اعراف/23

 

 

بقره/96

 

 

 

جواب با حرف لام آمده

 

 

 

جواب با حرف نفی لا آمده

جواب با حرف انّ آمده

 

 

 

 

 

 

 

جواب با حرف نفی لا آمده

جواب قسم مقدربا حرف نفی ان آمده جمله قال لن ارسله …به جای کلمه حقاً، قطعاً یا یقیاً است.

 

 

 

 

در این ایه بدون سابقه لام جواب قسم چهار بار آمده

 

 

بدون سابقه لام موطئه

 

عطف سوگند

گاه با تکرار ((واو))چند سوگند یاد می شود که واو، در سوگند  نخست، حرف قسم و در بقیه واو عطف است. محقق استر ابادی در این باره می گوید:خلیل و سیبویه، برآنند که((واو))مکرر عاطفه است؛ گرچه برخی آن را حرف سم می دانند، اما باید گفت که(( واو )) قسم به منزله ((باء)) قسم است، و باید به گونه ای باشد که بتوان  ((باء)) را جایگزین آن نمود. در این صورت اگربه جای (( واو )) مکرر ((باء)) بگذاریم، کلام بی ر بط می شود و هر جمله خود قسم مستقلی است که جواب جداگانه نیاز دارد.

اگر گفته شود جواب بقیه به قرینه جواب موجود وهمگونی هم مقدر است، یا این که یک جواب برای چند قسم است، خواهیم گفت :تقدیر خلاف اصل است؛ لذا شق سوم، که قسم به سه چیز یاد شده و یک جواب دارد، صحیح است؛ مانند ((وَالصّافّاتِ صَفّاً فَالزّاجِراتِ زَجراً فَالتّالِیات ذِکراً)). در این آیه از دیگر حروف عطف استفاده شده است.

مواد سوگند در قرآن

مواد سوگند در قرآن به سه بخش عمده تقسیم می شود:

مبداء هستی:ذات حق تعالی.

راز هستی: مسأله بقاء و تدبیر جهان در دو بعد مادّی و معنوی ومحوریت انسان.

حیات جاویدان

سوگند به ذات حق با دو عنوان در قرآن مطرح شده : الله و ربّ.

((وَاللهِ رَبِّنا ما کُنّا مُشرِکینَ))(انعام /23)

((قالُوا تَاللهِ لَقَد عَلِمتُم….))(یوسف/73)

((قالُوا تَاللهِ تَفتَئُو…))(یوسف/85)

((قالُوا تَاللهِ لَقَد آثَرَکَ اللهُ))(یوسف/91)

((قالُوا تَاللهِ اِنَّکَ لَفی ضَلالِکَ القَدیِم))(یوسف/95)

((تَاللهِ لَتُسئَلنّ ..))(نحل/56)

((تَاللهِ لَقَدأَرسَلنا…))(نحل/63)

((و تَاللهِ لَأَکیدَنَّ أَصنامَکُم))(انبیاء/57)

((تَاللهِ إن کُنّا لَفی ضَلالٍ مُبینٍ))(شعراء/97)

((فَلا وَ ربِّکَ لا یَومِنونَ…))(نساء65)

((قالُوا بَلی و رَبِّنا…))(انعام/30)

(( وَ ربّی اِنَّه لَحَقُ…))(یونس/53)

((فَوَربِّکَ لَنَسئَلَنَّهُم أَجمَعینَ))(حجر92)

((فَوَرَبَّ السَّماءِ وَالأَرضِ…))(ذاریات/23)

سوگند به قرآن و شریعت حق و آورنده آن.

((وَالقُرآنِ الحَکیمِ))(یس/2)

((ص والقُرآنِ ذِی الذِّکرِ))(ص/1)

((ق والقُرانِ المَجیدِ))(ق/1)

((وَالکِتابِ المُبینِ))(دخان/2) منظور از کتاب شریعت حق است.

((وَ کِتابِ مَسطورٍ فی رَقًّ مَنشورٍ))(طور/2-3)

((لَعَمرُکَ إِنَّهُم لَفی سَکرَتِهِم یَعمَهونَ))(حجر/72)

سوگند به فرشتگان که مدبّر جهان هستی و در خدمت انسانند.

((وَالصّافّاتِ صَفّاً فَالزّاجِراتِ زَجراً…))(صافات/1-3)

((فَالمُقَسِّماتِ اَمراً))(ذاریات/4)

((فَالفارِقاتِ فَرقاً فَالمُلقِیاتِ ذِکراً)) (مرسلات/4-5)

((فَالمُدبِّراتِ اَمراً))(نازعات/5)

سوگند به انسان و صفات درونی او.

((وَنَفسٍ وَ ما سَوّاها فَاَلَهَمَها فُجورَها وتَقواها))(شمس/7و8)

سوگند به قیامت که پایان حیات مادی و آغاز حیات واقعی وسعادت ابدی است.

((وَالیومِ المَوعودِ))(بروج/2)

سوگند به پدیده های جهان هستی: آسمان، زمین، ستارگان، گردش شبانه روز، ماه و خورشید، ابر، باد، دریا وهر چه پیدا و پنهان است.

((وَالسَّماءِ وَالطّارِقِ))(طارق/1)

((وَالاَرضِ وَ ما طَحاها))(شمس/6)

((وَالنَّجمِ اِذا هَوی ما ضَلَّ صاحِبُکُم وَ ما غَوی))(نجم/1و2)

((وَالفَجرِ وَلَیالٍ عَشرٍ وَالشَّفعِ وَ الَوترِ وَاللَّیلِ اِذا یَسرِ))(فجر/1-4)

((وَالشَّمسِ ضُحاها وَالقَمَرِ اِذا تَلاها))(شمس/1-2)

((فَالحامِلاتِ وِقراً))(ذاریات/2)

((وَالمُرسَلاتِ عُرفاً فَالعاصِفاتِ عَصفاً وَالنّاشِراتِ نشراً))(مرسلات/1-3)

((وَالبَحرِ المَسجورِ))(طور /6)

((فَلا اُقسِمُ بما تُبصِرونَ وَما لا تُبصِرونَ))(حاقه/38-39)(اگر سوگند منفی سوگند باشد)

سوگند به اماکن مقدسه:کوه طور، بیت معمور، قدس، بلد امین.

((وَالطّورِ))(طور/1)بنابر آنکه مقصود کوه طور واقع در وادی سینا باشد که جایگاه مناجات حضرت موسی است.

((وَالبَیتِ المَعمورِ))(طور/4)

((وَالتّینِ وَ الزَّیتونِ وطوِر سینینَ وَ هذَا البَلَدِ الاَمینِ))(تین/1-3).رستنگاه دو درخت تین(انجیر) و زیتون، جبل قدس (جایگاه بیت المقدس) است.

***

اینک ؛ پس از برشمردن انواع سوگند در کلام الله مجید ، بر آیه مورد بررسی تمرکز خواهیم داشت :

لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ ﴿۷۲حجر

قشیری در لطائف الاشارات می نویسد :

اقسم بحیاته تخصیصا له فی شرفه ، و تفصیلا له علی سائر البریه …

و یقال اقسم بحیاته لانه لم یکن فی وقته حیاه اشرف من حیاته …

به حیات پیامبر تاکید می کند که متکی بر شرافت والای پیامبر اکرم ص است که بر سایر

کائنات و مخلوقات برتری داده شده است .

و تاکید موکد بر این موضوع که آن حیات شریف ، در سر حدّ تعالی وقوف داشته است.

 

ابن عجیبه در بحر المدید می نویسد :

لعمرک : لحیاتک یا محمد ، اقسم بحیاته – علیه الصلوه و السلام – لشرف منزله عنده …

سوگند را متوجه حیات حضرت رسول می داند و بر شرافت و بلند بودن منزلتش نزد خداوند تاکید می ورزد .

 

جیلانی ، با درج اشارت یا اکمل الرسل ، به تکامل وجودی شخصیت و هویت کاملترین فرستاده خدا ، توجه نشان داده است .

 

قرطبی در جامع الاحکام چنین آورده است :

الف ) تفسیر کنندگان به اتفاق موافق هستند که زندگی پیامبر و شرافتی که از آن برخوردار بوده است ، علت سوگند است . و نیز مدت زندگی پیامبر و بقای او …

ب ) بزرگی منزلت و بلندی مقام حضرت رسول را منظور قرار داده است .

ج) سوگند به عمر و جان پیامبر از سوی خداوند ، را جوازی دانسته که نزد مخلوق و محبان آن حضرت در چنین مقوله ای باشد .

 

بیضاوی در انوار التنزیل و اسرار التاویل ، به حیات مخاطب که پیامبر ص باشد

بر می گرداند و آنرا موجب تمییز بین خطا و صواب تلقی می کند .

 

نسفی در مدارک التنزیل و حقائق التاویل ، ضمن اشاره به همان بحث بیضاوی ، در

تشخیص و تمییز مابین خطا و ثواب عقول ، به منزلت رسول و ماندگاری شان هم اشاره دارد .

 

تعالبی در جواهر الحسان ، عمر به فتح عین و چه به ضم آن را یکی می داند ، که هر دو بر مدت حیات پیامبر دلالت دارند . و هدف این آیه شریفه را تاکید بر بزرگمنشی و شرافت شان پیامبر اکرم ص برشمرده است . و اینکه آن قضیه برای هیچ بشر دیگری

غیر از وجود مبارک حضرت رسول ص رخ نداده است .

اقسم بحیاته ؛ و لم یفعل ذلک مع بشرا سواه

 

آلوسی در روح المعانی ، می نویسد :

خداوند خلق نکرده و حمایت نکرده نفسی را بزرگتر و برتر از محمد ص …

خداوند ، وجه تخصیص به حیات ایشان را با استفاده از سوگند ، در کاملترین وجه در محلش قرار داده است .

 

ماوردی در النکت و العیون بحث دقیقتر و دسته بندی شده تری را ارائه کرده است :

قوله عز وجل: { لعمرك إنهم لفي سكرتهم يعمهون } لعمرك: قسم فيه أربعة أوجه:

أحدها: معناه وعيشك، وهذا مروي عن ابن عباس.

الثاني: معناه وعملك، قاله قتادة.

الثالث: معناه وحياتك، وهذا مروي عن ابن عباس أيضاً وقال: ما أقسم الله تعالى بحياة غيره.

الرابع: وحقك، يعني الواجب على أمتك، والعمر الحق …

به چهار نکته اشاره دارد :

زندگی / منش / جان / حقیقت

و از زندگی مرادش ظرف عمر پیامبر است … سالهایی که زندگی کرد .

 

علامه طباطبایی در المیزان می نویسد :

راغب در مفردات ميگويد: كلمه (عمارت ) ضد خرابى است، و (عمر) اسم مدت عمارت و آبادى بدن است، يعنى مدت زندگى. و چون معناى عمر، عمارت بدن به وسيله روح است، قهرا معنايش غير از معناى بقاء است، چون بقاء ضد فناء است و قيد روح در آن نيست و بخاطر همين كه قيد روح در معناى بقاء نيست

مى بينيم كه خداى تعالى را همواره به وصف بقاء توصيف مى كنند و مى گويند بقاى خدا، و نمى گويند عمر خدا، و اگر هم به كلمه عمر خدا تعبير مى كنند بسيار كم است.

آنگاه مى گويد: (عمر) – به ضم عين – و نيز (عمر)به فتح عين – به يك معنى است، با اين تفاوت كه در موقع سوگند دومى را بكار مى برند و مى گويند (لعمرك )، مانند (لعمرك انهم لفى سكرتهم ).

خطاب در (لعمرك ) خطاب به رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) اسلام است يعنى به بقاى تو سوگند. و اينكه بعضى گفته اند خطاب مذكور خطاب ملائكه به لوط است و ملائكه به عمر لوط سوگند خورده اند اشتباه است، و از سياق آيه دليلى بر گفته خود ندارند.

آنچه ذکرش در این مقال رفت ، صرفا گوشه ای ست از دریای بیکران رفعت شان

پیامبر رحمت و مهربانی ، محمدبن عبدالله صلوات الله علیه ؛

در خاتمه ابیاتی متناسب را از مولانا جلال الدین می نشانم که از صفای باطنش ،

پایان این مقال را معطر سازم :

مصطفی را وعده کرد الطاف حق

گر بمیری تو نمیرد این سبق

من کتاب و معجزه‌ت را رافعم

بیش و کم‌کن را ز قرآن مانعم

من ترا اندر دو عالم حافظم

طاعنان را از حدیثت رافضم

کس نتاند بیش و کم کردن درو

تو به از من حافظی دیگر مجو

رونقت را روز روز افزون کنم

نام تو بر زر و بر نقره زنم

منبر و محراب سازم بهر تو

در محبت قهر من شد قهر تو

چاکرانت شهرها گیرند و جاه

دین تو گیرد ز ماهی تا به ماه

تا قیامت باقیش داریم ما

تو مترس از نسخ دین ای مصطفی

آنچنان کرد و از آن افزون که گفت

او بخفت و بخت و اقبالش نخفت

وصف بیداری دل ای معنوی

در نگنجد در هزاران مثنوی

 

و من الله توفیق *

نویسنده علی نوازنی

انتهای پیام

www.afghanistan.shafaqna.com

اخبار مرتبط