شفقنا افغانستان -سخن گفتن در مورد ائمهی معصومین(علیهمالسلام) کار سادهای نیست و غیر از خداوند و خود حضرات معصومین(صلواتاللهعلیهماجمعین) کسی نمیتواند در معرفی ایشان، حق مطلب را ادا کند چنانکه پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) در مورد امیرالمومنین(علیهالسلام) فرمود: «تو را نشناخت آنگونه که حق شناخت توست جز خدا و من.»
به گزارش شفقنا به نقل از رهروان ولایت اما از طرفی دیگر، ما نیز وظیفه داریم که در حد توان و امکانات، در شناخت امامان شیعه، سعی کنیم و ایشان را بشناسیم تا اولا؛ اعتقادمان به ایشان قویتر شود و ثانیا؛ بتوانیم در زندگی، با پیروی از آنها راه زندگی را صحیحتر بپیماییم و بیشتر، مورد محبت خداوند متعال، قرار گیریم که به پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) فرمود: «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیم [آلعمران/۳۱] بگو: اگر خدا را دوست مىدارید، از من پیروى کنید! تا خدا (نیز) شما را دوست بدارد؛ و گناهانتان را ببخشد؛ و خدا آمرزنده مهربان است».
امام یازدهم، امام حسن بن علی العسکری(علیهماالسلام) در سال ۲۳۲ هجری قمری به دنیا آمد و از عمر کوتاه و پربرکت ۲۸ سالهی خود، تقریبا ۲۶ سال آن را در زندان و تبعید خلفای ظالم و غاصب زمان خود بهسر برد.[۲]
علت فشارها و محدودیتها در زمان امام عسکری(علیهالسلام)
خلفای عباسی، از هیچ فشاری نسبت به ائمهی معصوم؛ قبل از امام حسن عسکری(علیهمالسلام) دریغ نداشتند ولی به دو علت، این فشارها در زمان امام عسکری(علیهالسلام)، بیشتر بود:
۱. در زمان امام عسکری(علیهالسلام) شیعه در عراق، قدرت زیادی به دست آورده بود و دلیل این مطلب، آن است که پس از شهادت حضرت، برادرش «جعفر کذّاب» نزد «عبیدالله» که وزیر «معتمد عباسی» بود رفت و گفت: منصب برادرم را به من واگذار کن تا من هر سال بیست هزار دینار به تو بدهم.
وزیر معتمد با پرخاش به او گفت: ای احمق! خلیفه، آنقدر به روی کسانی که پدر و برادر تو را امام میدانند شمشیر کشید تا آنان را از این عقیده برگرداند، ولی نتوانست و اکنون اگر شیعیان، تو را امام بدانند، نیازی به کمک خلیفه نداری و اگر این مقام را نداشته باشی با کمک ما هم نمیتوانی به آن برسی.
۲. خلفای عباسی، بنابر روایات، میدانستند که مهدی موعود که حکومتهای ظالم را نابود میکند از نسل امام عسکری(علیهالسلام) است و به همین جهت بود که پیوسته مراقب او بودند تا بتوانند فرزندش را به چنگ آورند و نابود کنند و آنان، آنقدر نگران بودند که امام عسکری را ناچار کرده بودند که هرهفته در روزهای دوشنبه و پنجشنبه در دربار حاضر شود.[۴]
دو نمونه از محدودیتهای شدید بر آن حضرت
۱. شخصی به نام ْ«حلبى» میگوید: ما در محله عسکر اجتماع کرده و منتظر تشریف آوردن امام حسن عسکرى(علیهالسلام) بودیم؛ چون امام بیرون آمد، دستور دادن که هیچ کدام به من سلام نکنید و با دست یا سر، به طرف من اشاره نکنید، زیرا براى شما خطر دارد.[۵]
۲. «محمد بن عبد العزیز بلخی» میگوید: «صبح یک روز، بیرون رفته بودم و در «شارع غنم» نشسته بودم که ناگاه ابو محمد بیرون آمده بود و میخواست به دار عامه برود، پس با خود گفتم اگر فریاد کنم و بگویم، ای مردم! این حجت الهی است بر شما، مرا میکشند، پس هنگامیکه آن حضرت به من نزدیک شد با انگشت سبابهی خود که بر دهان داشت، به من اشاره کرد که ساکت باش! و او را در آن شب دیدم که میفرمود: یا کتمان کنید و یا کشته میشوید، پس بپرهیز و جان خود را حفظ کن».[۶]
چند کرامت از آن امام مهربان
۱. «ابو هاشم جعفری» که از یاران امام(علیهالسلام) بود میگوید: از تنگی زندان و شدت فشار زنجیر، به امام عسکری(علیهالسلام) شکایت کردم، آن حضرت در جوابم نوشت: «تو امروز، نماز ظهر را در منزلت میخوانی». هنگام ظهر بود که بیرون آمدم و چنان که فرموده بود، نمازم را در منزلم خواندم، همچنین در تنگى زندگى بودم و میخواستم در نامهای از آن حضرت تقاضاى پول کنم، خجالت کشیدم، وقتی به منزلم رسیدم، صد دینار برایم فرستاد و در نامه نوشته بود: هر وقت نیازی داشتى حیا و شرم مکن و [از ما] بخواه، که طبق میلت خواهى دید انشاءاللَّه».[۷]
۲. «شاهَوَیْه بن عبد ربّه» یکی از اصحاب امام عسکری(علیهالسلام) گفت: «برادرم (صالح) زندانى بود، خدمت مولایم ابو محمد(علیهالسلام) نامهاى نوشتم و چند مسأله پرسیدم، امام پاسخ همهی آنها را داده بود و نوشته بود: «برادرت صالح، همان روزى که نامهام به دست تو مىرسد، از زندان خلاص مىشود، و تو مىخواستى در مورد او بپرسى، فراموش کردى!» در همان بین که داشتم نامه را مىخواندم، ناگاه بعضى از مردم آمدند، بشارت دادند که برادرم آزاد شده و طولى نکشید که برادرم آمد او را دیدم و نامه را براى او نیز خواندم».[۸]
۳. از «ابو هاشم» روایت است که: «خدمت امام عسکری(علیهالسلام) شرفیاب شدم و مىخواستم، نگینى درخواست کنم تا انگشترى براى تبرک از آن بسازم، نشستم و یادم رفت که براى چه آمده بودم وقتى که خواستم خداحافظى کنم و برگردم، امام(علیهالسلام) انگشترى مرحمت کرد و فرمود: «تو نگینى مىخواستى و من انگشترى به تو دادم، تو سودى هم از نگین بردى، پروردگار آن را بر تو گوارا کند».
ابو هاشم مىگوید: من تعجب کردم، عرض کردم: مولاى من به راستى که تو ولى خدایى و آن امامى هستى که من دین خدا را به لطف و اطاعت او به دست آوردهام.
آنگاه فرمود: «اى ابوهاشم! خداوند تو را بیامرزد».
در نتیجه:
۱. آگاهی از وضعیت زمان امام حسن عسکری(علیهالسلام) که با مراقبت و محدودیت شدیدی مواجه بود.
۲. امام حسن عسکری و دیگر ائمه(علیهمالسلام) با وجود فشارها و محدودیتهایی که داشتند از حال شیعیان خود غافل نبودند.
————————————————————
پینوشت
[۱]. مَا عَرَفَکَ حَقَ مَعْرِفَتِکَ غَیْرُ اللَّهِ وَ غَیْرِی؛«مناقب آل أبی طالب(علیهمالسلام)، ج۳، ص۲۶۸»
[۲]. با استفاده از: زندگانی چهارده معصوم، آیهالله مظاهری، ص۱۶۱ و ۱۶۲
[۳]. قَالَ لَهُ یَا أَحْمَقُ السُّلْطَانُ جَرَّدَ سَیْفَهُ فِی الَّذِینَ زَعَمُوا أَنَّ أَبَاکَ وَ أَخَاکَ أَئِمَّهٌ لِیَرُدَّهُمْ عَنْ ذَلِکَ فَلَمْ یَتَهَیَّأْ لَهُ ذَلِکَ فَإِنْ کُنْتَ عِنْدَ شِیعَهِ أَبِیکَ أَوْ أَخِیکَ إِمَاماً فَلَا حَاجَهَ بِکَ إِلَى السُّلْطَانِ أَنْ یُرَتِّبَکَ مَرَاتِبَهُمَا وَ لَا غَیْرِ السُّلْطَانِ وَ إِنْ لَمْ تَکُنْ عِنْدَهُمْ بِهَذِهِ الْمَنْزِلَهِ لَمْ تَنَلْهَا بِنَا؛« الکافی( ط- الإسلامیه)، ج۱، ص۵۰۶»
[۴]. سیره پیشوایان، ص۶۲۱ و ۶۲۲
[۵]. عَلِیِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَن حَلَبِیٍ قَالَ: اجْتَمَعْنَا بِالْعَسْکَرِ وَ تَرَصَّدْنَا لِأَبِی مُحَمَّدٍ ع یَوْمَ رُکُوبِهِ فَخَرَجَ تَوْقِیعُهُ أَلَا لَا یُسَلِّمَنَّ عَلَیَّ أَحَدٌ وَ لَا یُشِیرُ إِلَیَّ بِیَدِهِ وَ لَا یُومِئُ فَإِنَّکُمْ لَا تُؤْمِنُونَ عَلَى أَنْفُسِکُم؛[الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۴۳۹]
[۶]. عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْعَزِیزِ الْبَلْخِیِّ قال أَصْبَحْتُ یَوْماً فَجَلَسْتُ فِی شَارِعِ الْغَنَمِ فَإِذَا بِأَبِی مُحَمَّدٍ قَدْ أَقْبَلَ مِنْ مَنْزِلِهِ یُرِیدُ دَارَ الْعَامَّهِ فَقُلْتُ فِی نَفْسِی تَرَى إِنْ صِحْتُ أَیُّهَا النَّاسُ هَذَا حُجَّهُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ فَاعْرِفُوهُ یَقْتُلُونِّی فَلَمَّا دَنَا مِنِّی أَوْمَأَ بِإِصْبَعِهِ السَّبَّابَهِ عَلَیَّ فِیهِ أَنِ اسْکُت وَ رَأَیْتُهُ تِلْکَ اللَّیْلَهَ یَقُولُ إِنَّمَا هُوَ الْکِتْمَانُ أَوِ الْقَتْلُ فَاتَّقِ اللَّهِ عَلَى نَفْسِکَ؛«کشف الغمه فی معرفه الأئمه (ط – القدیمه)، ج۲، ص۴۲۲»
[۷]. أَبُو هَاشِمٍ الْجَعْفَرِیُّ قَالَ شَکَوْتُ إِلَى أَبِی مُحَمَّدٍ ع ضِیقَ الْحَبْسِ وَ کَتَلَ الْقَیْدِ فَکَتَبَ إِلَیَّ أَنْتَ تُصَلِّی الْیَوْمَ الظُّهْرَ فِی مَنْزِلِکَ فَأُخْرِجْتُ فِی وَقْتِ الظُّهْرِ فَصَلَّیْتُ فِی مَنْزِلِی کَمَا قَالَ ع وَ کُنْتُ مُضَیَّقاً فَأَرَدْتُ أَنْ أَطْلُبَ مِنْهُ دَنَانِیرَ فِی الْکِتَابِ فَاسْتَحْیَیْتُ فَلَمَّا صِرْتُ إِلَى مَنْزِلِی وَجَّهَ إِلَیَّ بِمِائَهِ دِینَارٍ وَ کَتَبَ إِلَیَّ إِذَا کَانَتْ لَکَ حَاجَهٌ فَلَا تَسْتَحْیِ وَ لَا تَحْتَشِمْ وَ اطْلُبْهَا فَإِنَّکَ تَرَى مَا تُحِبُّ إِنْ شَاءَ اللَّه؛« الکافی (ط – الإسلامیه)، ج۱، ص۵۰۸»
[۸]. شَاهَوَیْهِ بْنُ عَبْدِ رَبِّهِ کَانَ أَخِی صَالِحٌ مَحْبُوساً فَکَتَبْتُ إِلَى سَیِّدِی أَبِی مُحَمَّدٍ ع أَسْأَلُهُ عَنْ أَشْیَاءَ أَجَابَنِی عَنْهَا وَ کَتَبَ أَنَّ أَخَاکَ یَخْرُجُ مِنَ الْحَبْسِ یَوْمَ یَصِلُکَ کِتَابِی هَذَا وَ قَدْ کُنْتَ أَرَدْتَ أَنْ تَسْأَلَنِی عَنْ أَمْرِهِ فَأُنْسِیتَ فَبَیْنَا أَنَا أَقْرَأُ کِتَابَهُ إِذَا أُنَاسٌ جَاءُونِی یُبَشِّرُونَنِی بِتَخْلِیَهِ أَخِی فَتَلَقَّیْتُهُ وَ قَرَأْتُ عَلَیْهِ الْکِتَابَ؛«مناقب آل أبی طالب (علیهمالسلام)، ج۴، ص۴۳۸»
[۹]. عَنْ أَبِی هَاشِمٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِی مُحَمَّدٍ وَ أَنَا أُرِیدُ أَنْ أَسْأَلَهُ فَصّاً أَصُوغُ بِهِ خَاتَماً أَتَبَرَّکُ بِهِ فَجَلَسْتُ وَ نَسِیتُ مَا جِئْتُ لَهُ فَلَمَّا وَدَّعْتُهُ وَ نَهَضْتُ رَمَى إِلَیَّ بِخَاتَمٍ فَقَالَ أَرَدْتَ فَصّاً فَأَعْطَیْنَاکَ خَاتَماً وَ رَبِحْتَ الْفَصَّ وَ الْکِرَى هَنَّأَکَ اللَّهُ یَا أَبَا هَاشِمٍ فَتَعَجَّبْتُ مِنْ ذَلِکَ فَقُلْتُ یَا سَیِّدِی إِنَّکَ وَلِیُّ اللَّهِ وَ إِمَامِیَ الَّذِی أَدِینُ اللَّهَ بِفَضْلِهِ وَ طَاعَتِهِ فَقَالَ غَفَرَ اللَّهُ لَکَ یَا أَبَا هَاشِم؛«إعلام الورى بأعلام الهدى (ط – القدیمه)، النص، ص۳۷۵»
انتهای پیام

