شفقنا افغانستان- کتاب پژوهشی درّ اوستایی در صدف لهجۀ هزارگی عنوان کتابی است که استاد شوکت علی محمدی شاری آنرا تالیف کرده و انتشارات صبح امید کابل نیز آنرا منتشر کرده است.
هفته گذشته این کتاب در هژدهمین جشنوارهی بینالمللی شیخ توسی، بعنوان کتاب برگزیده معرفی شد.
این کتاب ارزشمند نظریه ای جدید در ارتباط با هویت اصلی هزاره ها و گستره زبانی پارسی عنوان کرده است.
استاد شوکت علی محمدی شاری، نویسنده و پژوهشگر ارزنده کشورمان در یک گفتگوی مشروح با خبرگزاری شفقنا افغانستان به بخشهایی از موضوعات این کتاب پرداخته است :
شفقنا افغانستان : کتاب درّ اوستایی در صدف لهجۀ هزارگی چه اهمیتی برای فارسی زبانان دارد؟
استاد محمدی شاری : در اوستایی در صدف لهجهی هزارگی، نظریهی نو در تاریخ و ریشهی زبان پارسی گشوده است. صورتبندی رایح و سنتی تاریخ زبان پارسی بر آن است که زبان پارسی را به سه دورۀ باستان، پهلوی و دری نو تقسیم میکنند.
من این صورتبندی را دارای اشکال میدانم. پارادایم حاکم، زبان پارسی ادامهی زبان پهلوی میداند که از ترکیب زبان پهلوی و عربی پدید آمده است؛ با توجه به شواهد فراوان متنی و زبانشناختی، زبان پارسی ادامهی زبان پهلوی و ترکیبیافتهی پهلوی- عربی نمیتواند باشد، کشف سنگنوشتههایی که سدها سال پیش از ورود اسلام به زبان پارسی و خطهای گواگونی مانند خط اوستایی، یونانی، خروشتی و… مانند سنگنوشتههای سرخ کوتل بغلان، رباتک، دشت ناوور غزنه، ورزگان و… نشان میدهد که زبان پارسی همزمان با زبان در غرب، زبان پارسی در شرق حیات درازدامن و پرباری داشته است. مهمتر از همه، کشف متون مانی از تورفان است که به زبان پارسی است.
دکتر محمد معین فرض همزمانی پارسی و پهلوی را مطرح کرد، اما من، به این یافته رسیدهام که زبان پارسی دری کنونی، بازماندۀ زبان اوستایی است. در این میان زبان مادها و پهلوی دخالتی در شکلگیری زبان پارسی ندارد. گزارشهای متواتری وجود دارد که زبان اوستایی را ویژۀ شرق کویر نمک میداند و شواهد زبانشناختی نیز آن را تأیید میکند. در اوستایی، در تلاش است تا روشن کند که پیوند ژرفی میان زبان هزارگی و زبان اوستایی وجود دارد تا پیشنهاد کند که با پژوهشهای بیشتری راه فهم زبان اوستایی را با پژوهش در لهجۀ هزارگی هموار کند.
شواهد تاریخی، دستوری، آوایی، واژگانی و… نشان میدهد که زبان پارسی ادامهی زبان اوستایی است. زبان اوستایی، زبان کهن حوزهی بدخشان تا بلخ و هرات، از سغد و مرو تا بامیان و سند بوده است، چون تنها اثر بازمانده، کتاب اوستا هست، به این نام یاد میشود. لهجهی هزارگی همسانی شگفتانگیزی با زبان اوستایی دارد. بسامد واژگان اختصاصی اوستایی- هزارگی، دستگاه آوایی، واجی و سرزمین واحد اوستاییزبانان و هزارهها شکی باقی نمیگذارد که زبان پارسی ادامهی زبان اوستایی است و لهجهی هزارگی اصیلترین لهجهی زبان پارسی و هزارهها گویندهی اصلی زبان اوستایی و پارسی هستند. به عنوان نمونه دو اوج “ٹ” و “ڈ” که غلیظتر از “ت”و “د” تلفظ میشود، در زبان اوستایی هست و در لهجهی هزارگی تیز هست، واژههایی “ایٹه”و “اوٹه” به عنوان ضمیر اشاره به معنای این و آن در هر دو زبان، معنا و کاربرد واحدی دارد. دستگاه آوایی لهجهی نیز تقریبا همان دستگاه آوایی اوستایی است.
فایدهی در اوستایی افزون بر نظریهی نو در تاریخ زبان پارسی و شناسایی ریشهی زبان، شناخت، بررسی و ورود واژگان اوستایی در زبان رایج و روزمرهی هزارهها است. واژگان پارسی اصیل و خالصی که در لهجهی هزارگی باقی مانده برای زبان پارسی حیاتی است، در این کتاب، واژگان اوستایی، واژگان اصیل پارسی، ویژگیهای دستوری کهن و… شناسایی و تبیین شده که برای پارسی زبانان ارزنده خواهد بود.
شفقنا : آیا موارد مشابه تحقیقی این کتاب موجود است؟ چه چیزی باعث شده که در اوستایی متمایز از کارهای گذشتگان باشد؟
استاد شاری : تحقیق مشابه وجود ندارد، نه حوزهی کلان زبان پارسی و در مطالعات هزارهپژوهی. در اوستایی، نظریهی نو در تاریخ و ریشهی زبان پارسی مطرح کرده که با پارادایم حاکم متفاوت است. روزنهی تازهای در مطالعات زبانشناختی و تاریخ زبان پارسی خواهد گشود. در اوستایی ساختار پارایم حاکم را با شواهد متقن و غیر قابل کتمان شکسته و شالودهی مطالعات پسینی را ریخته و راهی به سوی شناخت عینی زبان گشوده است و عبور از اتکا به «گفتها» و تشکیک در بنیانهای علمی استعمارداده است. تشکیک و شکستن ساختارهای حاکم، ارائه تعریف تازه از اسطوره، حماسه، افسانه، و… میتواند راههای جدید برای یافتن هویت اصیل زبان و فرهنگ پارسی باشد.
امتیاز در اوستایی، مطالعهی عینی زبان هزارهها بر اساس زیست در میان هزارهها، خزانهی واژگانی و تحقیق میدانی است، با تکیه بر قواعد زبانشناختی و فیلولوژیک به مطالعه لهجهی هزارگی پرداخته شده است.
اتکای من در این پژوهش بر مطالعهی متن و واژگان اوستا بود، که ذخیرهی واژگانی هزارگی، مرا به سمت فهم و کشف همسانی اوستایی- پارسی- هزارگی کشاند. من در سن هژده سالگی مهاحرت کردهام، خزانهی واژگانی من محدودتر از هزارههای نسل پیشتر از من و هزارههایی که در محیط هزارگی زندگی میکنند بوده، من توانستهام بخش کوچکی از همسانی را کشف کنم. پس از چاپ در اوستایی، کشفهای تازهتری داشتهام، این، نشان میدهد که در اوستایی توانسته راهی به سمت شناخت ژرف غنامندی و قابلیتهای زبان پارسی و هزارگی بگشاید. عبور از بسندگی به آنچه هست و پیشنیانگفته، جرئت پژوهشهای ساختارشکن پیسینی را نوید میدهد.
آیا میتوان گفت که گویش هزارگی یکی از اصیل ترین گویشهای پهنه زبان فارسی است؟ یا اینکه خود ساختار مجزایی از زبان فارسی دارد؟
محمدی شاری: هزارگی، لهجهای از زبان پارسی است. هزارگی، گویش نیست، لهجه است. اگر معیار لهجه بودن را وفاداری به متنهای کهن زبان، حفظ اصالتهای دستوری، آوایی و واژگانی بدانیم، هزارگی، اصیلترین لهجهی زبان پارسی است. به گفتهی متخصصان متون کهن مانند استاد نجیب مایل هروی، اصیلترین شاخه زبان پارسی، لهجهی هزارگی است، ویژگیهای دستوری، نحوی، واژگانی و آوایی متنهای کهن و نخستین زبان پارسی را خفظ کرده است. افزون بر خفظ ویژگیهای کهن زبان پارسی، ویژگیهای سههزار ساله زبان اوستایی نیز در این لهجه حفظ شده است.
هزارگی، ساختار جداگانه از زبان پارسی ندارد، بلکه ساختارهای کهن زبان پارسی حفظ کرده است. در زبان نوشتاری پارسی، فعل گذشته و مضارع مستمر مانند «داشتم میرفتم»، «دارم میآیم»، نوساخت و گرتهبرداری شده از زبانهای بیگانه است، اما در لهجهی هزارگی چهار فعل گذشته و مضارع مستمر وجود دارد، مانند:
مستمر گذشته:
درو میآمدم
درگد میآمدم
دریز میآمدم
زبیته میآمدم
مضارع مستمر:
درو میآیم
درگد میآیم
دریز میآیم
زبیته میآیم
من در در اوستایی در صدف لهجهی هزارگی، افزون بر حدود ۳۵ پسوند زبان پارسی، ۲۳ پسوند اختصاصی هزارگی را استخراج کردهام، که با ورود به زبان نوشتاری، به غنامندی و واژهسازی زبان کمک بزرگی خواهد کرد.
راز مانایی اصالتهای دستوری، نحوی، واژگانی و آوایی زبان اوستایی و پارسی در صدف لهجهی هزارگی این است که هزارهها دارای دو زبان گفتاری و نوشتاری هستند. بخشی از زبان گفتاری وارد نوشتار شده است. زبان نوشتاری متحول و متاثر از تغییرات سیاسی، اجتماعی، تکنولوژیکی و… است، اما زبان گفتاری پشتوانهی اصلی زبان نوشتاری است. زبان گفتاری هزارهها مانند بخش ناهوشیار ذهن و زبان نوشتاری مانند بخش هوشیار ذهن زبان پارسی است. مردمانی که متکی به زبان نوشتاری هستند، زبانشان در تحول سیاسی، ادبی، فرهنگی و… دیگرگون خواهد شد. پس زبان هزارهها و لهجهی هزارگی بخش ناهوشیار زبان پارسی و مادر آن است.
شفقنا افغانستان : اگر آنطور که در این کتاب گفته شده، هزارهها قومی با پیشینه هزاران ساله در این جغرافیا هستند، پس نظریه مغول تباری هزارههاچه میشود؟
محمدی شاری: هزارهپژوهی روند رو به رشد داشته است. برخی از نویسندگان غیر محقق اروپایی مانند نظامیان انگلیسی، روسی، جهانگردان و… به دلیل شباهتها ظاهری و عبور لشکر چنگیز از خراسان، پیوند پنداری میان هزارهها و مغولها را مطرح کردند، بعد که متوجه نقصان این فرض شدند، گفتند هزارهها ترک- مغول تبارند، باز این فرض نیز با داشتههای هویتی هزارهها در تضاد بود، گفتند هزارهها از تبار ترکهای باستانی هستند، با این فرض نیز با داشتههای هویتی هزارهها سازگاری نداشت، عدهای مانند تیمورخانف و دکتر سید عسکر موسوی و… تبار مختلط را مطرح کردند، که اگر چه در ظاهر شیک و اقناعی به نظر میرسد اما واقعیت جامعه قبایلی کهن و شرقی سازگاری ندارد، ایجاد شدن تبار مختلط با تابو بودن ازدواج برونگرهی افسانهای بیش نخواهد بود.
آخرین نظریهای که از درون هزارهها برخاسته، آریانیتبار بودن هزارهها است. در این نظریه، همه سازههای هویتی در یک حهت قرار دارد و همدیگر را حمایت میکند. در دانش انسانی، انسجام سازههای یک نظریه، نشانهی اتقان آن است.
در اوستایی، در صدد تبیین نظریهی آریانیتباری هزارهها است. یکی از عناصر تعیینکنندهی هویت زبان است. زبان، درست است که اکتسابی و یادگرفتنی است، اما در عین حال تاریخمند، پویا و شبهارگانیزم است. کسانی که هزارهها را مغولتبار، ترکتبار و تبار مختلط معرفی میکنند، مدعی هستند که زبان هزارهها از سدهی شانزده میلادی شروع به تغییر کرده است. اگر هزارهها مغولتبار، ترکتبار و تبار مختلط هستند و زبانشان از سدهی شانزده میلادی شروع به تغییر کرده باشد، با توجه به تاریخمند، پویایی و شبهارگانیزم بودن زبان، نباید ویژگیهای کهن زبان پارسی و ویژگیهای سههزار ساله زبان اوستایی را داشته باشد.
شفقنا افغانستان : هویت اصلی هزارهها چیست؟ آیا هزارهها آریاییاند؟
هویت، به معنای شناخت و دلبستگی به داشتههای خود، جامعه و جهان است. هویت دارای عناصری مانند سرزمین، تمدن، دین، مذهب، تاریخ، فرهنگ، زبان، آداب رسوم و تبار است. بیشترین عناصر هویت، اکتسابی است. قرآن نیز هویت را اکتسابی میداند «ان لیس للیس انسان الا ما سعی»، و جدیدترین نظریهی جامعهسناختی هویت، نظریهی گفتمان هویت نیز هویت را اکسابی میداند، من هم با اکسابی بودن هویت باور دارم.
براساس بررسی عینیت سازههای هویتی هزارهها من بر این باورم که هزارهها از زمانهای فراتاریخی تا کنون در مرکز ایران باستان مانند بامیان، بلخ و سیستان تاریخی (ستستان: از غزنه تا زابل ایران) زندگی میکنند، جایجای زیسببوم هزارگی شناسنامهی باستانی دارد، مانند تمدن سنگی بامیان، سمنگان، جاغوری و… وجود قلعهها و آثار باستانی مانند قلعه فریدون، قلعه هژیر پسر گودرز وزیر کیکاووس در هژیرستان غزنه، تخت رستم سمنگان و…
آداب و رسوم و فرهنگ هزارهها به گونهی شگفتانگیزی رابطهی این- همانی با فرهنگ ایران استان و کتاب وندیداد اوستا دارد، من در کتاب غزنی بستر تمدن شرق اسلامی، جلد نخست حدود هفتاد مورد از رسمهای هزارهها را با ریگویدا و اوستا، مطالعه کردهام.
تمدن هزارگی، همان تمدن آریایی است، اگر تمدن بامیان و هویت اصلی پیکرههای بامیان و تندیسهای کشف شده از هده جلال آباد، دره کرک، غزنی و بامیان و… مطالعه شود، شباهت چهرهی هزارگی و پیکرهها، نگارههای بامیان و… نشان از یکسانی ایران باستان و هزارهها حکایت دارد. پیکرههای بزرگ و کوچک بامیان، تندیس بودا نیست، بلکه پیکرههای مهر و آناهیتا است که نیاکان هزاره، آن را به شکل خودشان طرحی و ساختهاند. در بامیان سه پیکرهی بزرگ بوده که دو تای آن، تندیس زن است، یکی خنگبد (که در ادبیات شفاهی به نام شمامه معروف است) و دیگری «نسرم» است، که به شکل خوابیده بوده و هزار پا درازی داشته است، زن بودن تندیسها و نقاشیهای مهر و آناهیتا در رواق تندیسها نشان میدهد که این پیکرهها، ربطی به بودیزم و بودا ندارد.
چهرهی مردمان ایران باستان و خراسان و سیستان تاریخی را در منابع تاریخی با ویژگی «نه به سیاهی حبشیان و زنگیان، به به سفیدی و اشقری روسها و رومیها، نه به دمامهی اهل چین و نه به غلظ ترکان» معرفی کردهاند، یعنی چهرهی میانه. البته چهره، متاثر از عوامل مختلفی مانند تغذیه، اقلیم، ازدواج و… است و تک عاملی نیست.

انتهای پیام
www.af.shafaqna.com
