شفقناافغانستان-هرچند این اولین بار است که به صورت رسمی میشنویم، آقای باری جهانی ـکه حالا با رأی نمایندگان پارلمان بر کرسی وزارت اطلاعات و فرهنگ کشور تکیه زده استـ، در نطق خودش در ولسیجرگه گفت: “فارسی را به دری ترجمه میکند”، اما در حقیقت پدیده “فارسی به دری ترجمه کردن” یک حرف تازه نیست!
اختلافات زبانی در طول دوران کرزی بر سر زبان پشتو و دری یا دری و پشتو، و استفاده از کلمات “دانشگاه”، “دانشکده” و “دانشجو” گوش پارلمان افغانستان و فلک را پر کرده بود. خبرنگار رادیو و تلویزیون ملی به خاطر استفاده از کلمات دانشگاه، دانشکده و دانشجو در یکی از خبرهایش مورد مجازات قرار گرفت و متهم به رایج کردن “زبان بیگانه” در افغانستان شد و از آن زمان به بعد، مقالات زیادی از سوی خبرنگاران و زبانشناسان افغانستانی در داخل و خارج از کشور مبنی بر یکیدانستن زبان فارسی ایران و دری افغانستان منتشر شد. نهایتاً قائله به این ختم شد که زبان دری افغانستان را فارسی دری یا پارسی دری بنامند، تا نه دل یار بشکند و نه به حساسیتهای زبانی در کشور دامن زده شود؛ اما هنوز که هنوز است همین عبارت فارسی دری برای خیلیها ناخوشایند به نظر میرسد. رسول رهین کتابی با عنوان “سرگذشت زبان فارسی دری” در سال 86 منتشر نموده و در این مورد به بیبیسی گفته است: این کتاب را به خاطر آن نشر نموده که “اولاً زبان فارسی دری در افغانستان زیر فشار شدید قرار دارد و دوماً پالیسیهای نامعقول و فرهنگکش رژیمهای گذشته در افغانستان فارسی دری و یا فارسی را به واژه دری منوط ساخته، تبلیغ میکنند که زبان دری جدا از زبان فارسی است.”
او ادامه میدهد: هدف از نشر کتابش این بوده تا فرهنگیان، صاحبنظران و متکلمان زبان فارسی دری را به این اصل متوجه سازیم که فارسی و دری، یکی است. اگر زبان فارسی میگوییم و یا زبان دری و یا زبان فارسی دری هر سه یکی است و نباید زبانی جداگانه به نام دری ساخته شود. و به نظر او و همکارانش زبان فارسی دری در ایران با لهجه فارسی ایرانی، در افغانستان با لهجه دری و در تاجیکستان با لهجه تاجیکی رایج است.
از موارد دیگری که میشود به وسعت بیگانگی زبان فارسی در افغانستان پی برد، میتوان به “ایرانیگکها” اشاره کرد. مهاجران برگشته از ایران همواره از سوی هموطنان حتی هموطنان فارسیزبان به عنوان ایرانیگک مورد خطاب قرار میگیرند و در محیطهای تحصیلی و کاری چون دانشگاهها و ادارات دولتی بار بار از سوی اساتید، همصنفیها و همکاران به خاطر “لهجه ایرانی” و صحبت کردن به “زبان ایرانی” مورد توهین، تحقیر و مجازات قرار میگیرند. تنها مجازات خبرنگار رادیو و تلویزیون ملی رسانهای شد و جز دانشجویان “ایرانیگک” کسی نمیداند چه تعداد از آنان به خاطر “لهجه ایرانی” و تکلم به “زبان ایرانی” مورد غضب اساتید قرار گرفتند و از نمره امتحانیشان کاسته شد. هر گاه کسی پای درد و دلهای دانشجویان “ایرانیگک” بنشیند، متوجه میشوید که آنان چقدر به خاطر “لهجه ایرانی” و استفاده از “کلمات بیگانه” مورد توهین و تحقیر قرار گرفتهاند، اعتماد به نفس و عزت نفسشان را از دست دادهاند و به خاطر کاهش آزارها و مزاحمتهای توهینآمیز، تمایلی به شرکت در مباحثات دانشجویی یا اشتراک فعال در سؤالوجواب سر کلاسهای درسی نداشتهاند. به طور مثال، استادی بود که هر وقت کار خانگی میداد، خطاب به همه میگفت: هنگام استفاده از منابع ایرانیها، کلمات فارسی را به دری ترجمه کنید؛ در غیر این صورت، از نمره کار خانگی و امتحانتان کم خواهد شد.
اکثریت دانشآموختگان هزاره که با مدارک تحصیلی ماستری و دکترا به امید تدریس در دانشگاههای دولتی افغانستان به کشور برمیگردند، فقط و فقط به خاطر تکلم به زبان فارسی که حتی در نهادهای اکادمیک به عنوان “زبان بیگانه” شناخته میشود، از راهیابی به کادر علمی دانشگاههای دولتی بازمیمانند و به بهانههای واهی و پیشپاافتاده رانده میشوند. به طور مثال، زمانی که دکتر حفیظ الله شریعتی سحر تصمیم گرفت تا در دانشگاه کابل استاد شود، با اینکه وزیر تحصیلات عالی فرمان فوق العاده صادر کرده بود که بدون در نظر گرفتن بست خالی در دانشگاه مورد پذیرش قرار گیرد، نامه از طرف گروه زبان و ادبیات فارسی دری دانشکده زبان و ادبیات دانشگاه کابل، رد میشود و در یکی از مکتوبها در زمینه رد وی، او را بیسواد خوانده و نوشتهاند: “شریعتی در پایاننامه خود نوشته است: “گویش هزارگی شاخهای از گویش زبان فارسی است. این نوشته پرسشبرانگیز است.” نخست چرا دری ننوشته است. دوم چرا فارسی، مگر گویش هزارگی فارسی است؟” و به قول دکتر حفیظ الله شریعتی سحر، “من نه اولین کسی هستم که به جرم بیسوادی در دانشگاه کابل راه پیدا نکردهام و نه آخرین کس. چون پیش از من دهها کس دیگر به جرم بیسوادی رد شدهاند. اگر نام ببرم شاید شما ناراحت شوید. یکی از آنها کسی است که دکتری فلسفه دارد.”
وضعیت در مورد دانشجویان “ایرانیگک” هم به همین منوال است. اگر آنان سودای راهیابی به کادر علمی دانشکده را داشته باشند، باید تا حداکثر امکان لهجه و زبانشان را تغییر دهند و از واژگان انگلیسی، فرانسوی، روسی و عربی که با زبان دری آمیخته شده است استفاده کنند، تا “افغان”بودنشان به استادان ثابت شود و گرنه حتی با نمره کدر فارغ شدن از دانشکده ضمانت راهیابی فرد به کادر علمی دانشکده را نمیکند. در یک مورد جالب توجه، لوگوی دانشگاه (که شامل نام دانشگاه به سه زبان دری، پشتو و انگلیسی است)، بالای برگه امتحانی استفاده شده بود. یک دانشجوی پشتون طی چند سمستر تحصیلی، هر بار کلمه “دانشگاه” نوشتهشده روی لوگو را خط میزد و در مقابلش مینوشت: “پوهنتون”!
جنجال بر سر استفاده از کلمات “دانشگاه”، “دانشکده” و “دانشجو” قریب به هشت سال است که مانع تصویب قانون تحصیلات عالی شده است. بر اثر جنجالهایی که بر سر تصویب قانون تحصیلات عالی در مجلس صورت گرفت، نهایتاً تصویب شد که استادان دانشگاه باید به دو زبان رسمی کشور و یک زبان خارجی بلدیت داشته باشند.
از طرف دیگر، بیگانگی زبان دری یا فارسی دری یا فارسی در افغانستان برای همسایگان غربی ما -ایرانیها- به اندازهای است که نمیدانند دو قوم هزاره و تاجیک در افغانستان به زبان فارسی تکلم میکنند و زبان فارسی که در ماده شانزدهم قانون اساسی کشور از آن به نام “زبان دری” یاد شده است، یکی از زبانهای رسمی افغانستان محسوب میشود. بیگانگی زبان دری افغانستان برای ایرانیها منجر به انتشار دو فرهنگ لغت به نامهای “فرهنگ فارسی ـ دری، دری ـ فارسی” از ورژخاچاطوری پارادانیان (تهران: فرهنگ معاصر، 1385) و “فارسی ناشنیده؛ فرهنگ واژهها و اصطلاحات فارسی و فارسیشدهی کاربردی در افغانستان” از حسن انوشه و غلامرضا خدابندهلو (تهران: مؤسسه فرهنگی اکو، 1391) شده است، تا مخاطب ایرانی با واژههای کهن زبان فارسی آشنا شده و بتواند کتابهای قدیمی زبان فارسی چون شاهنامه را به راحتی بخواند.
به نظر محمد کاظم کاظمی، عنوان کتاب “فرهنگ فارسی ـ دری، دری ـ فارسی” بر دوگانگی زبان تأکید نابهجایی دارد و خطای بزرگی است که بپنداریم زبان مردم افغانستان دری است و دری نیز چیزی است جز فارسی و برای آن باید فرهنگ لغتی مستقل نوشت.
تا قبل از اینکه باری جهانی رسماً از تریبون ولسی جرگه اعلام کند که “فارسی را به دری ترجمه میکند”، اندک امیدی وجود داشت که با توکل به نصاب تعلیمی واحد و یگانه وزارت تحصیلات عالی بارِ بیگانگی “زبان فارسی” موجود در جزوههای درسی که اکثراً از کتابهای ایرانی گردآوری و تألیف شدهاند را بکاهد اما ممنوع الخروج شدن برخی از کتابهای دارای مجوز نشر، مانند کتابهای تذکرة الانقلاب/ ملا فیض محمد کاتب هزاره/ با ویراستاری: دکتر حفیظ شریعتی سحر، تذکر الانقلاب/ ملا فیض محمد کاتب هزاره با ویرایش و تعلیق علی امیری، تاریخ باستانی هزارهها، نوشته عباس دلجو و خرد آواره نوشته علی امیری و ممانعت از شرکتدادن این کتابها در نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران، باعث بستهشدن دریچه امید اندک شد و زمانی که علی امیری با مقالهای تحت عنوان “ایمان به باورنکردنی” به اقدام وزارت اطلاعات و فرهنگ واکنش نشان میدهد، از طرف وزارت اطلاعات و فرهنگ مورد بازخواست قرار میگیرد، آدمی از خود میپرسد حالا جنازهی زبان و ادب فارسی کهن افغانستان را کجا میتوان به گور سپرد؟
بیگم رستاخیز
انتهای پیام
