شنبه 26 ثور 1405

آخرین اخبار

طالبان: ترکیه برای ۲۰ هزار افغان ویزای دامداری صادر می‌کند

شفقنا افغانستان _ وزارت مهاجرین طالبان اعلام کرده است...

محقق از افزایش فشارهای مذهبی بر شیعیان هشدار داد

شفقنا افغانستان _ محمد محقق، رهبر حزب وحدت اسلامی...

مقام ارشد آمریکایی: افغانستان همچنان در خط مقدم تهدیدهای تروریستی قرار دارد

شفقنا افغانستان- یک مقام ارشد نظامی ایالات متحده اعلام...

بازگشت اجباری بیش از ۵ هزار مهاجر افغانستانی در یک روز؛ تشدید بحران انسانی

شفقنا افغانستان– معاونت سخنگوی طالبان اعلام کرد که روز...

نرخ اسعار خارجی در برابر پول افغانی/ شنبه ۲۶ ثور ۱۴۰۵

شفقنا افغانستان – بر اساس اعلام سراسری شهزاده، بازار...

نیویورک تایمز مدعی شد؛ احتمال ازسرگیری جنگ ایران و آمریکا ظرف چند روز آینده

شفقنا افغانستان– روزنامه نیویورک تایمز بامداد شنبه ادعا کرد...

نگرانی بریتانیا و سازمان ملل از بازداشت خبرنگاران در افغانستان

شفقنا افغانستان _ هم‌زمان با افزایش فشارها بر رسانه‌ها...

جوانی در کابل کشته و موترش ربوده شد

شفقنا افغانستان _ منابع در کابل می‌گویند یک جوان...

۵ میلیون قربانی سوءتغذیه در افغانستان؛ هشدار تازه برنامه جهانی غذا

شفقنا افغانستان _ برنامه جهانی غذا (WFP) هشدار داده...

کاهش بودجه‌های بشردوستانه؛ زنگ خطر برای آینده زنان در کشورهای بحران‌زده

شفقنا افغانستان _ سازمان بشردوستانه هالندی «CARE» هشدار داده...

کشته شدن ۳ نفر در پی حادثه ترافیکی در سمنگان

شفقنا افغانستان- یک حادثه رانندگی در ولایت سمنگان شمال...

اخراج اجباری بیش از ۵ هزار مهاجر افغانستانی در یک روز از کشورهای همسایه

شفقنا افغانستان- طالبان اعلام کرد روز گذشته یک‌هزار و...

نتیجه مطالعه در بریتانیا: رشد نگران‌کننده استفاده از چت‌بات‌های هوش مصنوعی برای مشاوره پزشکی

شفقنا افغانستان- پزشکان می‌گویند نظرسنجی «بسیار نگران‌کننده» خطر مراجعه...

معجزه ای به نام علی (ع)/ امیرمومنان در بیان علامه محمد تقی جعفری(1)

شفقنا افغانستان- امیرمومنان در بیان علامه محمد تقی جعفری(ره)/ قسمت اول:

“مقدمه‏ اى بر شناسائى على بن ابيطالب ( ع ) نماينده رسالت‏هاى كلی” ، بخشی از تفسیر نهج البلاغه مرحوم علامه محمد تقی جعفری است. در این بخش که شفقنا برای مخاطبان محترم در ایام شهادت مولی الموحدین حضرت علی (ع) برگزیده است، علامه جعفری شخصیت حضرت علی (ع) را ” نه تنها از طرف صاحبنظران جهان تشيّع ، بلكه از طرف نمایندگان فرق و مذاهب اسلامى و غير اسلامى بدون كمترين ابهامى ابراز نموده است . علامه جعفری از هر گروه سه گانه چند جمله را تنها بعنوان نمونه يادآور مى ‏شوند، سپس على ( ع ) را « از ديدگاه توصيف خداوندى » و « ديدگاه محمد ( ص ) » و « ديدگاه على ( ع ) » كه بهترين راه شناسائى شخصيت على ( ع ) است مطرح مى‏ كنند

به دلیل نوع نگارش متن که منابع در پایان هر صفحه قید شده بود، منابع از متن حذف شده است و تنها در دو قسمت “شخصیت  حضرت علی (ع) از ديدگاه توصيف خداوندى”  و  “ديدگاه محمد ( ص)” منابع در پایان هر صفحه قید شده است. همچنین قسمت علی (ع) از دیدگاه “علی” به  شکل مجزا در آینده تقدیم می شود:


مقدمه‏ اى بر شناسائى على بن ابيطالب ( ع ) نماينده رسالت‏هاى كلی

 

مسلم است كه شناسايى‏ هاى معمولى درباره شخصيت‏هاى بزرگ ، آن هم در رديف على بن ابيطالب ( ع ) هرگز بحد نصاب نمى‏رسد ، مخصوصا در مواردى كه جوينده شناسايى عناصر  و فعاليت‏هاى روحى آن شخصيت را در درون خود دریافت ننموده باشد. ،

 

بعنوان مثال هيچ شناسائى معمولى نمى‏تواند شخصيت عاشق دلباخته را ، ماداميكه خود طعم عشق را نچشيده باشد ، توضيح بدهد . رفتار عينى يا كيفيات مختص درونى عاشق ، مانند حباب‏هايى روى سطح دريا است كه توانايى نشان دادن عظمت دريا و محتويات آن را ندارند . مخصوصا موقعيكه شخصيت مورد بررسى در مقام والاترى از رشد و كمال قرار گرفته باشد ، براى جوينده شناسايى كه از او پايين‏تر است ، جز سايه‏ها يا رموز و علائم نارسايى از حقيقت آن شخصيت ، دست نخواهد داد . به اضافه اينكه تطبيق مفاهم عالى انسانى در شخصيت‏هاى گوناگون انسانى بسيار متفاوت است كه گاهى تا سر حد تضادهم ميرسد . مثلا محبت يك پديده عالى انسانى است و مفهوم مستقيم خود اين كلمه يك پديده مشترك است كه در همه انسانها باستثناى بيماران روانى ديده مى‏شود ، اين مفهوم با نظر به انگيزه‏هاى درونى و برونى و موضوع محبوب و شدت و ضعف و در آميختگى با پديده‏هاى روانى ديگر بقدرى متنوع است كه گويى اصلا جامع مشتركى ندارد .

 

بعنوان مثال تفاوت محبت بانگيزگى عامل مادى محض مانند پول با محبت بانگيزگى عامل تربيت روحى كه موجب محبوبيت يك مربى والا مقام مى‏باشد همان تفاوت ميان پول و رشد و كمال روحى مى‏باشد ،

 

از طرف ديگر پديده‏هاى تركيبى مفاهيم عالى انسانى در درون شخصيت‏ها با نظر به عظمت رشدى كه دارند ، فوق العاده پيچيده‏تر و ظريف‏تر از آن است كه در انسان‏هاى معمولى بوجود مى‏آيد [ اگر بوجود بيايد ] بعنوان مثال پديده

 

مركب از محبت و عدالت و وابستگى آن دو بيك مبدء عالى‏تر ، از ديدگاه معمولى كه هر يك از آن پديده‏ها را بطور منفرد و گسيخته از ديگرى مى‏بيند ، بهيچ وجه قابل درك و شناسايى نمى‏باشد .

 

بتوضيح اينكه : از نظر شخصيت رشد يافته يك فرد از افراد جامعه بعنوان اينكه انسان است ، محبوب است ، از طرف ديگر قوانين فردى و اجتماعى وجود دارد كه آن انسان خواه ناخواه مشمول آن قوانين است ، تطبيق آن قوانين به آن انسان محبوب ، جريان عدالت را درباره او نيز حتمى مى‏سازد ، پس محبوبيت آن شخصيت در اجتماع با عدالت درهم آميخته است ، يعنى اگر آن انسان خلاف قانونى مرتكب شود ، در عين حال كه از محبوبيت انسانى برخوردار است ، مستحق كيفر نيز مى‏باشد . اگر محبت بانگيزگى عامل مادى شخصى لذت بار بوده باشد ،

 

همينكه مشمول كيفر گشت ، آن محبت به خصومت و عداوت مبدل مى‏گردد در صورتيكه چون براى شخصيت رشد يافته ، خود انسان ذاتا محبوب است ، و هنوز حق انسانيت او ساقط نگشته است ، لذا محبت مبدل به خصومت شخصى نمى‏شود ،

 

بلكه رفتار خلاف قانونى به اندازه خود نه كم و زياد از موجوديت او در مجراى انسانيت ميكاهد ، امّا او با اينحال انسان است و از همان جهت انسانى مطلوب و محبوب است .

 

اين پديده را رفتار عينى على بن ابيطالب ( ع ) در همه زندگانيش اثبات نموده است . در جنگ‏هاى صفين لشكريان معاويه ، آب فرات را بروى لشكريان على مى‏بندند و آنان را در معرض هلاكت قرار مى‏دهند ، با فرمان على فرات بدست لشكريان على مى‏افتد و مى‏خواهند در مقابل خلاف قانون لشكريان معاويه ، آب را بروى آنان ببندند ، على ( ع ) فرات را در اختيار آنان مى‏گذارد و از بستن آب بروى لشكريان معاويه ، آن دشمن خونخوار جلوگيرى مى‏كند . همچنين رفتار او با قاتلش . و بطور عموم رفتار او با همه دشمنانش كه دنيا را بر او تنگ كرده بوده‏اند .

 

اين همان محبت مخلوط با عدالت است كه بدون چشيدن طعم آن ، نمى‏توان شخصيتى را كه داراى اين مفهوم تركيبى است ، مطالعه نمود . باين مفهوم تركيبى

 

( محبت عدالت ) وابستگى انسان را به مبدء برين ، يعنى خدا ، اضافه كنيد . نتيجتا انسان از ديدگاه شخصيت على ( ع ) موضوعى است كه در مجراى سه پديده متنوع مطرح است ، محبوبيت مشمول بودن به عدالت ، وابستگى به خدا .

 

كدامين نمود روانى و رفتار عينى مى‏تواند حقيقت آن شخصيت را بنماياند كه دارنده وضع روانى تفاعل يافته از سه پديده مزبور بوده باشد ؟ اگر به اين تركيب يافته تفاعلى ، روحيه سلحشورى و معرفت در حدّ اعلا و اخلاق در همه چهره‏هاى اصيل و قدرت بيان و دريافت مطلق در درون هم اضافه شود ، شناسائى چنين شخصيتى تسليم فلسفه و علوم روانى معمولى نمى‏گردد ، تا بتوان او را با اصول و قوانين روانى و فلسفى مورد شناسايى قرار داد . بهمين جهت است كه راه شناسايى ما درباره اين شخصيت والا ، منحصر در اينست كه هر يك يا چند امتياز و عظمت روحى او را ، در انديشه كسانى مطالعه كنيم كه خود باضافه درك آن امتياز و عظمت ، طعم آن را هم تا حدودى چشيده باشند . اين يك شناخت تحليلى است كه اگر هم از صدها عظماى انسان شناسى هر يك از عناصر شخصيت على ( ع ) را درك كنيم ، باز حالات تفاعل يافته آن عناصر را درك نخواهيم كرد .

 

در نتيجه تحقيقات و بررسى‏هاى همه جانبه‏اى كه از آغاز ظهور اسلام تا كنون درباره شخصيت امير المؤمنين على بن ابيطالب ( ع ) چه بوسيله مشاهده كنندگان معاصر او و چه بعدها بوسيله متفكران صاحبنظر اسلامى و ديگر ملل صورت گرفته ، اين حقيقت پذيرفته شده است كه : شخصيت على ( ع ) چنانكه در قلمرو مكتب‏هاى الهى [ منهاى نبوت ] در رديف پيامبرانى مانند ابراهيم ، موسى ، عيسى ، محمد ( ص ) ( صاحبان رسالت كلى ) قرار دارد ، همچنان در قلمرو پيشتازان كاروانيان انسانى كه تكامل در انسانيت را هدف‏گيرى نموده‏اند ، در صف اول جاى گرفته است على ( ع ) پيامبر نيست و خضوع و تسليمش در برابر پيامبر اسلام و ايمان راستين او به خاتم پيامبران ، چيزى نيست كه قابل كمترين ترديد بوده باشد . حتى بعضى از متفكران را در سطوح و الا سراغ داريم كه ايمان راستين على ( ع ) را به پيامبر اسلام بالخصوص و ساير پيامبران بطور عموم ، دليل قاطعانه‏اى براى ثبوت ماوراى طبيعى

 

بودن شخصيت پيامبر اسلام مى‏دانند . مطلب فوق نمايندگى على ( ع ) را از طرف رسالت‏هاى كلى تاريخ كه بوسيله پيامبران عرضه شده است اثبات مى‏كند .

 

شايستگى على ( ع ) بمقام نمايندگى رسالت‏هاى كلى نه تنها از طرف صاحبنظران جهان تشيّع ، بلكه از طرف همه فرق و مذاهب اسلامى و غير اسلامى بدون كمترين ابهامى ابراز شده است . ما از هر گروه سه گانه چند جمله را تنها بعنوان نمونه يادآور مى‏شويم ، سپس على ( ع ) را « از ديدگاه توصيف خداوندى » و « ديدگاه محمد ( ص ) » و « ديدگاه على ( ع ) » كه بهترين راه شناسائى شخصيت على ( ع ) است مطرح مى‏كنيم .

 

اصرار ما بر اينگونه معرّفى ، نه براى بحث و نشان دادن چهره انسانى والاى على ( ع ) است ، زيرا چنين كارى پس از نوشته شدن هزاران كتاب و مقاله و واقعا بيهوده و تلف كردن وقت است ، بلكه منظور ما از اين اصرار ، اينست كه بتوانيم هدف و كيفيّت سخنان على ( ع ) را و اينكه آن سخنان از كدامين روح موج زده روشن بسازيم . ضمنا اين حقيقت را اثبات كنيم كه على بن ابيطالب ( ع ) نه تنها نمونه اعلاى انسانى ديروز است . بلكه او است عالى‏ترين نمونه انسان كامل در امروز و فرداى تمام نشدنى .

به گزارش شفقنا علامه جعفری در این بخش ابتدا به دیدگاه های شخصیت های غیر اسلامی پرداخته اند:

نمونه‏اى از جملات شخصيت‏هاى ملل غير اسلامى درباره على ( ع )

يكم شبلى شميل

 

از پيشتازان مكتب ماديگرى : « پيشوا على بن ابيطالب بزرگ بزرگان ، يگانه نسخه ايست كه نه شرق و نه غرب ، نه در گذشته و نه امروز صورتى مطابق اين نسخه نديده است . »

 

توضيحى در يك جمله شبلى شميل

 

بايستى جمله‏اى را كه شبلى شميل گفته است ، با در نظر گرفتن چهار موضوع بسيار مهم ارزيابى نمود :

 

موضوع يكم شخصيت ايده‏ئولوژيك شبلى است كه معتقد به امور ماوراى طبيعى و اديان نيست .

 

موضوع دوم از نظر آزادى عقيده و آزادى بيان و قلم ، يكى از شخصيت‏هاى انگشت شمار دوران جديد بوده است .

 

موضوع سوم تمايلات عقل گرايانه دوران شبلى شميل و وضع روانى ويژه‏اى او كه بهمه چيز با عينك تحققى علمى مى‏نگرد و جهان‏بينى و انسان شناسى غير علمى را خرافات مى‏پندارد .

 

موضوع چهارم او در دورانى زندگى كرده است كه تاريخ گذشته‏اش صدها سقراط ، افلاطون ، ارسطو ، فيلون اسكندرى ، اكويناس ، اوگوستين ، دكارت كانت و هگل ، و در ناحيه مشرق زمين ابن سيناها و محمد بن زكرياها و جلال الدين مولوى‏ها و زمامداران گوناگون را ثبت نموده است ، با در نظر گرفتن اين موضوع‏هاى چهارگانه ، ابراز عقيده مزبور از چنين شخصيتى درباره على بن ابيطالب عليه السلام پر معناتر از آن است كه يك نظر سطحى تلقى شود .

 

او با نظر به متن علمى جهان و شئون تحققى انسان ، على را شخصيت بى‏نظير تاريخ تلقى مى‏كند ، نه با عينك عقيدتى خود و نه با اجبار عوامل شخصى و محيطى و نه با ديد خيال بافى و آرمانگرايى بى‏اساس و نه بى‏اطلاع از عبور صدها نوابغ و حكما و زمامداران گوناگون از گذرگاه قرون و اعصار .

 

دوم جبران خليل جبران

 

يكى از بزرگترين نويسندگان و متفكران انسانى مسيحى عرب : « من معتقدم كه فرزند ابيطالب نخستين عرب بود كه با روح كلى رابطه برقرار نمود . او نخستين شخصيت از عرب بود كه لبانش نغمه روح كلى را در گوش مردمى طنين انداز نمود كه پيش از او نشنيده بودند . . . او از اين دنيا رخت بر بست ، در حاليكه رسالت خود را بجهانيان نرسانيده بود . او چشم از اين دنيا پوشيد مانند پيامبرانى كه در جوامعى مبعوث مى‏شدند كه گنجايش آن پيامبران را نداشتند و بمردمى وارد مى‏شدند كه شايسته آن پيامبران نبودند و در زمانى ظهور مى‏كردند كه زمان آنان نبود . خدا را در اين كار حكمتى است كه خود داناتر است . »

 

توضيحى درباره دو جمله از جبران خليل جبران

 

دقت كنيد .

 

جمله يكم

 

« من معتقدم كه فرزند ابيطالب نخستين عرب بود كه با روح كلى رابطه برقرار نمود » .

 

مسلم است كه دو كلمه « روح كلى » براى غوطه‏وران در محسوسات عالم طبيعت بهيچ وجه قابل درك و هضم نخواهد بود ، ولى انسان متفكر هر اندازه هم كه در محسوسات فرو رفته باشد ، نمى‏تواند وجود قوانين كلّى طبيعت را كه محسوسات از آنها پيروى مى‏كنند ، ناديده بگيرد و منكر شود . اگر وجود قوانين كلى پذيرفته شود ، بدون ترديد يك جريان ثابت در طبيعت در مافوق حركت و سكون قطعى خواهد بود .

 

روشن است كه اين جريان ثابت موضوعات پايدارى را اثبات مى‏كند كه از دستبرد حركت و دگرگونى‏هاى فيزيكى و شيميائى در امان مى‏باشد .

 

يكى از آن موضوعات ثابت كه در ايده‏هاى عالى بشرى از آغاز انسان شناسى تا كنون ديده مى‏شود ، موضوعى است كه با كلمات گوناگون بيان مى‏شود ، مانند « انسانيت » ، « كمال اعلا » ، « ايده‏آل اعلا » . . . كلمه « روح كلى » از اين ديدگاه علمى فلسفى كه گفتيم ، داراى مفهوم و معناى معقول و قابل پذيرش مى‏باشد . بنابراين شما مى‏توانيد بجاى « روح كلى » ، كلماتى از قبيل « انسانيت » « كمال اعلا » و « ايده‏آل اعلا » را بكار ببريد ، زيرا براى تفسير شخصيت على ( ع ) كه رابطه او را با عالى‏ترين حقيقت انسانى نشان بدهد . همين كلمات كافى مى‏باشد .

 

جمله دوم

 

« او ( على « ع » ) از اين دنيا رخت بربست ، در حاليكه رسالت خود را به جهانيان نرسانيده بود » و چشم از اين دنيا پوشيد مانند پيامبرانى كه در جوامعى مبعوث مى‏شدند كه گنجايش آنها را نداشتند . » مضمون عبارت اول درست مطابق همان معنائى است كه ميخائيل نعيمه نيز بيان ميكند كه اندك چيزى از آنچه كه على ( ع ) ميان خود و خدايش داشت ،

 

در آن زندگانى محدود و در آن جامعه تنگ و تاريك ، ظهور نكرد . عامل اصلى

 

محروميت جامعه آن دوران از رسالت على ( ع ) خود آن جامعه بوده است ، كه او را نشناخت و حتى بمقدار شناسائيش هم از آن شخصيت بهره‏بردارى ننمود .

 

اين حقيقت در مباحث آينده در توصيف جامعه معاصر على ( ع ) مشروحا مطرح خواهد گشت .

 

عامل ديگر براى مجهول ماندن ارزش شخصيت على ( ع ) يك موضوع كلى است كه مى‏تواند شامل همه دورانها و همه جوامع بوده باشد . آن موضوع محدوديت ديدگاه اكثريت مردم است كه دانسته‏ها و خواسته‏هاى آنان نشان ميدهد اين موضوع قابل انكار و ترديد نيست كه بشر با همه داد و فريادهايى كه درباره پيشرفت و تكامل خود به راه انداخته است ، هنوز خود را نتوانسته است از زندان خود خواهى نجات بدهد . اصلا او هنوز نتوانسته است درباره « خود » يك تفسير و توجيه منطقى و رضايت بخشى داشته باشد . رابطه انسان با انسان هنوز در اصل « پيوستگى بجهت احتياج و گسيختگى بعلت سود شخصى » در جريان است .

 

امّا در قلمرو دانستنى‏ها ، همين مقدار ميتوان گفت كه بشر هنوز نتوانسته است مرز واقعى ميان « خود » و « جز خود » را در معلومات خود تعيين نمايد . اصول و قوانين عالى جهان شناسى هيچ مكتبى براى مكتب ديگر كلا يا بعضا پذيرفته نمى‏شود با اينكه از بانيان هر مكتب كه مى‏پرسى كه مأخذو دليل شما بر مدعايتان چيست ،

 

همگى جواب مى‏دهند : حس و عقل و قوانين مسلم انسان و طبيت پس اين تناقض‏ها از كجا بوجود مى‏آيد ؟ در پاسخ همين سئوال هم مطالب ضد و نقيض شنيده ميشود .

 

با اين محدوديت دانستنى‏ها و خواسته‏هاى محدود ، رسالتى مانند رسالت على بن ابيطالب ( ع ) مانند عبور دادن خود كره خورشيد از پنجره اطاقى است كه با چهار ديوار بعرض شش متر و چهار متر و يك سقف و يك كف مشخص و محدود شده است .

 

سوم ميخائيل نعيمه

 

نويسنده صاحبنظر و متفكر انسانى مسيحى عرب :

 

« هيچ مورخ و نويسنده‏اى هر اندازه هم كه از نبوغ و راد مردى ممتاز برخوردار بوده باشد ، نمى‏تواند قيافه كاملى از انسان بزرگى مانند پيشوا على ( ع ) در مجموعه‏اى

 

كه حتى داراى هزار صفحه باشد ، ترسيم نمايد و دورانى پر از رويدادهاى بزرگ مانند دوران او را توضيح بدهد .

 

تفكرات و انديشه‏هاى آن ابر مرد عربى و گفتار و كردارى را كه ميان خود و پروردگارش انجام داده است ، نه گوشى شنيده و نه چشمى ديده است . تفكرات و ايده‏ها و گفتار و كردار او خيلى بيش از آن بوده است كه با دست و زبان و قلم وى بروز كرده ، و در تاريخ ثبت شده است . »

 

توضيحى درباره جمله‏اى از ميخائيل نعيمه

 

« هيچ مورخ و نويسنده‏اى هر اندازه هم كه داراى نبوغ و راد مردى باشد نمى‏تواند قيافه كاملى از انسان بزرگى مانند پيشوا على حتى در هزار صفحه ترسيم نمايد » . همانطور كه ميخائيل نعيمه مى‏گويد : ما نمى‏توانيم عناصر اساسى شخصيت على ( ع ) و فعاليت‏ها و نتايجى را كه از آن عناصر بروز كرده است ، توضيح بدهيم ، با نظر به مجموع اصول و قوانين انسان شناسى ، اگر بخواهيم درباره على ( ع ) تحقيق مفيدى داشته باشيم ، باين نتيجه خواهيم رسيد كه : شخصيتى است در حدّ اعلاى كمال كه زيبايى غير قابل ترسيم روحى را بدست آورده است و داراى آن استقلال روحى است كه در افقى بسيار بالاتر از فرهنگ و علم و خواسته‏هاى معمولى بشر قرار گرفته است .

 

از نظر آرمان‏هاى اعلاى انسانى ، حقيقت مطلقى در شخصيتش بوجود آمده است كه حيات اصيل و منطقى انسانى را با همه بايستگى‏ها و شايستگى‏هاى مربوط به متن حيات اصيل نشان داده است .

 

امّا اين حقيقت مطلق چيست ؟ و كدام است آن عناصر مثبت كه دست بهم داده و در بوجود آوردن آن حقيقت مطلق هماهنگ شده‏اند ؟ و راه شناسايى آن فعاليت‏هاى درونى و مديريت آگاهانه روى آن فعاليت‏ها چيست ؟ مسائلى است كه حل آن بدون قرار گرفتن در مسير چنان شخصيت و بدون شنيدن آهنگ كلى هستى وابسته به هستى آفرين امكان پذير نخواهد بود .

 

علوم روانى و دقيق‏ترين آزمايشگاه‏هايى كه در صدد شناساندن روان آدمى و جريانات گوناگون آن هستند ، هنوز از نشان دادن روشن‏ترين پديده‏هاى روانى مانند لذت و درد و انديشه ، مانند يك نمود فيزيكى ناتوانند ، چه برسد كه بتوانند سه موضوع فوق را براى ما نمودار بسازند .

 

ما براى مشاهده موقعيت روانى شخصيتى مانند على بن ابيطالب ( ع ) بيش از يك راه نداريم و آن هم عبارت است از قرار گرفتن در مسيرى كه اين شخصيت از آن عبور كرده است و بقول جلال الدين مولوى :

 

عقل گردى عقل را دانى كمال

عشق باشى عشق را بينى جمال

 

چهارم ايلياپاوليچ پطروشفسكى

 

استاد تاريخ در دانشگاه لنينگراد :

 

« على پرورده محمد ( ص ) و عميقا به وى و امر اسلام وفادار بود . . . على تا سر حد شور و عشق پاى بند دين بود . صادق و راستگار بود ، در امور اخلاقى بسيار خرده‏گير بود و از نامجويى و مال‏پرستى به دور و بيشك هم مردى سلحشور و هم شاعر و تمام صفات لازمه اولياء اللّه در وجودش جمع بود . »

توضيحى درباره دو جمله از پطروشفسكى

جمله يكم

 

« على تا سر حد شور و عشق پاى‏بند دين بود » .

 

همه ميدانيم كه رسيدن يك مغز و روان بسيار آگاه و فعّال به سر حدّ عشق و شور آن هم به حقايق و موضوعات ماوراى طبيعت كه از حوّاس و تجربه‏هاى معمولى به دور است ، به چه درك‏ها و انديشه‏هاى والائى نيازمند است .

 

ماداميكه يك روح از همه امتيازات و زيبائى‏ها و عوامل جالب عالم طبيعت و تمايلات طبيعى بالاتر نرود ، چنين وضع روانى كه پطروشفسكى در على ( ع ) سراغ گرفته است ، امكان ناپذير ميباشد .

 

و چون موضوع شور و عشق در كار است بطور قطع جمال و جلال مطلقى در پشت پرده طبيعت براى على ( ع ) دريافت شده و او را در جاذبيت خود قرار داده است . مردم معمولى بلكه متفكران ژرف انديش ميتوانند تا سر حدّ دريافت‏هاى

 

عميق و محبّت و خيرگى به موضوعات و حقايق ماوراى طبيعت موفق شوند ،

 

ولى گام نهادن به سر حدّ شور و عشق در آن موضوعات و حقايق ، جز كار پيشوايان رديف اول ماوراى طبيعت نمى‏باشد .

 

اين حقيقت را كه پطروشفسكى درباره عشق على بن ابيطالب ( ع ) متذكر شده است ، باضافه اينكه گفتار و كردار على ( ع ) بخوبى اثبات مى‏كند ، در جمله‏اى از پيامبر اكرم كه در مبحث « على از ديدگاه محمد ( ص ) » مطرح خواهيم كرد ، ديده مى‏شود . آن جمله چنين است : « لا تسبوا عليا فانه ممسوس فى ذات اللّه » 1 ( به على دشنام ندهيد ، زيرا او شيفته و بيقرار در ذات خداوندى است ) .

 

جمله دوم

 

« تمام صفات لازمه اولياء اللّه در وجودش جمع بود » اين جمله در حقيقت نتيجه روشنى براى جمله يكم است ، زيرا هنگامى كه يك روح بآن حدّ از رشد و كمال برسد كه شور و عشق درونش را فرا بگيرد ، مسلم است كه از همه آلايش‏ها پاك و همه عظمت‏ها را دارا خواهد بود .

 

شاد باش اى عشق خوش سوداى ما

اى طبيب جمله علت‏هاى ما

 

اى دواى نخوت و ناموس ما

اى تو افلاطون و جالينوس ما

 

پنجم جرج جرداق

 

از برترين نويسندگان انسانى مسيحى عرب :

 

« آيا انسان بزرگى مانند على را مى‏شناسى كه حقيقت انسانى را به عقول و مشاعر بشرى آشنا بسازد ، آن حقيقت انسانى كه سرگذشتى چون ازل و آينده باقى چون ابديت و ژرفائى بس عميق دارد كه هر يك از صاحبان عقول و نفوس بزرگ مطابق روش و طبع خود ، آن را درك مى‏كند و ديگر انسان‏هاى عادى بدون اينكه خود بدانند در سايه آنان زندگى مى‏كنند . . . آن حقيقت انسانى كه اساس همه فلسفه‏هاى مثبت است در مقابل فلسفه‏هاى منفى . مقصودم از آن فلسفه‏ها كاوش از « مطلق » است كه عامل اساسى ثبات و پايدارى انسانيت در وجود انسان است . كاوش از « مطلق » اگر تا اعماق مطلق ادامه يابد ، بيكى از چهره‏هاى حقيقت خواهد رسيد .

 

در اين بحث و پى‏گيرى ، انديشه و عقل و خيال و ساير فعاليت‏هاى ناشى از آنها دست بهم مى‏دهند ، سپس به موقعيت‏ها و عوامل و عموم تمايلات با داشتن

 

معانى مختلف تطبيق مى‏گردند . على ( ع ) اين « مطلق » را بطور مخصوص دريافته ،

 

سپس با عقل و قلبش درك كرده است كه بالاترين قدرت‏ها از پايدارى و مقاومت روى آن مطلق ناشى مى‏گردد . على بدينسان تجسّم يافته آن قدرت شگفت‏انگيز است كه او را در پيروزى‏ها و شكست‏ها يكسان نشان مى‏دهد . زيرا عامل ملاك او در پيروزى‏ها و شكست‏ها همان قدرتست كه در ميدان جنگ چه با چهره پيروزى بيرون آيد و چه با شكست روبرو شود و همچنين در ميدان سياست و هر ميدان ديگر كه براى تكاپوى زندگى تصور شود يكسان است . » 1

 

توضيحى درباره سه جمله از جرج جرداق


جمله يكم

 

« آيا انسان بزرگى را مانند على مى‏شناسى كه حقيقت انسانى را به عقول و مشاعر بشرى آشنا بسازد آن حقيقت انسانى كه سرگذشتى چون ازل و آينده باقى چون ابديت و ژرفائى بس عميق دارد . . . » معناى اين جمله چنين است كه مكتب‏هاى معمولى و ديگر عظماى انديشه ، انسان را در آن قلمرو محدود و بسته مى‏شناسند و معرفى مى‏كنند كه با عوامل جبرى محيط و تاريخ و قوانين مقرّره و خود خواهى‏ها قالب گيرى مى‏شود و چند روزى در صحنه ساخته شده عوامل مزبور به بازيگرى خود دلخوش ميدارد و با تحمل هزاران رنج و شكست از صحنه خارج مى‏شود و رهسپار زير خاك تيره مى‏گردد .

 

اين انسان مورد شناخت و معرفى مكتب‏ها و متفكران معمولى ، همواره در ميان گذشته معدوم و آينده مجهول ، چشم به دهان مكتب‏ها و متفكران ، ديده از اين زندگانى مى‏بندد . اگر خيلى شانس داشته باشد و انبوه گرد و غبار تاريخ چهره‏اش را نپوشاند ، مى‏تواند موضوع تحقيقات حرفه‏اى براى مورخين بوده يا مانند جنازه‏اى بى‏صاحب مورد تشريح فلسفه گويان نامجو قرار بگيرد .

 

شناخت على درباره انسان‏ها بقول جرج جرداق : درست در نقطه مقابل انسان شناسى مزبور مى‏باشد . نخست اينكه على انسان را محصول بازى طبيعت .

 

ناخودآگاه نمى‏داند ، بلكه او انسان را يك محصول جدّى از يك كارگاه جدّى كه با مشيّت بسيار والاى هستى آفرين شروع به كار كرده است ، مى‏داند .

 

بهمين جهت است كه عمر انسان در حقيقت مساوى عمر كارگاهى است كه از بامداد ازل تا شامگاه ابد بجريان افتاده ، از دستبرد سود جويان ضدّ انسان بالاتر قرار گرفته است .

 

جمله دوم

 

اين حقيقت انسانى والا را : « هر يك از صاحبان عقول و نفوس بزرگ مطابق روش و طبع خود درك مى‏كنند و ديگر انسان‏هاى عادى بدون اينكه خود بدانند در سايه آنان زندگى مى‏كنند . » اين يك توجّه بسيار عالى است كه « جرداق » درباره حركت قافله انسان رو به آينده پيدا كرده است . حقيقتا چه اندك است شماره آن عظماى انسان شناسى كه توانسته‏اند آن حقيقت والاى انسانى پايدار را درك كنند و نظريات و مكتب‏هاى معمولى را مانند برق زود گذر تلقى كنند كه مقدارى روشنايى در لحظه‏هاى بسيار موقّت بچهره آن حقيقت والا مى‏تابد و سپس براه خود مى‏رود .

 

كمتر از اين عظماى انسان شناس ، افراد معدود بسيار والائى هستند كه تمام چهره حقيقت والاى انسانى را مى‏شناسند و ارزش واقعى آن را بجاى ميآورند .

 

مردم عادى كه اكثريت قريب به نود و نه درصد تاريخ را تشكيل مى‏دهند ، سايه‏وار دنبال آن عظماء راه مى‏افتند و تنها باين اصل كه عظماى پيشرو ما انسان‏ها را ميشناسند و بايستگى و شايستگى ما را درك كرده‏اند ، قناعت مى‏ورزند . چيزى كه به ذهن اين اكثريت خطور نمى‏كند ، چون و چرا در فلسفه‏ها و دلايل راه‏هايى است كه آن عظماى پيشرو پيش پاى آنان مى‏گسترانند . همين امروز همه جوامع و ملل متمدن را بگرديد و قوانين و رفتارهاى متنوع زندگى آنان را براى افرادشان مطرح كنيد و بپرسيد :

 

فلسفه و دليل درست بودن اين قوانين و رفتارها چيست ؟ افرادى كه بتواند بهمه سئوالات شما جواب درست بدهند ، قطعا از شماره انگشتان شما تجاوز نخواهند كرد .

 

با يك نظر دقيق‏تر خود همان عظماى انسان شناس و اين افراد اندك كه فلسفه

 

كار آن عظما را درك و توجيه خواهند كرد ، در پايان تحقيق و تحليل به اصول و قوانين معدودى خواهند رسيد كه افراد معدود بسيار والا و كمتر از شماره عظماى انسان شناس بعنوان مواد رسالت كلى ابلاغ نموده‏اند . علىّ بن ابيطالب ( ع ) از اين افراد معدود است .


جمله سوم

 

« على ( ع ) اين مطلق را بطور مخصوص دريافته سپس با عقل و قلبش درك كرده است كه بالاترين قدرت‏ها از پايدارى و مقاومت روى آن مطلق ناشى مى‏گردد . » « بينوا ما انسانها » : بوسيله اصطلاح گويى‏ها و وسوسه‏ها ، از مطلق واقعى كه انسان بدون آن قابل درك و توصيف و توجيه نخواهد بود ، قهر نموده و پا بفرار مى‏گذاريم ، و نمى‏دانيم كه نيروى فرار ما از مطلق واقعى ، و مسيرى كه براى فرار انتخاب كرده‏ايم و مقصدى كه برگزيده‏ايم و آوازى كه در هنگام فرار مى‏خوانيم ،

 

همه و همه مطلق‏هايى هستند كه با اصطلاحات شيرين و جالب خود ، ما را به خود جذب مى‏كنند و بجاى يك مطلق واقعى ، چند مطلق را معبود خويشتن قرار ميدهيم آن مطلقى كه على بن ابيطالب ( ع ) را به اوج قدرت انسانى رسانيده است چيست ؟ در تفسير اين مطلق هم مى‏توانيم راه كوتاه را در پيش بگيريم و هم راه دراز را .

 

در اين مبحث ما راه كوتاه را انتخاب مى‏كنيم :

 

« من در اين نمايشگاه بزرگ هستى جلوه‏گاهى از هستى آفرينم ، شعاعى از آن هستى آفرين بر وجود من مى‏تابد . درك مى‏كنم كه هر اندازه كه سطوح و اعماق روحم را براى نفوذ آن شعاع ، بيشتر باز مى‏كنم ، حقايق و واقعيات جهان هستى براى من شفّاف‏تر و صيقلى‏تر مى‏گردند و ماهيت خود را بيشتر آشكار مى‏سازند . همچنين مى‏بينم هستى من ، استقلال من ، مالكيت من بر خويشتن ، عشق من به كمال و رشد ، در اعماق جانم سر بر مى‏كشند و خود را مى‏نمايانند .

 

بدينسان با حقيقتى بنام « من » يا شخصيت آشنا مى‏شوم كه جزئى از همان

 

شعاع گسترده از مقام ربوبى است . بنابراين ، تكاپوى « من » ( جلوه‏گاه هستى آفرين ) در مسير و جاذبيت شعاع گسترده از مقام ربوبى ، همان مطلق است كه فرزند ابيطالب را به اوج قدرت انسانى رسانيده است .

 

اين تكاپو تنها در مجراى قوانين و اصول انسانى الهى بثمر مى‏رسد . براى چنين تكاپو شكست و پيروزى ، و دوست و دشمن و شادى و اندوه و گريه و خنده و داشتن و نداشتن و تنهايى و تراكم جمعيت‏ها و محراب عبادت و ميدان جنگ و زمامدارى و گوشه‏گيرى ، حباب‏هايى هستند كه در دنبال عواملى سر بر مى‏كشند و سپس در اقيانوس مطلق فرو مى‏نشينند . اينست محصول آن مطلقى كه على را به اوج قدرت انسان الهى نائل ساخته است .

 

به گزارش شفقنا در ادامه این مبحث به دیدگاه متفکران و صاحب نظران اسلامی پرداخته شده است:

چند جمله از بزرگترين متفكران و صاحبنظران اسلامى


يكم ابن سينا

 

( حسين بن عبد اللّه ) :

 

« و براى اين بود كه شريف‏ترين انسان و عزيزترين انبياء و خاتم رسولان صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چنين گفت با مركز حكمت و فلك حقيقت و خزانه عقل امير المؤمنين كه :

 

يا علىّ اذا رأيت النّاس يتقرّبون الى خالقهم بانواع البرّ تقرّب انت اليه بانواع العقل تسبقهم .

 

گفت : اى على ، چون مردمان در تكثر عبادت رنج برند ، تو در ادراك معقول رنج بر تا بر همه سبقت گيرى ، و اين چنين خطاب را جز چون او بزرگى راست نيامدى كه او در ميان خلق چنان بود كه معقول در ميان محسوس ، لاجرم چون با ديده بصيرت عقل مدرك اسرار گشت همه حقايق را دريافت و ديدن حكم داد و براى اين بود كه گفت : لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا ( اگر پرده برداشته شود ، بر يقين من افزوده نگردد ) . هيچ دولت آدمى را زيادت از ادراك معقول نيست ، بهشتى كه به حقيقت آرسته باشد به انواع زنجبيل و سلسبيل ادراك معقول است و دوزخ با عقاب و اشغال متابعت اشغال جسمانى است كه مردم در بند هوا افتند و در جحيم

 

خيال بمانند »

 

توضيحى در سه جمله ابن سينا

 

نخست به كلماتى كه درباره شخصيت على ( ع ) بكار برده است ، مينگريم :

 

اين كلمات عبارتند از :

 

1 مركز حكمت 2 فلك حقيقت 3 خزانه عقل . حكمت و عقل عالى‏ترين وسائل رشد و كمال انسانى است كه بدون تحقق آنها هيچ انسانى در مسير رشد قرار نمى‏گيرد . اين حكمت و عقل هنگامى كه در روان آدمى در حدّ اعلاى خود به فعاليّت بپردازند ، وصول به حقيقت كه كمال نهايى انسانى است ، حتمى ميباشد .

 

جمله يكم

 

« و اين چنين خطاب را جز چون او بزرگى راست نيامدى كه او در ميان خلق چنان بود كه معقول در ميان محسوس » .

 

خطابى كه پيامبر اكرم ( ص ) به على ( ع ) فرمود درباره تعقل بود ، ابن سينا شايستگى چنان خطاب را به على ( ع ) منحصر مى‏كند ، زيرا تنها او است كه سخنان و كردارش بدون كمترين انحراف ، واقعيت را نشان مى‏دهد . وجود چنان عناصر حيرت انگيز از نظر عظمت ، مانند تقوا ، علم و معرفت ، فداكارى در راه دين ايده‏آلش شجاعت در حدّ اعلا ، قدرت فوق العاده مالكيت او بر خويشتن ، احساسات بسيار رقيق ، خود را در حيات اجتماعى جزئى از انسان ديدن . . . و ده‏ها عناصر از اين قبيل به مديريّت عقلانى بسيار والائى نيازمند است و به اتفاق همه صاحبنظران ملل اين مديريت در علىّ بن ابيطالب در حدّ اعلا وجود داشته است .

 

جمله دوم

 

« لاجرم چون با ديده بصيرت عقل مدرك اسرار گشت ، همه حقايق را دريافت و ديدن حكم داد و براى اين بود كه گفت : لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا ( اگر پرده برداشته شود ، بر يقين من افزوده نشود ) اگر كسى ساليان طولانى سر و كار جدّى با فلسفه‏ها و همه گونه جهان بينى‏ها نداشته باشد ، هرگز طعم اين جمله « ابن سينا » را نخواهد چشيد .

 

يك فيلسوف و يك دانشمند و حتى يك هنرمند صاحبنظر عميق در طول تاريخ

 

شرق و غرب سراغ نداريم كه به دانستنى‏هاى خود ، با اعتقاد كامل بنگرد و از عهده پاسخ به همه سئوالاتى كه به اعماق معلومات او نفوذ مى‏كند ، برآيد .

 

اگر بخواهيم آن سئوالات را جمع‏آورى كنيم ، مجلدات متعددى را بايد براى اين كار اختصاص بدهيم و همچنين مجلدات ديگرى لازم است كه « نميدانم » هاى فلاسفه و دانشمندان را در آنها جمع‏آورى كنيم . در چنين جهان اسرارآميز و با اين محدوديت مغزهاى متفكرين ، « دريافتن همه حقايق و ديدن واقعيات » كه در باره على ( ع ) پذيرفته شده است ، يك موضوع معمولى نيست ، بلكه شگفت‏انگيز ترين مسئله‏ايست كه بشر سراغ دارد . با قطع نظر از ابن سينا ، فلاسفه و عرفاى كثيرى مسئله ديدن بى‏پرده واقعيات را درباره على ( ع ) قبول نموده‏اند از آنجمله جلال الدين مولوى است كه مى‏گويد :

 

اى على كه جمله عقل و ديده‏اى

شمّه‏اى وا گو از آنچه ديده‏اى

 

دوم حسن بن يسار بصرى

 

از مشهورترين فقها و دانشمندان قرن اول هجرى :

 

« علىّ بن ابيطالب ، ربانّى امت اسلامى و داراى عظمت و سابقه منحصر و نزديكى با پيامبر اكرم . او هرگز از امر الهى غفلت نورزيد ، و در راه دين هيچ ملامتى در او تأثير نداشت »  .

 

توضيحى در جملات حسن بصرى

 

آگاهى و گرايش دائمى به امر الهى و نپذيرفتن هيچ ملامت و خواهش و تهديد در راه خدا دليل روشنى است بهمان مطالبى كه ابن سينا درباره واقع يابى بى‏پرده على بن ابيطالب بيان نمود . اين همان موضوع است كه جرج جرداق بعنوان مطلق‏يابى على مطرح كرد . و همان است كه جبران خليل جبران با مفهوم ارتباط با روح كلى تعبير نمود .

 

سوم ابن ابى الحديد

 

شارح نهج البلاغه كه بتازگى در 20 مجلد تجديد چاپ شده است از مطلّع‏ترين علماى تسنّن و متفكر در فلسفه و كلام و صاحبنظر در تاريخ اسلام :

 

 

 

« امتيازات انسانى على ( ع ) از لحاظ عظمت و جلال و شهرت در آن حدّ اعلا است كه شرح كردن و بحث و تفصيل دادن آنها ناروا و بيهوده است . . . من چه بگويم در حق مردى كه دشمنانش نتوانستند عظمت‏ها و فضايل او را منكر شوند و همه آنان به برترى شخصيت او اعتراف نمودند .

 

 

تو خود ميدانى كه بنى‏اميّه زمامدارى اسلام را در شرق و غرب روى زمين بدست آوردند و با هر نوع حيله‏گرى در خاموش ساختن نور او كوشيدند و هر گونه لعن و افترا را براى على در روى منابر ترويج نمودند هر كس كه او را مدح و توصيف مى‏كرد ، مورد تهديد قرار مى‏گرفت ، هر روايتى را كه فضيلت على را بازگو مى‏كرد ، ممنوع ساختند . حتى از نامگذارى كودكان به نام على جلوگيرى كردند . اين همه اقدامات و تقلاها جز ظهور عظمت و جلالت شخصيت على نتيجه‏اى نداد . . . در حقيقت اينهمه نابكارى‏هاى بنى‏اميّه مانند پوشانيدن آفتاب با كف دست بود . . .

 

من چه بگويم درباره مردى كه همه فضيلت‏ها به او منتهى مى‏شود و هر مكتب و هر گروهى خود را به او منسوب مى‏سازند . آرى او است رئيس همه فضيلت‏ها . . . 1 « من چه بگويم درباره مردى كه اهل همه مذاهب غير اسلامى كه در جوامع اسلامى زندگى مى‏كنند [ و اطلاعى از شخصيت او دارند ] به او محبت مى‏ورزند و حتى فلاسفه‏اى كه از ملّت اسلامى نيستند ، او را تعظيم مينمايند . . . ما در مقدمه اين كتاب ( شرح نهج البلاغه ) نمونه‏اى از فضيلت‏هاى على ( ع ) را بدون اينكه قصد تكميل آنها را داشته باشيم ، متذكر شديم . و اگر بخواهيم اختصاصات و عظمت‏هاى او را بيان كنيم ، به كتابى مستقل به حجم همين كتاب ( شرح نهج البلاغه ) بلكه به مجلداتى بيش از اين‏ها نيازمند مى‏باشيم . 2

ادامه دارد….

انتهای پیام

www.afghaniatan.shafaqna.com

اخبار مرتبط