شنبه 26 ثور 1405

آخرین اخبار

طالبان: ترکیه برای ۲۰ هزار افغان ویزای دامداری صادر می‌کند

شفقنا افغانستان _ وزارت مهاجرین طالبان اعلام کرده است...

محقق از افزایش فشارهای مذهبی بر شیعیان هشدار داد

شفقنا افغانستان _ محمد محقق، رهبر حزب وحدت اسلامی...

مقام ارشد آمریکایی: افغانستان همچنان در خط مقدم تهدیدهای تروریستی قرار دارد

شفقنا افغانستان- یک مقام ارشد نظامی ایالات متحده اعلام...

بازگشت اجباری بیش از ۵ هزار مهاجر افغانستانی در یک روز؛ تشدید بحران انسانی

شفقنا افغانستان– معاونت سخنگوی طالبان اعلام کرد که روز...

نرخ اسعار خارجی در برابر پول افغانی/ شنبه ۲۶ ثور ۱۴۰۵

شفقنا افغانستان – بر اساس اعلام سراسری شهزاده، بازار...

نیویورک تایمز مدعی شد؛ احتمال ازسرگیری جنگ ایران و آمریکا ظرف چند روز آینده

شفقنا افغانستان– روزنامه نیویورک تایمز بامداد شنبه ادعا کرد...

نگرانی بریتانیا و سازمان ملل از بازداشت خبرنگاران در افغانستان

شفقنا افغانستان _ هم‌زمان با افزایش فشارها بر رسانه‌ها...

جوانی در کابل کشته و موترش ربوده شد

شفقنا افغانستان _ منابع در کابل می‌گویند یک جوان...

۵ میلیون قربانی سوءتغذیه در افغانستان؛ هشدار تازه برنامه جهانی غذا

شفقنا افغانستان _ برنامه جهانی غذا (WFP) هشدار داده...

کاهش بودجه‌های بشردوستانه؛ زنگ خطر برای آینده زنان در کشورهای بحران‌زده

شفقنا افغانستان _ سازمان بشردوستانه هالندی «CARE» هشدار داده...

کشته شدن ۳ نفر در پی حادثه ترافیکی در سمنگان

شفقنا افغانستان- یک حادثه رانندگی در ولایت سمنگان شمال...

اخراج اجباری بیش از 5 هزار مهاجر افغانستانی در یک روز از کشورهای همسایه

شفقنا افغانستان- طالبان اعلام کرد روز گذشته یک‌هزار و...

نتیجه مطالعه در بریتانیا: رشد نگران‌کننده استفاده از چت‌بات‌های هوش مصنوعی برای مشاوره پزشکی

شفقنا افغانستان- پزشکان می‌گویند نظرسنجی «بسیار نگران‌کننده» خطر مراجعه...

زندگی نان است و دیگر هیچ!

شفقناافغانستان-مگر امکان دارد، آن زنِ بیوه ی که بیش از بیست سال عمرش را در ولسوالیِ شیرینِ تگابِ ولایتِ فاریاب، با بی سرپناهی سرکرده تا از یگانه فرزندش مراقبت کند، اما به خاطر فقر فرزندش را از دست می دهد، دیوانه نشود؟ لزومی نیست به موارد دیگر اشاره گردد، مورادی مذکور کافی است تا بگوییم در جامعه ی ما میان «نان» و «زندگی» پیوندِ ناگسستنی وجود دارد و در واقع «زندگی نان است و دیگر هیچ!»

«نان» نخستین نیازِ آدمی است. با آن­که در دنیایِ امروز سطحِ نیازمندی­ انسان­ها بالارفته و در بسیاریِ از کشورهایِ جهان «نان» نه تنها مسئله نیست، بلکه حتی برایِ آنان قابل تصور نیست که کسی از بی­ نانی بمیرد، اما در افغانستان، به ویژه در خانواده­ هایی که «زنان» در مقامِ نان­ آور خانه ایفایِ وظیفه می کنند، نان مهم­ترین دغدغه­ ی زندگی به شمار می­رود. نبودکار و اشتغال در افغانستان از یک­سو، تصور کهنه و منسوخ تبعیضِ جنسیتی­ ای که به زنان اجازه­ ی کار به بیرون از خانه­ را نمی­دهد و در نتیجه طرد و تبعیدِ آنان­ از اداراتِ دولتی و بازار «کاررسمی» به دخمه­­ ی تاریکِ خانه­ ها، کارگاه­ هایِ زیرزمینی، کارهایِ سخت و دشوار در مزارع و دیگر کارهایی که به ندرت «شرافتِ کاری» در آن­ها لحاظ می­گردد، از سویِ دیگر، سبب گردیده که «نان» به مهم­ترین مسئله­ ی زندگیِ زنان بدل گردد.

•1) زنان در بسیاریِ از ولایت­ ها «حقِ تحصیل» ندارند که هیچ، «خانه­ ی از آنِ خود» ندارند که هیچ، آزادی و کرامتِ انسانیِ آنان با خشن ترین وجه لگدمال می­شود که هیچ، بلکه دربه­ در کوچه­ به کوچه، مزرعه به مزرعه، اداره به­ اداره، دفتربه­ دفتر، انجو به­ انجو، به دنبالِ کاری می­گردند تا از گرسنگی نمیرند، اما دریغا که کار در «برابرِ نان» نیز برایِ آنان یافت نمی­شود.

•2) : جیمز اوپن هایمن، در سالِ 1912 در شعری که تحت عنوان «نان­ آور»، در بارة زنانِ کارگر کارخانه­ ی پارچه­ بافیِ لاول ماساچوست سروده بود، فریاد زد:«به­ پیش، خواهران من/بر گور زنانی بی­شماری، که برای نان فریاد کشیدند/ نه زیبایی، نه عشق، بیگاری برای همه/ بکوشیم برای زندگی بهتر/ نه تنها برای نان/ به­ پیش، خواهران من، به­ پیش/ روزهای بهتر درراه است.» شعر اوپن هایمن، در واقع بیانی شد برایِ «دادخواهیِ (advocacy)» و زنان کارگر هنگامِ «تظاهرات»، هم­ آوا بانگِ صدایِ او را در همه­ جا تکرار کردند. «نرده­ های آشپزخانه­ های کثیف و دودگرفته» را برکندند و کارخانه­ هایِ کسالت­ بار و بی­ روح­ را ترک گفتند تا نه به حیثِ یک هستیِ منفعل و «نفقه خور» و نه تنها کسانی باشند که تاقی از آنِ خود داشته باشد و مخارجِ زندگیِ شان­ را خودِ شان تامین نمایند، بلکه در تصمیم­ گیری­ هایِ اساسی جامعه نیز سهم بگیرند. به سخنی دیگر با آن­که در تمامی دنیا فرصت­ های مردان بیش­تر است و تا رسیدن به سطح برابریِ کامل زن و مرد، راه بسی دور و درازی در پیش است، اما در بسیاریِ از کشورها زنان، نه برای نان، بلکه تحققِ آرمان­هایِ والاتری از قبیلِ احترامِ اجتماعی، خویشتن­ تحقق­ بخشی و دیگر نیازهایِ بالاتر می­ اندیشند. آن­ها از آن وضعیتِ جانوری­ ایِ که فقط به نیازهایِ زیستیِ شان بی اندیشند عبور کرده­ اند و برای رسیدن به «زندگیِ بهتر» و فضیلت­مندانه قاطعانه تلاش می­کنند.

•3) . گذار از وضعیتِ زیستی به وضعیتِ آرمانی زمانی قابل تصور است که نیازهایِ اولیه­ ی آدمی، از قبیل «خوراک»، «سرپناه»، «پوشاک» و «امنیت»، تامین گردد. «رونالد انگل هارت»، نظریه­ پرداز «تحولاتِ­ فرهنگی» در پژوهشی که در ده تا کشورِ اروپایی به روش «پانل» انجام داده است، به نتایجی جالبِ توجهی دست یافته است. براساس این پژوهش میان تامینِ امنیتِ اقتصادی و شغلی و «معنویت­ گرایی» پیوندِ مستقیم وجود دارد. هرچه ضریبِ امنیتِ اقتصادی بالاتر باشد، امکانِ اندیشیدن به نیازهایِ متعالی و معنوی بیش­تر خواهد بود و رشد فرهنگ­ های معنویت­ گرا در اروپایِ پس از جنگِ جهانی را بر همین مبنا تبین می­کند. معنویت در واقع دغدغه­ ی بعد از نانِ آدمی است. شاید بتوان بر همین مبنا آشفتگی­ های اخلاقیِ افغانستان­ را توضیح داد. آشفتگی­ هایِ اجتماعی و اخلاقی در واقع ریشه در آشفتگی­ های اقتصادی دارد. آن انسانی که به گرسنگی و بی­ سرپناهی گرفتار است و ناامنی برای او حیثیتِ «هستی شناختی(ontological)» پیدا کرده، فرصت ندارد در مورد نیازهایِ والاتر بیاندیشد. پژوهشی که از سوی «گروهِ تحقیق و دفاع از حقوقِ بشر(HRRAC)» در مورد «کارگرانِ غیررسمی»، صورت گرفته است، نشان­گرِ آن است که کارگران، به ویژه «زنانی» که نانِ­ آور خانه ­اند، نه برای «زندگیِ بهتر»، بلکه فقط به «نان» می­اندیشند. بخانمی از ولسوالی قره­ باغِ کابل می­گوید:« 6 تا اولاد دارم. شوهرم معتاد است. من تنها “نان­ آور” خانه می­باشم و مجبورم از صبح تا شب در باغ­ های انگور و دیگر میوه­ جات کار کنم و در برابر آن 70 تا 100 افغانی به دست آورم و شکمِ گرسنه­ ی فرزندانم را سیر نمایم. اکثر شب­ ها “نان” نداریم و فرزندانم­ فقط چند خوشه انگور می­خورند و به خواب می­روند.» مطابقِ این پژوهش که در پنج ولایتِ افغانستان(کابل، بامیان، ننگرهار، فاریاب و هرات)­انجام یافته، وضعیتی زنان دورتر از پایتخت (بامیان، ننگرهار، فاریاب و هرات) به مراتب فاجعه­ بار تر است. خانم «آمنه»، تنها «نان­ آورِ خانه» از ولایتِ «بامیان» از نبودِ کار شکایت دارد و میگوید:«یک سال پیش شوهرم فوت کرد. سه تا اولاد داریم. در بامیان کار وجود ندارد. فقط بعضی روزها به صورت روز مزد برای زراعت­ کاران، کار می­کنم. مدت­هاست که فرزندانم حتی “نانِ خشک” را هم سیر نخورده­ اند. گرسنگیِ خودم چندان مهم نیست. دلم به حال فرزندانم می­سوزد. اکثر اوقات آن­ها، گرسنه می­ خوابند. ما فقط “نان” می­ خواهیم.»

•4)مسئله­ ی اصلی زنانی چون «آمنه» که ­شمار آن­ها در افغانستان کم نیست، «نان» است. از نظر آن­ها، «نان، یعنی زندگی و زندگی، یعنی نان.» آن­ها فرصت ندارند به «زندگیِ بهتر» یا «زندگیِ ورایِ نان» بیاندیشند. آمنه و بی­شمار زنان فقط «نان» را فریاد می­کشند تا دستِ­کم یک شب کودکانِ شان با شکمِ سیر به بستر خواب بروند. هرگز نمی­توانند تصور کنند که در رویِ زمین کسانی هستند به «آرمان­ های والا» می­اندیشند، به «آزادی» و «برابری»، به پایان­ بخشیدنِ وابستگیِ­ زنان به مرد، به ستاره­ شدن در دنیایِ هنر و نقش­ آفرینی در بزرگ­ترین چالش­هایِ سیاسی­__فرهنگی دنیایِ امروز. آمنه نان نیاز دارد و برایِ کسانی چون او که یک­بار در زندگی نانِ سیر نخورده­ اند، والاترین آرمان «نان» است و بزرگ­ترین آرزو خوابیدنِ فرزندانِ شان باشکم سیر. چه کسی از درد و رنجِ آنان خبر دارد، «گل­آرا» می­گوید:«هیچ­کس به حالِ آدم­های فقیر و بی­ نان توجه ندارد. روزگاری بسیار بدی دارم. شوهرم نابیناست و من تنها “نان­ آور خانه”. نه دولت به ما توجه دارد، نه نماینده­ ی ما در پارلمان، نه نمایندگانِ شورایِ ولایتی و نه موسسات. چندی پیش یکی از موسسات برای خانواده­ ها “سولرآفتابی” توزیع می­کرد، اما چون پارتی نداشتم به من ندادند. گندم­ های کمکی، بین مسئولین دست­ به­ دست می­شوند و هیچ وقت به ما نمی­رسند. زمستانِ گذشته، در جریانِ توزیع گندم یک­ روز از اول صبح تا شام در میان برف و سرما در صفِ گندم ایستادم، اما در نهایت گندم به من نرسید. مسئولِ توزیعِ گندم، بوجی­ های گندم را به داخل انبار برد و به من گفت:گندم تمام شده، برو به خانه­ ات. به خانه برگشتم، فرزندانم با خوش­حالی به طرفِ من دویدند و صدا زدند: مادرجان! گندم آوردی؟ نتوانستم چیزی بگویم، اشکم جاری شد. آن­ها فهمیدند که از گندم خبری نیست. دختر کوچکم گفت مادر جان! گریه نکن.[1]» همچنین زنان بسیاری از شدتِ فقر دچار مشکلاتِ روانی شده­ اند. امراضِ جسمانی پدیده­ ی رایج و همگانی است. مگر امکان دارد، آن زنِ بیوه­ی که بیش از بیست سال عمرش را در ولسوالیِ شیرینِ تگابِ ولایتِ فاریاب، با بی­ سرپناهی سرکرده تا از یگانه فرزندش مراقبت کند، اما به خاطر فقر فرزندش را از دست می­دهد، دیوانه نشود؟ لزومی نیست به موارد دیگر اشاره گردد، مورادی مذکور کافی است تا بگوییم در جامعه­ ی ما میان «نان» و «زندگی» پیوندِ ناگسستنی وجود دارد و در واقع «زندگی نان است و دیگر هیچ!»

[1] به نقل از داده­هایِ کیفی(مصاحبه گروه متمرکز) پژوهش که از سوی «گروه تحقیق و دفاع از حقوق بشر» در مورد «کارگران غیررسمی» انجام شده است.

نویسنده: اسدالله احمدی

انتهای پیام

www.afghanistan.shafaqna.com

اخبار مرتبط