شفقناافغانستان-
درد هزاره اين است كه در افغانستان آنها تا هنوز شهروند درجه چندم است. حادثه فجيع پغمان يادتان است؟ همه را تكان داد. عاملين جنايت به سرعت شناسايى، بازداشت، محاكمه و مجازات شدند. فاجعه شنيع قتل فرخنده در زيارت شاه دو شمشيره موجى از اعتراض را برانگيخت و قاتلان آنها به سرعت شناسايى، بازداشت و به دادستانى معرفى شدند. اما وقتى جنايت در حق انسان بيگناه هزاره به جرم هزاره و شيعه بودن اتفاق مى افتد، دولت بى تفاوت است، عوامل فاجعه شناسايى، بازداشت، محاكمه و مجازات نمى شوند و حساسيت عمومى مردم هم در قبال جنايات بسيار اندك است.
چهارده غير نظامى بيگناه هزاره را در مسير راه در ولايت غور تيرباران كردند، دولت در قبال اين فاجعه چه كرد؟ هيچ. چندين تن هزاره در مسير بلخاب به جرم هزاره بودن اختطاف و بعد تيرباران شدند. دولت چه كرد؟ هيچ. در مسير جاغورى و در مسير بهسود تا حالا بارها مسافرين به جرم هزاره بودن به قتل رسيده اند، دولت براى مجازات قاتلان و تأمين امنيت راه ها چه كرده است؟ هيچ. حالا مدتى طولانى است كه سى و يك هزاره در ولايت زابل اختطاف شده اند. دولت تا حالا چه اقدام مؤثر در اين مورد كرده است؟ هيچ.
شهروندان افغانستان در برابر اين همه جنايت بر عليه هزاره فقط به خاطر تعلقات مذهبى و قومى شان چه مقدار حساسيت از خود نشان داده اند؟ بسيار اندك و غير قابل توجه.
يك بخش اين همه جنايت و بى توجهى بحث اخلاقى است و براى افغانستان، مردم و دولت اش شرم و افتضاح اخلاقى دارد. اما بخش ديگر اش پيامدهاى سياسى، فرهنگى، اجتماعى و امنيتى است. اگر فردا هزاره ها رفتند از يك جايى سلاح و امكانات پيدا كردند و درصدد انتقام و مقابله به مثل برآمدند، نبايد گلايه كرد. در آن صورت با توجه به اين وضعيت فعلى، بايد تصميم و عمل هزاره ها براى همه قابل درك باشد.
هزاره ها سال ها شده است كه صبر و بردبارى و خونسردى پيشه كرده اند و به مبارزات مدنى، حق خواهى دموكراتيك و مدنى روى آورده اند، اما وقتى كارد به استخوان برسد و تبعيض و بى انصافى زخم جانسوز شود، معلوم نيست كه هزاره ها همين بمانند كه فعلا هستند. پيش از اينكه “پرستوها”، شفيع ديوانه، قنبر لنگ، على سرور گنگس، نصير سوز، نصير ديوانه و عليداد شوند، بايد براى اين وضعيت تدبيرى سنجيد. پيش از اينكه روزگار هزاره در افغانستان عمومى ساخته شود، فاجعه همگانى گردد و همه گرگ شوند، به داد و فرياد مردم بايد رسيدگى صورت بگيرد.
جعفر عطایی
