شفقناافغانستان- امروزه نمی توان پیش بینی کرد که وضعیت خاورمیانه و آسیای مرکزی در پنج یا ده سال آینده چگونه خواهد بود. اما در بهترین حالت می توان گرایش ها و تحولاتی را شناسایی کرد که امروز نقشی موثر در آینده منطقه داشته و چهارچوب ها را برای آینده نزدیک مشخص می کنند، حتی اگر این گرایش ها و تحولات دیر یا زود دچار تغییر یا دگرگونی کامل شوند.
تحول عظیم خاورمیانه امروز اما همان فروپاشی نظم منطقه ای است بدون آن که کسی را یارای آن باشد که این نظم فروپاشیده را دوباره برقرار کند. امروزه قدرت های بزرگ جهانی به هیچ عنوان برای یک توافقنامه “سایکس-پیکو”ی جدید که به مانند سال های آغازین قرن بیستم بتواند سیستمی تعریف شده از خارج را برای کشورها و مرزهای خاورمیانه و آسیای مرکزی در نظر بگیرد آمادگی ندارند. و بازیگران منطقه ای نیز نه می خواهند و نه شاید می توانند که برای نزدیک ساختن و هماهنگ ساختن دیدگاه های خود در مورد این نظم، کنفرانسی مشابه کنگره وین تشکیل دهند.
فضای میان دریای مدیترانه و خلیج فارس امروزه از بسیاری جهات با آن خاورمیانه ای که ما می شناسیم و یا تصور شناخت آن را داشتیم هیچ شباهتی ندارد. این مساله در مورد روابط میان ملت ها و الیت های حاکم و مناسبات درون کشورها نیز صدق می کند اما مناسبات قدرت میان قدرت های درون منطقه به همان صورت قبل ادامه دارد.
برای بررسی موقعیت ژئوپلتیک خاورمیانه بهتر آن است که پنج گرایش و تحول ژئوپلتیک مورد بررسی قرار گیرد:
اول: کناره گیری به جای مداخله: امروزه بازیگران بین المللی بیشتر تمایل به کناره گیری از مناقشات را دارند. اگرچه که قدرت هایی نظیر ایالات متحده آمریکا، روسیه، چین، نهاد اتحادیه اروپا و کشورهای عضو و دیگران همچنان سعی در حفظ منافع خود داشته و از متحدانشان در منطقه به طرق مختلف پشتیبانی کرده و حتی تلاش هایی را در جهت حل اختلاف ها میان کشورهای منطقه انجام می دهند اما تا اندازه ممکن از حضور و مداخله علنی در مناقشات دوری می جویند. به عنوان مثال آمریکا با رهبری آن ائتلاف علیه گروه تروریستی داعش و حملات محدود هوایی و کمک های تسلیحاتی و آموزشی به متحدین خود در خاورمیانه کمک می کند اما دیگر تمایلی به مداخله مستقیم و تغییر ساختارهای کشورهای منطقه نشان نمی دهد و حتی ظاهرا به دستاوردهای سیاسی آن هم توجهی ندارد. از قرار معلوم آمریکا از حضور در عراق ، و روسیه و اروپا از حضور در افغانستان درس های زیادی گرفته اند.
دوم: موازنه قدرت در منطقه تغییرات زیادی را در میان متحدان قدیمی ایجاد کرده است. بر این اساس سوریه و عراق همزمان هیچ نقش فعالی را بازی نمی کنند و هر دو کشور امروزه بیشتر فضایی را ایجاد کرده اند که دیگران در این فضا اختلاف های فرقه ای و ایدئولوژیک و نظامی خود را دنبال می کنند. مصر با مشکلات خود دست به گریبان است. عربستان و ایران به عنوان دو قدرت بزرگ منطقه نیز تا به امروز نخواسته یا نتوانسته اند که نقش رهبری یک به اصطلاح کنسرت بزرگ و هماهنگ منطقه ای را ایفا کنند.
و صد البته بدون ایجاد توافق میان تهران و ریاض اصولا تنش زدایی در منطقه امکان پذیر نیست و هیچ پایانی برای جنگ سوریه نیز متصور نخواهد بود. اکثر کشورهای منطقه آن گروه تروریستی داعش را جدی ترین تهدید علیه منافع خود می دانند اما حتی این چالش بسیار بزرگ نیز تا به امروز نتوانسته است رقابت های قدیمی میان این کشورها را به پایان ببرد. از قرار معلوم در خاورمیانه دشمن دشمن من لزوما دوست من نیست و چه بسا دشمن من است.
سوم: مناقشه فلسطین و اسرائیل اهمیت خود را برای منطقه از دست داده اما همچنان برای دو طرف اسرائیلی و فلسطینی از اهمیت برخوردار است. امروز برای فلسطینی ها مساله اصلی این نیست که مردم دیگر کشورهای منطقه را با خود همراه کنند بلکه فلسطینی ها به شهروندانی بدل شده اند که نه تنها علیه اشغالگری های اسرائیل بلکه علیه سیاست های دولت های فلسطینی و سیاستمدارانشان نیز به خیابان ها ریخته و تظاهرات می کنند. اما مناقشه میان فلسطین و اسرائیل همچنان مانند گذشته ادامه دارد و بالا گرفتن خشونت ها از تحولات و گرایش های دیپلماتیک برای حل این مناقشه محتمل تر به نظر می رسد. اسرائیل مانند گذشته و البته گاه در اشکال جدید و به بهانه حفظ امنیت خود به اشغالگری هایش ادامه داده و حتی میانجی گری آمریکایی ها را نیز برنمی تابد و به تازگی و به صورت علنی طرح دو دولت و دو کشور را رد می کند.
چهارم: جنگ های داخلی دیگر به مرزهای معین یک کشور محدود نمی شود. در دهه های گذشته جنگ های داخلی در جهان عرب غالبا در محدود مرزهای لبنان ، الجزایر ، سودان ، یمن و عراق جریان داشت اما امروزه به گونه ای دیگر است. جنگ در سوریه و عراق از مرزهای این دو کشور عبور کرده و خطر بروز جنگ داخلی تمام عیار در کشورهای یمن و لیبی را روز به روز افزایش می دهد. همزمان مرزهای گذشته نیز رفته رفته به شکلی دیگر درمی آید.
پنجم: امروزه واحدهای تقریبا مستقل و سیاسی جدیدی به وجود آمده است و این مساله نه تنها در مورد دولت خودمختار کردستان عراق و برخی مناطق کرد نشین سوریه بلکه در مورد داعش نیز صدق می کند.
داعش دیگر یک گروه ساده تروریستی نیست و برای مبارزه موثر با این گروه باید به این مساله مهم توجه داشت که داعش پروژه هایی بسیار گسترده تر در سر دارد و در واقع خواهان تشکیل کشور و دولتی مستقل است. اما داعش حتی نمی تواند در صورت رسیدن به این هدف در حد و اندازه های دولت اربیل از سوی جامعه بین الملل به رسمیت شناخته شود. جامعه بین الملل حتی دولت اربیل را نیز به عنوان عضوی از سازمان ملل متحد نپذیرفته و نمی پذیرد و به طریق اولی گروهی مانند داعش در بهترین حالت هم از سوی کشورهای جهان قابل پذیرش نخواهد بود.
در حال حاضر آن ائتلاف به رهبری آمریکا پیشروی های نیروهای داعش را متوقف کرده است اما نباید فراموش کنیم که این گروه از نظر سیاسی و ایدئولوژیک همچنان و تا زمانی که ثبات در بغداد و دمشق حاکم نشود و مهم تر از آن تا زمانی که عربستان سعودی از نظر سیاسی و ایدئولوژیک در مواضع و سیاست های خود تجدید نظر نکند، به عنوان یک چالش بزرگ باقی خواهد ماند. زیرا تفکر انحرافی وهابیت که عربستان طلایه دار آن است همواره منبع الهام داعش و دیگر گروه های جهادی بوده و است. و تا زمانی که عربستان به اختلاف های خود با ایران ادامه می دهد همواره در سراسر منطقه دو قطبی های فرقه ای و مذهبی وجود خواهد داشت.
پس از مرگ ملک عبداله و روی کار آمدن برادرش یعنی ملک سلمان در ریاض ، تصور می رفت که رهبری جدید عربستان خط مشی جدیدی در رابطه با مناسبات با کشورهای همسایه اتخاذ کند. اما رهبری جدید عربستان بر همان ساز کهنه اختلاف ها دمید و در عمل نه تنها تغییری مثبت در این مناسبات به وجود نیاورد بلکه به آتش اختلاف ها رقم زد. حمله نظامی به یمن و دیگر رفتارهای ریاض در عمل راه را بر هرگونه ابتکار در عرصه ایدئولوژیک و سیاست خارجی عربستان خواهد بست و بدین ترتیب حداقل در آینده نزدیک شاهد تحولی مثبت در مناسبات و رویدادهای خاورمیانه نخواهیم بود.
منبع: قنطره
ترجمه: محمدعلی فیروزآبادی- شفقنا
انتهای پیام
