شفقنا افغانستان- ریحانه حیدری: در بخش دوم میزگرد شفقنا با عنوان “وهابیت، ۱۱ سپتامبر و افزایش تروریسم” مطرح شد: تنها در حدود ۱۵ درصد جامعه عربستان را وهابیان تشکیل داده اند. اگر سیاست های عربستان سعودی به همین شکل ادامه پیدا کند با مشکلات و بحران های بیشتری مواجه می شود چون بیش از ظرفیت خود وارد مباحث نظام بین الملل شده است از طرف دیگر هم جهان عربستان را برای تغییر سیاست های خودش تحت فشار قرار داده است.
در ادامه مشروح میزگرد شفقنا با حضور صباح زنگنه کارشناس مسایل خاورمیانه و سیدجواد میری عضور پژوهشگاه علوم انسانی را می خوانید:

*آقای زنگنه به نظر شما می توان تفاوتی میان تروریسمی که بر مبنای اعتقاد شکل می گیرد با تروریسمی که بر مبنای ثروت و اقتصاد شکل میگیرد قائل شویم یا این که هردو با هم همسو هستند ؟

صباح زنگنه: این سوال دو حالت دارد. یکی این که انگیزهی اعمال تروریستی اقتصادی، سیاسی یا فرهنگی است. دوم اینکه باید توجه کرد آیا تروریسم با هدایت پولدارها، مقامات سیاسی یا جریانات اعتقادی انجام میگیرد یا خیر. جریانهای تروریستی در طول تاریخ اغلب با انگیزهی سیاسی بودند، اما وقتی که سیستم ها و گروه های تروریستی شکل گرفتند قضیه کمی پیچیده تر شد. با انگیزه های سیاسی عملیات انجام میشد، برای مثال جریان “بادر ماینهوف” یک جریان سیاسی خشن در اروپا بود. جریان های معترض سیاسی و تروریستی دیگری هم در ژاپن حضور داشتند پس این بحث تروریسم منحصر به اسلام و مسلمین نیست. وقتی که سیستم سیاسی کشوری به افراد اجازه نمیدهد تا اظهار وجود کنند، تصورات و برنامه های خودشان را به اجرا بگذارند به سمت اعمال خشونت بار کشیده میشوند. بنابراین انسداد سیاسی ممکن است عامل به وجود آمدن تروریسم باشد اما انگیزهی آن گروه تروریستی ژاپنی یا گروههای “باسک” رسیدن به قدرت هست؛ اتفاقی که در منطقهی ما در حال رخ دادن است، اتفاق بسیار عجیب و غریبی است یعنی یک اتفاق تروریستی گستردهی منظم چند بعدی است. به نوعی برخورد با تفکر جذاب مذهبی تشیع در منطقه نیز هست. برخی از افراد در مقابل هلال شیعی ایستادگی می کنند و با این شعار جذب می شوند، عده دیگری هم به دنبال ایجاد امت واحده و خلافت بر کل جهان اسلام هستند. بنابراین در این اتفاقات میتوان زمینه های تاریخی، مذهبی، اعتقادی، ایدئولوژیک پیدا کرد؛ من معتقدم همهی این موارد از روی قصد و عمد تزریق شده است در حالی که عاملان این قضایا خیلی دورتر از این هستند که به اندیشهی اسلامی وابستگی داشته باشند. به طور مثال حزب بعث عراق، به دین و اسلام اعتقاد نداشت اما سازمان و جریان های تروریستی را نیرو می دهد، حمایت و هدایت می کند هدف آنها هم گرفتن قدرت سیاسی یا تضعیف قدرت سیاسی به نفع اسراییل، آمریکا یا عامل اقتصادی که از آنها حمایت می کند، است.
یکی از عوامل رشد اقتصادی اروپا، دسترسی به انرژی ارزان و آسان است. پس یکی از راه های این دسترسی ارزان کشیده شدن خط لولهی گاز قطر به ترکیه و بعد هم اروپا است. میدانیم که این انرژی باید از روسیه، ایران یا از قطر برود. قطر به شدت مایل است که گاز خود را به اروپا برساند، تنها مسیری که می تواند این گاز را به آنجا برساند از طریق خاک سوریه است، بنابراین باید نظام سوری نابود شود تا قطر بتواند لولهی گاز خود را به ترکیه و بعد به اروپا برساند؛ به همین دلیل ترکیه با قطر همکاری نزدیکی دارند و به همین دلیل هر دو با اخوان المسلمین همکاری می کنند. به همین دلیل اغلب نیرو های تروریستی که اینجا وارد می شوند با یک عقبهی فکری و ذهنی از جریان اخوان در آنها وجود دارد.
از سویی دیگر هم ایران نباید گاز به اروپا برساند چون هم ایران و هم اروپا قوی میشوند بنابراین همکاری ایران و اروپا می تواند برای آمریکا مشکل ساز شود، این معادله ای بسیار جدی است. در این بین دولت ها نمی توانند مستقیم وارد جنگ با یکدیگر شوند پس از گروه های تروریستی کمک می گیرند که کم هزینه تر هستند؛ این گروه تروریستی که هدفشان نابود کردن بشار اسد است نمی دانند که هدف های اقتصادی بزرگتری پشت این قضیه است، اگر می دانستند حداقل حقوق ماهیانه اش بیشتری طلب می کردند. بنابراین انگیزه ها متعدد است و در پدیدهی تروریسم در منطقه ما همه این انگیزه ها جمع شده است و این پدیده چند وجهی است. لذا نیازمند برخورد های چندوجهی هستیم، در آن بعد فکری و ایدئولوژیک باید یک مسیری را طی کرد، مسایل را به اقناع رساند. در بعد سیاسی هم باید در معادلات منطقه ای حل و پاسخ داده شود. در بعد اقتصادی نیز همه باید احساس برقراری عدالت در منابع و منافع اقتصادی منطقه ای را داشته باشند وگرنه این مسیر ادامه خواهد داشت.
*آقای میری شما هم معتقدید که تروریسم در منطقه ی ما چند وجهی است؟ یا بعد اقتصادی، اعتقادی یا سیاسی را پررنگ می دانید؟

سیدجواد میری : این سوال خوبی ایست، به این موضوع کمتر پرداخته شده وقتی به تروریسم اشاره می کنیم باید ببینیم چه زمینه هایی سبب بروز داعش یا القاعده شده است. آیا تنها حمایت گروه های جاسوسی و دولت ها بستر را برای رشد آنها فراهم کرده است یا زمینه های فرهنگی، اجتماعی، مذهبی و دینی هم در رشد این گروه های تروریستی اثر داشته است. به طور مثال یکی از مسایلی که جهان اسلام با آن روبرو است، عدم تصویر دقیق و صحیح از دین و مدرنیته است یا دین و مدرنیته چه جایگاهی دارند و باید چه کاری کرد. بنابراین من فکر می کنم باید مسایل اجتماعی، سیاسی توجه کرد و موضوع سنت و مدرنیته را جدی گرفت. برای مثال در جهان عرب زمانی ایدئولوژی پان عربیسم ناسیونالیسم شکل گرفت و بعد آرام آرام وقتی جلوتر میآییم کمی تغییر میکند که در جهان عرب جمال عبدالناصر را داریم و با مساله سوسیالیسم عربی مواجه هستیم. قبل از ورود امپریالیسم و استعمار، کشور های اسلامی بزرگ و قدرتمند بودند اما مسالهی ایده امت به معنای سیاسی شکل نگرفته بود، امپراتوری هایی بودند که براساس تضاد یا اشتراک منافع با هم متحد می شدند یا با یکدیگر می جنگیدند؛ اینکه مساله ملیت و مرزها مورد توجه قرار می گیرد آیا فقط یک مساله استعماری بوده یا اینکه فقط در داخل این واحد های سیاسی استعداد و ظرفیت تقابل با همدیگر را داشتند؟ این بخشی از مسالهی مدرنیته است که ما میخواهیم سنت و مدرنیته را در چه قالبی حل کنیم.
* دوباره برگردیم به سمت تفکر وهابیت، با اینکه تفکرات وهابیان غیرمعقول می رسد چه جذابیتی برای کسانی که به آنها گرایش پیدا می کنند دارند؟
سیدجوادمیری: باید توجه کرد که آیا وهابیت واقعا در میان مردم عربستان جذابیت دارد یا خیر؛ حکومت عربستان هم مانند هر حکومت دیگری سعی دارد تا با خشونت به خود مشروعیت ببخشد و به عنوان یک دولت مدرن، چطور از ابزار مختلف استفاده کند. برخی معتقدند بخشی از جذابیت و تاثیر وهابیت در بیرون از مرز های ملی و سیاسی عربستان سعودی به دلیل پول ها و هزینه هایی که حاکمان این کشور صرف می کند، برمی گردد و در مناطقی ظرفیت سازی هم کرده است به نظر من تا حدی هم درست است چون پول و ثروت موضوع بسیار مهمی است؛ اما در مواردی تنها ثروت مساله اصلی نیست باید توجه کرد که چه عاملی سبب شده تا در روسیه گرایش به وهابیت یا به تعبیر دیگر نئو وهابیت ایجاد شود. وقتی مبلغین وهابی برای درس خواندن به عربستان رفتند و دوباره برگشتند اولین کاری که می کنند ایجاد یک چارچوب برای جوانان ناراضی است. علمای وهابی برای تبلیغ به برهان های عقلانی و مابعد الطبیعه نمی پردازند چون جوانی که پر از شور و هیجان است برای او دلایل و برهان های عقلانی جذابیتی ندارد، اما برای آنها راحت تر است بگوید تمام مشکلات با مسلط شدن بر کفار حل می شود و اولین کاری که آنها می کنند به دست گرفتن اسلحه است تا بتوانند سلطه کفار را از بین ببرند، چون خود این مفهوم هم یک پیشینیه دینی هم برای آنها دارد، سعی می کنند تا کفار را از بین ببرند. بنابراین من فکر می کنم تنها تامین سلاح، منابع و آماده سازی زیر ساخت اهمیت ندارد بلکه ساده سازی هدف آنها، بسیار مهم است و از عوامل مهم جذابیت وهابیت به شمار می آید.
بخشی دیگر از این موضوع هم به حضور وهابیت در نقاطی مثل چین یا روسیه برمی گردد و به گونه ای در تقابل با نظم هژمونیک جهانی قرار گرفتند، می توانیم بگوییم عربستان هم به نوعی خودش را در این نظم تعریف کرده است. پس وهابیت در نقاطی که از نظر استراتژیک یا ژئوپلتیک در تقابل با نظم هژمونی قرار گرفته بسیار فعال تر از نقاط دیگر است.

صباح زنگنه: این نکات درست هستند؛ البته فهم و اطلاعات ما از عربستان بسیار محدود است بنابراین اغلب تحلیل گران تصور می کنند که بیشتر مردم عربستان وهابی هستند پس همه عربستان وهابی نیستند. درصد نیرو های وهابی یا پیروان فرقه وهابیت در عربستان حدود ۱۵ درصد جمعیت این کشور را تشکیل می دهند. اما به این دلیل که دادستان، حاکمیت، قضات، اقلیت شورای عالی فتوا، ائمه جماعت و تعلیمات مدارس و دانشگاه در دست وهابی ها است(در راس آنها هم از نوادگان خود شیخ محمد عبدالوهاب قرار میگیرند) این بازخورد به وجود می آید که بیشتر جمعیت عربستان سعودی را وهابیان تشکیل داده اند و این تصور وجود دارد که بافت فرهنگی و تبلیغاتی جامعه وهابی هستند، وگرنه مردم به مذاهب خود عمل می کنند و با وهابیت تعارض دارند. شیعیان شرق عربستان حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد جمعیت این کشور را تشکیل می دهند و آنها اصلاً با وهابیت سازگار نیستند. در غرب عربستان هم مالکی یا شافعی حضور دارند، در جنوب این کشور شیعه های اسماعیلی و در شمال عربستان هم حنفی ها هستند؛ به همین ترتیب، وهابیت همان طور که اشاره شده مرکز وهابیت در بُرَیده، نجد و اطراف ریاض است. پس مساجدی که در خارج از عربستان ساختند، مدارسی که آنها افتتاح می کنند و آموزه های خود را تعلیم می دهند از طرف دیگر هم ابزار تبلیغات در دست وهابی ها بوده و این شیوه یک فرهنگ وهابی ایجاد می کند. با راه افتادن رادیو، تلویزیون و شبکه های ماهواره ای به شدت پمپاژ تبلیغات وهابیت در سطح جهان افزایش پیدا کرده است؛ تا سی سال قبل کسی جز نماز “تراویح” یا حتی نماز جمعه و حرمین شریفه کسی موضوع دیگری نمیشنید اما بعد از راه افتادن این شبکه های ماهواره ای به شدت تبلیغات همه گیر شده و در همه جا تبلیغ وهابیت می شود. حالا ساده سازی طرحی که آنها برای مسلمانان کشور های مختلف انجام می دهند عامل مهمی است. البته نباید هم اغراق کنیم که همه جا از وهابی ها استقبال کردند. در کشور های مختلف که حاضر می شوند مردم هم واکنش نشان می دهند. نباید این تعدادی که جذب آنها شدند را بزرگنمایی کنیم، به هر حال بین یک میلیارد و ششصد میلیون جمعیت مسلمان جذب حدود ۱۰۰ هزار نفر رقم بزرگی نیست. اما یک عملیاتی که آنها انجام می دهند و بعد معلوم میشود برای فلان شهر یا فلان قومیت هستند، پمپاژ تبلیغاتی می کنند. همین بزرگنمایی هم می تواند اثر مثبت و هم می تواند اثر منفی در جذب افراد به این گروه ها داشته باشد. بنابراین چیز های دیگری غیر از خود انگیزه، مانند مبارزه با حکومتهای موجود انگیزه قویی در این افراد ایجاد می کند.
*با شرایطی که امروز وجود دارد و همین دست فرمانی که عربستان و گروههای وهابی مانند داعش در پیش گرفتند آیندهی کشور عربستان وهابیت را چطور می بینید؟

سیدجواد میری: میتوان سه رویکرد در داخل ایران نسبت به عربستان ببینیم. به نظر میآید یک رویکرد تقریباً دارد غالب و غالب تر میشود و من فکر میکنم که راه درستی نیست و آن این است که ما برای حاکمان و حاکمیت عربستان جوهری قایل شویم یعنی بگوییم جوهر آنها شر مطلق است، برای مثال آل سعود و حاکمیت سعودی یک حاکمیتی است که نهاد و جوهر آن شر است. وقتی این گونه نگاه کنیم باید به این سمت برویم مایی که در مقابل آنها قرار گرفتیم هنوز جوهری داریم و این جوهر حاکمیت مطلق است. وقتی در این قالب خیر و شری ببینیم دیگر نمی توانیم بحثی از دیالوگ و گفتگو مطرح کنیم. گام بعدی نیز مبارزه علنی می شود، جنگ علنی یعنی خیر باید بر ضد شر بجنگد و شر را نابود کند تا بتواند نظام حق خود را آنجا مستقر کند، این هم یک رویکرد است.
رویکرد دیگر هم این است که جامعه پیچیده عربستان را به حاکمیت سیاسی آنها تقلیل می دهد؛ نکته ای که آقای دکتر هم به آن اشاره کردند؛ این حاکمیت سیاسی با تمام قدرت و قوت در یک بستری در جامعه شکل گرفته است. پس ما باید ببینیم در این بستر چه شاخصه های قومی و مذهبی وجود دارد، اساساً این مردمی که در عربستان زندگی میکنند چه کسانی هستند، اما این نگاه سیاسی به ما اجازه نمی دهد که تصویر درستی از مردم و ویژگی های منحصر به جامعه عربستان داشته باشیم بنابراین با چنین شرایطی ما از ابعاد دیگر منفک می شویم. باید سعی کنیم تا نسبت به جامعه عربستان نگاهی مردم شناسانه و جامعه شناسانه داشته باشیم برای مثال بررسی کنیم و ببینیم که جوانان آنها چه گرایش ها و تمایل هایی دارند، تا چه اندازه مردم این جامعه کتاب می خوانند، جمعیت آنها چقدر است، محتوای کتب درسی آنها چیست، شیوه ازدواج آنها چگونه است، کل قومیت های این جامعه چه نوع ارتباطی با هم دارند، اصول فقهی آنها چطور است و … بنابراین باید یک تصویری از این جامعه با تمام پیچیدگی های آن داشته باشیم. ما در ایران هنوز به این شرایط نرسیدیم و عاملی هم که باعث میشود نگاه سیاسی به جامعه عربستان از بین نرود، این است که سیاستمداران در ایران دستورات کلی بدهند البته این نگاه از دو طرف وجود دارد و حاکمان سعودی هم نسبت به ایران سیاه نمایی می کنند؛ بنابراین چنین وضعیتی هم در عربستان نسبت به ایران وجود دارد.
به نظر می رسد اگر ما نتوانیم این فضا را بشکنیم و نتوانیم فضای دیالوگ را ایجاد کنیم در آیندهی بسیار نزدیک، منطقهی ما به طور مشخص ایران و عربستان به سمت جنگ پیش خواهند رفت. تا به حال این جنگ ها حالتی نیابتی داشته و در نقاط مختلف با همدیگر رقابت میکردند تا یکی بتواند دیگری را حذف کند. به نظر می آید اگر این فضا شکسته نشود ایران و عربستان سعودی آرام آرام به سمت جنگ میروند.

*آقای میری به بخشهای جامعه شناسانه در رابطه جامعه ایران و عربستان توجه کردند، شما با نگاه بین الملل فکر می کنید که آیندهی وهابیت و آیندهی کشور عربستان به چه سمت و سویی پیش میرود ؟
صباح زنگنه : یک نکتهای که باز هم باید تصحیح کنیم این است که دولت مردان عربستان معتقد به وهابیت نیستند، نکتهی عجیب غریبی هست نه؟
*یعنی آنها خودشان را زعیم اسلام سنی میدانند ؟
صباح زنگنه: به لحاظ اعتقادی، فکری و عملکردی حاکمان عربستان لیبرال هستند؛ آنها به این دلیل در زندگی خصوصی، تفکرات و عملکردهای خودشان وهابی شناخته شده اند که از وهابیت به عنوان ابزار استفاده میکنند و نمیتوانند به سرعت از این چیزی که ظرف سیصد سال آفریده شده ناگهان دست بکشند و آن را رها کنند یا وهابیت از آنها دست نمیکشد، این دو به لحاظ ارگانیکی به هم متصل هستند نه به لحاظ ذاتی. ذات حکومت قدرت، سیاست و ثروت است اما مذهب چیز دیگری اقتضا میکند، اما سیستم مذهبی هم نیازمند چنین قدرت و چنین پشتیبانی است بنابراین آن را رها نمی کند چون اگر بخواهد آن را رها کند چیزی مشابه آن خواهد ساخت و حادثه ای مثل “جهیمان” رخ می دهد، یعنی این حکومت برود یک حکومت جدیدی بیایید. به دلیل همین بحث های جامعه شناسی که آقای میری اشاره کردند و به دلیل ترکیب جمعیتی عربستان ناگزیر است یکی از این راهها را دنبال کند. ما هم ناگزیر هستیم که یک مسیرهای جدیدی را پی بگیریم، ما از یک موضع و عربستان از یک موضع دیگر. به نظر من عربستان در شرایط بین المللی، داخلی و منطقه ای ناگریز است که تغییراتی را ایجاد کند.
عربستان بیش از ظرفیت خودش وارد معرکهها و اتفاقات شده است؛ ظرفیت عربستان محدود بود. اگر توان عربستان سعودی را دست بالا بگیریم آنها تنها می توانستند در یمن و بحرین اقداماتی داشته باشند و فعل و انفعالاتی اتفاق بیافتد. اما عربستان سعودی از این فراتر رفته و وارد مصر، سوریه، لبنان و عراق شد، و درگیری های غیرمستقیم با ایران دارد. ظرفیت امروز عربستان شبیه کشی ایست که بیش از حد کشیده شده باشد، یعنی در شرف پاره شدن است. عربستان سعودی بیش از ظرفیت اقتصادی، انسانی، اجتماعی و سیاسی به شدت از وهابیت در کشورهای مختلف مثل عراق، سوریه، چین، اندونزی و حتی در اروپا استفاده کرده است. به طور مثال وقتی اوباما به اندونزی می رود تعجب میکند و می گوید اسلامی که ما در اندونزی میشناختیم یک اسلام ملایمی بود و چرا مسلمانان اینقدر خشن شدند؟ آنها هم می گویند برای اینکه آموزه های مدارس وهابیت که اینجا آمد آدمهای عجیب و غریبی بار آورده و تقویت کرده که بسیار خشن هستند، دست به اسلحه میبرند و اهل خونریزی هستند. بنابراین برای حاکم اندونزی این موضوع مشکل ساز شده است؛ نباید خللی در رابطه آنها ایجاد شود، برای آمریکا که اندونزی را یکی از متحدان منطقه ای خودش در برابر چین میداند این اتفاقات خوشایند نیست. بنابراین در سیاست آمریکا یک بحث هایی در میگیرد، باید نسبت به این رفتار عکس العمل نشان داد و این مسایل جمع می شود.
آمریکایی ها نگاه می کنند و می بینند که از کنیا تا تانزانیا تا شمال آفریقا عربستان پشت این قضایا قرار دارد. پس جمع بندی آمریکا این میشود که اوباما به عربستان بگویید مسایل خودت را باید جمع و جور کنی و حق نداری بیش از این جهان را آلوده به نفرت و تنفر کنی، بنابراین در موضع گیریهای بین المللی فشارها نسبت به عربستان بیشتر می شود تا حدی که اوباما هم با صراحت می گوید باید مسایل خودتان را با ایران حل کنید. حتی با روسیه هم مذاکراتی برای خرید اسلحه داشتند و از روس ها خواستند تا با آنها همراه شود و عنوان کردند که اگر روسیه با ما همراه شود؛ خلیج فارس را برای حضور آنها آماده می کنیم اما شما از سوریه و ایران دست بکشید، روس ها هم گفتند ما در مسایل عربستان و ایران دخالت نمی کنیم به زبان عامه تر یعنی عربستان در حدی نیست که از سطح منطقه ای فراتر رود و بخواهد در معادلات کشورهای فرامنطقه ای تغییراتی ایجاد کند.
شاهد هستیم که الازهر هم با تمام تشکیلات و رهبری الازهر یعنی شورای فتوا، رییس دانشگاه الازهر، شیخ الازهر و مفتی مصر با هم در اجلاسی حاضر می شوند که سلفی و وهابیت را از جهان اهل سنت قیچی می کنند؛ برای عربستان یک ضربه مهلک و محکمی محسوب میشود که تقریباً اجماع سایر مذاهب اسلامی هم در آن وجود دارد. این چند سبقه در ابعاد بین المللی برای عربستان بسیار خطرناک است و موجودیت نظام عربستان را تهدید می کند. بنابراین ابعاد داخلی، منطقه ای، بین المللی، مذهبی و سیاسی عربستان را ناگریز کرده است که تغییراتی در سیاست های خودش اعمال کند؛ از طرف دیگر اگر عربستان بخواهد وارد فضای دیالکتیکی شود، آثار داخلی خودش را به جا خواهد گذاشت و تضاد ها را بیشتر خواهد کرد؛ عربستان امروز دچار بحران شدیدی است چه سیاست های خود را تغییر دهد با مشکلات ناگهانی مواجه است و اگر همین روند را پی بگیرد نیز دچار مشکل خواهد بود.
تغییرات در عربستان به چند شکل دیده می شود برای مثال در صحبت های محمد بن سلمان، اشاره شده که باید وارد فضای اقتصادی جدید شد و نباید به اقتصاد نفتی تکیه کنیم گرچه آنها نمی توانند از اقتصاد نفتی فاصله بگیرند اعتبار فعلی عربستان سعودی به اقتصاد نفتی است مگر این که موجودی خود را حراج کنند. از سویی دیگر هم اعلام کرده که من دیگر به سیستم سنتی مذهبی پای بند نخواهم بود و به سراغ باز کردن فضای مذهبی می روم. عربستان سعودی نمی تواند به همین وضع موجود ادامه بدهد، آنها خواهان تغییر در فضای داخلی هستند و می خواهند یک نوع انتخابات را پی بگیرند، در فضای سیاست خارجی خود هم می خواهند یک تعادلی برقرار کنند؛ نویسندگان مهم و مراکز مطالعاتی این کشور نیز سرفصل هایی برای ضرورت در تغییر، ایجاد کردند. این موارد علایمی است که در آینده شاهد تغییرات جدی خواهیم بود و باید برای این تغییرات خودمان را آماده کنیم. ممکن است تندرو ها در عربستان سعودی همچنان بر سیاست افراط گرایی خود پا فشاری کنند و برای خروج از این بن بست ها دست به اقدامات غیر عقلانی بزنند، به طور طبیعی باز هم این اقدامات به ضررشان تمام خواهد شد.
سیدجواد میری : ما باید ببینیم که می خواهیم چطور آینده وهابیت و حتی کمی وسیع تر آینده سلفی گری در جهان اسلام را ببینیم. یا این مفاهیم را در بستر آینده اسلام گرایی در جهان چگونه است، این موضوع تنها مساله عربستان نیست بلکه مساله حرکت ها، گروه ها و جنبش ها در جهان اسلام و ایران نیز هست. اساساً بحثی که جهان اسلام با آن روبرو است مساله نوع نگاه و آن استراتژی قطعی و نهایی است که اندیشمندان و متفکران در جهان اسلام اتخاذ می کنند. از طرفی دیگر رویکردی که در مقابل سنت و مدرنیته اتخاذ می کنند، چیست. به عنوان مثال جایگاه دین در این ماتریکس نوین جهانی کجاست؟ به گمان من وقتی از آیندهی وهابیت می پرسیم به یک معنایی هم داریم از آینده جهان اسلام می پرسیم و حتی با دید جزیی تر از آیندهی خودمان می پرسیم با این مفهوم که اساساً اسلام گرایی در قرن بیست و یکم چه جایگاهی خواهد داشت. مساله و مفهوم دولت_ملت و ائتلاف های منطقه ای باید به چه گونهای پیش بروند.
آیا آن چیزی که ما به آن دولت_ملت میگوییم به این صورت مرزهای سیاسی که برای خودمان تعریف کردیم در قالب نظام حقوق بین الملل به همین صورت در قرن بیست و یکم باقی خواهند ماند؟ یا اگر بخواهیم نظام های این چنینی در قرن بیست و یکم بقا داشته باشد آیا نباید تغییراتی ایجاد کنیم؟ چیزی شبیه اتحادیهی اروپا، اگر بخواهیم اتحادیه هایی در اینجا هم تشکیل شود این اتحادیهها مولفهها و عناصر آن باید مذهب، ایدئولوژی و منافع اقتصادی باشد.
“کارل یاسپرس” کتابی با عنوان “اروپا چیست” می نویسد و به این اندیشه می رسد و سعی میکند یک رویایی را برای خودش تصور کند و بگوید این مردمانی که اختلاف های دینی، مذهبی، جغرافیایی، نژادی با یکدیگر دارند و در این محدوده ای به نام اروپا که با هم قرار گرفتند، چگونه میتوانند در کنار هم به صورت منسجم زندگی کنند و جنگ دیگری را تجربه نکنند، حالا ما هم در چنین فضایی که در منطقه و جهان اسلام قرار داریم باید ببینیم که چه تصوری از باهم بودن داریم و چطور می توان در زیر یک چتر با همه تفاوت هایمان قرار بگیریم. اینجاست که من فکر می کنم این کار را سیاست مداران نمیتوانند انجام دهند؛ یعنی قبل از اینکه سیاست و سیاستمداران بخواهند ورود کنند اندیشمندان و فیلسوفان باید یک تصوری از آینده با هم بودن را به تصویر بکشند.
لازم به یادآوری است که حجت السلام و المسلمین سید عبدالله حسینی نتوانست تا پایان میزگرد شفقنا حضور داشته باشد.



انتهای پیام
