شفقنا افغانستان-کارشناس ارشد مسائل سیاسی و یکی از مؤسسین انجمن اتحادیه مسلمانان –مسیحی-یهودی در گفت وگوبا شفقنا تصریح کرد: خود کلمهی اسلام که به معنای تسلیم عاشقانه و صلحآمیز با خداوند است، با کلمهی صلح ریشهی یکسانی دارد. و ما اینچنین به یکدیگر درود میفرستیم: سلام علیکم. صلح و آرامش بر تو باد. و ما با عمل به اسلام میتوانیم نهایتا به النفس المطمئنه یا روحی آرام و حالت آرامش درونی دستیابیم و این شادی واقعی است.
پرفسور کوین بریت (امریکا) استاد سابق مطالعات اسلامی وعربی دانشگاه ویسکانسین ، مولف آثارمتعدد، پژوهشگر مسائل مربوط به حملات 11سپتامبر ،کارشناس ارشد مسائل سیاسی و یکی از مؤسسین انجمن اتحادیه مسلمانان –مسیحی-یهودی، بارها شبکه های Cnn, PBS Fox, با وی مصاحبه نموده اند.
متن گفت گوی شفقنا باپرفسور کوین بریت در پی می آید:
لطفا خودتان را معرفی کنید و زمینه فعالیتتان را خود را بیان کنید؟
پرفسور کوین بریت هستم. تحصیلات من در زمینهی فرهنگ و ادبیات است و دکتری من در رشتهی زبانها و ادبیات افریقایی است. در رشته زبان عربی کار میکردم و تمرکز من بر روی افریقای شمالی بود. بنابراین از سال 1995 تا سال 2006، زبان عربی، مطالعات اسلامی، ادبیات و فولکلور تدریس میکردم.
اسلام و مسیحیت به عنوان دو دین کهن و جهان شمول ، چه وجه اشتراکاتی دارند؟
اسلام و مسیحیت مشترکات بسیار زیادی دارند و هردو گونهای از چیزی هستند که میتوان آن را یکتاپرستی خاورمیانهای نامید. همین سنت نیرومند یکتاپرستی است که در تمام دنیا پخش شده. فکر میکنم امروزه بیش از نیمی از مردم دنیا، یا میتوان گفت دو میلیارد مسلمان و دو و نیم میلیارد مسیحی وجود دارند. پس روشن است که امروزه بیشتر جمعیت دنیا مسیحی یا مسلمان هستند. پس این سنت یکتاپرستی واقعا فرهنگ و سنت غالب بر روی زمین است. اسلام و مسیحیت نه تنها ریشهی مشترک دارند، بلکه علاوه بر آن هردو نوعی یکتاپرستی جهانی و اخلاقی هستند. منظورم از یکتاپرستی جهانی این است که هردو تعالیمشان را به تمامی دنیا عرضه میکنند؛ نه این که مذهبی باشند برای یک قوم خاص که خدای خاص خودشان را میپرستند. تعالیم آنها در رابطه با ماهیت حقیقی هستی برای همه معتبر است. و منظورم از یکتاپرستی اخلاقی این است که در تعالیم اسلام و مسیحیت، اعمال اخلاقی و معنوی ما در نظر خداوند بسیار بااهمیت هستند و یک روش صحیح برای رفتار ما وجود دارد که تعیین کننده است. پس نهایتا آنها هردو شاخههایی از سنت پیامبری ابراهیمی هستند. البته یهودیت هم شاخهای دیگر از همان ریشه است، با این تفاوت که نسبت به اسلام و مسیحیت جهانشمولی کمتری دارد و قطعا از نظر تعداد پیروان عمومیت بسیار کمتری دارد. اما صهیونیسم مسالهای کاملا متفاوت است. صهیونیسم نوعی ارتداد است. سنت یکتاپرستی خاورمیانهای تسلیم کامل در برابر خداوند است. و اسلام سنت یکتاپرستی را به بهترین وجه در آخرین و ملخص تمامی وحی الهی، و خاتم وحی رسولان نگهداری کرده، به ما میآموزد که بهترین حالت در برابر خداوند، حالت عشق و تسلیم کامل است. ولی صهیونیسم نوعی بتپرستی یا در زبان اسلام، شرک است. نوعی برگزیدن چیزی غیر از خدا و تبدیل آن به یک خدای دروغین است. و کشور اسرائیل برای بسیاری مردم تبدیل به یک خدای دروغین شده. نه تنها مردمی که خود را یهودی میخوانند، بلکه همچنین بسیاری از مسیحیان. در واقع تعداد به اصطلاح مسیحیان صهیونیست در دنیا، بسیار بیشتر از یهودیان صهیونیست است. آنها الهیات بسیار تحریفشدهای دارند که در نهایت نوعی ایدئولوژی سکولار و ناسیونالیسم است و اصلا مذهبی نیست.
پیام صلح قرآن و کتاب مقدس برای درمان دردهای بشر معاصر با توجه به نا بسامان بود وضعیت امروز چیست؟
قرآن کتابی است که امروزه در غرب عمدتا برداشت اشتباه از آن شده. قرآن توسط یک ستاد تبلیغاتی که اساسا صهیونیست است، هم مسیحیان صهیونیست و هم یهودیان صهیونیست، بدنام شده است. آنها برای حمله به قرآن هر کاری بتوانند میکنند. و سعی میکنند طوری آن را نشان دهند که گویی مخالف تعالیم عیسی علیه السلام است. در واقع قرآن، تثبیت مجدد تعالیم مسیح است و بارها از مسیح و مادرش مریم عذرا به احترام و بزرگی یاد کرده. در حالی که این مخالف بخشی از سنت یهودی است. در نسخههایی از تلمود، قسمتهای بسیار مستهجن و موهنی وجود دارد که عیسی مسیح را بدنام میکند. الحمدلله سنت اسلامی چنین چیزی ندارد؛ و بلکه در مقابل آن است. سنت اسلامی، سنت عشق و تایید تمام پیامبران است؛ از آدم تا حضرت محمد خاتم پیامبران. و عیسی نقش بسیار برجستهای دارد. عیسی روح القدس است. عیسی به نوعی- نمیگوییم عیسی پسر خداست، سبحانه و تعالی. قرآن به ما میآموزد که این تشبیه اشتباه است- ولی از یک جهت خداوند روح مقدسش را در مریم دمید و معجزهوار عیسی را خلق کرد؛ درست همانطور که مسیحیان معتقداند. در واقع اگر مسیحیان زیادی این تعبیر قرآن را میدیدند، قبول میکردند که این بهترین و زیباترین تعبیر موجود در این زمینه است. من مسیحیانی را میشناسم که این مطلب را فهمیدهاند. متاسفانه فقط اقلیت کوچکی از مسیحیان برای مطالعهی قرآن واقعا وقت گذاشتهاند و فهمیدهاند که برخی مشکلات به ترجمه مربوط میشود. این مستلزم ذهنی منصف و مطالعهی جدی است. باید وقت بگذارند و برخی این کار را کردهاند. یکی از اعضای سابق کنگره در میشیگان، آقای مارک سیلجندر است که یک مسیحی یا پیرو عیسی است که در رابطه با زمینههای مشترک بین اسلام و مسیحیت فعالیت میکند و وبسایتش این است: bridgestocommonground.org . بنابراین کسانی که به این موضوع علاقه دارند باید به این سایت مراجعه کنند. اگر مسیحیانی را میشناسید که در مورد اسلام به اشتباه انداخته شدهاند و افراد مستعدی هستند و صلاحیت خواندن این کتاب را دارند، شما باید کتاب مارک سیلجندر و وبسایتش را به او معرفی کنید.
قرآن و انجیل
قرآن و انجیل کتابهای زیبا و فوقالعادهای هستند. به نظرم تفسیر انجیل مشکلتر است. فکر میکنم دلیل این که مسلمان هستم این است که؛ اگرچه وقتی جوان بودم انجیل را خواندهام و به عنوان یک وحی زیبا به آن احترام میگذارم، و همچنین تمام کتاب مقدس مسیحیان و یهودیان؛ تلمود، تورات و انجیل را به عنوان یک اثر بزرگ ادبی در زمینهی داستانسرایی میشناسم. هردو آنها حکایتهای زیبایی هستند. ولی برای من قرآن خیلی سرراستتر است. قرآن مسائل مهمی را روشن میکند، مثل ماهیت خداوند، ماهیت رابطهی صحیح انسان با خدا. خداوند یکتاست. یکتای حقیقی. فراتر از هرگونه توصیف. همیشه فراتر از کلمات ما و تصورات ما از خدا. خداوند همیشه مافوق آن است. و این مفهومی است که حتی مسیحیان و برخی متفکران یهودی میفهمند و به آن معترفاند. ولی در اسلام این مسائل به فیلسوفان اختصاص ندارد، بلکه برای همه است. این وصف خداوند است. این ماهیت خداوند است. و فکر میکنم اگر شما یک یهودی یا مسیحی باشید، خیلی راحتتر به اشتباه میافتید. چرا که کتب مقدس آنها برای رسیدن به هر موضع دینی معقولی احتیاج به تفسیر و تاویل زیادی دارد. آنها آثار ادبی بزرگی هستند، مخصوصا تورات. تورات داستانسرای فوقالعادهای ست. ولی به عنوان کتاب مقدس، به نظرم بیشتر مفهومی و قرینهای هستند و قرآن کتاب مقدس واقعی است. انجیل هم خوب است، ولی قرآن واقعا کلام خداست که رک و راست همهی مسائل کلیدی را روشن میکند.
اسلام میگوید تنها تفاوت بین انسانها، درجهی تقوای آنهاست و این همه را در سطح یکسانی قرار میدهد. ما همه موجوداتی روحانی هستیم. این بسیار واضح و منطقی است. از جهاتی اسلام خیلی بیشتر مناسب دوران مدرن است؛ که دوران علم، منطق، و ارتباط گستردهی تفکر روشن است و زمان تصورات اساطیری گذشته است. سایر کتب مقدس بیشتر محصول دوران تصورات اساطیریاند، اما قرآن بسیار واضح و روشن است و به نظرم همین وضوح زیباست که برای منطق مدرن جاذبه دارد. همچنین قرآن صلح را بسیار زیاد باارزش میداند.
اسلام را به عنوان یک انسان غربی چگونه ارزیابی می کنید؟
قطعا خود کلمهی اسلام که به معنای تسلیم عاشقانه و صلحآمیز با خداوند است، با کلمهی صلح ریشهی یکسانی دارد. و ما اینچنین به یکدیگر درود میفرستیم: سلام علیکم. صلح و آرامش بر تو باد. و ما با عمل به اسلام میتوانیم نهایتا به النفس المطمئنه یا روحی آرام و حالت آرامش درونی دستیابیم و این شادی واقعی است. به دست آوردن چیزی که در این دنیا میجوییم، به دست آوردن پول، همسر و خانهای زیبا و ماشین و این نوع چیزها شادی نمیآورند. در حقیقت انسانشناسانی هستند که در زمینهی شادی مردم تحقیق میکنند. و اگر آنها به چیزهایی که مردم را خوشحال میکند نگاه کنند، میفهمند که این مسائل انسانها را خوشحال نمیکند. وقتی به اینها دست مییابند باز خوشحال نیستند. ولی روح آرامی که انسان با عمل صحیح به دین به دست میآورد، شادیایست که هیچگاه از بین نمیرود. به نظرم انسانها تا آرامش درونی بیشتری نیابند، صلح واقعی در دنیا محقق نخواهد شد. بنابراین از این جهت، فکر میکنم به خصوص تعالیم اسلام که به درستی دنبال شده باشند، واقعا آرامش درونی ایجاد میکند. وقتی شما واقعا پنج مرتبه در روز با تمرکز کامل نماز میخوانید، وقتی شما با ذکر گفتن خداوند را یاد میکنید، وقتی در ماه رمضان بدون خوردن و نوشیدن روزه میگیرید، همهی اینها شما را وارد یک آرامشی جاری میکند. همهی اینها آرامش درونی را پرورش میدهد. و فکر میکنم اسلام در ایجاد این روح آرام در مردم و ایجاد صلح در دنیا نقش دارد.
سهم دین در کشورهای صنعتی و دارای تکنولوژی چیست؟
این سوال خوبی است. دینهای بزرگی که داریم، همه در زمانی از تاریخ بشر آمدهاند که پیش از انقلاب صنعتی و تکنولوژیک بوده است. امروزه راههای ارتباط ادیان نسبت به گذشته بسیار متفاوت است. پیش از انقلاب گوتنبرگ یعنی اختراع چاپ، کمی بیشتر از پانصد سال پیش، تمام متون دینی و نوشتههای مذهبی با دست نوشته میشدند و دست به دست میان مردم میچرخیدند. پس تنها راهی که میشد آن را یاد گرفت، رونویسی از روی آن بود. مردم باید قرآن، انجیل و تورات از بر میکردند، دستنویس میکردند و در حافظهی خود از آن محافظت میکردند. به این ترتیب انسانهای مذهبی، افرادی باسواد و عالم بودند و دین را با این روش حفظ و نگهداری میکردند. بنابراین توجه زیادی به حفظ و نگهداری پیام خداوند میشد. الحمدلله اسلام به خوبی حفظ و نگهداری شده است. حتی دانشمندان سکولار نیز تصدیق میکنند که در میان آئینهای توحیدی، اسلام به مراتب بهتر از بقیه حفظ و نگهداری شده است. امروزه با تکنولوژی مدرن، روش حفظ و نگهداری دین متفاوت است. برای داشتن قرآن، نیازی نیست که حتما آن را از بر کنیم. من فکر میکنم حفظ قرآن فضائل معنوی دارد، اما میتوان قرآن را خواند و به کلمات آن نگاه کرد و یا میتوان با استفاده از فهرست کتب و وسایل تکنولوژیک به متن قرآن و موضوعات مختلف در آن دسترسی پیدا کرد. رشد و گسترش قرآن نیز در همهجا ممکن است. مثلا شما برای دادن قرآن به کسی که در چین است، لازم نیست یک نسخهی دست نویس را تا آنجا ببرید. تنها با فشار دادن یک دکمه، قرآن به دست او میرسد. قرآن در دسترس همه قرار دارد. الحمدلله چیزهای خوبی در این رابطه وجود دارد. مثلاً من دوست دارم در طول ماه رمضان، هم قرآن را بخوانم و هم گوش کنم. تصمیم گرفتم کل قرآن را در ماه رمضان بخوانم. خواندن قرآن از روی کتاب برای من مشکل است زیرا روخوانی من آنقدر سریع نیست که بتوانم هم درست بخوانم، هم درست متوجه شوم و هم تلفظم صحیح باشد. اما کاری که میتوانم بکنم این است که به سراغ یک سایت بروم و روی آن کلیک کنم و به قرائتی زیبا گوش کنم و آن را روی صفحهی قرآن دنبال کنم. با این روش میتوانم در ماه رمضان به طریقی که برای من ممکن است، به سراغ قرآن بروم. این خیلی زیباست. تکنولوژی ارتباطات این مزیت را دارد که به نشر و گسترش دین کمک میکند. البته رقابت زیادی هم در میان انواع پیامهای سردرگم کننده وجود دارد. من فکر میکنم در دنیای امروز، ادیان غرب مرکز ثقل خود را از دست دادهاند. آنها جایگاه خود را در مرکز فرهنگ از دست دادهاند. یادم میآید که در یکی از درسهای دانشگاه میخواندیم که چگونه ساختمانهای یک شهر بازتابدهندهی ارزشهای مردم آن شهر هستند. این یک قانون کلی است که در یک شهر یا روستا یا محله بلندترین ساختمان، مهمترین چیز برای مردم آنجا است. در سدههای میانی، بلندترین ساختمان مسجد بود و منارهی آن خیلی بلند بود و از آنجا اذان میگفتند. وقتی شما وارد یک محله میشدید، اولین چیزی که میدیدید مسجد بود. در دنیای مسیحیت نیز اولین چیزی که به چشم میخورد، ساختمانهای بلند کلیسا و کلیسای جامع بود. امروزه وقتی شما وارد شهری میشوید، چه چیزی میبینید؟ ساختمانهای اداری بلند، پر از آدمهایی که سرگرم تجارت و شمردن پول هستند. تجارت بالاترین ارزش در ساختمانهای بلند است. بنابراین دین به ویژه در غرب به طور مشهودی مرکزیت خود را در فرهنگ از دست داده است. آسمان نیویورک مطمئناً با ساختمانهای مذهبی تسخیر نشده. هیچکدام از شهرهای بزرگ هم اینطور نیستند. متاسفانه حتی اینجا هم اینطور نیست. اینجا یک برج زیبا ساختهاند که شگفتانگیز و با شکوه است. در تمام شهرهای جهان، میان تمام ساختمانهایی که نماد هستند اگر نگوییم بهترین، این برج یکی از بهترینها است. اما من دوست داشتم یک مسجد باشد، در حالی که الان به نوعی یک نمایشگاه هنری یا چیزی شبیه این است. اسلام نسبت به ادیان دیگر، برای انجام این کار در موقعیت بهتری قرار دارد. بنابراین اکنون زمانی فوقالعاده و چالشبرانگیز برای مسلمان بودن است.
نظرتان درباره هریک از کلمات زیر چیست؟
اسلام: تسلیم توام با آرامش در برابر خداوند، تسلیم مطلق در برابر خدا. میتواند به این معنی یک حالت درونی تسلیم در برابر خداوند باشد و یا میتواند به معنای صورتی ظاهری از دین اسلام باشد که یعنی هرکسی که شهادتین گفته باشد.
مسیحیت: یک دین زیبای دیگر. در مسیحیت چیزهایی وجود دارد که با من جور در نمیآید. من تثلیث سه خدا در خدای واحد را درک نمیکنم. این نکته روی من تاثیر نمیگذارد. نمیفهمم چه نیازی به آن است. به نظرم این موضوع در یک مجلس به دلایلی توسط یک امپراتور ساخته شده است و تعالیم خداوند در آن حفظ نشده است. این یک مسئلهی سیاسی بوده است. من در مسیحیت عقیدهای به نام تثلیث مییابم که برای من موثر نیست. اعتقاد به خدا به عنوان پدر را نمیفهمم. و این اعتقاد که مسیح پسر خدا، به سختی جان میدهد تا جهان پلید و گمراه را آزاد کند، هرگز برای من جور در نمیآید. این بخش از مسیحیت تاثیرگذار نیست؛ اما عاشق تعالیم مسیح و عاشق انسانهای پارسا در مسیحیت هستم. انسانهای پارسا و قدیسانی وجود دارند که ما به آنها میگوییم اولیاء. در مسیحیت، قدیسان انسانهایی بسیار بسیار زیبا هستند. انسانهای زیادی هستند که [از طریق مسیحیت] زیباتر، پرهیزکارتر، بااخلاقتر و پاکتر شدهاند و انشاالله از طریق مسیحیت به بهشت میروند. من برای بسیاری از مسیحیان و برای هر فردی که پیرو حقیقی عیسی علیه السلام است و احتمالا انسان زیبایی خواهد بود، احترام زیادی قائل هستم.
محمد صلی الله علیه و سلم آخرین پیامبر و خاتم پیامبران بود. او همهی ادیان را در قالب یک پیام و آموزهی کامل یکجا جمع کرد. اجازه بدهید سخن ابن العربی در کتاب “فصوص الحکم” را بازگو کنم. وی میگوید: تمام پیامبران ویژگیهای خاص خود را داشتند تا اینکه حضرت محمد صلی الله علیه و سلم که خاتم پیامبران بود، همهی این ویژگیها را یکجا داشت انسان کامل (الانسان الکامل) بود. به عنوان مثال عیسی پیامبر مهر بود، مهر مطلق، صلح محض و مهر. به همسایهی خود مهر بورزید، حتی اگر به صورت شما سیلی زد، بگذارید طرف دیگر صورتتان را هم بزند. حیوانات را از معابد خارج کنید اما نه با تیرزدن، بلکه فقط آنها را بیرون برانید .حضرت محمد صلی الله علیه و سلم این جنبه از مهر مطلق را داشت، همانطور که همهی جنبههای رسالت را داشت؛ زیرا او رسالت کامل و نهایی را در قالبی بسیار موزون و بینقص آورد. سلام خدا بر او و خاندانش باد.
عیسی مسیح: عیسای واقعی، پیامبر صلح و دوستی. هرکس که پیرو حقیقی مسیح باشد، به عقیدهی من مثل یک مسلمان است؛ ولی همهی مسیحیان اینطور نیستند و ما پیروان واقعی مسیح هستیم.
مهدویت و منجیگرایی در انجیل: درست است. همهی ما مسلمانان و مسیحیان در انتظار آمدن حضرت عیسی هستیم و در اسلام، مهدی همان نقش عیسی را دارد. این یک موضوع جالب است و من با کسانی که در مورد این موضوع بیشتر از من میدانند، اختلاف نظرهایی دارم. ما اینجا در کنفرانس، یک کارشناس در این زمینه داریم؛ شیخ عمران حسین. شیخ عمران حسین یکی از بزرگترین متخصصین در زمینه “آخرالزمان” و چنین موضوعاتی است. من لزوما هرچه او میگوید را قبول ندارم. تفاسیر او کاملا روشن و واضح است اما آنها برداشتهای شخصی او هستند. من شیفتهی این تفاسیر هستم. شیفتهی برخی از تفاسیری که در ایران انجام میشود نیز هستم و نظراتی مبنی بر این که احتمالاً ما امروزه در دوران آخرالزمان هستیم و این پیشگوییها در کتب آسمانی به وقایع امروز مربوط میشوند. این موضوعی بسیار بسیار جالب است.
انقلاب اسلامی و امام خمینی: انقلاب اسلامی یکی از الهامبخشترین قسمتها در کل تاریخ بشر است. انقلاب اسلامی، ایران را از یک حکومت استبدادی نجات داد؛ حکومتی که به ایران تحمیل شده بود، به خصوص بعد از کودتای 1993 که مصدق، نخست وزیر ایران، برکنار شد و آمریکا یک دیکتاتور را در اینجا بر تخت سلطنت نشاند و برای او اتاقکهای شکنجه ساخت. من در مراکش که زندگی می کردم، در آنجا CIA اتاقکهای شکنجه برای شاه ساخته بود و من به عنوان یک آمریکایی ناراحت بودم که دولت من با مالیاتهایی که من باید بپردازم، اتاقکهای شکنجه برای این آدمها میسازد. این خیلی وحشتناک بود. اما الحمدلله مردم ایران این حاکم ستمگر را سرنگون کردند و یکی از دلایل این پیروزی این بود که خدا امام خمینی را فرستاد. او از آن دسته شخصیتهایی بود که هرکس در طول عمرش فقط یک بار ممکن است چنین شخصیتی را ببیند، ابهت عجیب او، علم او. او یک عالم بزرگ بود؛ گرچه شخصیت او در غرب، بسیار بسته و متعصب شبیه اعضای داعش است که این موضوع خیلی مضحک است. او دقیقا برعکس بود. او عالمی بزرگ، با معلومات زیاد و روشنفکر بود که همه نوع مطلبی را خوانده بود. او در ابن العربی متخصص بود؛ همان که داعشیها میگویند حرام است و اگر یک بار آن را بخوانید، سرتان را میبرند. اما امام خمینی یک عالم پویا با ابهتی فوقالعاده بود. او خیلی ساده نوارهای کاست و نوشتههای خود را اینجا توزیع میکرد، مثل ما که مجبوریم از رسانههای دیگر برای صحبت در مورد آمریکا استفاده کنیم و با این کار توانست مردم ایران را متحد کند تا آن حاکم مستبد را سرنگون کنند و این جمهوری اسلامی را برقرار کنند. جمهوری اسلامی تا حد زیادی توانست ایران را از استبداد جهانی آزاد کند. این خیلی شگفتانگیز است و من به تمام شما مردم ایران برای موفقیتهایتان در این کشور زیبا تبریک میگویم.
قرآن: من عاشق خواندن قرآن هستم. وقتی قرآن میخوانم احساس آرامش میکنم. معمولاً قرآن را به عربی میخوانم در حالی که ترجمهی انگلیسی کنار آن است و گاهی اوقات به انگلیسی آن مراجعه میکنم. اما هیچکدام از ترجمههای انگلیسی قرآن، حق مطلب را ادا نمیکنند و شما فقط برای یادآوری معنی بعضی از کلمات عربی، میتوانید از آن استفاده کنید. زمانی که قرآن میخوانم احساس میکنم آرام هستم و ذهنم متمرکز است و پیوسته از این نکتههای زیبایی که پیدا میکنم، با خوشحالی شگفتزده میشوم. بعضی از آنها را به یاد نمیآورم که قبلا میدانستم. هر بار که قرآن میخوانم، نکتهی جدیدی از آن پیدا میکنم. قرآن کتابی شگفتانگیز است. در آمریکا میگویند: “اگر در یک جزیرهی بی آب و علف گیر کنید و فقط یک کتاب داشته باشید، چه کتابی را برای خواندن با خودتان میبرید؟” کتابهای عجیب و غریب زیادی هستند که من دوست دارم بخوانم. من در ادبیات چهار زبان مختلف، مدرک سطح پیشرفته دارم: انگلیسی، فرانسه، افریقایی و عربی؛ اما قطعا قرآن را با خودم میبرم. زیرا قرآن هرگز به پایان نخواهد رسید.
“اگر تمام درختان جهان قلم شوند و تمام دریاها جوهر و سپس هزاران برابر شوند، بازهم هرگز قادر نخواهند بود کلام خدا را به پایان برسانند.”
انتهای پیام
