شفقنا افغانستان-هادی دریابی در اطلاعات روز نوشت:
شنیدهاید میگویند که از تعجب شاخ کشیدم؟ یعنی مگر ممکن است یک آدم که گاهی لباس افغانی میپوشد، گاهی پتلون امریکایی و گاهی هم دریشی ترکی، بعضی وقتها شاخ هم بکشد؟ به نظر من که ممکن نیست. دیروز یک بندهی خدا میگفت که وقتی لیست تشکیلات ادارهی امور را دیدم، از تعجب شاخ کشیدم. من که هرچه چهارطرف سرش را نگاه کردم، شاخ ندیدم. ناچار از او پرسیدم که شاخ را از کجایت کشیدهای؟ من که نمیبینم. ازش مؤدبانه خواهش کردم که شاخت را به من نشان بده. متعجب شد. حیران مانده بود که چه بگوید. باز که شله شدم، گفت، از دیدن تو آدم باید شاخ بکشد. گفتم، اختیار دارید، حالا که مرا دیدی، شاخ بکش!
این آدم که ادعا داشت شاخ کشیده و اصلاً شاخ نکشیده بود، کسی است که تا حال کار پیدا نکرده. از دانشگاه فارغ شده و انگلیسی هم بلد است. کامپیوترش هم خوب است؛ هفت ساعت چارج ذخیره میکند، یک عالم سریال امریکایی داخلش است. چند قطعه عکس از یوسف نورستانی هم داخل کمپیوترش موجود است. در هیچ حزبی عضو نیست. از هرچه رهبر است، متنفر است. یعنی از آنهایی که فعلاً در افغانستان ادعای رهبری دارند. صدیق افغان را میشناسد. به قول خودش، چندبار چهرهی وزیر اطلاعات و فرهنگ سابق را هم در تلویزیون دیده است. تا من میخواستم در مورد پیکه بگویم، او وقت گفت که چه ساده باورهای دینی را به چالش میکشد. گفتم، منظور من جرارد پیکه است که در باشگاه بارسلونا پا به توپ است. گفت، من فکر کردم فلم عامرخان را میگویی. یعنی فکرش هم محدود به آنچه خودش دیده است، میباشد. در کل آدم خوبی است. بدی کوچکی که دارد، این است که موبایلش را خیلی زود زود گم میکند. دو سال میشود دنبال کار است؛ اما بیکار است. ازش پرسیدم که کار پیدا کردی یا نه؟ گفت، نه! گفتم، چرا دیگران کار پیدا میکنند و تو نمیتوانی؟ دلیلش را اینگونه بیان کرد:
سرور دانش که معاون شد، کل شناختههای خود را مشاور تعیین کرد. جنرال دوستم هم همینطور. انجنیر محمد خان هم کلی از قوم خود مشاور و مأمور استخدام کرده، استاد محقق هکذا! اشرف غنی هم که از بیست و هشت نفر، 1 نفر هزاره ، یک نفر اوزبیک و سه-چهار نفر تاجک استخدام کرده، خدا میداند در وزارتخانهها چه حال باشد. داکتر عبدالله هم که حیران مانده چه رقم قناعت تاجکان خود را بگیرد. من که کسی را ندارم. حکومت وحدت ملی که آمد، شعارش شایستهسالاری بود. گفتم، بیا توکل به خدا شاید واسطهبازیها خلاص شوند؛ اما دیده میشود که شعارها در سطح شعار باقی خواهند ماند. بعد کمی خنده کرد و گفت، حیران ماندهام، از مجبوری شاخ میکشم که تو هم آن را نمیبینی.
بعدش زمزمه است که حکومت وحدت ملی قرار است نظام انتخاباتی را اصلاح کند. اصلاح به این معنا که تغییرات و تعدیلاتی در قوانین انتخاباتی و تشکیلات کمیسیونهای انتخاباتی بیایند. اما آقای یوسف نورستانی هنوز هم بر این باور است که کارش را درست انجام داده. مسئولیتی که به او سپرده شده بود، به شکل قانونی آن را عملی کرده است. مردم با قبول تمام خطرات به پای صندوقهای رای رفتند تا رییس جمهور خویش را برگزینند. آخر سر خود همین نورستانی آقای اشرف غنی را به عنوان رییس جمهور و آقای عبدالله را به عنوان رییس اجرایی برگزید. البته آن روز طوری به نظر میرسید که خیلی بیخواب باشد. نمیدانم زیاد بیخواب بود یا کم؟ حالا که قرار است در نظام انتخاباتی کشور اصلاحات وارد کند و سفیر اتحادیهی اروپا هم گفته که اگر اصلاحات به وجود نیاید، اتحادیهی اروپا نمیتواند در انتخاباتهای بعدی به انتخابات افغانستان کمک کند، من به جای آقای نورستانی از تعجب شاخ میکشم. شما اگر علاقه داشتید، بیایید شاخ مرا از نزدیک مشاهده کنید. یعنی آقای نورستانی بعدِ این همه کار و فداکاری، به عنوان یک رییس ناکام و کسی که انتخابات را به گند کشید، از مقامش سبکدوش خواهد شد؟ او ممکن است باز صبر پیشه کند و از تعجب شاخ نکشد؛ اما من قوغرودهام، به جای او شاخ میکشم. حتا اگر این اصلاحاتی که قرار است در نظام انتخاباتی بیایند، هیچ نیایند.
البته این به این معنا نیست که من پسرکاکای یوسف نورستانیام، بلکه به این معناست که من به عنوان یک شهروند، حق انتخاب دارم. دلم بایسکلم. دلم که به جای یوسف نورستانی شاخ میکشم یا به جای رییس ادارهی امور. یکی از خوبیهای آزادی همین است که آدم حق انتخاب دارد. من فعلاً آقای نورستانی را انتخاب کردهام، درست همانگونه که خود نورستانی هم حق انتخاب داشت. شما هم اگر علاقه به شاخکشیدن داشته باشید، میتوانید یکی از این بزرگان را انتخاب کرده و به جایش شاخ بکشید. مثلاً به جای رییس دانشگاه که وقتی از طرح خاطره افغان برای دانشگاههای کشور خبر شد و هیچ واکنش نشان نداد. مثلاً به جای آن عده از مأموران وزارت اطلاعات و فرهنگ که تمام شدن وقت وزارت آقای رهین را یک ضایعهی ملی میدانند. مثلاً به جای آن خرمی که روزگاری به خاطر منافع ملی کشور، کتابها را به دریا غرق میکرد. مثلاً به جای آقای کرزی که حالا همراه وزیران نو عکس یادگاری میگیرد. از این قماش آدم که کم نیست. مثلاً خود همین اشرف غنی که فکر میکرد در افغانستان بالای سی میلیون افغان برابر وجود دارد که نه از هم زیاد اند و نه کم.
خدا کند خود نورستانی تا حالا شاخ نکشیده باشد، ورنه تلاش من بیهوده خواهد شد!
انتهای پیام
