شفقنا افغانستان/فراخبر- در طول تاریخ مکاتب فکری زیادی آمده اند و هر کدام طرفداران و منتقدان زیادی داشته اند، همینطور سکولاریسم بعنوان یک مکتب فکری و نه یک جریان سیاسی از عصر روشنگری در اروپا آغاز شد و امروز در بسیاری از کشورها طرفداران زیادی دارد، این تفکر در جامعه ای قابل تبیین و تعریف است که مبناهای اولیه آن وجود داشته باشد.
در کشوری مثل افغانستان که به تازگی طعم دموکراسی نصف نیمه را مزمزه می کند و آزادی های فردی و حقوق شهروندی و آزادی بیان گفتمان های تازه ای در فضای سیاسی اجتماعی آن است سخن گفتن از سکولاریسم و روشنفکری قدری تازه و بدیع و نوپاست.
نمی توان تاریخچه ای از این مکتب فکری در افغانستان متصور شد، چرا که از زمان پیدایی این مکتب تا کنون هیچ گروه، حزب یا حکومتی مبتنی بر اصول سکولاریسم در کشور بنا نشده است، اما در طول تاریخ معاصر شخصیت های زیادی که ادعای روشنفکری داشته اند ازین مکتب دفاع کرده اند.
سکولاریسم را از مظاهر مدرنیته می دانند، بدین معنی که یکی از شاخصه های جامعه مدرن، تبلور و ظهور رویکرد سکولاریستی در نظام سیاسی است.
بدین معنی که در جامعه سکولار همه چیز بر مبنای مصلحت فردی انسان قابل تبیین است نه بر اساس موجودی به نام خدا و باورهای دینی و مذهبی، سکولاریسم قائل بر ارزش و ارجحیت انسان نسبت به سایر پدیده هاست، یا همان تعریف کوتاه جدایی دین از سیاست.
ازینرو بسیاری از کسانی که داعیه روشنفکری و رهبری فکری جامعه را دارند، خود را سکولار می دانند و با این تفکر سعی دارند فعالیت خود را به مدرنیته و سکولاریسم مربوط بدانند.
ما با جامعه ای کاملا سنتی در افغانستان مواجهیم که هیچگونه تساهلی در برابر آرای سکولاریسم بر نمی تابد چه اینکه موضع سختی در برابر این نوع تفکر دارد.
همانطور که درک صحیح و درست از یک پدیده می تواند ما را به آگاهی برساند، درک غلط نیز می تواند ما را از یک پدیده دور کند، چنانکه در افغانستان شاهد بروز و ظهور نوعی تفکر افراطی از دین هستیم، همینطور می بینیم که یک عده با روایت غلط از سکولاریسم و مدرنیته و روشنفکری از آنسوی بام افتاده اند.
روشنفکری به معنای سکولار شدن نیست و هر فرد سکولاری روشنفکر نیست، اما این دو پدیده در افغانستان به یک پیمانه بیمارند و دچار کژتابی و کج مداری شده اند.
برای کسانی که درگیر مباحث اجتماعی و سیاسی هستند، فهم صحیح و معقول از پدیده ها امری واجب و عینی است، در حالیکه در بسیاری از موارد ما شاهد تعریف غلط و برداشت اشتباه و قرائت فردی از مفاهیمی اساسی هستیم.
بطور مثال عده ای بر طبل سکولاریسم می کوبند و با شعار آزادی بیان و حقوق بشر که هر دو در دنیای مدرن تعریف خاص خود را دارند، بر عقاید مردم دیندار می تازند، دین را مورد تمسخر قرار می دهند و با هر چه رنگ دین و مذهب دارد از در جنگ وارد می شوند و تصورشان این است که می خواهند جامعه را از درد نادانی برهانند، حال اینکه خودشان در همان منجلابی غرق شده اند که افراطیون مذهبی در آن دست و پا می زنند.
در تمامی گرایشهای سیاسی و عقیدتی مرزی میان تفکر و برداشت صحیح و معقول با تفکر افراطی و برداشتی غلط از پدیده ها وجود دارد.
همانطور که عده ای افراطی با فهم غلط از دین تبدیل به القاعده و طالب و داعش می شوند و به هیچ وجه نمی توانند نشاندهنده اسلام باشند، همانقدر هم کسانی که با نقاب روشنفکری سعی دارند با توهین و حمله به اعتقادات دینی مردم چهره روشنفکری از خود نشان دهند نمی توانند نمونه هایی از روشنفکری باشند.
نکته اینجاست که خشت اول روشنفکری در افغانستان کج نهاده شده و تا ثریا این دیوار کج خواهد رفت.
برداشت های غلط از سکولاریسم باعث شده تا این مکتب فکری نه تنها در افغانستان هیچ جایگاهی نداشته باشد بلکه مردم نسبت به آن یک دید منفی داشته باشند.
متاسفانه در افغانستان کمتر کسی توانسته است چهره ای موجه از یک روشنفکر به نمایش بگذارد، آفتی که دامان جامعه نسبتا روشنفکر افغانستانی به آن آلوده است، سیاستزدگی و سیاسی شدن کسانی است که داعیه روشنفکری دارند.
ذات سیاست همواره با قدرت و شهرت دست به گریبان است، می توان گفت سیاست است که قدرت و شهرت را به دنبال خود می کشاند و متاسفانه اکثر کسانی که داعیه رهبری فکری جامعه را دارند دامنشان آلوده به سیاست است.
در حالیکه رسالت روشنفکری ایجاب می کند برای اهدای یک تفکر روشن و تکثیر آگاهی در جامعه یک روشنفکر باید تولیدگر باشد و بعنوان یک منتقد بیرون از حلقه قدرت و نظام سلطه باشد؛ حال اینکه اکثر روشنفکران افغانستانی خودشان از مالکان قدرت سیاسی در کشور هستند و منافع شخصی شان مقدم بر رسالت روشنفکری شان می باشد.
جایگاه روشنفکران در هرم اجتماعی بعنوان یک اهرم فشار بر قدرتمندان و همچنین جهت دهی به افکار عمومی و رهبری فکری جامعه می باشد، این مهم ایجاب می کند که یک روشنفکر بیرون از نظام قدرت به تولیدگری بپردازد و وامدار صاحبان سرمایه نباشد.
بسیاری از چهره های روشنفکری ما جزئی از حلقه های سیاسی قدرمند کشور هستند و از همین شاهراه تغذیه می کنند، پس قطعا نمی توانند رهبران خوبی برای جامعه سردرگم ما باشند، چرا که وقتی عضو یک گروه یا حزب سیاسی باشند، لاجرم باید در راستای منافع آن گروه و حزب تلاش کنند و این مسئله تناقض بزرگی در آنچه می کنند و آنچه می گویند به نمایش می گذارد.
از سوی دیگر تومور بدخیم خودروشنفکر بینی در میان جامعه ای بی سواد روز بروز در حال بزرگتر شدن است و بسیاری از کسانی که حتی تعریفی از روشنفکری و مفاهیمی مانند مدرنیته و سکولاریسم نمی دانند و مسخ تبلیغات جهان اول و دوم شده اند، با حمله به دین و مذهب مردم سعی دارند به مردم بقبولانند که روشنفکری یعنی همین!
در تفکر این افراد روشنفکری از چادر زنان شروع می شود و در نهایت به برهنگی ختم می شود، تفکری که نه تنها هیچ نشانی از روشنفکری ندارد بلکه با مبانی آن ناسازگار است.
تجربه ثابت کرده است که اصلاح جامعه با این رویکرد که ابتدا عقایدشان را مورد حمله قرار دهیم، هیچ گاه موفق نبوده و همواره با شکست مواجه شده خواهد بود.
اصلاح تفکرات جامعه تنها با تبیین یک افق روشن در گفتمان روشنفکری قابل تعریف است، چنانکه بسیاری از بزرگان ازین راهبرد، موفق به تغییر ذهنیات مردم شده اند.
درد مردم، برقع پوشیدن و ریش تا کمر داشتن نیست که با برداشتن این دو مشکل حل شود، بلکه مشکل را باید در تفکر و دید مردم نسبت به زندگی جستجو کرد، عقاید دینی مردم محترمند، نباید با آن سر ستیز و جنگ داشت، بلکه می توان با اصلاح تفکرات دینی، مبارزه آرام با خرافات و تقدیم یک الگوی صحیح از زندگی ایده آل تفکرات مردم را نیز متاثر ساخت.
انتهای پیام
