شفقنا افغانستان
نگاه آلمانیها به جامعه مسلمان مهاجر
کلوديا مينده، پايگاه قنطره، 22/12/2014
در يک پژوهش با عنوان “آلمان پس از مهاجرت” ديدگاههای ساکنان اين کشور در خصوص هويت ملی آنان مورد بررسی قرار گرفته است. بر اساس اين تحقيق، گو اين که بدون ترديد، آلمان فضايی باز دارد، اما مردم اين کشور، بهخصوص در ارتباط با مهاجران مسلمان، جانب احتياط را از دست نمیدهند.
آلمان به نحو فزايندهای از تنوع نژادی و فرهنگی و دينی برخوردار است، و اين رنگينکمان نه تنها چهره شهرها، بلکه خودآگاهی مردم اين کشور به ميهن را نيز دستخوش دگرگونی کرده است. در آلمان حدود شانزده ميليون تن، يعنی حدود يک چهارم جمعيت کشور را، افرادی تشکيل میدهند که از آنان با عنوان مهاجر ياد میشود. بالغ بر نه ميليون تن از اين مهاجران تابعيت آلمانی گرفتهاند و تنها يکچهارم آنان مسلمان هستند.
يک گروه پژوهشی در “آکادمی پژوهشهای تجربی پيرامون اختلاط و مهاجرت” واقع در برلين وابسته به دانشگاه هومبولت، در تحقيق مسائل مرتبط با اسلام در ميان جوانان آلمانی، به پژوهشی در خصوص “بازتاب واقعيتهای جامعه مهاجر بر هويت ملی آلمانها” پرداخته است.
برای اين تحقيق با عنوان “آلمان در سالهای پس از مهاجرت” گروهی با تخصصهای گوناگون به سرپرستی يک استاد جامعهشناسی با نام خانم نايکا فروتن به نظرسنجی از يک جامعه آماری با بيش از هشتهزار و دويست تن از سراسر آلمان پرداخته و ديدگاه آنان در خصوص جامعه، دين و هويت را جويا شده است.
اين تحقيق به عنوان يکی از گستردهترين پژوهشهای علمی در اين زمينه، در آوريل 2014 ـ يعنی پيش از سرکشی وحشيانه داعش در سوريه و عراق و حضور پررنگ آن در رسانههای خبری ـ به پايان رسيده است؛ و شايد بتوان گفت که اگر پس از رخدادهای چند ماه اخير انجام میشد، نتايج متفاوتی را دربرداشت.
بر اساس اين نظرسنجی، اکثريت افراد نسبت به آلمان نظر مثبتی دارند و پيشينه نازيستی آلمان را نکته تاريخی مهمی نمیدانند، بلکه مهمترين نقطه عطف تاريخ اين کشور را در اتحاد ميان دو آلمان میبينند، به علاوه، بيشتر مهاجران، درست مثل افرادغيرمهاجر، در وجود خويش احساس عاطفی عميقی نسبت به آلمان دارند و بيش از هشتاد درصد آنان به اين پرسش که “آيا آلمان را دوست داريد؟” پاسخ مثبت دادهاند.
هفتاد درصد مهاجران هم خود را آلمانی میپندارند و معرفی میکنند. آقای يان هندريک اولبرتز رئيس دانشگاه هومبولت نتيجه اين پژوهش را چنين خلاصه میکند: ما آشکارا میبينيم که نشانههای هويت ميهنی در حال دگرگونی است و شمار متقاضيان تابعيت آلمانی در ميان کسانی که نامهايی بيگانه دارند و نياکانشان هرگز در اين کشور زندگی نکردهاند، رو به فزونی است. وی میفزايد: اين مطلب در حوزه شناخت هويت ملی، تازگی دارد.
با اين حال، اين پژوهش به دستاوردهای متناقضی رسيده است: گو اين که در اين کشور نسبت به اشخاصی با فرهنگهای ديگر، تا حدودی با روی گشاده برخورد میشود، ولی در برخورد با آنان رفتارهای احتياطآميزی صورت میگيرد و اين مطلب بهخصوص در مورد مسلمانانی که باورهای دينی و فرهنگی خود را نمايان میکنند، و به عنوان مثال میخواهند از حياط خلوت به ميان مردم بيايند و مساجدی را پيش چشم آلمانها برافرازند، يا زنانی که به حجاب علاقه نشان میدهند، و در نتيجه هويت اسلامی خود را آشکارا عرضه میدارند، نمود بيشتری پيدا میکند.
به اعتقاد اکثريت 97 درصدی جامعه آماری اين نظرسنجی، کسی که میخواهد آلمانی شود، بايد پيش از هر چيز زبان آلمانی را فرا گيرد، و بهعلاوه، به نظر حدود 80 درصد شرکتکنندگان در نظرسنجی، بايد شناسنامه آلمانی را دارای اهميت بالايی بداند. هر کسی میتواند از اين دو معيار بهرهمند شود و آنجا است که معيار درهای آلمانیشدن به روی افراد باز خواهد شد.
در مقابل، شمار نه چندان اندکی از افراد (37درصد) اهميت بهرهمندی از “نياکان آلمانی” را رد میکنند و 38درصد اعتقاد دارند که زنان بايد از پوشش حجاب دست بردارند؛ زيرا به گمان آنان، کسی که از حجاب استفاده کند، نمیتوان آلمانی به شمار آيد.
از سوی ديگر، 68درصد از افراد معتقدند که در مورد مسلمانان بايد شناسايی دقيقتری صورت گيرد. 69درصد هم بر اين باورند که آموزش دين اسلام در مدارس آلمان کار درستی است. نيمی از شرکتکنندگان در اين نظرسنجی هم ممنوعيت پوشش حجاب برای معلمان زن در مدارس آلمان را تأييد میکنند و بيش از نيمی از آنان (60درصد) با ممنوعيت ختنه پسران موافق هستند، افزون بر اين، 42درصد میخواهند که از ساخت مساجد علنی جلوگيری شود، هرچند آشنای دقيقی با معنا و مفهوم آن ندارند.
نويسندگان اين پژوهش گفتهاند: “همين که نشانههای آشکاری برای فضای باز ترسيم شود، در حقيقت مرزبندی ضورت گرفته است” و زمانی که از مسلمانان میخواهند که روش فرهنگی و دينی آنان مشخص باشد، آن وقت است که آنها در مقابل ما میايستند و رقيب ما آلمانها میشوند و اين گونه است که يکسوم افراد نظرسنجیشده، آنان را “کينهتور” و “کمتوجه به آموزش” قلمداد میکنند.
اين نمونه برداشتها به شکلی گسترده در ميان جامعه هم رواج دارد و تنها به راستگرايانی با ديدگاههای راست افراطی نسبت به اسلام، خلاصه نمیشود. مدير اين گروه پژوهشی يعنی خانم نايکا فروتن نظرات منفی نسبت به ديگران را در ميان افراد جامعه، رو به رشد میداند .
به همين دليل، جای شگفتی ندارد که برخی از سياستمداران میکوشند تا با يک طعمه، از مطالبات آکنده از احتياط مردمی و وضعيت ناپسند موجود استفاده کنند. روشن است که وقتی آلمانها پيوند ناچيزی با مسلمانان داشته باشند، اين احتياطات شکوفاتر میشود؛ اما اگر با همسايگان و همکاران مسلمان ارتباط واقعی پيدا شود، اتهامات ناپسند به مسلمانان، به حداقل میرسد. کسی که هيچ ارتباطی با مسلمانان نداشته باشد، تمايل دارد که حتی در آمار مسلمانان موجود در کشور هم راه مبالغه را بپيمايد؛ لذا در حالی که مسلمانان نسبت به کل جمعيت آلمان تنها حدود پنج درصد جمعيت دارند، دو سوم افرادی که در اين پژوهش از آنها نظرسنجی شده، معتقدند که اين نسبت بسيار بيش از اينها است.
هرچه در تخمين شمار مسلمانان کشور مبالغه صورت گيرد، تمايل بيشتری به اين امر يافت میشود که آنان را تهديدی برای کشور قلمداد کنند، حدود سی درصد از کسانی که نسبت مسلمانان را در جامعه آلمان بهشدت فزاينده میدانند، بر اين باورند که ” بسياری از اموری که در نظر جامعه ما پسنديده و درست است، از سوی مسلمانان تهديد میشود”.
اين امر تنها يک نظريه و تئوری نيست؛ بلکه پديدهای است که اکنون در شهر درسدن آلمان خود را نشان داده و هفتهها است که تظاهرات سازمانيافتهای با حضور هزاران نفر به راه میافتد و خواستار آن هستند که از پذيرش پناهندگان در آلمان خودداری شود و در برابر پديده موهومی به نام “اسلامی کردن غرب” مقاومت صورت گيرد؛ اين در حالی است در يک بخش از آلمان، نسبت مسلمانان به يک درصد ساکنان آن منطقه هم نمیرسد.
ترجمه: شفقنا – رضا مرواريد
