شنبه 26 ثور 1405

آخرین اخبار

اکونومیست: جهان در آستانه «آخرالزمان شغلی» هوش مصنوعی قرار دارد

شفقنا افغانستان- نشریه اکونومیست در گزارشی نوشته که دنیا...

فریاد عدالت‌خواهی در کلام امام جواد(ع)؛ مناجاتی علیه ظلم و فساد

شفقنا افغانستان- امام جواد(ع) در مناجات کشف ظلم بیان...

ربایش ده‌ها دانش‌آموز در نیجریه؛ بازگشت سایه وحشت به مدارس

شفقنا افغانستان– ساکنان ایالت بورنو در شمال شرقی نیجریه...

العرب: جنگ ایران محصولات زراعتی مصر را نابود می‌کند

شفقنا افغانستان - جنگ جاری در منطقه خاورمیانه فشارهای...

طالبان: ترکیه برای ۲۰ هزار افغان ویزای دامداری صادر می‌کند

شفقنا افغانستان _ وزارت مهاجرین طالبان اعلام کرده است...

محقق از افزایش فشارهای مذهبی بر شیعیان هشدار داد

شفقنا افغانستان _ محمد محقق، رهبر حزب وحدت اسلامی...

مقام ارشد آمریکایی: افغانستان همچنان در خط مقدم تهدیدهای تروریستی قرار دارد

شفقنا افغانستان- یک مقام ارشد نظامی ایالات متحده اعلام...

بازگشت اجباری بیش از ۵ هزار مهاجر افغانستانی در یک روز؛ تشدید بحران انسانی

شفقنا افغانستان– معاونت سخنگوی طالبان اعلام کرد که روز...

نرخ اسعار خارجی در برابر پول افغانی/ شنبه ۲۶ ثور ۱۴۰۵

شفقنا افغانستان – بر اساس اعلام سراسری شهزاده، بازار...

نیویورک تایمز مدعی شد؛ احتمال ازسرگیری جنگ ایران و آمریکا ظرف چند روز آینده

شفقنا افغانستان– روزنامه نیویورک تایمز بامداد شنبه ادعا کرد...

نگرانی بریتانیا و سازمان ملل از بازداشت خبرنگاران در افغانستان

شفقنا افغانستان _ هم‌زمان با افزایش فشارها بر رسانه‌ها...

جوانی در کابل کشته و موترش ربوده شد

شفقنا افغانستان _ منابع در کابل می‌گویند یک جوان...

۵ میلیون قربانی سوءتغذیه در افغانستان؛ هشدار تازه برنامه جهانی غذا

شفقنا افغانستان _ برنامه جهانی غذا (WFP) هشدار داده...

فهرست اوباما!

شفقنا افغانستان-روز هفتم فوریه 2011 پرنده مرگ بر فراز ایالت هلمند و در کسوت یک هلی کوپتر جنگی آپاچی ارتش بریتانیا یه نام “آگلی 50” پرواز می کرد. سرنشینان این پرنده در جستجوی یک شهروند افغان به نام “ملا نیاز محمد” بودند و خلبان ماموریت داشت که ملا نیاز را از پای درآورد.

این شهروند افغان تحت نام رمز “دوودی” ، بر اساس مندرجات یکی از اسناد محرمانه ناتو ، در واقع یکی از افراد رده های میانی طالبان محسوب می شد. در این اسناد نام شبه نظامیانی درج شده است که در فهرست “قتل های هدفمند” نیروهای ائتلاف قرار داشتند و دوودی با شماره 3637 در میان چهار اولویت موجود در اولویت سوم قرار می گرفت. بدین ترتیب کاملا مشخص است که ملا نیاز در ساختار رهبری طالبان فرد چندان مهمی به شمار نمی آمده است.

راس ساعت 17/10 صبح بود که مرکز عملیات هویت دوودی را تایید کرد اما به واسطه عدم دید مناسب ، هلی کوپتر چاره ای نداشت جز آن که یک بار دیگر منطقه عملیات را دور بزند. سپس راکت های هیل فایر شلیک شد اما ملا نیاز از فرصت استفاده و خود را پنهان کرده بود و آن راکت ها نه آن طالب بلکه مردی را با پسر کوچکش هدف قرار داد. پسرک در دم جان سپرد و پدر به شدت مجروح شد. هنگامی که خلبان متوجه اشتباه خود در هدف گیری شد ، به یکباره یکصد گلوله از توپ سی میلیمتری هلی کوپتر به سوی دوودی شلیک و او را به شدت مجروح کرد.

آن کودک بی گناه و پدرش تنها دو مورد از بی شمار قربانیان جنگ کثیفی به شمار می آیند که ناتو طی سال های اخیر در هندوکش به مورد اجرا گذاشته است. سرنوشت این قربانیان در مدارک محرمانه ای درج شده است که به سرویس های امنیت ملی آمریکا و نیروهای ایساف و سرویس مخفی GCHQ مربوط می شود و همراه با دیگر اسناد و مدارک از سوی آن افشاگر معروف یعنی “ادوارد اسنودن” در اختیار اشپیگل قرار گرفته است. این اسناد برای اولین بار فهرست کامل “کشتار هدفمند” ائتلاف غرب در افغانستان را فاش می کند. این مدارک نشان می دهد که حملات مرگبار نیروهای ائتلاف نه تنها به عنوان آخرین امکان و وسیله برای جلوگیری از حملات تروریستی به کار گرفته شده اند بلکه به امری روزمره در جنگ چریکی افغانستان بدل شده بودند.

این فهرست حاوی نام های آن 750 نفر ،برای اولین بار ثابت می کند که ناتو نه تنها حلقه رهبران طالبان بلکه افراد رده های میانی و پایینی این گروه را نیز هدف قرار داده و برخی از این شهروندان افغانی تنها به این دلیل کشته شده اند که به عنوان ظاهرا فروشنده مواد مخدر از شورشیان حمایت می کرده اند.

ماموریت جنگی در هندوکش این هفته و پس از 13 سال به صورت رسمی پایان می گیرد اما آن فهرست مرگ همچنان و فراتر از مساله افغانستان این پرسش های حقوقی و اخلاقی را مطرح می کند:” آیا یک دمکراسی این حق را دارد که در زمانی که مساله بر سر جلوگیری از یک حمله مستقیم نیست، دشمنان خود را به صورت هدفمند به قتل رساند؟ ” و آیا می توان این هدف یعنی تار و مار کردن افراد طالبان را با کشتن مردان و زنان و کودکان بی گناهی که هیچ مشارکتی در جنگ ندارند توجیه کرد؟

در یک جنگ قواعدی کاملا متفاوت از قواعد و قوانین مربوط به مبارزه با جنایتکاران در زمان صلح حکم می راند. اما غربی ها طی همه این سال ها لشگرکشی به افغانستان را به این وعده گره زده بودند که به خاطر ارزش هایی دیگر به این کشور حمله برده اند. بی تردید یک دمکراسی که مظنون به کشتن دشمنان خود به این صورت است، همه آن ادعاها مبنی بر برتری اخلاقی خود را به بازی می گیرد. این دمکراسی خود نیز در همه این جنایت ها سهیم است و درسی که در افغانستان گرفته شد در مناقشه سوریه و عراق و پاکستان و یمن نیز صادق است.

مدارکی که به دست اشپیگل رسیده و مورد بررسی نیز قرار گرفته است به سال های 2009 تا 2011 مربوط می شود و همه این رویدادها در زمان ریاست جمهوری اوباما واقع شده است یعنی همان رئیس جمهوری که در ژانویه 2009 در کاخ سفید ساکن شد. جنگ افغانستان بر عکس جنگ عراق از نظر اوباما جنگی خوب بود که مشروعیت داشت. رئیس جمهور آمریکا در همان حال که خواهان پایان هر چه سریع تر جنگ در عراق بود ، قصد نداشت که در افغانستان بازنده این جنگ باشد.

به همین خاطر بود که دولت آمریکا پس از روی کار آمدن اوباما تصمیم به تدوین یک استراتژی جدید گرفت. در ژوئن 2009 “رابرت گیتس” وزیر وقت دفاع آمریکا به همراه آن ژنرال چهار ستاره یعنی “استنلی مک کریستال” که به تازگی فرماندهی کل نیروهای آمریکا را به عهده گرفته بود و پیش از آن فرماندهی نیروهای آمریکا در عراق را بر عهده داشت، کار خود برای تدوین این استراتژی جدید را آغاز کردند. مک کریستال که به ندرت بیش از چهار ساعت در روز می خوابید و هر روز هفت مایل پیاده روی می کرد بر این عقیده بود که باید با تمام قدرت و به هر صورت ممکن علیه طالبان وارد عمل شد.

در همان حال اوباما فرمان اعزام 33000  سرباز جدید به افغانستان را صادر کرد و در عین حال از فرماندهان نظامی خود خواست که تاریخ مشخصی را برای خروج نیروها از این کشور تعیین کنند. اوباما با این کار در واقع از آن اهداف بزرگ غرب به هنگام حمله به کابل فاصله گرفت و اعلام کرد که ایالات متحده “هیچ تلاشی ندارد که از افغانستان یک کشور بی عیب و نقص بسازد”. از قرار معلوم از آن زمان به بعد تنها اولویت  آمریکا و غرب مبارزه با شورشیان بود.

و بدین ترتیب بود که خونین ترین فاز این جنگ آغاز شد. در سال 2009 در افغانستان 2412 غیرنظامی کشته شدند. دو سوم از این افراد توسط نیروهای شورشی و 25 درصد از آنان به دست نیروهای ناتو و نیروهای مسلح افغانستان به خاک و خون کشیده شده بودند. شمار عملیات ها علیه طالبان نیز به یکباره فزونی گرفت و هر شب بین ده تا پانزده عملیات از این دست انجام می شد. دلیل اصلی آن حملات هم همان فهرستی بود که توسط سازمان سیا و ناتو تهیه شده بود، همان فهرستی که بعدها به فهرست اوباما شهرت یافت. نام استراتژی جدید کاخ سفید “گسترش و خروج” بود.

در دوران فرماندهی ژنرال پترائوس شکاری خونین و بی رحمانه علیه آن به اصطلاح فرمانداران در سایه و حامیان محلی نزدیک به اسلام گرایان آغاز شد. پایان خونین همه این عملیات ها از دیدگاه آمریکا یک موفقیت محسوب می شد و شخص پترائوس در آگوست 2012 خطاب به دیپلمات های مقیم کابل با افتخار از یک تحول گفت. او به عنوان مدرکی دال بر این تحول بیلانی را ارائه داد که برخی از سفرا و دیپلمات ها را به شدت وحشت زده کرد. پترائوس گفت که حداقل 365 تن از فرماندهان شورشیان در طی سه ماه گذشته از پای درآمده اند یعنی به طور متوسط هر روز چهار نفر.

تا مدت ها تنها اخباری کوتاه و موجز از آن “فهرست اهداف اولویت دار” منتشر می شد. و اگرچه که روزنگار جنگ افغانستان توسط سایت ویکی لیکس و نشریات نیویورک تایمز و اشپیگل و گاردین در سال 2010 انتشار یافت اما در این اسناد و مدارک تنها اشارات کوتاه و مبهمی به عملیات های نیروهای ویژه آمریکا در افغانستان شده بود. اما اسناد حاضر برای نخستین بار نگاهی سیستماتیک به آن کشتار هدفمندانه را امکان پذیر می کند و ماهیت و دلایل پیدایش آن را نشان می دهد.

مورد شماره 3341 در این فهرست که در واقع شماره یک سرباز افغانی به نام حسین است نشان می دهد که نیروهای ناتو چگونه با خونسردی علیه این مظنونان وارد عمل می شده اند. در این مدارک آمده است که حسین مظنون به مشارکت و همدستی در حمله علیه یکی از پایگاه های ایساف در هلمند بوده است. حسین در واقع یک افسر دون پایه ارتش افغانستان بود که محل خدمت خود را ترک و فراری محسوب می شد اما نیروهای ناتو بر این باور بودند که وی به طالبان پیوسته است. در تابستان 2010 بود که نام حسین در آن لیست 699 نفره جای گرفت و به وی نام رمز ” غرش ” داده شد و بدین ترتیب از آن روز به بعد در اولویت درجه دو شکار قرار گرفت.

در مدارک موجود به این مساله اشاره می شود که حتی سربازان ناتو نیز در مورد مزیت ها و یا بیهودگی این قتل ها و شکارها با یکدیگر بحث و جدل داشتند. در یکی از ارزیابی ها آمده است:” کشتن فردی مانند حسین به این معنی است که یک نیروی تحت پرچم اما فراری را از ارتش افغانستان جدا کرده و همزمان از پیوستن او به طالبان جلوگیری به عمل آوریم. این کار همزمان علامت روشنی به دیگر کسانی است که پتانسیل فرار را دارند و به آنها هشدار داده می شود که دولت افغانستان و نیروهای ایساف هرگز چنین رفتاری را تحمل نمی کنند. کشتن حسین بیش از هر چیز دیگر باید به نمادی برای وحشت آفرینی در میان فراریان بدل شود”. از سوی دیگر عده ای نیز مخالف چنین قتلی بوده اند و طبق اطلاعات موجود همین عده پس از بازداشت حسین او را فراری داده اند.

در عین حال برخی از افرادی که نامشان در این فهرست قرار دارد از نظر ناتو مستحق مرگ شناخته نمی شدند و به بازداشت آنان اکتفا می شد. البته قرارگرفتن نام افراد در این فهرست مرگ نیاز به روندی چندین ماهه داشته است و طی آن چند ماه اطلاعات مختلفی شامل شنودهای تلفنی، گزارش ها و اطلاعات و عکس جمع آوری و در پایان فرمانده ایساف در مورد قرار گرفتن نام افراد در آن لیست نظر نهایی خود را اعلام می کرده است. برای نخستین بار در این اسناد فاش می شود که نیروهای ناتو در سال 2010 حتی نام “عطا محمد نور” یکی از والیان شمال افغانستان را نیز در این فهرست جای داده بودند. این مرد تاجیک و جنگ سالار سابق در دوران جنگ و از راه قاچاق ثروتمند شده بود و به این شهرت داشت که رقبا و مخالفان خود را بدون هرگونه رحم و ملاحظه ای از بین می برد. ناتو با شماره 1722 نام محمد نور را در اولویت سوم قرار داد اما از آن جایی که اطلاعات در مورد وی کافی نبود نام محمد نور از زمره افرادی که بلافاصله باید کشته شوند خارج و در فهرست افراد بازداشتی قرار گرفت.

نیروهای ایساف موظف شده بودند که چنانچه افراد غیرنظامی به هنگام عملیات کشتار یا بازداشت قربانی شوند مراتب را بلافاصله به اطلاع مقر فرماندهی این نیروها در کابل برسانند. یکی از افسران ایساف که سال ها با این فهرست مرگ سر و کار داشته است می گوید:” از نظر فرماندهان ناتو این که در طی هر عملیاتی از این دست تا ده غیرنظامی کشته شوند امری بود که به خطر آن می ارزید و برای رسیدن به اهداف مربوطه کاملا توجیه پذیر بود. اما این که بیش از ده نفر طی یک عملیات کشته شوند امری بود که فرماندهان ناتو با توجه به اهمیت عملیات در مورد لزوم آن حرف آخر را می زدند. در هر عملیات افرادی چون بادی گاردها، راننده ها و همراهان مرد به عنوان نیروهای دشمن تلقی می شدند و تنها کودکان و زنان و افراد سالخورده غیرنظامی به شمار می آمدند”.

به عقیده برخی از نظامیان دست اندر کار آن فهرست، خط مشی در نظر گرفته شده از سوی ناتو بسیار عجیب بود. به عقیده آنان چنانچه یک فردطالبان کشته می شد این به معنی نجات جان چندین انسان دیگر بود اما کسی توجه نداشت که طی هر عملیات از این دست چند انسان بی گناه کشته می شوند.

بر اساس این مدارک گاه تنها دریافت یک سیگنال از یک موبایل کافی بود که محل سوژه شناسایی و هواپیماهای نظامی وارد عمل شوند. در یکی از اسناد محرمانه ارتش بریتانیا در اکتبر 2010 آمده است:” تلاش در جهت یافتن سیگنال های موبایل های طالبان کلید موفقیت دراین عملیات ها به شمار می آید”. پهپاد های پریدیتور و جنگنده های بریتانیایی یوروفایتر مجهز به سنسورهایی هستند که به خوبی سیگنال ها را در منطقه هندوکش شناسایی و حتی شمار تلفن ها را تشخیص داده و به این صورت محل  شناسایی و به محض روشن شدن هر موبایلی عملیات آغاز می شود.

سرویس مخفی بریتانیایی  GCHQ و آژانس امنیت ملی آمریکا فهرست بلند بالایی از شماره تلفن های عوامل طالبان درست کرده بودند ویافتن هر شماره تلفنی بر اساس یک مکانیسم پیچیده وهوشمندانه انجام می گرفت. چنانچه نمونه ای از صدای یک شبه نظامی طالبان یافت می شد بلافاصله به آرشیو راه می یافت و پس از آن برای شناسایی فرد مورد نظر مورد استفاده قرار می گرفت. و چنانچه صدا با نمونه آرشیو مطابقت می کرد بلافاصله عملیات آغاز می شد. این حملات منجر به آن شد که فرماندهان طالبان استفاده از گوشی های موبایل را برای افراد خود ممنوع اعلام کنند.

از این اسناد چنین بر می آید که آن عملیات های مرگبار گاه بر اساس چه شواهد مبهمی کلید خورده است. تنها شناسایی صدای یک فردکافی بود که تا 24 ساعت آینده مکان های زیادی مورد حمله قرار بگیرد و جان بی شمار افراد غیرنظامی قربانی این حملات شود بدون آن که فرداصلی آسیبی دیده باشد.

از جمله تصمیم های جنجال برانگیز ناتو در افغانستان ، گسترش عملیات ها علیه قاچاقچیان و فروشندگان مواد مخدر بود. در مدارک آژانس امنیت ملی آمریکا آمده است که بر اساس ارزیابی های ناتو، طالبان هر ساله از طریق صنعت مواد مخدر 300 میلیون دلار درآمد کسب می کند:” بدون تعطیل شدن تجارت مواد مخدر غلبه بر طالبان ممکن نیست”. بر پایه همین مدارک وزرای خارجه ناتو در اکتبر سال 2008 تصمیمی می گیرند که پیامدهای سنگینی داشت:” از این پس کاروان های مواد مخدر اهداف مشروع به شمار می آیند”. از قرار معلوم پس از این تصمیم بود که نیروهای ایساف برای اولین بار اسامی فروشندگان مواد مخدر را نیز در فهرست مرگ قرار دادند. البته به باور برخی از فرماندهان آمریکایی ناتو مانند” بانتز جان کرادوک” هیچ ضرورتی وجود نداشت که فروشندگان مواد مخدر وتولید کنندگان ودست اندرکاران این مواد به عنوان اهداف مشروع حملات ناتو تلقی شوند. اما همین فرمانده در آغاز سال 2009 طی فرمانی اعلام کرد که قتل های هدفمند علاوه بر کادرهای طالبان شامل تولید کنندگان مواد مخدر نیز می شود. صدور این فرمان اما موجب بحث و جدل های زیادی در داخل ناتو شد و حتی ژنرال “اگو رامس” فرمانده نیروهای آلمانی ناتو از آن به عنوان فرمانی ” غیر قانونی” و مغایر با حقوق بین الملل یاد کرد.

در این اسناد و مدارک می توان به نقش فعال نیروهای آلمانی در افغانستان پی برد نقشی که می تواند موجب یک لرزش و حتی زلزله سیاسی برای دولت آلمان شود. بر این اساس شرکت های موبایل آلمانی مقیم منطقه هندوکش از سال هایش شماره تلفن های افراد طالبان را دراختیار نیروهای آمریکایی قرار دادند و البته با این توجیه که نشانه گیری بر اساس شماره تلفن به هیچ عنوان دقیق نیست! اما این روند آشکارا ادامه پیدا کرد. بر خلاف ادعای آلمانی ها شناسایی موبایل های فعال به نیروهای ویژه این امکان را می دادند که به صورت دقیق محل افراد را شناسایی و به پهپاد ها و بوروفایتر ها گزارش دهند. در واقع آلمان درهندوکش یکی از چهارده به اصطلاح “چشمی” است که وظیفه شنود و شناسایی را بر عهده داشتند . از جمله دیگر کشورهای این گروه عبارتند از : ایتالیا، اسپانیا، بلژیک ، هلند، دانمارک، فرانسه ، سوئد و نروژ.

این کشورها در افغانستان یک مرکز فنی با نام رمز”مرکز یخ” را که نظارت بر تبادل اطلاعات را بر عهده داشت، مدیریت می کردند. بر پایه اسناد آژانس امنیت ملی آمریکا، این مرکز از سال 2009 نه تنها امور مربوط به شنود موبایل ها را بر عهده داشت بلکه در جمع آوری اطلاعات اهداف نیز همکاری تنگاتنگی با ناتونشان داد.

از سوی دیگر سرویس اطلاعات وامنیت آلمان ضمن تأیید نقش این کشور در مورد دراختیار قرار دادن شماره تلفن افراد به ناتو از طریق “مرکز یخ” هر گونه جمع آوری اطلاعات برای پهپاد ها را تکذیب می کند. به ادعای این سرویس هر زمان که ارائه این اطلاعات با منافع عمومی مغایرت داشته است، هیچ همکاری با ناتو انجام نمی شد. سرویس اطلاعات وامنیت آلمان همچنین ادعا دارد که از سال 2005 از ارائه هر گونه اطلاعاتی که منجر به شکار افراد شود خودداری کرده است.

بر این اساس ظاهرا اختلاف های زیادی میان نیروهای آلمانی و آمریکا ایجاد می شود. آلمانی ها هرگونه اطلاعات در مورد افراد را در مرحله اول به وزارت دفاع آلمان ارجاع و پس از تأیید در اختیار نیروهای ناتو قرار می دادند. در بسیاری موارد نیروهای آلمان برای حذف نام افراد از فهرست مرگ تلاش کردند وحاصل این تلاش حذف نام یازده نفر از میان 744 به اصطلاح هدف مشروع بود. ژنرال رامس که درحال حاضر دوران بازنشستگی را سپری می کند می گوید:” ما آلمانی ها مأموریت ایجاد ثبات را بر عهده داشتیم و آمریکایی ها یک جنگ را اداره می کردند”.

 

اما عملکرد دولت های غربی در افغانستان پیامدهایی حقوقی را نیز به دنبال دارد. در حال حاضر یکی از سازمان های حقوق بشری بریتانیا به نام “ریپرایو” علیه دولت این کشوراقامه دعوی کرده است. حقوقدانان ریپرایو در فهرست مرگ نام شهروندانی پاکستانی را یافته اند که نه درافغانستان بلکه درخود پاکستان اقامت دارند. “جنیفر گیبسون” یکی از حقوق دانان ریپرایو می گوید:” البته دولت بریتانیا هر گونه حمله به اهداف پاکستانی را تکذیب کرده است”. افزون بر آن به گفته این حقوقدانان بر اساس مدارک موجود می توان این برداشت را داشت که “جنگ علیه ترور” در عمل با “مبارزه علیه مواد مخدر” ترکیب شده است:” واین مساله از نظر حقوقی مشکل ساز است”.

در این میان سخنگوی ایساف از هر گونه اظهار نظری در مورد مدارک اشپیگل به “دلایل امنیتی عملیاتی” خودداری می کند و عقیده دارد که که همه عملیات های ایساف مطابق با حقوق بین الملل به شمار می آید. وزارت دفاع آمریکا نیز هر گونه اظهار نظر دراین مورد را به ایساف ارجاع می دهد.

از هفته آینده فصل جدیدی درتاریخ افغانستان آغاز خواهد شد. بخش اعظم نیروهای ناتو از این کشور خارج شده ودولتی جدید انتخاب شده است وحال این افغان ها هستند که باید در مورد آینده خود تصمیم بگیرند . غرب نیز به برخی از اهداف خود دست یافته است: اسامه بن لادن کشته شده و القاعده حداقل درافغانستان جایی ندارد. اما طالبان همچنان شکست ناپذیر می نماید و با حمله به آن مدرسه پاکستانی بار دیگر قدرت عملیاتی خود را به رخ کشید. بی تردید برقراری صلح درافغانستان بدون  وحدت امکان پذیر نیست.

اما سازمان سیا در یکی از تحقیقات خود در سال 2009 در مورد کشتار هدفمند افراد رده بالای دشمن در افغانستان به نتایج تلخی رسید. بر این اساس رهبری انعطاف پذیر طالبان وساختار یکدست قبیله ای منجر به این می شود که آن کشتارهای هدفمند تنها موفقیت های نسبی کسب کند. دراین سند سیا آمده است:” طالبان درجایگزین کردن رهبران خود توانایی بسیار بالایی دارد”.

منبع: اشپیگل

ترجمه: محمدعلی فیروزآبادی- شفقنا

انتهای پیام

www.afghanistan.shafaqna.com

اخبار مرتبط