شفقنا افغانستان-در جنگی که علیه داعش جریان دارد تقریبا هیچ شفافیتی وجود ندارد و بعید است که در آینده نزدیک بتوان بر این گروه غلبه کرد. تنها مساله روشن در این مورد همان فراخوانی بود که پرزیدنت باراک اوباما در آغاز سپتامبر سال جاری داد و گفت که هدف “نابودی” داعش است. اما سه ماه بعد از این فراخوان و سه ماه پس از تشکیل ائتلافی علیه داعش متشکل از پانزده کشور به رهبری آمریکا، هنوز هم راهکار مشخصی برای غلبه بر این گروه تروریستی ارائه نشده است.
به عبارت بهتر از آن زمان تا به امروز هیچ هدف جنگی مشخصی تعریف نشده و مشخص نیست که هدف نابودی کامل داعش است یا به دلیل کمبودهای موجود، “تضعیف موقتی” این گروه مد نظر قرار دارد؟ آیا حذف یا تضعیف داعش تنها در عراق صورت خواهد گرفت یا در سوریه نیز همین هدف دنبال می شود؟ و اگر بتوان داعش را تنها با یک پیروزی تاکتیکی نظامی و بدون پشتوانه استراتژیک شکست داد آیا پیامد چنین پیروزی همان نخواهد شد که از سال 1999 تا به امروز شاهد آن بودیم یعنی شکست دشمن در جبهه های جنگ و برآمدن همان دشمن در شکلی وحشیانه تر و خطرناک تر در نقطه ای خارج از جبهه نبرد.
همواره گفته شده و می شود که داعش چیزی بیشتر از یک گروه تروریست شبه نظامی است. زیرا این گروه نزدیک به یک سوم خاک سوریه و بخش های بزرگی از قلمرو عراق را تحت کنترل خود دارد و در این مناطق با بیش از ده میلیون جمعیت به مانند یک دولت معمولی خدمات اجتماعی ارائه می دهد و برق تولید می کند و دستگاهی قضایی را که البته قوانین آن بر پایه به اصطلاح شریعت است اداره می کند. داعش بودجه خدمات اجتماعی خود را از طریق فروش نفت قاچاق، آدم ربایی و دریافت به اصطلاح گمرکی تامین می کند. رهبر داعش نیز کابینه ای متشکل از هشت وزیر دارد و برای هر استان یک فرماندار تعیین شده است و اکثر این فرمانداران در واقع همان افراد با تجربه رژیم صدام حسین هستند. آن شورای 13 نفره نظامی هم فرماندهی ارتش 31 هزار نفری داعش را بر عهده دارد ، ارتشی که به سلاح های سبک و سنگین مجهز است.
آنچه که در آغاز کار غیرقابل تصور به نظر می رسید امروزه به امری بدیهی بدل شده است به این صورت که نمی توان داعش را به سرعت از نقشه زمین حذف کرد. آن بدیهیات کهنه در جنگ علیه داعش امروز کاملا رنگ باخته است و همه می دانند که امروزه نه تنها جنگنده های آمریکایی مواضع داعش را بمباران می کنند بلکه عربستان سعودی و ایران نیز به صورت مستقیم و غیرمستقیم علیه این گروه فعالیت دارند.
آن جنگی که امروز در عراق و سوریه جریان دارد جنگ غرب نیست و تنها اتحاد نیروهای خاورمیانه ای می تواند در آینده ای نزدیک به این جنگ پایان دهد اما غرب هم نمی تواند تنها نظاره گر بوده و دست به هیچ اقدامی نزند. زیرا امروزه نسل جدیدی از تروریست ها در سوریه سر برمی آورد که به مراتب خطرناک تر شبکه القاعده در بیش از یک دهه گذشته است. مبداء و مقصد حملات یازدهم سپتامبر 2001 به مانند خط مستقیمی بود که از افغانستان آغاز و به نیویورک می رسید اما امروزه تروریست های حاضر در سوریه می توانند به راحتی به غرب آمده و از داخل خاک کشورهای غربی علیه مردم غرب وارد عمل شوند.
در چنین وضعیتی غرب چه اقدامی باید انجام دهد؟ بی تردید کشورهای غربی برای تعریف و فرمول بندی یک هدف جنگی مشخص ناتوان هستند . زمانی سرنگون کردن دمشق هدف اولیه و اصلی غرب بود اما آنچه که در سوریه گذشت این هدف را کاملا به حاشیه راند. اما دومین دلیل خاموشی عطش غرب برای سرنگونی بشار اسد این بود که چنانچه اسد سقوط کند همان نیروهای داخلی حامی رژیم به سوی رژیم برآمده از دل داعش خواهند شتافت. در عراق نیز چنین اتفاقی افتاد و نیروهای سنی مذهب هوادار صدام در آغاز کار علیه نیروهای اشغالگر وارد عمل شدند و بعدها به داعش پیوستند و امروز گروه داعش بدون کمک کارگزان سابق حزب بعث هیچ توان و کارکردی نمی تواند داشته باشد. درس های عراق به ما ثابت کرده است که نابودی داعش باید بر هر هدف دیگر اولویت و ترجیح داشته باشد.
از جمله معدود بدیهیات جنگ علیه داعش این که به باور غالب کارشناسان بدون حضور نیروهای زمینی نمی توان بر این گروه غلبه کرد. تنها این نیروهای زمینی هستند که می توانند شهرهایی مانند موصل یا همان مقر آن خلیفه قلابی را بازپس بگیرند و تنها این نیروهای نظامی هستند که توان آن را دارند که سرزمین های آزاد شده را حفاظت کنند. اما ظاهرا خواست و اراده ای برای اعزام نیروهای زمینی وجود ندارد.
در شمال این جبهه نیروهای کرد عراقی و سوری هستند که علیه داعشی ها می جنگند اما شمار این نیروها کافی نیست و آنها برای غلبه بر دشمن تا دندان مسلحی که آماده کشتن و کشته شدن است نیاز به سلاح های بیشتر و بهتر دارند. از جنوب عراق این شبه نظامیان شیعه هستند که علیه داعش وارد عمل شده اند اما اولویت این نیروها دفاع از مناطق شیعه نشین است. ارتش عراق هم که چیزی بیشتر از یک ببر کاغذی فاسد نیست، ارتشی که پنجاه هزار سرباز آن تنها بر روی کاغذ وجود دارد و حقوق و مواجب این سربازان که اصولا وجود خارجی ندارند به جیب چند ژنرال سرازیر می شود. اما ارتش سوریه که غالبا از تیپ های علوی تشکیل شده است با توجه به وضعیت موجود به هیچ عنوان نمی تواند اجازه دهد که شکست دیگری در کارنامه اش ثبت شود زیرا در این صورت هیچ بعید نخواهد بود که از درون محافل علوی مقاومت ها علیه بشار اسد افزایش یابد.
پس این نیروهای زمینی از کجا باید تامین شود؟ این نیروها به هر صورت از آمریکا نباید اعزام شوند. اگرچه که جنگ فعلی پیامد و ادامه همان جنگی است که بین سال های 2003 تا 2011 جریان داشت و آمریکا پس از به نابودی کشاندن عراق خیلی زودتر از آن که باید نیروهای خود را از مناطق هنوز درگیر جنگ خارج کرد اما نباید فراموش کنیم که امروزه و پس از کشته شدن 4500 سرباز آمریکایی در عراق هیچ آمریکایی حاضر نیست که برای جنگ در آن سوی دنیا چمدان های خود را ببندد. کشورهای اروپایی هم تنها اسلحه و مربی و نه سرباز به منطقه اعزام می کنند.
پس تنها این کشورهای همسایه خاورمیانه ای باقی می مانند که البته هیچ یک از آنها هنوز آمادگی خود را برای اعزام نیروهای زمینی اعلام نکرده است. ارتش مصر که بزرگترین ارتش منطقه محسوب می شود و در عملیات آزاد سازی کویت در سال 1991 نقشی بسیار مهم ایفا کرد ، امروزه می تواند به کمک سوریه بشتابد و از آن جایی که پرزیدنت اسد و پرزیدنت السیسی اختلاف و دشمنی با یکدیگر ندارند می توانند بر اساس یک هدف مشترک یعنی جنگ علیه ترور با هم همکاری داشته باشند.
اما حتی در صورت ورود مصر نیز نمی توان روی همکاری عربستان سعودی حساب کرد. با وجود آن که سعودی ها می دانند هدف میان مدت داعش محسوب می شوند زیرا آن خلیفه خودخوانده برای کسب مشروعیت به شهرهای مقدس مکه و مدینه نیاز دارد و پس از آن به سراغ دیگر” دشمنان خدا” خواهند رفت اما ریاض ترجیح می دهد که در مرحله نخست توان دفاعی خود را تقویت کند. از سوی دیگر عربستان در نهان و با هدف کاهش نفوذ ایران در منطقه ترجیح می دهد که داعش رژیم های بغداد و دمشق را سرنگون یا حداقل بی ثبات کند. به همین خاطر سعودی ها هرگز از سایه بیرون نخواهند آمد و هرگز سربازی به سوریه و عراق اعزام نخواهند کرد. و البته ایران در همان حال که در عراق علیه داعش وارد عمل شده و در این مورد با آمریکا هدفی مشترک را دنبال می کند، در سوریه از بشار اسد حمایت کرده و در واقع خلاف خواست آمریکایی ها عمل می کند.
این از هم گسستگی ها و نبود بازیگران قدرتمند بی تردید آن ائتلاف علیه داعش را تضعیف کرده و به این صورت همه چیز به نفع آن خلیفه دروغین رقم می خورد. هر چه که منطقه بی ثبات تر شود به همان میزان شانس ادامه حیات داعش افزایش می یابد و به این صورت خطرات بیشتری متوجه تمام کشورهای دنیا می شود. بی تردید این جنگ تا مدت ها همچنان ادامه خواهد داشت.
منبع: فرانکفورترآلگماینه
ترجمه: محمدعلی فیروزآبادی- شفقنا
انتهای پیام
