شفقنا افغانستان-همزمان با ترک افغانستان از سوی نیروهای ناتو، طالبان از نگاه نظامی سرکوب نشدهاند؛ اما از نگاه سیاسی شکست خوردهاند.
بیشتر از 13 سال پس از آنکه ناتو حملههایش بر افغانستان را آغاز کرد، نیروهای بینالمللی کمک به امنیت (ISAF) که رهبری آن را ناتو به عهده داشت، پرچمشان را از فراز پایگاه مرکزیاش در کابل، پایین کرد. در این مراسم نظامی، پایان رسمی مأموریت آیساف اعلان شد. اکنون فرصت آن است که به مأموریت نظامی غرب نگاهی بیندازیم و بررسی کنیم که آنان چه اشتباهاتی را مرتکب شدند و چه گامهای درستی را برداشتند. و نیز زمان آن است که نگاه کنیم که چه آیندهای در انتظار افغانستان است؛ کشوری که بیش از چهار دهه از از جنگ و شورش رنج کشیده است.
این مراسم، هیچ نوع تغییر چشمگیر را در دورنمای امنیتی این کشور رقم نزد. بالاترین شمار حضور نیروهای خارجی در افغانستان در سال 2011 بود که تعدادشان به 140000 نفر میرسید و بیشتر از دو سوم آنان را سربازان امریکایی تشکیل میدادند. پس از آن شمار آنان به طور مرتب در حال کاهش بوده است و اکنون به 13000 تن رسیده است. این تعداد قرار است برای «تربیه، مشوره و کمک» به نیروهای امنیتی افغانستان، دستکم یک سال دیگر، در این کشور باقی بمانند. از اواسط سال 2013 که نیروهای امنیتی افغانستان مسئولیت رهبری جنگ علیه طالبان در تمام ولایتها را به عهده گرفت، تا کنون کارهای زیادی انجام شده است.
رییس جمهور اوباما گفته است که او میخواهد تمام سربازان امریکایی را تا پایان سال 2016 از افغانستان بیرون بکشد. اما احتمال دارد این برنامه تغییر کند. او تصمیم کوتاهبینانهای را که پس از سال 2014 نیروهای امریکایی برای نیروهای افغانستان پشتیبانی هوایی فراهم نکنند، عوض کرده است. بخش «همکاری» عملیات پشتیبانی ثابت ( Resolute Support) ضعیف بوده است و اکنون ناتو پشتیبانی حملهی زمینی، تدارکاتی و تخلیه و انتقال بیماران را برای نیروهای امنیتی افغانستان فراهم خواهد کرد. این پشتیبانی تا زمانی دوام خواهد کرد که نیروی هوایی افغانستان قادر به پرکردن این خلا شوند و دستکم دو سال زمان خواهد گرفت. نیروهای ویژهی امریکایی نیز عملیاتهای ضدتروریستی را در همکاری با نیروهای امنیتی افغانستان به پیش خواهند برد.
دلیل عمدهی تغییر تصمیم این است که سطح خشونتهای طالبان به طور ناراحتکنندهی بالا باقی مانده است. با آنکه نیروی 340000 نفری افغانستان کارشان را خوب انجام میدهند، تلفات سنگینی را متحمل میشوند. بیشتر از 4600 تن از اعضای نیروهای افغانستان در جریان عملیاتها در سال جاری کشته شدهاند. این تعداد نشاندهندهی افزایش 6.5 درصدی تلفات نیروهای ارتش افغانستان در مقایسه با سال 2013 است. خشونت تا پایان فصل معمول جنگ در سال جاری، کاهشی نیافته است. به نظر میرسد که طالبان بر انجام حملههای هراسافگنانه در شهرها، بهویژه کابل متمرکز شدهاند که سرخط خبرها را میسازند، شهروندان غیرنظامی خارجی را مجبور به ترک این کشور میکنند و سرمایهگذاران را از افغانستان فراری میسازند.
با این حال، با آنکه طالبان از نگاه نظامی به طور آشکار شکست نخوردهاند، از نگاه سیاسی آنان شکست خوردهاند. در دو دور انتخابات ریاست جمهوری با وجود تهدید طالبان اشتراک مردم خوب بود و دو پنجم تعداد رایدهندگان را زنان تشکیل میدادند. دولت وحدت ملی که پس از جنجالهای انتخاباتی تشکیل شد، به نظر برخیها توجیهی برای دخالت غرب است؛ مهم نیست تشکیل این دولت به چه قیمت جانی و مالی تمام شده است. هم رییس جمهور اشرف غنی و هم عبدالله عبدالله که از هر نگاه به جز عنوان، نخست وزیر است، تعهد کردهاند که از میراث کرزی که فرد دمدمی مزاج بود، فاصله بگیرند. اینکه آنان چقدر با هم کار خواهند کرد، تا هنوز اطمیمانی دربارهی آن وجود ندارد. هردوی آنان میگویند که به یک برنامه برای ریشهکردن فساد، بهبود ارائهی خدمات که تا کنون به شکل وحشتناکی ضعیف است به ویژه در بخش صحی و عدلی، تأکید مجدد بر حقوق زنان و بهبود روابط با پاکستان متعهد هستند.
یک نظرسنجی در سطح ملی که در این اواخر انجام شده است، نشان میدهد که درجهی پذیرش آقای غنی در میان مردم 84 درصد است. در مناطقی که طالبان قویترین حضور را دارند، 76 درصد مردم از کارکرد او راضی اند. آقای غنی در میان کمککنندگان (Donor) خارجی نیز انگیزه ایجاد کرده است. اقتصاد شکنندهی افغانستان وابسته به کمکهای خارجی است. در کنفرانس لندن که در اوایل ماه جاری میلادی برگزار شد، وزیر خارجهی ایالات متحده، جان کِری، برنامهی اصلاحات غنی را «فرصت فوقالعاده برای تحول» توصیف کرد.
رویکرد غنی نشاندهندهی جامعهای است که از آنچه پیش از 2001 در آن جریان داشت، یک عالم فاصله دارد. پیتر تامسِن، فرستاده ویژهی رییس جمهور بوش در افغانستان، در این اواخر استدلال کرده است که ایالات متحده هر اشتباهی را که در افغانستان مرتکب شده باشد، دخالت نظامی به رهبری ایالات متحده، افغانستان را از سقوط در هرجومرج باز داشت و بر استبداد تندروان و تولید تروریست در آن کشور پایان داد.
با این حال، باید به اشتباهات اعتراف و از آنها آموخته شود. شاید بزرگترین این اشتباهات آغاز کار دشوار آموزش یک ارتش مناسب برای افغانستان از اواخر سال 2009 نبود، بلکه بزرگترین اشتباه این بود که در سالهای نخست پس از حمله بر افغانستان که کشور نسبتا آرام بود، به این مهم توجهی نشد. با این حال، زمانی که شورشیان طالب به کمک پاکستان، گروه گروه آغاز به برگشتن کردند و جنگ شدت یافت، معنای این وضعیت آن بود که سربازان خارجی بیشتری در این کشور وارد شوند تا از افتادن بخشهای بزرگ کشور به دست آنها، جلوگیری کنند. این وضع به نفع روایت طالبان از وضعیت که کشور توسط خارجیها اشغال شده است، تمام شد. دربارهی چگونگی انجام عملیاتهای ضدتروریستی بحثهای زیادی صورت گرفته است، اما دربارهی یک نکته میتوان به یقین صحبت کرد و آن این است که برای مؤثر واقع شدن عملیاتها، نیروهای داخلی باید در رأس عملیاتها قرار داشته باشند و نیروهای خارجی در حمایت از آنان گام بردارند، نه بر عکس آن.
اشتباه بزرگ دیگر، دستکم گرفتن تأثیر ویرانکنندهی بازی دوگانهی پاکستان بود. پاکستان خود را متحد جداناشدنی غرب علیه تروریستان جهادی وانمود میکرد، در حالیکه، به طالبان افغانی پناهگاه، آموزش و پول فراهم میکرد. این توهم که پاکستان با همهی نیرنگهایش، «در جبههی ما» قرار دارد، دستیافتن به پیروزی را در برابر طالبان ناممکن ساخت.
اکنون فرصت همکاری
اکنون خیلی چیزها بستگی به این دارند که آیا پاکستان، افغانستان و ایالات متحدهی امریکا نیاز میبینند که روابط سه جانبهیشان را بهبود بخشند یا نه. بعضی تغییرات درحال رونما شدن اند. ارتش پاکستان که تا کنون بیشترین قدرت را در کشور در کنترل دارد، توسط راحل شریف رهبری میشود. برخیها به او دیدهی یک فرصت تازه مینگرند (ماه گذشته در جریان اقامت دوهفتهای اش در ایالات متحده، از او استقبال شد). بر خلاف جانشین قبلی اش، جنرال شریف جهادیان را که به شکل طالبان پاکستانی در آن کشور عرض وجود کردهاند، بزرگترین تهدید برای پاکستان میداند و برای مبارزه با آنها، از امریکا خواستار کمک شده است.
در هفتههای اخیر، بهطور غیرمترقبه، عملیات علیه شبهنظامیان در دو سوی مرز میان افغانستان و پاکستان افزایش یافته است. امریکاییها با استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین پناهگاههای طالبان پاکستانی در ولایت کنر افغانستان را هدف قرار دادهاند و همزمان با آن، پاکستانیها برای نخستینبار شبکهی حقانی را هدف حمله قراردادهاند. شبکهی حقانی از پایگاه خویش در وزیرستان شمالی، خطرناکترین حملهها را بر کابل سازماندهی کرده است.
آقای غنی به نوبت خود تلاش کرده که نگرانیهای تاریخی پاکستان را که توسط کرزی نادیده گرفته شده بود، درک کند. گامهای که برای ساختن اعتماد بین دو کشور برداشته شوند، میتواند شامل ترتیب موافقتنامهای برای فرستادن افسران افغانستان به منظور آموزش به پاکستان و موافقتنامهی دوجانبهی دیگر برای مدیریت مرز بین این دو کشور گردند. و نیز آقای غنی از نکوهش پاکستان به خاطر دست داشتن در حملههای اخیر، خودداری کرده است و علاقهمند است که دربارهی برنامهای برای بهبود انتقال انرژی و حملونقل کالا بین دو کشور به توافق برسد.
هیچ چیزی بیشتر از پایان به بخشیدن به مداخلهی پاکستان، نمیتواند آیندهی افغانستان بهتر سازد. البته مداخلهی پاکستان، سرانجام به شکست خود آن کشور تمام خواهد شد. اکنون خیلی زود است که بدانیم آیا پلان غنی برای ایجاد روابط سازنده بین دو کشور موفق خواهد شد یا نه. مهمترین موفقیت در این راستا، این است که آیا او میتواند پاکستان را متقاعد کند که طالبان افغانی را به میز مذاکره برای صلح حاضر کند؟ اگر غنی بتواند به این مهم دست یابد، یقینا زمان صحبت از عهد جدیدی فراخواهد رسید.
منبع اکونومیست
انتهای پیام
