شفقناافغانستان-«محمد بن داود قمی» از حضرت صادق علیه السلام آورده است که: شامگاه همان شبی که بامدادش حسین علیه السلام آماده بود تا از کنار خانه ی خدا به سوی عراق حرکت کند، برادرش «محمد بن حنفیه» [۵۴] به حضور آن حضرت شرفیاب گردید و دوستدارانه و خیرخواهانه و با نهایت ارادت و اخلاص گفت: جان برادر! تو خود از اندیشه و عملکرد مردم آن سامان، به ویژه مردم کوفه نیک آگاهی و می دانی که با پدر گرانمایه ات امیرمؤمنان و برادر ارجمندت حسن – که درود خدا بر آنان باد – چگونه رفتار نمودند و به چه نیرنگ و پیمان شکنی دست یازیدند؛ من به راستی از آن می ترسم که با وجود گرانمایهی تو نیز همان گونه رفتار کنند و بازهم در آزمون زندگی سرافکنده و سرشکسته گردند، و شرایط اجتماعی و سیاسی نامطلوب گذشته رخ گشاید؛ و به همین دلیل اگر می پسندی در کنار خانه ی خدا اقامت گزین و به رسالت تاریخی و انسانی خویش تا سر حد توان و امکان عمل کن که اگر در این جا بمانی، بی گمان پرشکوه ترین و شکست ناپذیرترین ساکنان این سرزمین خواهی بود، وآزادی و امنیت تو به باور من کمتر از هر جای دیگر مورد هدف استبدادگران قرار خواهد گرفت.پیشوای آزادی دیدگاه بردار را با نهایت ادب و بزرگواری گوش سپرد، آن گاه فرمود: برادر جان! شما دیدگاهت را از سر خیرخواهی و اخلاص گفتی،
اما من از این نگران هستم که در حرم خدا به دست تروریست های مسخ شده یزید ترور گردم و با ریخته شدن خونم در قلمرو حرم، حرمت و شکوه این خانه شکسته شود و به قداست آن صدمه وارد آید.فقال: «یا اخی قد خفت ان یغتالنی یزید بن معاویه فی الحرم، فأکون الذی یستباح به حرمه هذا البیت».او ضمن دریافت دلیل تصمیم حسین علیه السلام گفت: «اینک که در مورد به خطر افتادن حرمت و شکوه خانه ی خدا نگران هستی، سرزمین «یمن» یا برخی دشت ها و بیابان های دور دست را برگزین و برو که در آن جا، هم به عنوان گرامی ترین مردم مقدمت راگرامی خواهند داشت، و هم کسی نمی تواند دست تعرض و بیداد به سویت بگشاید.حسین علیه السلام در برابر پیشنهاد خیرخواهانه او فرمود:«انظر فیما قلت»در این مورد خواهم اندیشید، و آنگاه تصمیم خواهم گرفت.اما هنگامی که بامداد آن شب از راه رسید و کاروان روشنگری و آزادی به حرکت در آمد و خبر آن به گوش «محمد» رسید، بی درنگ خود را به مرکب حسین علیه السلام رساند، و با گرفتن مهار آن گفت: جان برادر!
مگر شما به من وعده نکردی که در مورد پیشنهادم بیندیشی؟آن حضرت فرمود: چرا.پرسید: پس این همه شتاب چرا؟پیشوای آزادی فرمود: پس از آن که از شما جدا شدم نیای گرانقدرم به دیدارم آمد و فرمود:«با حسین! اخرج فان الله قد شاء ان یراک قتیلا.»حسین جان! به سوی عراق حرکت کن، چرا که خدای فرزانه خواسته است تو را [در راه نجات دین و دفتر و مردم در بند از اسارت ظالمان و سوداگران] کشته بنگرد «محمد حنفیه» با شنیدن این سخن، سخت تکان خورد و به تلاوت این آیه پرداخت که:«انا لله و انا الیه راجعون.»همه ی ما از آن و آفریده ی او هستیم، و سرانجام به سوی او باز خواهیم گشت. آن گاه پرسید: «فما منی حملک هؤلاء النساء معک و انت تخرج علی مثل هذا الحال؟»با این بیان شرایط که شما حرکت می کنید، به همراه بردن این بانوان و کودکان چه مفهومی دارد؟فرمود: «قد قال لی: قد شاء ان یراهن سبایا.»این نیز سفارش نیای گرانقدرم پیامبر است که فرمود: خدا چنین خواسته است که آنان را اسیرانی آزادی بخش و رسواکر چهره ی کریه استبداد بنگرد. آن گاه محمد را بدورد گفت، و به راه خویش به سوی هدف رهسپار گردید.
انتخاب شفقنا از کتاب : در رواق چشم های اشکبار ( ترجمه لهوف )
