شفقناافغانستان-علی امیری استاد دانشگاه جامعه شناسی در افغانستان در ارتباط با تغییر نام بخش بی بی سی افغانستان به بی بی سی دری در صفحه فیسبوکش نوشت :
لازم نیست همیشه به کتابها مراجعه کنیم تا در جنگ دروغین دری و فارسی که اکنون به راه افتاده است، سندی به سود یا زیان یکی از دو طرف بیاوریم. در واقع دو طرف وجود ندارد. یک طرف بیش نیست. کسانی که دانش تاریخی و ادبی و زبانی ندارد، تجربه شخصی شان هم میتواند روشنگر این جدال باشد. چند تجربه را با دوستان در میان میگذارم:
1. ما در کودکی، وقتی که «رادیو دری» مشهد را می شنیدیم، به خصوص بخش پاسخ به نامه های آن برای من جالب بود، من نمی دانستم که «دری» نام یک زبان است. ولی از پدر و مادرم یاد گرفته بودم که زبان ما فارسی است.
2. من پشتو را هم نمی دانسم که نام یکی از بان های کشور است. ولی «افغان» و «زبان افغانی» را می دانستم که چیست. پدرم چند کلمه شکسته پشتو بلد بود و آن را زبان «اوغانی» میگفت. در سال 1366 که معلم قرار شد صنف پنجم زبان پشتو به من بیاموزد، من برای نخستین بار فهیمدم که زبان پشتو همان زبان افغانی است.
3. دخترم شهرزاد(صنف پنجم مکتب) همیشه «دری» می گوید و از «کتاب دری» و «مضمون دری» و «کارخانگی دری» یاد میکند. اما هلن(هنوز در سن مکتب نرسیده) فارسی میگوید. پیش من به کتابخانه می آید و به نوشتۀ روی جلد کتابها نگاه کودکانه می اندازد و می گوید: «این فارسی است و آن انگلیسی است». احتمالا چندی بعد که به مکتب رفت مانند خواهر بزرگترش از «از کار خانگی دری» و «مضمون دری» سخن خواهد گفت.
4. چند سال پیش به یک مناسبتی در انستیتوت گویته(سفارت آلمان) شاهدخت اندیا دختر امان الله خان را دیدم. پرسیدم که پشتو بلد است. گفت: «نه. زبان مادری ما فارسی است. من چیزی در بارۀ پشتو و دری نمی دانم.»
5. بعدها که کتابخوان شدم دیدم که حافظ شعر خود را «دری» خوانده است و مولانا از دری یادی نکرده است. همان حافظ ترکان سمرقندی را در عین حال «ترکان پارسی گو» هم خطاب کرده است. ابن سینا «دانش نامه علایی» را در همدان نوشته و گفته است که «برای مجلس عالی… کتابی کنم به پارسی دری» و در سراج التواریخ ملافیض محمد کاتب تاریخ نویس رسمی دربار شاهان افاغنه نه واژۀ «دری» به عنوان زبان به کار رفته است و نه واژۀ «پشتو» به عنوان نام قوم. بلکه همیشه «فارسی» و «افغان» گفته است. و سه شاه متأخر عبدالرحمن و حبیب الله خان و امان الله خان زبان شان فارسی می گفته و تا سال 43 بر روی کتاب های درسی «قرائت فارسی» می نوشت و در یکی از فرمان های رسمی آمان الله خان آمده است که «زبان فارسی که زبان اکثریت مردم ساکن ممالک محروسۀ افغانستان است….»
6. براساس چنین تجاربی، نمی دانم که تصمیم بی بی سی به چه معنا است؟ اگر فرضش این باشد که «دری» یک زبان جداگانه به غیر از فارسی است، عین کج سلیقگی و نابخردی و بد اندیشی و بی سوادی وبد نیتی است. ما با این کار به دهها نویسنده و دانشمند وطن خود مانند عبدالحی حبیبی، عبدالشکور رشاد، سید بهاء الدین مجروح، سید قاسم رشتیا،مولوی حبیب الله قندهاری و ملاعبیدالله سلیمانخیلی و مولوی واسع قندهاری و محمد اسماعیل مبلغ که فارسی را زبان اول یا دوم خود می دانسته اند و به آن زبان دهها مقاله و رساله نوشته اند، اهانت می کنیم و ابنسینا را که زبان مادری خود را «پارسی دری» می گفت از سرزمین پدری اش تبعید می کنیم.
7. و نکتۀ آخر اینکه، گرچه برای ما اصحاب «پارسی دری» شوربختی اندکی نیست که «بی بی سی» د رمورد یگانگی و دوگانگی فارسی و دری تصمیم میگیرد، اما بی خیال آنکه درمخیله تنگ بد اندیشان نابخرد چه میگذرد «پارسی» را پاس بداریم و «دُرِّ لفظ دری» را در پای خوکان نریزیم. حلۀ را که دستهای فرخی سیستانی و فردوسی و حافظ وسعدی و بیدل و امیرخسرو و حتی خوشحال خان ختک در بافتن آن در کار بوده است، به این سادگی نمیتوان با مقراض سیاست دو نیم کرد. به حکم فرهنگ، تاریخ و تجربه فارسی ودری یکی است.
علی امیری
