شفقنا افغانستان-دانش اندوزی و فراگیری فنون ادبی و هنری از سجایای برازندۀ کسانی مـحـسـوب مـیـگردد که دارای ذوق سلـیـم و صـاحـب دیــد وسیـع بـاشـنـد. مـردم ادب پرور اندخوی همانند دیگر شیفته گان سرود و سخن از روزگاران قدیم تا امروز با این روحیه آمیزش یافته، در پرورش گلبرگهای نفیس ادب و هنر از خود سلایق ویژه یی نشان داده اند. منجمله گرایش مهر ورزانۀ شان در آموزش و گسترش هنر ظریف موسیقی کلاسیک (نوا های قدیمه به خصوص اوزبیکی) شایان یاد کرد است. هنر دوستان در محافل هنری به نوا های روح نواز رامشگران با اشتیاق گرم، گوش فرا داده از آن لذت میبرند. از این قماش محافل آراسته با ساز و آواز در مسیر سالهاست با کیفیت بیشتری بر گذار گردیده، سر انجام به خاستگاه هنرمندان برازنده در عرصۀ موسیقی این سرزمین تبدیل گردیده است.
در اندخوی افزون بر موسیقی ذکر شده برنامه های آواز خوانی به شیوۀ ترکمنی نیز به اجرا گرفته میشود. همچنان استعداد هایی را در سرشت جوانانی سراغ داریم که دسترسی ایشان به نواختن آلات موسیقی جدید قابل توصیف است، بهر حال بر میگردیم به اصل مطلب که هدف ما را بررسی و معرفی شاخه هایی از موسیقی کلاسیک و ترویج آن در اندخوی در بر میگیرد. موسیقی از نگاه معنی و مفهوم و تلذذ عرفانی خصوصیات خود را دارد. سخنان منظوم توام با مضامین نفیس در پرده های نغمات شور انگیز با هم امتزاج یافته گوشهای شنونده را مینوازد.
قدماً، موسیقی کلاسیک خراسانی را به دوازده بخش تقسیم کرده به نامهای رهاوی، حسینی، عراق، راست، کوچک، عشاق، زنگوله، حجاز، بزرگ، نوا، بوسلیک و صفاهان ذکر کرده اند. اینگونه نوا ها در هر یک از شهرستان های اقلیم ماوراألنهر با لحن و شیوه های خاص خوانده شده است. از جمله در بخارا شعبات دوازده گانۀ موسیقی کلاسیک به شش بخش تلخیص و به شش مقام بخارا شهرت مییابد. نامهایش را بزرگ، راست، دوگاه، سه گاه، نوا و عراق قید کرده اند. شش مقام دو بخش را در بر میگیرد قسمت اول بدون زمزمه اشعار، محض با ساز و آواز اجرا میگردد، مشکلات نام دارد. بخش بعدی که خوانش اشعار توام با آهنگ در اهتزاز می آید نسر گفته میشود. مجموع نوا های شش مقام دارای ملحقات و فروعات متعدد میباشد. این نوا ها پیروان زیاد دارد به ویژه هوا خواهانش در اندخوی از شمار انگشتان به مراتب بیشتر اند. پارچه هایی از موسیقی کلاسیک در درازای سالیان به وسیلۀ هنرمندان و نوازنده گان در پرده دوتار نواخته میشود. اثر گذاری هنر موسیقی کلاسیک در اندخوی از ایجاد روابط فرهنگی فی بین اندخوی و بخارا در مسیر سنوات ماضیه منشأ میگیرد. در شمار کسانی که با استفاده از امکانات چنین رفت و برگشت ها روزنۀ راه یابی و رویش پدیده های موسیقی کلاسیک را در اندخوی فراهم نموده است، نام مرحوم ملا رحیم نیاز نیازی خانچارباغی اندخویی پردۀ گوشها را طنین می افگند. موصوف در اواسط سدۀ سیزدهم هجری قمری از زادگاهش ” اندخوی “، راهی دارالفاخره بخارا میشود، تا از افکار عارفانه و اندیشۀ خردمندانۀ رجال علمی و هنری آنسوی مرز سود جوید. بنابرین او در خلال مصروفیتهای آموزشی با رامشگران بلند آوازۀ آن دیار پیوندی یافته به رموز نازک پرده های موسیقی آشنایی مییابد همچنان نام برخی از نوا های گوشنواز را، در سروده های خود تذکر داده منظرۀ از خاطراتش را این طور به تصویر میگیرد:
گـهـی از نــالــه مــُطـرب دلــــــم مـسرور میگردید
گـهـی از سـرو نــازش خــاطــرم پـُـر نـور میگردید
چه شد آن لحظه های ذوق بخش محفل شادی
کـه طـبـعـم مـحـو صـــوت گــریـۀ طـنبور میگـردید
گهی در بـزم پـُـر شــور ادب مســـــرور مـیـبـودم
گـهـی از نــالـــۀ عشاق او پر شـــــــــــور میبودم
ز سـوز نـغـمـه طنبور میـگـردیــد قلبم خــــــــوش
چــو در مـُـلـک بـخـارا در غـمـی محـصـور میبودم
به زعم نگارنده آگاهی نیازی اندر باب نوا های ذکر شده حقیقتیست مسلم. زیرا او ابیات سروده اش را با واژه گان سروناز، عشاق و گریه که شامل نوا های آهنگین موسیقی کلاسیک است آذین می بندد. بدینگونه زمینه آموزش، ترویج و باز تاب نواهایی از موسیقی کلاسیک در اندخوی به ثمر می نشیند. افزون برآن دوتن از فرزندان با احساس این دیار به نامهای محمد شریف قره و سیف الدین مخدوم در اخیر سدۀ سیزدهم هـ ق عازم بخارا میشوند، پس از سپری شدن سالی …، با رَه توشه های هنری به زادگاه خود (اندخوی) بر میگردند. این شیفته گان هنر موسیقی افزون بر اینکه به ترنم و نواختن شعباتی از نوا های موسیقی کلاسیک تسلط یافته بودند، برخی از آلات موسیقی مانند دوتار، طنبور بخارایی، دایره، سر نای، همچنان ریکارد های ثبت شده را توأم با گرامافون های معمول وقت با خود آورده، در تعمیم هنر نفیس موسیقی مورد بحث، سهم مثمری گرفته اند.
گفتنیست در آغازین روز های سدۀ چهاردهم هـ ق تعدادی از رجال بزرگ علمی، فرهنگی واساتیذ هنر موسیقی به شمول مرحوم قاری اوراغ از سرزمین هنر پرور بخارا به اندخوی رو آورده سکنا گزیده اند.
مرحوم قاری اوراغ این هنرمند سیر شهرت در خوانش و ترنم پارچه هایی از برگه های شش مقام مهارت چشمگیری داشت. نامبرده متواری شدن خود را از بخارا ومفارقتش را از وابسته گان و دوستان خویش ناشی از نا ساز گاری روزگار و لبخند اقبال نامیمون وانمود کرده در دوری اعضای خانواده اش اشک میریخت. گهگاه اینگونه تحسرات قلبی خویش را بازبان گویای شعر در امواج نوا های حزن انگیز بازتاب میداد. چنانکه در همین رابطه در یکی از برنامه های آواز خوانی تنی چند از رجال برجسته محیط در رأس غفران مآب قاضی بابا مراد خان اندخوی نیز شرکت داشتند مخمسی را در پرده مقام گریه اینطور به ترنم میگیرد:
تـرحــم کـُـن خــداونــدا بـه ایـن حـــال تـبـاه مـن
به جرم و معصیت بگذشت دایم سال و ماه من
زفــریــادم بـه گـردون مـیـرود هـــر لحظه آه من
تـوای در هـر دو عـالـم بـنــده پـرور پـادشـاه من
بـه جز ذات تونبود مهــربــانــتـر عــذر خــواه من
همین طور چهره های دیگری را درین عرصه سراغ داریم طی نیم سده اخیر با تدویر محافل هنری در بالنده گی استعداد آواز خوانان و گزینش اشعار آبدار عرفانی، اخلاقی، تغزلی صمیمانه همیاری نموده اند. از فاضل دانشمند مرحوم الحاج صوفی محمد رحیم قاضی زاده اندخویی به صراحت نام گرفته میتوانیم. همچنان در همین روز گار از تلاشهای تنی چند از هوا خواهان راستین هنر موسیقی چون مرحوم میر حبیب جان زرگر، قاری سید جان زرگر، مرحوم حاجی الیاس مشهور به حاجی بی دندان با مسرت یاد آور میشویم. این سه تن از ذوات اخیرالذکر با سازمان دادن محافل هنری روی پارچه های هنر موسیقی یاد شده و نحوۀ ترنم آن تجارب و نکات نظر خود را در خلال گفت و شنود ها ارایه کرده به رویش بهتر استعداد های نو ظهور یاری رسانیده اند.
به همین سلسله توجه الحاج قربان نظر اندخویی (فعلاُ مشاور وزارت سرحدات اقوام و قبایل) را هم نباید به باد فراموش سپرد. موصوف ضمن مصروفیت های شخصی و مسؤولیت های رسمی در شهر های اندخوی، شبرغان و کابل اغلب زمینه را در نوا خوانی و ترنم سروده های آهنگین فراهم می نمود در فراورد برنامه ساز و آواز توام با هنر دوستان…. در رابطه به نحوۀ زمزمۀ نوا های خراسانی، باب مباحثات را میکشود. بدینگونه تلاش می ورزیدند به مقصد همگانی شدن هنر زیبای موسیقی کلاسیک خاطراتی به جا گدارند.
همینگونه تعداد دیگری از آواز خوانان خانقاهی این دیار (اندخوی) چون مرحوم قاری ابراهیم مشهور به قاری آبچوش، مرحوم صدیق حافظ، مرحوم صدرالدین حافظ، شبهای آدینه بدون حمل آلات موسیقی در منزل مرحوم داملا سید اکرام فرزند سید قاسم که در گذر چرمگر خانه اندخوی سکونت داشت اشتراک ورزیده پس از اتحاف دعا و درود به روح پیشگامان دین دانش و مسلمانان جهان به خوانش تصنیفهای عرفانی می پرداختند. بدینسان، زمزمه های آگنده از راز و نیاز با شرکت ادبا و عرفان گرایان از (١٣/ ٧ / ١٣٢٤ ش) با کیفیت عالی ادامه یافت. در فاصله سالهای (١٣٢٥ – ١٣٣٧ ش) با فعالیت آواز خوانی دو هنرمند محبوب مرحوم استاد سیف الدین مخدوم و دست پرورده اش مرحوم سید کمال مصادف بود. مرحوم سیف الدین مخدوم هر چند دست پرورده خنیاگران چیره دست ماوراألنهر چون حاجی عبدالعزیز سمرقندی، ملا تویچی تاشکندی … بود. موصوف با وصف تجارب غنا مند هنری، از رهنمایی سود مند قاری اوراغ نیز بهره گرفته، شاخه های متعددی از نوا های شش گانه را با فروعاتش به وسیله دوتار نیکو ترنم می نمود. شاگردانی که در محضر مرحوم استاد سیف الدین مخدوم آموزش دیده اند ذیلاً نام میبریم. مرحوم سید کمال، مرحوم ضیاوالدین، مرحوم ملا عبدالکریم، مرحوم برهان الدین، مرحوم محمود آشپز، مرحوم مردانقل (آموزگار معارف)، مرحوم الحاج شاهمردانقل مشهور (شاه قل صوفی)، مرحوم عبدالظاهر، مرحوم الحاج سید عبدالغفور کمال مشهور (به غفار خان)، مرحوم قاری قیام، الحاج عبدالغفور وفا…. ایشان نیز در مراسم خوشی و نشستهای هنری، دوستداران آهنگ و نوا گهگاه حضور یافته با زمزمه های لطیف به زیبایی و گرایی محافل ساز و آواز افزوده اند.
در وهله سوم، دوره درخشش فرزند ارشد مرحوم سید کمال، الحاج سید عبدالغفورکمال توجه شایقین موسیقی را به خود می خواند. فعالیت هنری موصوف در ظرف بیش از نیم سده (١٣٢٢ – ١٣٨٧ خورشیدی) شایان یاد کرد است. سزاوار خواهد بود هشتاد و یک ورق از برگه های دفتر حیات طرب انگیز موصوف را که در فراز و نشیب زمان چگونه آذین بافته است مرور نماییم:
عندلیبی از باغ ترنم

الحاج سید عبدالغفور کمال ( ١٣/ ٦ / ١٣٨٧ ش) در آواز خوانی چهره یی بود ممتاز، هنرمند خوش آواز و از غرور هنری مستغنی:
مجلس ما نمیکشد منت مطـــــــرب دگر
با نگ تپیدن دل است نغمه ارغنون مــــا
هنر شناسان، توانمندی جبلی او را در ترنم نغمات فرحت زا همطراز با خنیاگران نامور زمان خوانده افزوده اند:
رامشگـر خوش لهجـه کــند زمزمه در باغ
از شوق شود بلبل شــــــــــوریده هم آواز
زمان تولدش با یوم شانزدهم برج ثور 1306 هجری شمسی گره می خورد. نامبرده هنگام سپیده دم روز ولادت، با اولین لبخند معصومانه خویش خاطر اعضای خانواده اش را در گذر بابا خواجه اندخوی مسرت می بخشد. مرحوم سید کمال که خود نیز در زمزمۀ نوا های گوارا آواز رسا داشت. در پرورش ذکاوت نهفته پسرش دلسوزانه توجه کرد. سید عبدالغفور کمال به دنبال آموزش های ابتدایی به فراگیری هنر نوازش و ترنم نواها رو آورد. بار نخست در محضر پدر بزرگوارش شیوه سرود خوانی و نواختن شاخه هایی از آهنگهای وجد آفرین را در پردۀ دوتار آموخت.
دیری نگذشت از شگوفایی قابلیت هنری اش خورسند شده کوشش خویش را سرعت بخشید تا به مؤفقعیت های چشمگیری دست یابد. متاسفانه پدرش سید کمال خان و استادش سیف الدین مخدوم در فاصله سالهای (١٣٣٦- ١٣٣٧ ش) یکی بعد دیگری به حریم خاموشان پیوستند. هنر دوستان نبود شان را ضایعۀ جبران ناپذیر پنداشتند. برنامه های آواز خوانی جای خود را به ندبه سرایی سپرد. سید عبدالغفور کمال، در سوگ پدر بزرگوار و استاد والا قدرش اشک ریخت تصمیم گرفت بین پرده های موسیقی و انگشتان سحر زایش فاصله وصل ناپذیری ایجاد کند، چندی به این عزم و اراده اندوه بارش پایدار ماند. اما شماری از شیفته گان شعر و موسیقی بر آن شدند تا با شکستن این سکوت درد آور، بزم فرح بخش ساز و آواز را سر از نو بیارایند. در فصل بهار نشاط انگیز سال ١٣٣٨ ش. ذوقمندان آهنگ و نوا دور هم جمع شده محفلی را در مهمانخانه قدیمه شهرداری اندخوی بدین مناسبت آراستند. الحاج سید عبدالغفور کمال نیز در زمره دعوت شده گان حضور یافته بود. از موصوف تقاضایی به عمل آوردند. تا به ترنم و نوازش های آهنگین آغاز نموده فعالیت هنری اش را ادامه دهد. سید عبدالغفور کمال معاذیر خود را ارایه نموده خاضعانه معذرت طلبید، به شیرازه قلب محزونش ناخن نزنند. اصرار جدی مردم از بیم زیان پذیری موسیقی، دست او را با احساس آگنده از محبت فشرده بدرقه کنان به چمنستان آهنگ و ترنم رهنمون گردید.
سید عبدالغفور کمال در برابر اخلاص خالصانه هوا خواهان خود تعظیم بجا آورده به اجرای ساز و آواز آغازید. نخستین آهنگش را با مخمس سپندی بر غزل ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل که با واژه گان الم زا آذین یافته بود به خوانش گرفت:
مرا هــــرکس که بیند چشم پوشد گرد را مانم
پــریـشـان روزگـــــارم کـــــــاه بـاد آورد را مـانم
دلیل کاروان شوقم آه ســــــــــــــــرد را مـــانم
اثــر پرورد داغم حـــرف صــــاحب درد را مــــانم
دریــن وحشت ســـرا مجنون صحرا گرد را مانم
هنر دوستان از آواز رسا و آهنگ روح افزای موصوف استقبال پر شوری به عمل آوردند. علاقۀ آتشین شان ذوق فسردۀ سید عبدالغفور کمال را ظریفانه تحرک بخشید. در فراورد، غزلی از سیدای نسفی شاعر سده هفدهم میلادی را بدینگونه زمزمه کرد:
از عـــدم چـشـم خــراب و رنـگ زرد آورده ام
تـحـفـه یـــــی امــروز بـهـر اهل درد آورده ام
خــاطــــری دارم غــبــار آلــوده از رنـج فــراق
گـــــرد بــادم پـیـکــری در زیــر گــرد آورده ام
عاجـــزم افتاده ام ای چرخ از مــن کــن حذر
لشکـــــــــری از آه غــم بـهــر نـبـرد آورده ام
جانب گلـشن مـکـــــــن تکلیف ای بلبل مرا
نوبهارم لـیــک با خـــــــود آه ســرد آورده ام
تکیه گاهـــــم سیدا باشد به شاه نقشبند
خــویش را در سایه این شـیر مـرد آورده ام
در اخیر قطعه یی از سروده تورکی اوزبیکی مشرب نمنگانی را نیز چنین به خوانش گرفت:
الم نینگ دردینـی غــــــــم بیرله بـولـگـن مبـتـلا دن سـور
یوره ک نی دردینی من دیک جـگـــــر بـنـد قـبـادن ســـور
یوره ک ده ذره یی درد اولـسه اظـهـار ایتمه بـــی درد گه
مینی دیک زار و حیران و ایشیک لــرگـــــــه گدادن ســور
یوره ک دردینی بی درد غافل اولغـان لـر نـچـوک بیلگه ی
مینی دیک آنه، دن بولمش کونـــی بــخـت قــرا دن سـور
حزین قیغولی کونگلوم دردیدن بولکون خــبــر بــولــسنگ
اتا سیدن جدا بولگن غــریــب بـــــــــــــی نـــوا دن ســور
همه خوف و رجـا ده هیچ کیشی کیم بودیمس مشرب
یمان و بخشی نــــی سن تانگلا بار کاندا خدادن ســور
سپس الحاج سید عبدالغفورکمال طلسم سکوت را شکسته راهش را به دنیای نشاط انگیز موسیقی دوباره هموار کرد. اینبار فعالیت آواز خوانی را تحت نظر استاد صدرالدین حافظ ادامه داد. همچنان به برنامه های رنگین رادیو تاشکند و رادیو دوشنبۀ تاجیکستان گوش فرا داده به نزاکت خوانش شعر و ترنم نوا ها دقت نمود. در نشستی از سیاق توضیحات نامبرده در یافتم او آهنگهای چون بازارگانی، بی باکچه، نوروز صبا، فغان، دلخروش، عراق بخارا، ساقینامه عراق، اوپر عراق، چول عراق … را به پیروی از اساتیذ هنر موسیقی آن دیار چون برنا اسحق، بیرته داود، اسحاق کته، عارف علی مخدوم فرا گرفته به شیوه آنان با مؤفقیت ترنم می نمود. موصوف به آهنگهای که مهارت داشت ذیلاً نام میبریم:
دوگاه حسین، شهناز، گلیار، بی باکچه، بازارگانی، بیات، عراق، مناجات، چار ضرب، مسکین، دلخروش، مستزاد، جوره پستان، مغولچه دوگاه، عشاق، عشاق رودکی، عشاق حاجی عبدالعزیز، نسر عشاق، تناور، گلعذار، چهار گاه، عراق بخارا، ساقینامه عراق، چول عراق، اوپر عراق، قوشچنار، قلندری، راحت کویی، دوتار، بیات، سر اخبار آرام جان، صوت کلان، صوت محیر، فغان، گریه …. بدینگونه موصوف از هر نهادی که به بالنده گی و نضج مهارتش سودمند گردیده بود مراتب قدر دانی خود را بر زبان آورده زمزمه می نمود:
ناله از نی گــــــریه، از ابــر بـهـار آمـوختم
من زهر صاحبدلی یک شیوه کار آموختم
موصوف افاده مطلب و صحت خوانش ابیات را از ممیزات آواز خوان وانمود کرده می افزود. هر مغنی دقیق نگر این سجایای هنری را داراباشد او می تواند در خلوت دلها بیشتر راه یابد. سید عبدالغفور کمال همین روحیه را نصب العین قرار داده در نظم و ترتیب زمزمه شعبات تصانیف و نغمات آن تسلسل سرود خوانی را موشگافانه رعایه می نمود. طور مثال هرگاه دستگاهایی چون چهار گاه، بیات، عراق، شهناز و مماثل آنرا در پرده های دوتار به ترنم میگرفت زمزمه فروعاتش را نیز از نظر دور نمیداشت. استاد سید عبدالغفور کمال اشعار زیادی از سخنوران بزرگ زبان فارسی دری و تورکی اوزبیکی دوره پیشین را که در گزینش آن دقت تندی مبذول گردیده است. حفظ و آنها را در شاخه های مختلف آهنگهای کلاسیک زمزمه نموده است.
اشعار از برکرده اش بیشتر غزل واره هایی است روح نواز، مخمس، مسدس، ترجیع بند، ترکیب بند، رباعی، نیز شامل تصنیفهای آهنگین اوست. مشارالیه نه نتها به سروده سخنوران دوره های پیشین توجه خاص داشت، بل آنها را در پرده های شور انگیز دوتار گنجانیده با آب و تاب قابل وصفی می خواند. همچنان به نشیده های موزون سرایشگران همروزگارش به دیده قدر مینگریست. آن عده از اشعار خامه پردازان محیط که مفاهیمش باز تابگر خواستها و نمایانگر تپیش نبض زمان باشد در قالب آهنگهای نوازشگرماهرانه ترنم می نمود. و این سروده ها شامل اشعار موزون مولانا شرف الدین شرف مشهور به داملا بیدل، الحاج مولانا میر محمد امین قربت، الحاج قاری محمد عظیم عظیمی سرپلی جوزجانی، استاد محمد عالم لبیب، مرحوم عبدالرؤف نفیر فاریابی، محمد یحیی حفیظی سرپلی جوزجانی، مولانا محمد اسحق انور، محمد عالم کوهکن، سید سراج الدین قانع، غلام سخی وکیل زاده همچنان نگارنده همین سطر ها…
استاد سید عبدالغفور کمال در فنون پرده آلات موسیقی و خصوصیات آن معلومات شافی و مهارت کافی داشت مانند سایر اساتیذ هنر موسیقی بر خوردار از درایت عالی بود. در مجالس ساز و آواز، سازگار با ذوق محفل اشعار ناب و مناسب را از برگهای حافظه چیده زمزمه میکرد. به گونه مثال:
روزی در یک نشست ادبی که عده از طلایه داران سخن و نظریه پردازان نکته سنج، حضور داشتند غفور کمال را جهت گرمی محفل و التذاذ هنری فرا خواندند. موصوف با دوتار خود وارد حلقه دوستان گردیده پس از ادای حرمت در گوشه یی نشست. موقع آواز خوانی نخستین آهنگ خود را در صوت بیات به این غزل ابوالمعالی میرزا عبدالقادر بیدل که مطلعش چنین است:
زدشت بی خودی می آیم از وضع ادب دورم
جنونی گرکنم ای شهربان هـــــوش معذورم
آغاز کرد اهل مجلس موقع شناسی و گزینش بجا و ستایش انگیز او را تحسین گفته افزودند:
مانند کـــــــــمال، مـحــرم راز کجـاست
در بـــزم ادب تــــرانه پــــرداز کـجـاست
گل گل شگفد زگــریه اش بانگ نشاط
جــزوی بـه هنر صاحب اعجاز کجاست
استاد عبدالغفور کمال در پرورش استعداد های نو ظهور نظر وسیع داشت آن عده از جوانانی که از وی سود برده اند نخست از برادرش مرحوم ضیاالدین، همشیره زاده اش مرحوم سید جعفر، همچنان از احمد قل جلیلی، مرحوم نصرالله فرزند رحمان نظر، مرحوم خدای بیردی نجار … نام گرفته می توانیم. این نوازشگران و سراینده گان ماهر با صدای گیرا و نوای دل آشنا، از دست پرورده گان ممتاز او بودند. در اندک مدت بارور عرض اندام نمودند متأسفانه خورشید عمر شان زود افول کرد. تعداد دیگری از شاگردان وی، که از رهنمای های دلسوزانه اش اثر پذیر گردیده اند. محترم محمد ایوب فرزند چهاری، محمد صابر کارگر، خیر محمد ساقی، سید احمد مشهور به اوستا مله بوت دوز، فرزند برومندش سید کبیر، همشیره زاده اش عبدالله همچنان عبدالرشید غیرت یاد آور میشویم ایشان در ردیف شاگردان مستعد موصوف جایگاه خاصی دارند. به ویژه درخشش استعداد عالی عبدالرشید توجه شایقین موسیقی را بیشتر جلب نموده است. همین گونه از علاقه گرم و تبارز برومند اسامی عبدالمنان اندخویی فرزند اوستا مله بوت دوز، اسدالله شبرغانی و …..نیز متذکر میشویم. این آواز خوانان خوش الحان در حالیکه از تلاش وقدم گذاری شان در خیابان طراوت بار موسیقی بیش از نیم دهه سپری نگریدیده است ایشان در هنر برگزیده خویش مورد توجه قرار گرفته اند.
امیدواریم هر یک از شاگردان استاد کمال در زمینه به مؤفقیتهای بیشتری دست یافته ویژه گی های خاص الخاص استاد شان را در رابطه به ترنم ترانه ها گیرایی بخشند.
باید علاوه کرد در سال ١٣٧٥ ش فاضل محترم نظر محمد غروب، مسؤولیت اتحادیه هنرمندان را در شهر شبرغان مرکز ولایت جوزجان بدوش میکشید به خاطر قدر دانی از خدمات هنری الحاج سید عبدالغفور کمال محفل شانداری را تدارک دید. در این محفل پر شکوه خامه پردازان پیرامون حیات هنری موصوف نکات نظر خود را ابراز داشتند. در اخیر به پاس ارج گذاری خدمات پر ثمر سید عبدالغفور کمال از طرف اشتراک کننده گان لقب استادی در عرصه هنر موسیقی کلاسیک به خصوص اوزبیک برایش اعطا گردید.
نا گفته نباید گذاشت. الحاج استاد سید عبدالغفور کمال، هنگام اجرای نوا ها شنونده را وجد سرور ویژه میبخشید. سامعین از روی ارادت سر جنبانیده، علاقمندی شان را نشان میداند. اما یارای شناخت جوهر هنری او را به صورت دقیق نداشتند. بناً به منظور کسب نظر حقیقی کارشناسان عرصه هنر موسیقی کلاسیک، دست به کار شدیم تا بر مبنای قضاوت اساتیذ کار آزموده به مهارت آواز خوانی استاد کمال، آگاهی همه جانبه داشته باشیم. این اقدام دلسوزانه بنده حقیر سراپا تقصیر از طرف عده محدودی از…. محض با عبارت…. مواجه گردید. اما یگانه شخصیتی که در زمینه دلسوزانه توجه فرموده امکانات برنامه سفری را به اوزبکستان فراهم کرد فاضل محترم محمد شاکر کارگر وکیل منتخب مردم اندخوی در اولوسی جرگه میباشد. سپس نگارنده رهسپار آن مرز شدم (٢٢ سنبله ١٣٨٦ ش) در شهر زیبا و هنر پرور تاشکند مرکز جمهوری اوزبیکستان با عدۀ از دوستان صمیمی و آگاه همچنان با شماری از اساتیذ آنجا در عرصه موسیقی صحبتی داشتم. این دیدار با وصف غیر رسمی بودنش مفید و خاطره انگیز بود. ایشان را در خلال گفت و شنود دوستانه راجع به روش شاخه هایی از موسیقی کلاسیک در اندخوی آگاهی بخشیدم. علی الخصوص پیرامون حیات هنری مرحوم استاد سید عبدالغفور کمال معلومات مفصلی ارایه نموده یک حلقه نوار رادیویی را که به روی آن نوا هایی چند از شعبات موسیقی کلاسیک به آواز موصوف ثبت شده بود به خاطر ارزیابی تقدیم شان نمودم. یک تن از آموزگارن ورزیده موسیقی شش مقام آنجا به نام کامله بوری امین اوا انجام این امر مهم را بدوش گرفته پس از استماع دقیق، نظر خود را به زبان اوزبکی می نویسد. طوریکه از افق نگاه موصوفه استنباط گردید، استاد عبدالغفور کمال پیرو شیوه مکتب موسیقی خوقند بوده در فنون ظریف ترنم نواها و نواختن پرده های دوتار از مهارت عالی بر خوردار بوده و بس (رک ص) موصوف تا واپسین دقایق حیات پر بارش پیوند خود را از شیرازه نفیس موسیقی و صحبت هنر شناسان دور نداشته شغل برگزیده اش را با شور وشوق ادامه داد.کار هایی را که او در این راستا سروسامان بخشیده است از صفحه تاریخ نا زدودنی است. با آن هم سعی می ورزید در باروری و شگوفایی استعداد های نا شگفته خالصانه رسیده گی کند. متأسفانه عمر ناپایدار او را در نیمه راه زنده گی تنها گذاشت.
در مرز هشتاد و یک سالگی نفسهایش برای همیش از اهتزاز باز ماند. نا گذیر تن به تقدیر سپرده آخرین حرفهایش را به دو مصراع خلاصه کرد:
نـرگس از تــربــت من روید و خوبان گویند
خاک گردیده و چشمش نگرانست هـنوز
جنازه اش روز چهارشنبه ٢٥ برج ثور ١٣٨٧ ش در جوار آرامگاه مردان حق واقع در شهر شبرغان سپرده شد.

نویسنده: استاد محمد امین متین اندخویی
انتهای پیام
www.af.shafaqna.com
