شفقنا افغانستان
گفته میشود که ما هم در زمینهی تولید مواد مخدر از دیگر کشورها پیش هستیم و هم در زمینهی خشونت علیه زنان. البته تلاشها برای پیشتاز شدن در کشت و قتل نیز جریان دارد و هر روز جریانهای افراطی متفاوتی از درون کشور ما بیرق بلند میکنند و ندای اناالحق سر میدهند. من نمیتوانم ادعای پیشتاز یا پستاز بودن در مورد تولید مواد مخدر و کشتار را رد کنم اما در زمینهی خشونت علیه زنان، یک مقدار شک وجود دارد. تا جای که مشاهدات مفرد من آنتن میدهد، چیزی که در وجود مردان این کشور بیداد میکند، عشق نسبت به زنان است. مخصوصاً عشق نسبت به دختران همسایه. اگر روزی کدام وسیلهی کشف شود که میزان عشق یک جوان تازه جوان شده و در کل مردان را نسبت به دختر و زن جماعت نشان بدهد، مطمئنم در افغانستان و به خصوص کابل، این وسیله از شدت تعجب دهانش باز خواهد ماند و مدام خواهد گفت «اوه مای گاد، 100 ٪». حالا شما به یخن من نچسبید که منکر خشونت علیه زن هستم. نه، نیستم و خشونت علیه زن را با شدیدترین الفاظ تایید میکنم. زن در افغانستان با انواع خشونت مواجه است و کلهی من اینقدر توانایی ندارد که تمام این خشونتها را به شما دوست داران عدمخشونت معرفی بکند. اما بعد از چند سال تحقیق در زمینهی خشونتشناسی، یکی از این خشونتها را کشف کرده ام. ماجرای کشف از این قرار است:
در حالیکه انفجار تازه صورت گرفته و بینی گل چمن هنوز زخمی به نظر میرسد، برنامهی در لیسهی استقلال کابل به مناسب محو خشونت علیه زنان جریان دارد. زنان و مردان بسیاری به لحاظ جنسیت در این برنامه شرکت فرموده، یکی شعر میخواند و میگوید
وای، من زنم.
بینی دارم
کو مردی که خنجرش را برای بریدن این بینی تیز کرده؟
کو قانونی که بینی مرا به رسمیت بشناسد؟
زندگی بینی است و دیگر هیچ!
و در حالیکه طنین این شعر، آسمان معنویت را در مینورد و در دشتهای که انسان هنوز قدم نگذاشته، گلهای رنگارنگ میرویاند، دلهای آغشته به انسانیت را کباب کباب میکند و همچون بقهای که عمق فاجعهی کوه آتش افروخته شده برای ابراهیم (ع) را درک کرده بود و هی تلاش میکرد با آب بردن در دهان خویش، آتش مذکور را خاموش کند، این شعر نیز تلاش میکند زخم عمیق زنان این دیار را مرهم بنهد. حالانکه روایت است که آتش افروخته شده برای نابودی ابراهیم به قدری عظیم و سوزناک بوده که تا چندصد متری آن زندهجانی توان ایستادن را نداشت و احساس سوزش همه جانبه میکرد و من گیج ماندهام که بقه چطور نزدیک آتش میرفته که آتش را خاموش کند، مگر بقه ناسوز است؟ ناسوز نیست چون خودم در فلم دیدهام که یک نفر آن را کباب کرده میخورد. حالا این خشونت علیه زنان نیز شبیه همان کوه آتش است که برای سوختاندن ابراهیم افروخته شده بود و من همچنان درک نمیکنم که برنامههای شعری یا شعر خواندن چه تاثیری روی ذهن مردی میگذارد که با داس بینی زنش را میبرد؟ مردی که نه میفهمد شعر چیست و نه میتواند زن را به عنوان یک انسان، انسانی که شبیه خودش نیاز به احترام دارد و سرشار از غرور است، درک کند. شاید شما بگویید بهتر از هیچ است و خیلی بهتر از هیچ است. بلی! بهتر از هیچ است اما بهتر از هیچی که تاثیری روی طبقهی خشونتورزِ جامعه ندارد.
به خیالم گاندی مرحوم بود که میگفت گرسنگی یک مشکل است، اگر انسان میخواهد بر این مشکل فایق آید، باید کار و تلاش کند و خوردنی بدست بیاورد تا گرسنگی خویش را رفع کند نه اینکه بنشیند یک پنسل بردارد و مدام غذا رسامی کند. فکر نمیکنید این گاندی راست گفته؟ اگر فکر میکنید که راست گفته، باید جمعی از خشونت پیشهگان جامعه را جمع کنید و از هر دری برای آنها بگویید تا از یک طریقی به آنها فهمانده باشید که زن، انسان است و انسان باید تکریم شود، نه اینکه زن مثل رادیو یک جنس باشد که روی موج دلبخواه خویش عیارش بکنید و اگر آنتن نداد، بیندازیدش دور! بناءً از دوستداران زن خواهش میکنم که در کمپاینهای بعدی محو خشونت علیه زنان، حد اکثر تلاش شان را بکنند تا با خشنهای زمینه مواجه شوند و به آنها بفمانند. نه اینکه یک جمع از پسران و دختران همهچیز فهم را گردهم بیاورند و برای آنها، از زن سخن بگویند یا داستان و شعر بخوانند. بابا این جماعتی را که شما هرازگاهی جمع میکنید، خودشان در زمینهی قبول کردن عدم خشونت علیه زنان، استاد اند همه فن حریف! باور تان نمیشود با یکی از اینها به گفتگو بنشینید و از آنها بپرسید که زن را تعریف کند؟ خودتان ملاحظه خواهید کرد.
میدانم که فکر میکنید که من از کدام کوه پایین شدهام که قدر برنامههای فرهنگی را نمیدانم، ولی دوست دارم در جایی فرهنگسازی صورت بگیرد که فرهنگ بدی حاکم است یا اصلاً فرهنگی وجود ندارد. هر کار از خود جای دارد. حتی تشناب کردن، شما اگر مردی را دیده باشید که بیجای تشناب میکند، همان لحظه به او لعنت میفرستید و با خود میگویید «کلان آدم کلان، تا هنوز نمیفامه که کجا تشناب بکنه؟!»
نویسنده:هادی دریایی-اطلاعات روز
انتهای پیام
