شفقنا افغانستان-در سر خط خبرهایی که از خشونت گروه های مختلف تندرو از رسانه ها منتشر می شود نام برخی از فرماندهان و اعضای ارشد آنها با نام منطقه قفقاز و چچن گره خورده است؛ خبرنگار شفقنا چرایی این موضوع را با سید مهدی حسینی تقی آباد، مدیرعامل بنیاد مطالعات قفقاز در میان گذاشته است. او در این زمینه می گوید: وقتی بسیاری از جوانان قفقاز در فضاهایی که مروج وهابی گری بودند، تحصیل کردند و بذر افراط گرایی مذهبی را در منطقه ای کاشتند که مردمان آن خوی استقلال طلبی دارند به راحتی می توانند تحت تاثیر تبلیغات رسانه هایی قرار بگیرند که آشنایی با اسلام و مسلمانان ندارند. بنابراین می توان هدف اصلی آنها را خدشه وارد کردن به دین اسلام دانست؛ با پیوند افراد تازه مسلمان به گروه های افراطی قطعا چنین فرجامی یک ضد تبلیغ بزرگ برای دین اسلام به حساب می آید البته در میان این همه خشونت های مختلف، تخریب آثار تاریخی این منطقه که کانون تمدن بشری و ادیان ابراهیمی است، اصلا دیده نمی شود.
در ادامه متن گفت و گوی شفقنا با سید مهدی حسینی تقی آباد پژوهشگر منطقه قفقاز را می خوانید:
*در سال های اخير اخبار پرشماری درباره فعاليتهاي گروههاي افراط گرای اسلامی در منطقه قفقاز به ويژه بخش های شمالی آن با محوريت چچن منتشر شده است. دلیل رشد و پا گرفتن گروه های تندرو در این منطقه چیست؟
حسینی تقی آباد: در مورد دلايل تبديل شدن منطقه قفقاز شمالی به كانون تكاپوهای جريانهای افراط گرا، تحليل گران مختلف نظرات متنوعي دارند. برخي عنوان می كنند كه پيشينه افراط گرایی مذهبی در منطقه قفقاز شمالی به نيمه دوم قرن هجدهم تا نيمه قرن نوزدهم ميلادي و مبارزات كوه نشينان قفقاز به تهاجم روسيه تزاری بر می گردد. دورانی كه مبارزات اين مردم با اسامی رهبران مذهبي نظير «شيخ منصور اشورمه ای»، «غازي محمد»، «حمزه بيك» و در نهايت «شيخ شامل داغستانی» گره می خورد. ادعايی كه در نظر به واقعیت نزدیک نیست، زيرا هر چند كه شيخ شامل و ياران او روس ها را كافر می دانستند و از منظر مردم بومی «غازی» خوانده می شدند اما در سوی ديگر ماجرا، روس ها نيز مردم مسلمان قفقاز شمالی را كافر می دانستند و با گره زدن اميال امپراتوری تزاری و مسيحيت ارتدوكس روسی، وجهه ای مذهبی نيز به سلطه جويی خود در قفقاز شمالی می بخشيدند. در ضمن شيخ شامل و اسلاف او شيوخ متصوفه نقشبندی بودند كه در قرن هجدهم ميلادی توسط چهره هايی نظير «اسماعيل شروانی» از كردستان به اران و از آنجا به قفقاز شمالی انتقال يافت و جهت گيری های افراطی نداشت؛ حتی افراد نظير «اسماعيل شروانی» رويكردهای تقريبی هم در مذاهب را دنبال می كرد، بنابراین تلاش برخی از صاحب نظران برای ارتباط دادن تكاپو های دفاعی مردم قفقاز شمالی كه زير پرچم اسلام به جهاد در برابر مهاجمان روس می پرداختند با جريانات افراط گرای سلفی كنونی در اين مناطق منصفانه به نظر نمی رسد. بايد توجه داشت كه مبارزات شيخ شامل آن چنان وجوه شرافتمندانه ای داشت كه به رغم تبليغات شديد دستگاه رسانهای امپراتوری تزاری عليه او و هم رزمانش، آوازه او در ميان مردم روسيه چنان پیچیده بود كه پس از تسليم او در 1859 ميلادی بيش از ربع قرن نبرد عليه مهاجمان روس، در شهرهای مختلف در مسير انتقال او به سن پترزبورگ جمعيت زیادی براي استقبال از اين دشمن شرافتمند گرد می آمدند و «تزار الكساندر دوم» نيز رويكردی محترمانه را در قبال اين اسير بلند آوازه بهترين سياست برای منافع امپراتوری خود می دید. در سوی ديگر ماجرا مي توان شرايط ریيس پيشين امارت خود خوانده اسلامی قفقاز، «داكو عمراف» را مشاهده كرد. او كه در دوره شش ساله رياستش بر ستيزه جويان افراط گرای سلفی قفقاز شمالی كارنامه ای پر رنگ از حمله به شهروندان غيرنظامی، كشتار علما و چهره های شاخص ميانه روی اسلامی را بر جای گذاشت بود؛ حتی توسط آمريكايی ها كه طبیعتا از تداوم نا آرامی ها در قفقاز شمالی خرسند بودند، در فهرست تروريست هايی كه يافتن آنها مشمول جايزه نقدی شده بود، قرار گرفت. اعلام رسمی خبر مرگ او كه با فاصله ای شش ماهه از وقوع آن منتشر شد احساس همدلی را در روسيه يا در جای ديگری از دنيا برنيانگيخت؛ اين موضوع دقيقا وجهي از همان تفاوتی است كه در مجاهدت های شرافتمندانه چهره هایی نظير «شيخ شامل داغستاني» تا تحركات تروريستی نظاير «داكو عمراف» وجود دارد. اما در سوی ديگر ماجرا بايد توجه داشت كه عدم سلطه پذيری مردم قفقاز شمالي اعم از چچن ها، اينگوش ها، چركس ها يا بسياري از اقوام داغستان علاوه بر آن كه ريشه در خلق و خوی مردم به ويژه كوه نشينان قفقاز دارد اما در سوی ديگر ماجرا نیز اسلام به منزله بخشی از هويت اين مردم در تلاش های جهادی آنها اثر گذار بوده است.
پس از انقلاب 1905 در فضای ايجاد شده در روسيه شاهد فعالیت های مسلمانان منطقه در راستای تحقق مطالباتی بوديم كه با انقلاب اكتبر 1917 وارد دوره جديدی شد. اما با تشكيل اتحاد جماهير شوروی و اجرايی شدن سياست های ضد مذهب مسكو سركوب شديدی عليه فعالان مسلمان منطقه صورت گرفت. در اين بين چچن ها و اينگوش ها متحمل بيشترين آسيب ها شدند. كوچ اجباري عمده جمعيت چچن ها و اينگوش ها به آسياي مركزی و سيبری، به ويژه قزاقستان در دوره استالين كه در سال 1944 به وقوع پيوست و تا 1957 به طول انجاميد، يكي از سر فصل های فهرست جنايات استالينی محسوب می شود. اقداماتی كه نه تنها گرايش های مستقل و جداسرانه اين اقوام را كاهش نداد بلكه به نظر می رسد آن را هم تقويت نمود. در فضای پس از شوروی شاهد جنگ نخست چچن بوديم كه از 1994 تا 1996 به طول انجاميد و مبانی آن عمدتا بر استقلال طلبی استوار بود كه اسلام نيز به مثابه مولفه ای از هويت ملی چچن ها مورد توجه قرار می گرفت و به مرور اهميت بیشتری پیدا می کرد. اما با بروز جنگ دوم چچن در اوت 1999، كه با حمله نيروهای وهاب تحت عنوان بريگاد بين المللی اسلامی كه رياست آن را اميرالخطاب (ثامر صالح عبدالله السويلم، تبعه سعودی) و «شامل باسايف» چچنی بر عهده داشتند، تحول مهمی كه پيشتر آغاز شده بود و بعدها بروز پیدا کرد سبب شد تا آرمان استقلال طلبی ملی چچنها به حاشیه برود و به جايگزينی آن با اهداف كلان تری كه معطوف به تشكيل يك امارت اسلامی دارای گرايشات سلفی تندرو بود، منجر شود. تحولی كه محصول مولفه های مختلف و متنوعی بود. طراحی ها و سرمايهگذاری های برخی كشورها كه به منزله كانون های اشاعه سلفی گری شناخته می شوند از یک طرف، گره خوردن منافع برخی قدرتهای غربی و بازيگران منطقه ای با بی ثباتی در قفقاز شمالی، از طرف دیگر هم طراحی های برخی از نقش آفرينان در داخل روسيه و برخی سياست های نادرست مسكو در قبال منطقه و همچنين زمينه های داخلی در اين مناطق (از سطح پايين آگاهي های مذهبی به دليل سلطه هفتاد ساله شوروی تا فساد مقامات محلی و برخی نمايندگان اسلام سنتی در منطقه شامل گرايش های مختلف متصوفه و رقابت های قومی و خلاء حضور موثر مبلغان اسلام ميانهرو در منطقه) سبب شد تا قفقاز شمالي به يكي از كانون های تحركات شبه نظاميان سلفی تندرو در فضای پسا شوروی موثر واقع شد.
در اين بين مبلغان خارجی سلفی گری افراطی كه برخی از آنها به چهره های سرشناسی نيز بدل شدند نظير «ابوالوید الغامدی»، «ابوحفص الاردنی»، «ابوعمر السيف» و «مهند»، نقش پر رنگی در اشاعه اين جريان در قفقاز شمالی ايفا كردند. گفتنی است كه آمد و رفت های ميان شبهنظاميان سلفی فعال در افغانستان و شبهنظاميان قفقاز شمالی به حدی بوده كه در اطلاعاتی توسط جاسوسی دو جانبه به اسم مستعار «رمزی» در اسفند ماه 1392 توسط «الحيات» لندن منتشر شد، آمده كه «ايمن الظواهری» در سال 1996 در حين تلاش برای عبور غيرقانونی از مرز داغستان و جمهوری آذربايجان و ورود به داغستان در مسير چچن دستگير می شود و در نهايت پس از 7 هفته حبس در يكی از زندان های داغستان با رشوه ای 40 هزار دلاری آزاد می شود. او فاش می كند كه «ايمن الظواهری» در آن ایام با «امير الخطاب» ديدار داشته و فردی به نام «سيف الدين الغامدی» مسوول هماهنگی بين القاعده و امير الخطاب بوده است. از سوی ديگر برخی منابع با اشاره به حضور نيروهای افغانی در جنگ قرهباغ و حضور «شامل باسايف» و «امير الخطاب» در برهه ای از جنگ قرهباغ، وجه ديگری از زمينه های ارتباطی نيروهای موسوم به عرب – افغان های وابسته به القاعده و شبه نظاميان قفقاز شمالی را مطرح می كنند. زمينه هايی كه بدون شک هر يک به نوبه خود در تبديل منطقه به كانون تكاپو های اين جريانات تاثيرگذار بوده است.
از سوی ديگر نبايد فراموش کرد كه قدرت های غربی نيز در دوران پس از فروپاشی شوروی با دنبال كردن هدف تداوم فروپاشی در داخل فدراسيون روسيه از بی ثباتی در مناطق مختلف روسيه استقبال مي كردند و روسيه نيز در ادوار گوناگون برخی قدرت های غربی از ايالات متحده تا رژيم صهيونيستی و هم چنين متحدين منطقه ای آنان را به حمايت از جريان های جدايی طلب در منطقه از جمله تشكيلات امارت قفقاز متهم كرده است. از طرفی بايد توجه داشت كه موضوعاتی نظير فرآيندهای روي داده در فضای سياسی روسيه و همچنين وضعيت ميدانی قفقاز شمالی در تابستان و پاييز 1999 و انتخابات رياست جمهوری اين كشور در مارس 2000 نشانگر پيچيدگی هايی بود كه وقايع قفقاز شمالی را به سرنوشت قدرت سياسی در روسيه گره می زد. اهميت موضوع قفقاز شمالی در فضای سياسی روسيه در انتخابات سال 2012 نيز مجددا متجلي شد؛ آنجا كه برخی منتقدين «ولاديمير پوتين» او را به توجه زياد از حد به مسايل قفقاز شمالی و از بین بردن بودجه های روسيه جهت تقويت زمينه های همگرايی اين مناطق با محوريت چچن به فدراسيون روسيه متهم می كردند. نبايد از خاطر برد كه انتخابات رياست جمهوري 1996 روسيه كه در دور دوم سرنوشت آن مشخص شد به شدت با جنگ چچن گره خورده بود. انتخاباتی كه «الكساندر لبد» با شعار پايان دادن به جنگ چچن «يلتسین» را ناگزير به ائتلاف با خود کرد تا شانس بیشتری برای كسب مجدد كرسی رياست جمهوري داشته باشد.
البته تحولات چهار سال اخير در منطقه شمال آفريقا و خاورميانه و شروع بحران سوريه و تشديد فعالیت های جريانات تروريستی بينالمللی در پهنه ای به گستردگی عراق و شام و حضور پر رنگ شبه نظاميانی از قفقاز شمالی به ويژه چچن در صف گروه های مذبور سبب شده است كه ابعاد تكاپو های شبه نظاميان آنان را در سطحی فراتر از منطقه قفقاز و خاك فدراسيون روسيه ظاهر شود و توجهات بيشتری را به خود جلب كند.
*مشاهده می شود که در ميان سران گروه داعش عناصری از منطقه قفقاز و چچن حضور دارند، تندروهای منطقه قفقاز چه قرابت فکری با داعش دارند و چرا آنها را همراهی می کنند؟ چرا در هر کجای دنیا وقتی سخن از اقدامات تروریستی می شود یکی از عناصر تاثیرگذار آن از منطقه قفقاز است؟
حسینی تقیآباد: سابقه رسانه ای شدن حضور شبهنظاميانی از منطقه قفقاز در صف تروريست های حاضر در سوريه به تابستان 1391 بر می گردد. موضوعی كه در آن زمان توسط چند خبرنگار غربي توسط برخي از گروه ها به گروگان گرفته شده بودند علني شد و البته بسياري از تحليل گران آن را رد كردند اما با گذشت زمان و پر رنگ تر شدن فعاليت هاي نيروهای حاضر در ميان گروه های تروريستی فعال در سوريه با خاستگاه كشورهای پديد آمده از شوروی سابق از جمله روسيه و منطقه قفقاز شمالی و تحركات رسانه ای اين افراد به ويژه در فضای اينترنت، دليلی برای انكار وجود اين افراد و جريان ها باقی نگذاشت. چنان كه مقامات امنيتی روسيه از جمله «الكساندر بورتنيكوف» ریيس سرويس امنيت فدرال روسيه (FSB) در خرداد ماه 1392 نسبت به حضور اتباع اين كشور در صف ستيزه جويان حاضر در سوريه هشدار داد. هم چنين با اشغال پايگاه هوايی منغ در نزديكي حلب در ماه اوت 2013 توسط گروهی كه خود را «جيش مهاجرين و انصار» مي خواند و شاكله آن را ستيزه جويانی از قفقاز با سركردگی فردی به نام «ابوعمر چچنی» (ترخان باتيراشويلي) تشكيل می دادند. ماجرای حضور شبه نظاميانی از قفقاز شمالی در صف تروريست های سوريه وارد دور جديدی شد. شهرت شبه نظاميان قفقاز كه خود دارای افراد گوناگون از جمله آذری بودند، دلايل ديگری نيز داشت و آن قساوت هايی بود كه در فضای رسانه ای و به ويژه در شبكه های اجتماعی به آنها نسبت داده می شد. قدرت جنگاوری اين افراد كه برخی از آنها تجارب جنگ های چريكی با نيروهای روسيه را در كارنامه خود داشتند به سرعت آنها را در صف تروريست های سوريه شاخص كرد و نام های «سيفالله چچنی»، «ابويحيی آذری»، «ابوالبنات داغستانی» و … . هر يک به نحوی بر سر زبان ها افتادند. البته بايد توجه داشت كه بخشی از گره خوردن نام چچنی ها با تحركات تروريستی افراط گرايانه را بايد محصول تبليغات رسانه ای غربی هم بدانیم. چنان كه ماجرای انفجارهای بوستون در فروردين ماه 1392 كه براساس ادعای پليس فدرال آمريكا توسط دو برادر چچنی ساكن ايالات متحده به نام «تامرلن» و «جوهر تسارنايف» به انجام رسيده بود، به گره خوردن بيش از پيش نام مردم چچن و قفقاز شمالی با تروريسم منجر شد. موضوعی كه در تناقض كامل با تلاش بخش هايی از جامعه چچن و دولت مورد حمايت مسكو در اين جمهوری به رياست «رمضان قادراف» است. دولتی كه تلاش كرده ضمن مهار فعالیت های ستيزه جويان چچنی و بيرون راندن آنها از مرزها، اهتمام به ساخت و ساز در اين جمهوری و تلاش برای آوردن چهره های مشهور از مارادونا گرفته تا برخي از هنرپيشگان هاليوود، چهره ای متفاوت از آنچه در اذهان مردم جهان از اين جمهوری وجود دارد را به نمايش بگذارد. اما واقعيت انكار ناپذير اين است كه كماكان پس از مرگ «داكو عمراف» سر كرده امارت قفقاز كه خود جانشين اسلاف مقتول خويش از جمله «عبدالحليم سعدولايف»، «شامل باسايف» و … شده بود، جريان ستيزه جوی قفقاز شمالی كه به مرور زمان بر گرايش های افراطی و گستره تكاپوهای آن افزوده شده، متوقف نشده است. در مورد گرايش و قرابت فكری جريانات ستيزه جوی قفقاز شمالی با داعش بايد گفت كه جانشين «داكو عمراف» يعنی «ابومحمد داغستانی» كه خود پيش از اين ریيس دادگاه شرع امارت قفقاز بود، كماكان گرايش جدی تری به القاعده نشان می دهد و به نظر می رسد فاصله ای كه ميان امارت قفقاز و داعش وجود داشت كماكان موجود است. فاصله ای كه ظاهرا ناشی از درگيری ميان القاعده و داعش است.
بايد توجه داشت كه همزمان با اوج گيری شهرت جيش مهاجرين و انصار، ابوعمر چچنی در اواخر نوامبر 2013 طي بيانيه ای بيعت خويش را با ابوبكر بغدادی سركرده داعش علني كرد. او كه مصادف با اشغال فرودگاه منغ از سوي ابوبكر بغدادی به رياست بخش شمالی داعش منصوب شده بود، با علنی كردن بيعتشان با شكافی در نيروهای جيش مهاجرين و انصار مواجه شد. بيعتی كه با مخالفت عمده شبه نظاميان قفقازی جيش مهاجرين و انصار كه بر بيعت خويش با «داكو عمراف»، موتلف القاعده، پای می فشردند روبرو شد، این موضوع سبب بركناری «ابوعمر چچنی» از رياست جيش مهاجرين و انصار و جايگزينی او با فردی به نام «صلاحالدين چچنی» شد. از آن زمان تاكنون جيش مهاجرين و انصار كه توسط سايت «كاوكاز سنتر» (kavkazcenter) پايگاه اطلاع رسانی امارت قفقاز که گروهی متشكل از «مجاهدينی از امارت قفقاز، روسيه، اوكراين، كريمه و ساير كشورهای مشترک المنافع» هستند، خوانده می شود به صورت مستقل و البته همراه با گروه هايی كه در صف تروريست های سوريه با داعش درگير و مشغول جنگ هستند. از سوی ديگر همان طور كه اشاره شد با گذشت حدود چهارده ماه از مرگ داكو عمراف و بيش از هشت ماه از اعلام رسمي جايگزينی «ابومحمد داغستاني»، به نظر می رسد تغيير آشكاری در رويكرد امارت قفقاز در قبال همكاری با القاعده و فاصلهگيری از داعش ديده نمی شود. در اخبار منتشر شده از پايگاه اطلاع رسانی اين گروه، اخبار مربوط به «جبهه النصره» با گره زدن نام اين گروه تروريستی به اسلام انتشار داده می شود و مواجهه با اين گروه مقابله با اسلام توصيف می شود، البته اخبار مربوط به داعش نيز با ظاهری خنثی منتشر می شود كه می تواند ناشی از رويكرد محتاطانه امارت قفقاز در مقابل داعش باشد. صفحه نخست اين وبسايت در بخش ديدگاه و در كنار مطلبی درباره نحوه مرگ «داكو عمراف»، كه يک سال پس از مرگ او منتشر شده است، نامه انتقادی «ابومحمد المقدسی» به تاريخ 13 رمضان 1435 (20 تيرماه 1393) در واكنش به اعلام خلافت توسط ابوبكر بغدادی، بارگذاری شده است. ابومحمد المقدسی از چهره های شاخص سلفی جهادی نزديک به القاعده است كه به مدت 5 سال در زندان های اردن محبوس بود. دولت اردن در ژوئن 2014 و در اقدامی كه نوعی مواجهه با تهديد ناشی از داعش در اين كشور ارزيابی شد، او را از حبس آزاد كرد و او نيز به انتقاد از رويكردها و سياست های داعش پرداخت. بدين ترتيب در شرايط فعلی می توان مدعی شد كه كليت امارت خود خوانده قفقاز و شبه نظاميان وفادار به آن، كماكان يك جريان سلفی افراطی موتلف القاعده محسوب می شوند؛ اما در سوی ديگر ماجرا برخی چهره های قفقازی نظير «ابوعمر چچنی» كه با ابوبكر بغدادی بیعت کردند نقش مهمی در فعاليت های داعش در عراق و سوريه دارند. چنان كه ابوعمر چچنی به يكي از چهره های علنی شاخص در سطوح بالای داعش تبديل شد، حتی برخی او را در سطح عالی فرماندهی رزمی داعش می دانند که در تاریخ مه 2013 به رياست بخش شمالي داعش در سوريه منصوب شد. چنان كه در پی كشته شدن «ابو عبدالرحمان البلاوی الانباری»، فرمانده نظامي داعش، در ژوئن 2014 در موصل، برخی منابع ابوعمر چچني را به عنوان جانشين او معرفی می كردند. اما نمی توان ترديدی در مورد تداوم حضور موثر شبه نظاميان قفقازی در داعش داشت. به هر صورت شبه نظاميان قفقازی حاضر در سوريه و عراق جدایی از اینکه در صف تروريست های وابسته به داعش يا القاعده حضور دارند البته خط سير مشترک و گرايش های عمدتا مشابهی هم دارند كه در كليت همان اشتركات زیاد القاعده و داعش می گنجد.
بايد توجه كنيم كه منطقه قفقاز جغرافيای محدود منطقه ای مهم و راهبردی است. اشاعه فعالیت های افراط گرايانه در اين منطقه خطری است که نه تنها امنيت و ثبات خود منطقه را مانند گذشته خدشه دار می كند، بلكه وقايع سوريه و عراق نشان داد كه می تواند براي ساير كشورها هم خطرناک باشد. بايد بدانیم كه بسياری از تحليل گران شكلگیری، رشد و اشاعه افراط گرایی سلفی در مناطق مختلف جهان اسلام را پديده ای صرفا خود جوش و بومي نمی دانند. با مطالعه موردی قفقاز شمالی مشخص میشود که چه نيروهایی به دنبال ترویج خشونت و افراط گرایی در منطقه هستند و چه کسانی منابع مالی و فکری آن ها را تامین میکنند. در منطقه ای مانند قفقاز شمالی که مردمان آن خوی استقلال طلبی دارند، وقتی که در آن بذر افراط گرایی مذهبی و خشونت کاشته شود قطعا نتیجه بسیار خطرناکی را به دنبال خواهد داشت. اسلامی که به صورت تاريخی در منطقه قفقاز شمالی وجود داشته، عمدتا اسلام متاثر از اندیشه های صوفیانه بوده است؛ در میان گرایش های صوفیانه نيز فرقه های نقشبندی، شاذلی و قادری حضور پر رنگ تری در اين منطقه داشته اند. جرياناتی كه با مطالعه تاريخ و انديشه آنها كمترين فصول مشترک ميان آنها با سلفی گری افراطي را می توان يافت. در واقع کسانی که بذر سلفی گری افراطی را در این منطقه کاشتند و پروراندند، كار خود را با نفی پیرهایی که نماد اسلام سنتی منطقه بودند آغاز کردند، با بررسی تحصيلات و پیشینه افراد مذبور مي توان يكي از ريشه های مهم اين دگرگونی را پيدا كرد.
البته در اين بين واقعیت کلانی وجود دارد که نباید آن را فراموش کرد؛ بعد از فروپاشی شوروی و برهم خوردن نظام دو قطبی شرق و غرب، تهدید اول علیه جهان غرب به سردمداری آمریکا، اسلام تلقی شد. طبیعتا خدشه دار شدن تصویر و وجهه اسلام به نفع غرب و متحدان آن بوده است. در این فضا طبیعی است که انعكاس خبری تندروی ها، آدم کشی ها و آتش افروزی های اقليتی نا آگاه و غافل كه به شدت مورد توجه رسانه ها هم قرار مي گيرند و خود نيز در اين پازل از رسانه ها تاثير می پذيرند، بهترين كاركرد تخريبی را عليه چهره و وجهه اسلام در انظار جهانی داشته باشد. اين بازی زمانی منافع بيشتری پيدا می كند كه در قالب سناريوها و نظريه هايی كه خاورميانه مطلوب ايالات متحده و متحدان آن را درگير در بی ثباتی های كنترل شده، نظير آنچه القاعده و داعش رقم می زنند، قابل اجرا باشد. از سوی ديگر بايد توجه داشت كه منطقه قفقاز یکی از حیاط خلوت های کشور روسیه است. بسیاری از استراتژیست های غربی كماكان بر ضرورت تداوم فروپاشی فدراسيون روسيه در مدل فروپاشی شوروی اعتقاد دارند و در اين بين جمهوری های عمدتا مسلمان نشين قفقاز شمالی جايگاه ويژه ای دارند. نگاهی كه در بزنگاه های تاريخی بر پيچيدگی های مسايل اين منطقه به شكل قابل توجهی می افزايد. موضوعی كه در دهه نود ميلادی بارها توسط روس ها مورد اعتراض قرار گرفت. در چنين شرايطی حمايت آشكار و پنهان غربی ها از اشاعه افراط گرايی ستيزه جوی مذهبی در قفقاز شمالي به هيچ وجه دور از ذهن نمی نمايد. البته همان طور كه اشاره كردم ماجرای تغيير آرمان استقلال طلبی شبه نظاميان چچنی به سلفي گری افراطی و جايگزينی دولت چچن ايچكری با امارت قفقاز كه در سال 2007 توسط داكو عمراف انجام شد، پيچيدگی های زيادی دارد كه بررسی آن در اين مجال نمی گنجد.
*با فرض اینکه وضعیت عراق و سوریه طی یک سال آینده به شرایط آرام برسد و مجموعه دولتهای منطقه و مردم این کشورها بتوانند بحران ایجاد شده را مدیریت کنند، افراط گراها چه خواهند شد و احتمال دارد کدام منطقه از جهان را ناامن کنند؟
حسینی تقی آباد: برای پیش بینی سناريوی بعدی افراط گراها بايد نگاهي به وجوهی از ساز و كارهای شبكه ها و جريان های تروريست فعلي در سوريه و عراق داشته باشيم. زمانی که خبرها در مورد حضور افراط گراها در سوریه و کشور های مختلف منتشر میشد، این سوال پیش میآمد که چطور این افراد با اين شمار و اين سرعت سر از سوریه درآوردند؟ البته پاسخ اين پرسش چندان هم دشوار نبود. براي مثال بر كسي پوشيده نيست كه در مورد افرادی كه از كشورهای شوروی سابق يا اروپا عازم سوريه و اكنون عراق می شوند، تركيه نقش مهمی داشته است. موارد بسیاری در اخبار و حتی تريبون پارلمان های كشورهای آسيای مركزی گزارش شده است كه جوانان قرقيز، قزاق، ازبك و تاجيك كه مهاجرتشان براي كار به روسيه امری مرسوم و معمول است موطنشان را به بهانه كار در مسكو يا ديگر شهرهای روسيه ترک كرده و چندي بعد از استانبول با خانواده هايشان تماس داشته اند و عنوان كرده اند كه تركيه را به مقصد سوريه و با انگيزه پيوستن به جهاد، ترک می كنند. بدون شک شبكه هایی در فعال نگاه داشتن اين مسيرهای ترانزيت افراد برای پيوستن به گروه های تروريستی در سوريه و عراق دست اندر كار بودهاند، شبكه هايی كه نظاير آنها به فراخور موقعيت جغرافيايی و شرايط سياسی می توانند در هر يک از ديگر نقاط جهان كه آبستن تحركات تروريستی از اين دست باشند به تکاپو درآمده و ايفای نقش می کنند. شبكه هايی كه بی شک حمايت های آشكار و پنهان مجموعه ای از كشورها و جريانات ذينفع در پس تحركات آنان وجود دارد. يك نمونه از اين مسير های ترانزيت افراد و تاثير پذيری آن از شرايط سياسی مسير گرجستان – تركيه – سوريه بوده است. مسيری كه امثال ابوعمر چچنی و اطرافيان او از دره پانكيسی، خاستگاه خود در شمال شرق گرجستان در جوار مرز چچن به تركيه و از آنجا به سوريه رفتند. مسيری كه تا شكست حزب «گرجستان متحد» به رياست «ميخائيل ساكاشويلی» در انتخابات پارلمانی آبانماه 1391 گرجستان، دالانی مناسب محسوب می شد اما با روی كار آمدن «بيدزينا ايوانيشويلي» ریيس حزب «آرمان گرجستان» به عنوان نخست وزير و با توجه به شعار او مبنی بر تلاش برای بهبود روابط با روسيه بخاطر شبه نظاميانی كه در تردد بودند با دست اندازهايی روبرو شد و سرانجام با شكست قطعی دولت بر آمده از انقلاب گل سرخ در انتخابات رياست جمهوری مهرماه 1392 به مسيری دشوار بدل شد. بنابراین مشاهده می شود كه فرآيندهایی از اين دست پديده هايی ايستا نبوده و طبيعتی پويا دارند. به این دلیل پيش بينی و گمانه زنی درباره آينده در پيوند با آنها دشوار می شود اما به هر حال مسيرهای دستيابی به مناطق درگيری شايد دور و دشوار شوند اما مطالعه وقايع گذشته نشان مي دهد كه هميشه راه هايی پيدا می شود. شمار زياد افرادی كه از خاک فدراسيون روسيه، چه جمهوری های قفقاز شمالی و چه ساير مناطق اين كشور به سوريه راه يافته اند نشانگر اين موضوع است بنابراین در پاسخ شما درباره مناطقي كه احتمال انتقال درگيری ها به آنجا محتمل است؛ بايد عنوان كنم كه اين مناطق هر جا كه باشند تجربه نشان داده كه دالانهای انتقال تروريست بدان مناطق به هر شكل گشوده خواهد شد، چه اين مناطق در قفقاز شمالی در خاک روسيه يا قفقاز جنوبی در خارج خاک فدارسيون روسيه يا در كشورهاي آسيای مركزی يا مناطقی نظير كشمير باشد، به هر صورت هميشه مداخله گرانی كه آتش بيار چنين معركه هايی هستند مسيرهای لجستيك را هموار خواهند كرد. بايد توجه داشت كه کشورهای غربی از این موضوع واهمه دارند به این دلیل كه برخی اتباع آنان در صف تروريست ها در سوريه و عراق فعال هستند. در هر صورت ترديدی وجود ندارد كه تلاش تروريست های افراطی در سوريه و عراق در موارد زيادی همسو با منافع برخی قدرت های غربی است اما عوض شدن زمين بازی اين افراد ماجرا را عوض خواهد كرد. اين تروريست ها چه دارای اصالت قفقازی، عربی، آفريقايی يا هر منطقه ديگری باشند چه اصالتا غربی باشند به منزله اتباع كشورهای مذبور در صورت بازگشت می توانند منشأ تهديدات امنيتی باشند. تهديداتی كه ضرورتا تحقق آنها براي قدرت های غربی نظاير برخی تجارب پيشين فرصت ساز و بهانه ساز نخواهد بود و می تواند دردسرهای جدی ايجاد كند.
بايد توجه داشت كه تروريست هايي كه در حال حاضر در سوريه و عراق فعالیت می کنند حتی اگر به هنگام رفتن به اين كشورها، افرادی عادی بوده باشند اما پس از آموزشهايی كه می بينند و با گذشت مدتی از حضور در عرصه جنگ واقعی به شبه نظامياني ورزيده بدل می شوند، افرادی كه برای عمده آنها بازگشت به زندگی عادي ولو در صورت پايان بحران فعلی در منطقه، برايشان دشوار خواهد بود و هر يک به نوبه خود يک تهديد سيار محسوب خواهند شد. ابراز نگرانی رسمی مقامات كشورهای آسيای مركزی نسبت به حضور اتباع آنها در سوريه و عراق با توجه به ظرفيت های منطقه برای بی ثباتی و مجاورت با افغانستان به منزله يكي از كانونهای بی ثباتی در منطقه را در اين عرصه می توان تحليل و تبيين كرد. همان طور كه پيشتر اشاره كردم دولت روسيه در سال های اخير هزينه های هنگفتی را برای کنترل و مهار بی ثباتی در منطقه چچن پرداخت کرده است و به سختی توانست چچن را به یک ثبات دستكم ظاهری برساند. امارت قفقاز در سال 2007 توسط داكو عمراف كه پس از عبدالحليم سعدولايف ریيس جمهور دولت چچن ايچكری شده بود با اعلام پايان حيات جمهوری چچن ايچكری كه در واقع از پايان جنگ دوم چچن در سال 2000 وجود خارجی نداشت و نوعی دولت در تبعيد بود، تاسيس شد. او برای مناطق مختلف قفقاز شمالی امرايی تعيين كرد، در حالی كه مناطق مختلف دولت های مستقر داشتند، شبه نظاميان امارت قفقاز دور تازهای از فعاليت های تروريستی را در منطقه قفقاز شمالی و حتی روسيه آغاز كرده بودند. در اين شرايط با تثبيت روز افزون حكومت دست نشانده مسكو در گروزنی پايتخت چچن، تكاپوهای شبه نظاميان امارت قفقاز به خارج از مرزهای چچن و به ويژه جمهوری داغستان انتقال پيدا كرد. البته جمهوری های اينگوشتيا، كاربادينو بالكاريا و هم چنين اوستيای شمالی نيز از اين تكاپوها در امان نماندند. در سال 2012 ميلادی علاوه بر حملات عليه نيروهای دولتی، بيش از ده تن از علمای ميانه رو در منطقه قفقاز شمالی از جمله اوستياي شمالی توسط شبه نظاميان امارت قفقاز ترور شدند. به هر روی عمق هزينه های تحميلی ناشی از اين دست تهديدات در ماجرای برگزاری المپيک زمستانی سوچی در فوريه 2014 آشكار شد و دولت مسكو دردسرهای زيادي را ناشي از تهديدات امارت قفقاز متحمل شد. اين شرايط نشان داده است كه فضای بی ثباتی در منطقه قفقاز شمالی كه تسری آن به مناطق قفقاز جنوبی و به ويژه جمهوری آذربايجان نيز انكار نشدنی است؛ تكاپوهای افراط گرايان سلفی در جمهوری آذربايجان و حضور پر رنگ آنها در صف تروريست های سوريه و عراق، تبعات نامطلوبی در جذب سرمايه های خارجی دولت باكو برای صنايع مختلف اين كشور به ويژه نفت به دنبال داشته است. نبايد از خاطر برد كه وجه عمده ای از اهميت منطقه قفقاز به جايگاه ترانزيتی آن بازميگردد، موضوعي كه با ثبات در اين منطقه پيوند ناگسستنی دارد.
*احتمال نفوذ و تاثیر گذاری گروه های افراطی در امنیت منطقه قفقاز تا چه حد است و برای جلوگیری از نفوذ آنها چه اقداماتی لازم است؟
حسینی تقی آباد: این جریانات در دهه اخیر بسیار تاثیرگذار بودند آنها در جنگ دوم روسيه و چچن نقش عمده ای داشتند. البته علاوه بر جنگ، حرکت های ایذایی پرسر و صدايی هم انجام دادند، دو انفجار انتحاری در ايستگاه متروی لوبيانكا در فاصله نهصد متری ميدان كرملين در سال 2010 ميلادي كه 39 كشته برجای گذاشت و انفجار انتحاری در فرودگاه داماديدوا با بر جای گذاشتن 37 كشته در ژانويه 2011 از بزرگترين عمليات تروريستي سال های اخير امارت قفقاز در فدراسيون روسيه بوده است. اقداماتی كه گويا يكی از اهداف آن به رخ كشيدن توان شبه نظاميان امارت قفقاز براي به چالش كشيدن امنيت روسيه بوده است. همان طور كه پيشتر اشاره شد در سال 1390 پوتین کاندیدای ریاست جمهوری بود و اپوزیسیون روسیه انتقاداتی فراوانی در مورد سياست های او در منطقه قفقاز شمالی داشت. اينکه چرا پوتين تا این حد هزینه های هنگفتی صرف این منطقه می کند كه از منظر منتقدان عایدی خاصی هم برای روسیه ندارد و نباید هزینه های بیشتری صرف این منطقه شود، اين ماجراها در حواشی پيرامون برگزاري المپيك سوچي نيز مطرح بود. البته پوتین به نوعی اعتبار خود را با این منطقه گره زده بود؛ به ویژه زمان برگزاری المپیک زمستانی سوچی، بزرگترین تهدیدی که متوجه این المپیک بود از طرف امارت دولت اسلامی قفقاز بود آنها تهدید می کردند که المپیک را به آتش خواهند کشید. بايد توجه داشت كه این المپیک و در واقع به رخ كشاندن اشراف روسيه بر امنيت قفقاز شمالی از اهميت ویژه ای برای روسیه به ویژه شخص پوتین برخوردار بود که تا المپیک سوچي پايان نيافت وارد بحران اوکراین هم نشد، چنانكه بلافاصله پس از اختتاميه المپيک سوچی نيروهای روسيه وارد شبه جزيره اوكراين شدند.
در عمل سياست روسيه در قفقاز شمالی در پازل بسیار پیچیده ای كه عوامل زیادی در آن موثرند تعيين و اجرايی می شود و دولت روسيه حتي در اوج ضعف در نيمه اول دهه نود ميلادی نشان داد که بر اهميت اين منطقه را از منظر تماميت ارضی فدراسيون روسيه و ممانعت تكرار الگوی فروپاشی ارضی شوروی واقف است.
* ایران در این زمان چطور می تواند نقش خود را به خوبی ایفا کند؟
حسینی تقی آباد: بهتر است که ایران در منطقه قفقاز شمالی رفت و آمد داشته باشد، باب گفت و گو میان متفکران و علمای ايرانی و قفقازی بيش از پيش گشوده شود؛ افراط گرايان سلفی با نفی میراث مشترک فکری و فرهنگی که میان ایران و قفقاز وجود دارد، راه را برای فعالیتهای خودشان باز میكنند. در حالي كه بخش عمدهای از مردم منطقه قفقاز شمالی اهل سنت هستند (اكثريت مردم جمهوري آذربايجان در قفقاز جنوبي شيعه هستند) اما چه شيعيان و چه اهل سنت در بسیاری از موارد مانند فرهنگها، هنجارها، آداب مذهبی و سنت فكری اشتراکات قابل توجهی با ایران دارند؛ سیاست ایران در منطقه قفقاز، سیاست معطوف به همکاری منطقهای، حل مسایل منطقه با حضور كشورهای منطقه و ممانعت از مداخله گری های بازيگران فرامنطقه ای، مهار بحران ها و استفاده از ظرفیت های این منطقه در راستای بهبود زندگی مردم منطقه و خود قفقاز است. ایران تنها کشور پيراموني قفقاز است که با کشورهای ارمنستان، جمهوري آذربایجان و گرجستان از بدو فروپاشی شوروی تاكنون روابط دیپلماتیک داشته است. روسیه نيز بهتر است زمینههای ارتباطات گسترده تر میان متفکران و علمای ایران و قفقاز شمالی را هموار کند و نباید بیش از این اجازه دهد تا جريانات وارداتی بر افکار مسلمانان منطقه تاثیرات منفی بگذارد؛ افراط گرایی هیچ سنخیتی با گذشته و پیشنه فرهنگ و تمدن اسلامی این منطقه ندارد، بنابراین روسیه باید اهتمام بيشتری بر بستن راه ایجاد کانون های تولید تروریست در قفقاز شمالی به كار ببندد. خطرات و آسیب های چنین گروه های برای همه کشورهای منطقه مشخص است و روسيه خود تبعات پر شدن خلاء مذهبي ناشي از دوران شوروي توسط جريانات افراط گراي وارداتی به منطقه قفقاز شمالی و ساير مناطق مسلمان نشين اين كشور را تجربه كرده است و بنابراین بهتر است همكاری با كشورهایی نظير جمهوری اسلامی ايران در مقابله با افراط گرايی هایی كه هيچ سنخيتی با اسلام ندارند را به مثابه اولويتی جدی در دستور كار قرار دهد.
*بین عناصر افراطی داعش، جوانان اروپایی به ویژه بریتانیایی مشاهده میشود، چرا افرادی که به اصطلاح در دنیای آزاد و در رفاه رشد یافتهاند جذب چنین گروههای خشنی میشوند؟ آیا این یک نوع انتقامگیری از تبعیضات موجود است؟
حسینی تقیآباد: به نظر من قضاوت در این موارد بسیار پیچیده است، البته موضوع تبعيض كه به آن اشاره كرديد می تواند عامل بسيار مهم و موثری در سرخوردگی ها و وازدگی های اجتماعی شود که در نهایت منجر به جذب در چنین جرياناتي باشد، اما در كل نمی توان حكم یکسانی داد، تا کسی تجربه میدانی در كنار این افراد را نداشته باشد و از فرآیندی که این افراد جذب گروه های تندرو و خشن میشوند، اطلاع پیدا نکند به راحتی نمیتواند در این مورد نظر بدهد و قضاوت کند. اما واقعیت این است که می توان با توجه به گسيل اين افراد به سوي گروه های تروريستی، دلايلی را پیش بینی کرد. به طور مثال افرادی که خاستگاهشان در قفقاز شمالی قرار دارد، چه از آن منطقه و چه ساير مناطق، از جمله اروپا عازم پيوستن به جمع تروريست های تكفيری شده باشند؛ عمدتا در دوران كودكی در معرض جنگ های چچن و يا درگيري هاي محلي با نيروهای دولتی قرار داشته اند. برخي از آنها را هم مي توان مصداق «نسل كلاشينكوف» دانست كه تحليل گران در خلال جنگ هاي چچن در توصيف كودكان جنگ زده به كار ميبردند و نسبت به آينده اين كودكان هشدار مي دادند. افرادي كه برخي از آنها در دشواري هاي زندگي مانند تبعيد و مهاجرت رشد پیدا کردند. البته حتما چنين شرايطي براي همه اين افراد وجود نداشته است اما به هر صورت فصل مشترک تمامي آنها قرار گرفتن در معرض تبليغات معطوف به جذب در جريانات شبه نظامي تكفيري است. البته بايد توجه داشت كه برخي از اين افراد داراي سوابق نظامي و امنيتي قابل توجهي نيز هستند. ابوعمر چچني (ترخان باتيراشويلي) كه جزو فرماندهان ارشد نظامي داعش محسوب ميشود، از چچنهاي دره پانكيسي گرجستان است كه گويا در كودكي با شبهنظاميان چچني در اين منطقه مرزي ارتباط داشته و با نيروهاي روسيه درگير بوده و همكاري هايي هم داشته است. او از سال 2006 يعني در سن بیست سالگی خود تا سال 2010 در استخدام ارتش گرجستان بوده که در خلال جنگ اوت 2008 به عنوان يكي از نيروهاي امنيتي ارتش گرجستان در نبرد با نيروهاي روسيه شركت می کند. او در سال 2010 به دليل ابتلا به بيماري سل از ارتش گرجستان اخراج ميشود و مدتي بعد به جرم انبار غير مجاز اسلحه زنداني ميشود. او در زمان کوتاهی پس از آزادي، سر از تركيه و سپس سوريه درمی آورد. در حالی كه احتمالا اخراج وي از ارتش و اقدامات بعدي ابوعمر چچنی و به زندان رفتنش در جذب او توسط جريان هاي تروريستي تكفيري موثر بوده است؛ از سوي ديگر سوابق نظامی او در سلسله مراتب گروههاي تروريستي حاضر در سوريه تاثیر داشته است. به هر ترتیب ترخان باتيراشويلي سابق يا همان ابوعمر چچني فعلي به چهرهاي سرشناس در جمع تروريست هاي جيش مهاجرين و انصار و سپس داعش تبديل ميشود و اطلاعاتي كه به واسطه شهرتش در فضاي رسانهاي منتشر ميشود زمينه را براي گمانهزنيهايي درباره او فراهم ميسازد. موضوعي كه درباره عمده نيروهاي حاضر در صف تروريستهاي تكفيري سوريه و عراق كه شهرت ندارند، صدق نمی کند؛ بنابراین چنین گمانه زني ها را هم نميتوان در مورد افراد دیگر این گروه ها مطرح كرد اما اگر بخواهيم در مورد اروپايي الاصلهايي كه سر از صفوف گروه های تروريستی درمي آورند، بايد به روش های جذاب تبلیغات آنها هم توجه کرد؛ علاوه بر این تاكيدات آنها صرفا به مراجعه نص آیات قرآن براي جواناني است كه با اقتضای سن و روحياتشان از پيچيدگي هاي مراجعه به تفاسير و منابع مختلف اسلامي گريزان هستند و حتی گفت و گو با علما را براي خود دشوار می پندارند، بنابراین همين رويكرد های ساده انگارانه و تقليل گرايانه نسبت به مفاهيم ژرف و پيچيده ديني كه درک آنها منوط به تخصص، تعمق و صرف زمان است و در حوزه كار علماي اسلامي تعريف ميشود، زمينه را براي پديد آمدن کج فهمی های عجيبي كه در گرايشات و عملكرد جريانات افراطگرا نظير داعش به روشني ديده ميشود، فراهم ميآورد. در ضمن کسانی که دست اندركار بخشهاي تبلیغاتی این جريانها هستند میدانند که در چه محیط های جغرافیایی و فکری چه تبلیغاتی ارایه کنند تا بيشترين موفقيت را در جذب نيرو داشته باشند و در عمل كمال بهره را از ظرفيت ها و احساسات جوانان مسلماني كه در دام آنها گرفتار ميشوند حاصل كنند. در ضمن بايد به پديده ناگواري در اين ميان اشاره شود؛ برخي از افرادي كه جذب جريان هاي تروريستي تكفيري مي شوند افراد تازه مسلمان هستند. موضوعي كه بيشک مطلوب دشمنان جهان اسلام در سرتاسر دنياست. فرجام تلخ اين افراد در پيوستن به گروههاي تكفيري خود بزرگترين ضدتبليغ عليه دين مبين اسلام است.
در مورد داعش بايد توجه داشت كه صرفا موجوديتي تكفيري – افراطی نیست بلکه یک جریان تلفیقی با مشاركت بعثیها است که اينها ظاهر امر است و بيشك طراحان و مداخلهگران ديگري نيز در پس اين ماجراها قرار دارند كه در شكلگيري، تكوين و هدايت اين گروه و ساير نظاير آن موثر بودهاند، جداي از اينكه در هر شرايطي احتمال دارد كه منافع و الزامات تاكتيكي تغييراتي را در رفتارهاي بازيگران پديد آورد اما پيداست كه داعش و گروههايي نظير آن در خدمت به راهبرد كدام قدرتها به ايفاي نقش ميپردازند. نبايد از خاطر برد كه افراد این گروهها از نقاط مختلف جهان به منطقه وارد میشوند و اخبار زيادي هم در اين رابطه منتشر ميشود. كمكهاي تجهيزاتي نيز براي اين گروه ها در جريان است. سوالی كه مطرح ميشود اين است که چطور اين آمدوشدهاي افراد و سلاحها از چشم ماهوارههای مدعيان ابرقدرتي در جهان دور ميماند؟ بدون شك پيادهسازي طرحهايي نظير «خاورميانه جديد» و بر هم زدن «محور مقاومت» نقش كليدي در تحميل شرايط فعلي به منطقه داشته است.
*تکفیری ها در برخی مناطق از شیوه های محبت آمیز برای جلب مخاطبان خود استفاده می کنند، در قفقاز از چه شیوه ای برای تبلیغ و جذب مسلمانان به سمت تفکرات خود استفاده می کنند؟
حسینی تقی آباد: براي پاسخ به شيوه تبليغات تكفيری ها در قفقاز بايد به زمينه هايی كه بستر مناسب را برای تبليغات آنها فراهم می کند، توجه كرد. در منطقه قفقاز بعد از تحميل قرار داد تركمانچای به ايران و پذيرش رودخانه ارس به عنوان مرز ميان ايران و روسيه تزاری از سوی فتحعلی شاه قاجار در 1826 ميلادی و در هم شكسته شدن مقاومت مردم چچن و داغستان با شكست «شيخ شامل» در 1859 و تسخير مناطق چركس نشين واقع در شمال غرب قفقاز در 1864 كليه مناطق قفقاز به زير سلطه امپراتوری تزاری رفت و ارتباطات آن با كانون هاي وقت جهان اسلام يعنی ايران و عثمانی بسيار محدود شد. دولت تزاری كه مسيحيت ارتدوكس را بخشي از هويت خويش می دانست فرآيندهای موسوم به روسی سازی كه شامل حوزه فرهنگ و دين می شد را در منطقه كليد زد. با روی كار آمدن دولت شوروی، اقدامات دين ستيزانه اين حاكميت ضربات مهلكی بر پيكره اسلام در كليه جغرافيایی اين كشور وارد کرد. تغيير الفبا از عربي به لاتين (1928) و سپس به سيريليك (1939) سبب شد تا ارتباط مردم مسلمان شوروی از جمله مردم قفقاز با كتب و منابع دينی ايشان قطع شود. هر چند بلشویک ها عمده قرآن ها و كتب ديني را به منزله كتب ممنوعه از دسترس مردم خارج ساخته و از ميان برده بودند، مردم هم برای در امان نگاه داشتن از چنگال ماموران حكومت شوروی به عمق چاهها يا در ژرفای خاك مدفون ساخته بودند، به اميد روزی كه دوباره به آنها دست پیدا کنند. از سوی ديگر اغلب علمای اسلامی و چهره های شاخص مسلمان با سياست دين ستيزانه بلشويک ها يا در خلال تصفيه های استالينی به شهادت می رسيدند. در حالی كه ارتباط مردم با منابع دينی شان قطع شده بود و دسترسی آنها به علمای اسلامی نیز به حداقل رسيده بود. هر چند در بحبوحه جنگ دوم بينالملل به دليل نياز استالين به همكاری هر چه بيشتر اتباع مسلمان شوروی بخشی از فشارهایی که بر مسلمانان اعمال می کرد را كاهش داد؛ بنابراین در دوران پس از استالين نيز کمی فضا بازتر شد اما ماهيت اسلام ستيز حكومت شوروی تغييری نيافت. هفتاد سال سلطه كمونيسم به علاوه مواردی كه اشاره شد، سبب كاهش قابل توجه سطح آگاهی های مذهبی مسلمانان شوروی گشت. در شرايطی كه بسياری از زير ساخت های مذهبی در دوران شوروی از ميان رفته بود، با اصلاحات «گورباچف» موسوم به «پرسترويكا» قدری آزادی های مذهبی به مسلمانان داده شد و با فروپاشی شوروی فضای تكاپوهای مذهبی گشوده شد. متاسفانه در منطقه قفقاز و به ويژه قفقاز شمالی بخشی از خلاء پديد آمده در دوران شوروی و استيلای تزاری نه با اسلام سنتی منطقه، بلكه با جريانات افراط گرای سلفی پر شد كه در قالب مدارس و خيريه ها و … وارد اين جمهوری ها شده بودند. در حالی كه مبلغان سلفی گری افراطی در ميان شبه نظاميان استقلال طلب قفقاز شمالی نفوذ كردنده بودند و در سوی ديگر نيز نسل جوانی از علمای بومی پا به عرصه فعاليت نهادند كه در مدارس سلفی كشورهای مروج سلفی گری افراطی تحصيل كرده بودند. جوانانی كه كار خود را با نفی سالخوردگانی آغاز كردند كه اسلام سنتی در منطقه را نمايندگی می كرد و در دوران شوروی با زجر و مشقت زياد توانسته بودند ميراث اسلامی خويش را از هجمه مامورين شوروی در امان نگاه دارند و اكنون در دوران پس از فروپاشی توسط جوانانی كه چند صباحی منطقه را به قصد تحصيل در مدارس دينی برخی كشورها ترک كرده بودند، غير مسلمان خوانده می شدند. به هر حال پيداست كه تراژدی غمباری در اين منطقه رخ داده، البته اين بدان معنا نيست كه قفقاز شمالی منطقه ای کاملا وهابی شده است؛ در حالی که كماكان سلفی های افراطی در اين منطقه در اقليت اند اما تبليغات آنها و جذب جوانانی كه آمادگی پيوستن به گروه های شبهنظامی افراط گرا را دارند، واقعيتی انكار ناپذير است و چشم اندازهای تيرهاي را برای آينده ترسيم می كند. به طور قطع مروجان تكفيری گری در تبليغاتشان از راههای گوناگون استفاده می کنند.
بررسی هايی كه در روسيه در مورد افرادی كه جذب اين جريان ها شده بودند انجام شده است عنوان کرده بودند كه مبلغان اين جريان ها از نقاط ضعف و خلاء های عاطفی افرادی كه سرخوردگی اجتماعی دارند هم سود می جويند. در این پژوهش اشاره شده كه زندان های روسيه و برخی جمهوری شوروی سابق نيز به كانون تبليغات سلفی های افراطی تبديل شده است. از ياد نبريم كه ترخان باتيراشويلي (ابوعمر چچني) پيش از رفتن به زندان گرايشات آشكار وهابي بروز نداده است. برخی هم قطاران او در ارتش گرجستان، كه گرجی و مسيحی هستند در مصاحبه ای عنوان كردهاند كه او فردی با اعتقادات مذهبی بوده و از اينكه اكنون او را در سطوح فرماندهی جريان تكفيری نظير داعش می بينند اظهار شگفتی می كنند.
*نقش علمای مسلمانان برای کنترل اقدامات افراطی این گروه ها چگونه است و چطور می توان مانع گسترش تفکرات افراطی شد؟
حسینی تقی آباد: یکی از دلایل رشد تفکرات افراطی و اشاعه آن کمرنگ شدن و در مواردی حذف نقش علما در مناطق تحت نفوذ جريانهای تكفيری يا كانون های جذب نيروی های آنهاست. سلفی گری افراطی که امروز شاهد هستیم را هیچ یک از علمای بزرگ اسلامی تایید نمی کنند. افرادی که با چنین گروه هایی همکاری می کنند، عمدتا جوانان نا آگاهی هستند که از عالمان بزرگ و خوشنام حرف شنوی ندارند و عصبیت جوانی و نا آگاهی آنها با سطحی نگری تلفیق می شود و راه را برای اقدامات خشونت آمیز هموار می کند. قطعا علما در مهار اين کج فهمی ها می توانند نقش پر رنگی را ایفا کنند؛ ایجاد گفت و گو میان علمای اسلامی، احیای قدرت و نفوذ علما سبب به حاشیه راندن فرصتطلبان و كنشگران مشكوكی می شود که از عدم وحدت در جهان اسلام و ساده انگاری برخی از جوانان مسلمان سوءاستفاده می کنند. چنین افرادی دستاویز قدرت هایی قرار گرفته اند که پشت پرده این تندروی ها قرار دارند. اگر علما بتوانند از نفوذی که در سطح جهان اسلام دارند، به خوبی استفاده کنند قطعا تاثیرگذار خواهد بود. چنانكه در مقابله با تهاجم نظامي داعش شاهد جلوههايي از ورود بهنگام و بسيار موثر رهبران عالی مذهبي بوديم.
گفت وگو از ریحانه حیدری- شفقنا
انتهای پیام
