شفقناافغانستان- گزارش سال گذشتهی سازمان ملل، جنگ افغانستان را به یک «بنبست فرسایشی» تشبیه کرده است، جنگی که در آن طالبان نهتنها توانستهاند قلمرو خود را گسترش دهند، بلکه آن را قویتر نیز کردهاند.
با اینحال، تحولات اخیر، از جمله حملهی وحشیانهی دولت اسلامی بالای دفتر سازمان خیریهی نجات کودکان در جلالآباد، تذکراتیاند مبنی بر نیاز به ارزیابی دوبارهی بحران افغانستان. در افغانستان «بنبست فرسایشی» در حال تبدیل شدن به یک بحران زشتتر و پیچیدهتر است که ممکن است بهزودی شکل و شمایل جنگ داخلی افغانستان در دههی ۱۹۹۰ و یا جنگ کنونی و غیرقابل کنترل سوریه را به خود بگیرد. و اینهمه از سویی بهخاطر فقدان یک استراتژی جامع و از سوی دیگر بهدلیل تشدید جنبهی نظامی جنگ توسط طرفهای درگیر در این نزاع است.
تصور میرود که دولت ترمپ در افغانستان اهداف میانهی سلف خود را در پیش گرفته است: از بینبردن تهدیدات فراملی جهادگرایان و تضعیف طالبان در حدی که این گروه مجبور به مذاکره شود. بدین ترتیب، دولت ترمپ به استفادهی گستردهیی از نیروی نظامی، افزایش هدفمند نیروهای نظامی و انواع مختلف فشارهای دیپلماتیک بر پاکستان –جایی که بسیاری از رهبران طالبان افغانستان مستقر هستند- تکیه کرده است.
با اینحال، بازیگران منطقهیی ممکن است قصد امریکا را کمتر خیرخواهانه بدانند. برای برخیها، نامبردن انبار تسلیحات هستهیی پاکستان از سوی ترمپ در سخنرانی ماه آگستاش برای اعلام استراتژی جنوب آسیا، انتقاد از ابتکار کمربند و راه چین توسط دو عضو کابینهی ایالات متحده و سیاست تحریکآمیز اخیر امریکا در برابر ایران، نشان میدهد که حضور گسترده –ی امریکا- در افغانستان بهخاطر اهداف و مقاصد دیگر واشنگتن است.
با اینوجود، اگر فرض کنیم که اهداف واشنگتن در افغانستان واقعا به نابودی القاعده، دولت اسلامی و مجازات طالبان محدود میشوند، پس بهترین گزینهی واشنگتن تقاضا برای صلح و تعقیب روند صلح است. حتا با در نظرگرفتن این اهداف ساده و میانه در کنج ذهنمان، واقعیت تلخ ممکن است این باشد که دولت ترمپ به امریکا فرصتی را دوباره میدهد که در واقع ندارد. و در نتیجه استراتژی ایالات متحده که استفاده از ابزار نظامی را در اولویت قرار میدهد، و با در پیش گرفتن اقدامات موقتی و غیرموثر تا زمانی که از افغانستان خارج میشود، به احتمال بالا، منجر به بدترشدن وضعیت در افغانستان خواهد شد.
باید در نظر داشت که امریکا، بخشی از اکوسیستم خودکامهی خشونت در افغانستان است. مقامات امریکا در طول سالهای پس از حملهی ایالات متحده به افغانستان، پیشدرآمدهای صلح از سوی رهبران فردی طالبان را رد کردند. امریکا جنگسالارانی را توانمند کرد که با هدف قراردادن چهرههای طالبان -که ستیزهجویی را ترک گفته بودند- به شورش طالبان از سال ۲۰۰۶ بهبعد، روح تازهیی دمیدند. این جنگسالاران همچنین مردم محلی را مورد آزار و اذیت قرار دادند، پسران جوان را ربودند، آنها را به بردگان جنسی خود تبدیل کردند و تجارت مواد مخدر را از سرگرفتند، تجارتی که اکنون بازار شبهنظامیان را پررونق ساخته و طالبان از آن سود میبرند.
واشنگتن بهعنوان بخشی از استراتژی «افزایش» دولت اوباما در افغانستان، شبهنظامیان ضدطالبان را تقویت کرد که اکنون وحشیگری آنها باعث شده برخی از مردم محلی به طالبان بهعنوان نیرویی کمتر شرور ببینند. این شبهنظامیان ضدطالبان باعث تضعیف مشروعیت دولت مرکزی نیز شدهاند. بهعنوان مثال، شبهنظامیان ضدطالبان در ولایت کندز از مردم محلی به نام «مالیات اسلامی» اخاذی میکنند. چه چیزی بهمعنای واقعی، غیر از این حقیقت که آنها در حال حاضر درگیر جنگ با نیروی ائتلاف نیستند، آنها را از طالبان متمایز میکند؟ همینطور در جاهای دیگر مانند جوزجان، شبهنظامیانی که زمانی وابسته به جنگسالار عبدالرشید دوستم بودند، اکنون پس از تبعید وی در سال گذشته، به طالبان و داعش پیوستهاند.
با اینکه نیروهای ائتلاف قادر به دفع پیشرفت طالبان در ولایت هلمند شدهاند، اما نیروهای افغان هیچ توانایی از خود برای پاککردن قلمروشان از وجود طالبان و نگهداشتن آن برای مدت طولانی بدون همکاری ایالات متحده، نشان ندادهاند. دستاوردهای «مفروض» نیروهای افغان در هلمند در ماههای اخیر، همانند دستاورد آنها در سال ۲۰۱۰، بهراحتی قابل برگشت به طالبان است. همانطوری که اشرف غنی، رییسجمهور افغانستان در اوایل ماه جاری در برنامهی ۶۰ دقیقه گفت، ارتش کشورش بدون کمک مالی و تدارکاتی ایالات متحده طی شش ماه سقوط خواهد کرد.
در همینحال، با اینکه نیروهای ائتلاف آنچه که در هلمند ادعا میکنند را پیشرفت میدانند، اما جنگجویان طالبان در آستانهی تصرف ولایت فراهاند. در این ولایت، طالبان بهطور سیستماتیک از سوی مقامات ارشد پولیس را به قتل میرسانند. از سوی دیگر طبق یک گزارش، در واقع با عناصری از نیروهای پولیس محلی در حال تبانی و توطئهچینیاند. بدتر از این، والی این ولایت اخیرا پس از اینکه معترضان دفتر وی را محاصره کردند، استعفا داد.
در حالیکه طالبان در حال گسترشاند، جنگجویان محلی وابسته به دولت اسلامی در افغانستان، نشانههای غیرقابل توضیحی از مقاومت از خود نشان میدهند. منشاء حکومت اسلامی در افغانستان، در پناهدهی افغانستان به شبهنظامیان ضدپاکستانی و شبهنظامیان داعش که از عملیات ارتش پاکستان در وزیرستان شمالی در سال ۲۰۱۴ فرار کردهاند، ریشه دارد. دولت ترمپ سال گذشته با بزرگشدن این گروه، پناهگاه امن آن را در ولایت ننگرهار افغانستان با مادر همهی بمبها، هدف قرار داد. نیروهای ایالات متحده، از هواپیماهای بدون سرنشین با موثریت بالا، برای از بینبردن بخش بزرگی از رهبری این گروه، استفاده کردند. اما دولت اسلامی یا گروه داعش در افغانستان، بهنوعی تا هنوز هم بهعنوان یک نیروی تروریستی قدرتمند باقی مانده است. این گروه نهتنها از لحاظ اندازه و برد رشد یافته، بلکه، شبکهیی از حملات تروریستی را در کابل ایجاد کرده که شاید حتا تواناتر از شبکهی عملیاتی طالبان است. در حالیکه دولت اسلامی یا گروه داعش در کابل در حال قویتر شدن است، در ننگرهار اما، پس از اینکه نیروهای امریکایی -در پاسخ به حملهی نفودیهای طالبان به سربازان امریکایی- شبهنظامیان ضددولت اسلامی تحت رهبری ظاهر قدیر را مورد بمباران قرار دادند –که باعث کشتهشدن دهها تن از افراد ظاهر قدیر شد- وضعیت کارزار نظامی علیه دولت اسلامی نامعلوم است.
خشونت فزاینده در افغانستان در پشتپردهی بحران سیاسیِ رخ میدهد که میتواند حتا خود نظام سیاسی کشور را با خطر مواجه کند. غنی هیچ تلاشی در راستای اصلاحات سیاسی، که او در چارچوب توافق تشریک قدرت با رییس اجراییهی دولت، عبدالله عبدالله به آن ملزم است، انجام نداده است. غنی اکنون با عطامحمد نور، پس از اینکه با وی در اوایل سال گذشته گفتوگوهای ائتلافی راه انداخت، وارد درگیری سیاسی غیرضروری شده است. رییسجمهور افغانستان در تلاشی برای تحکیم قدرت، تبدیل به یک چهرهی قطبیکنندهی قدرت شده است؛ امری که به تنشهای قومی در کشور بیشتر دامن میزند. بحث چگونگی ادارهی افغانستان –اینکه آیا افغانستان باید نوعی از نظام فدرالی داشته باشد یا یک حکومت قدرتمند مرکزی- بحثی است که عمر آن به درازای عمر خود افغانستان امروزی میرسد. و این بحث با تقسیم قومی کشور ارتباط دارد. انتخاباتهای آینده –در صورتی که برگزار شوند- این تقسیمات –یا میتوان گفت اختلافات- را عمیقتر خواهند کرد. اگر مسألهی فدرالیزم در سال آینده حل نشود، ممکن است دوباره هرگز حل نشود. در آنصورت افغانستان میتواند با بحرانی روبهرو شود که یکپارچگی آن را بهعنوان یک کشور واحد، به چالش میکشد.
در واشنگتن، دولت ترمپ میگوید که زمانبندی را کنار گذاشته و اکنون اجازه میدهد که استراتژیاش با شرایط میدان جنگ هدایت شود. اما نشانههایی وجود دارد مبنی بر اینکه گزینههای ترمپ برای افغانستان، همانند سلفاش، با ملاحظات سیاسی محدود خواهند شد. براساس گزارش اخیر واشنگتن پست، ترمپ «میخواهد ثمر استراتژی جدیدش –افزایش حمایت نظامی و مالی امریکا به افغانستان- را بهزودی بچیند». کاخ سفید نیز پنتاگون را «تحت فشار قرار داده است که رقم نیروهای نظامی را از یک افزایش قابل توجه باز دارد». در همینحال، جنرال جان نیکلسون، فرمانده نیروهای امریکایی در افغانستان، قول داده است که تا پایان سال ۲۰۱۹ –یا بهعبارت دیگر، پیش از اینکه ترمپ دکمهی کارزار انتخاباتیاش برای انتخابات اولیهی جمهوریخواهان را فشار دهد-کنترل دولت مرکزی بر قلمرو افغانستان را تا ۸۰ درصد برساند.
با اینکه حلوفصل بحران افغانستان از راه مذاکره، بهعنوان بخشی از یک راهحل منطقهیی، امکانپذیر باقی مانده، اما بهصورت روزافزونی غیرقابل دسترس بهنظر میرسد. احتمال یک آیندهی شوم برای افغانستان بیشتر است. مطمئنا، مناطق وسیعی از ولایاتی همچون فراه، هلمند، کندهار، کنر، ننگرهار و نورستان هرگز آرام نخواهند شد. تجارت غیرقانونی –مواد مخدر و سایر قاچاق- تکیهگاه اصلی اقتصادی آنها باقی خواهد ماند؛ امری که توسط وصلهی غیررسمی شبهنظامیان ستیزهجو با پولیس و جنگسالاران محلی تبدیل به یک امر دایمی شده است. رشد اقتصادی ثبتشده ممکن است تحت شعاع رشد جمعیت قرار بگیرد. تا سال ۲۰۱۹، تنش سیاسی در افغانستان احتمالا به سطوح غیرقابل کنترلی خواهد رسید؛ امری که منجر به شکستگی درون صفوف نیروهای امنیتی افغانستان بر سر مواضع قومی میشود. و جهادگرایان وابسته به القاعده و داعش بیشتری میتوانند به افغانستان برای استفاده از هرجومرج وارد شوند. در آن زمان، اینکه امریکا تصیم به ماندن در افغانستان یا ترک آن را میگیرد، حتا مهم نیست. جنگ در افغانستان به هر صورتی، ادامه خواهد یافت.
نشنال انترست/عارف رفیق
ترجمه: جلیل پژواک
