شفقنا افغانستان-“در پاسخ به این دو پرسش که اهل تسنن عراق تا چه زمانی از ابوبکر البغدادی به عنوان خلیفه جدید مسلمانان فرمانبرداری خواهند کرد و اینکه کدام دسته از اعراب سنی عراقی بر این باورند که برای سرنگونی نوری المالکی و دولت شیعی حاکم در بغداد، باید از تونل همپیمانی با شیطان عبور کنند؟ باید گفت که در بدترین حالت نیز شمار اعراب سنی در عراق از چند میلیون تن فراتر می رود و در نتیجه، عضویت تنها 20 هزار تن از آنها در گروه تروریستی داعش به این معنی نیست که رویاها، منافع، خواسته ها و امیدهای اکثریت سنی ها به این گروه وابسته است، جایی که با جست و جوی دیدگاه آن گروه های اهل تسنن عراقی که با ابوبکر دوم بیعت کرده اند، به این نتیجه می رسیم که با چهار گروه مختلف، ناسازگار و ناهماهنگ روبرو هستیم که هر کدام از آنها دارای دیدگاه و دستورالعمل های ویژه خود هستند.”
به گزارش سرویس ترجمه “شفقنا، دکتر “عادل باخوان”، پژوهشگر و جامعه شناس کرد عراقی و استاد مدرسه عالی مطالعات علوم اجتماعی فرانسه (EHESS) در مقاله ای تحلیلی که تحت عنوان “ابوبکر دوم، خلیفه جدید مسلمانان!” روی پایگاه اینترنتی شبکه ماهواره ای کردزبان “NRT” قرار گرفته، ضمن اشاره به حمله وحشیانه عناصر وابسته به گروه تروریستی “داعش” به شهر “الموصل”، مرکز استان “نینوی” و سایر شهرها و روستاهای واقع در شمال و شمال غرب عراق طی دو ماه گذشته و اقدام بحث برانگیز این گروه مبنی بر معرفی رهبر خود “ابوبکر البغدادی” به عنوان خلیفه جدید مسلمانان جهان، به بررسی آن دسته از گروه های مسلح اهل تسنن عراقی پرداخته که به اصطلاح با خلافت “ابوبکر دوم” بیعت کرده و آنها را چهار گروه برشمرده که به هیچ وجه سنی های عرب را نمایندگی نمی کنند و در حال حاضر تنها به صورت موقت با “داعش” هم پیمان شده اند، چرا که پس از پایان تحولات کنونی این هم پیمانی نیز از بین خواهد رفت، جایی که در مقاله خود آورده است:
«گروه “دولت اسلامی” (داعش سابق) پس از آنکه در 10 ژوئن سال جاری میلادی کنترل شهر “الموصل”، مرکز استان “نینوی” را در دست گرفت، به پیشروی خود به سوی شهر “بغداد”، پایتخت عراق ادامه داده و در حالی که این گروه در برابر چشم جهانیان، شهرها و روستاهای مختلف را یکی پس از دیگری به اشغال خود درمی آورد، نیروهای ارتش عراق بدون هیچ گونه مقاومتی به صورت گروهی پا به فرار گذاشته و میدان های نبرد را ترک می کردند.
در همین راستا باید گفت که “ابوبکر دوم”، خلیفه جدید مسلمانان (ابوبکر اول که در سال 573 میلادی به دنیا آمد و در سال 634 درگذشت، خلیفه اول مسلمانان بود و ابوبکر دوم نیز همان ابوبکر البغدادی است که در سال 1971 میلادی در شهر سامرا به دنیا آمده و در حال حاضر خود را خلیفه جدید مسلمانان معرفی می کند) نه تنها مثلث سنی را از دست دولت مرکزی عراق درآورده و در حال افزایش محدوده جغرافیایی تحت کنترل خود می باشد، بلکه سازماندهی عناصر وابسته به گروه “داعش” را نیز به صورت شگفت انگیزی ارتقا داده است.
بر اساس اطلاعاتی که تاکنون به دست آمده اند، از 10 ژوئن گذشته تاکنون یعنی طی تنها دو ماه، نزدیک به 12 هزار شهروند اهل تسنن عراقی به نیروی افراط گرای “ابوبکر دوم” پیوسته اند و در نتیجه، شمار سنی های عراقی وابسته به “داعش” افزایش یافته و به 20 هزار تن نزدیک شده است!
در اینجا باید پرسید آیا اهل تسنن عراق تا چه زمانی عبارت “رضی الله عنه” (خدا از او خشنود باشد) را برای “ابوبکر دوم” به عنوان خلیفه مسلمانان به کار خواهند برد؟ و اینکه کدام دسته از اعراب سنی عراقی بر این باورند که برای سرنگونی “نوری المالکی”، نخست وزیر کنونی این کشور و دولت شیعی حاکم در “بغداد”، باید از تونل “همپیمانی با شیطان” عبور کنند؟
اگر در مورد شمار اعراب سنی در عراق بدترین حالت را نیز در نظر بگیریم، باز بدون شک تعداد آنها از چند میلیون تن فراتر می رود و از مجموع این چند میلیون عضویت 20 هزار تن در گروه “داعش” به این معنی نیست که آنها رویاها، منافع، خواسته ها و امیدهای اکثریت سنی ها را نمایندگی می کنند، بنابراین با جست و جوی دیدگاه آن دسته از گروه های اهل تسنن عراقی که با “ابوبکر دوم” به عنوان خلیفه مسلمانان “بیعت” کرده اند به این نتیجه می رسیم که با چهار گروه مختلف، ناسازگار و ناهماهنگ روبرو هستیم که هر کدام از آنها دارای دیدگاه و دستورالعمل های ویژه خود هستند، این چهار گروه عبارتند از:
گروه نخست عبارت است از مجموع آن دسته از سنی های اسلام گرایی که از سال 2003 میلادی تاکنون در چارچوب عراق اسلحه به دست گرفته و می خواهند بر خلاف “جهاد جهانی” گروه هایی از قیبل “القاعده”، از طریق “جهاد ملی” معادلات قدرت در این کشور را تغییر دهند، روابط میان این گروه و جریان “اخوان المسلمین” عراق در بیشتر زمینه ها تنها در سطح آموزش اجتماعی بوده هر چند که گمان روابط سازمانی میان این دو نیز می رود بدون آنکه بتوانیم آن را ثابت کرده و یا تکذیب کنیم.
گروه دوم عبارت است از بخش زیادی از همان نیروهای عشایری که طی سال های گذشته و تحت نظر ارتش آمریکا یک گروه سازمان یافته با نام “صحوه” را اعلام کرده و به جنگ گروه “القاعده” پرداختند، با این حال پس از عقب نشینی نیروهای آمریکایی از عراق و سپردن این کشور به دولت تحت رهبری “نوری المالکی”، این نیروهای عشایری به حاشیه رانده شده و آواره کوچه های جامعه ای شدند که بر پایه “حکمرانی خودکامه” بنا نهاده شده است.
گروه سوم عبارت است از همان گروه های کوچک سنی ملی گرا که همچنان خواب آن را می بینند که اهل تسنن در عراق بار دیگر قدرت را در دست بگیرند، نباید این مسئله را از یاد ببریم که از لحظه تسلط امپراتوری “عثمانی” بر شهر “بغداد” در سال 1638 میلادی تا لحظه اشغال این شهر از سوی ایالات متحده آمریکا در سال 2003، این اهل تسنن بودند که به مدت 365 سال در عراق حکمرانی می کردند، در نتیجه کم نیستند آن گروه هایی که همچنان با این نوستالژی زندگی می کنند و آمادگی آن را دارند که در راستای تحقق رویای خود، دست در دست شیطان نیز بگذارند!
گروه چهارم و آخر نیز عبارت است از بازماندگان حزب منحل شده “بعث”، من نیز همانند برخی های دیگر بر این باورم که در تاریخ عراق، بعثی بودن به معنای وابستگی به یک گروه ویژه و مختلف بوده و مدل متفاوتی از زندگی، نگرش، فعالیت و حتی انسان بودن می باشد، جایی که انسان بعثی مشابه سایر انسان ها نبوده، همچون آنها در میان انسان ها زندگی نکرده و همانند هر انسان دیگری نمی می میرد، در واقع بعثی بودن نوعی جامعه است که همواره مکان خود را از سایرین جدا می کند.
در پایان باید بگویم که به نظر من، برای درک بهتر هر کدام از این چهار گروه مختلف و روابط آنها با “ابوبکر دوم” که خود را خلیفه جدید مسلمانان می داند، می بایستی به طور مفصل بحث کرد، اما در مجموع می توان در اینجا به این مسائل اشاره کنیم: گروه های مذکور چه با یکدیگر و چه به صورت جدا از هم، اهل تسنن عراق را نمایندگی نمی کنند و بیعت این گروه ها با “ابوبکر البغدادی” نیز درست همانند ازدواج موقت و یا امضای توافقنامه موقت میان بازیگران افسانه ای با شیطان می باشد، جایی که با پایان نمایش، نقش ها نیز به پایان رسیده و هر کدام از بازیگران به زندگی عادی خود بازمی گردند.»
ترجمه از “شفقنا”
انتهای پیام
